0

به سوی صدرا

 
Realboy
Realboy
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 28
محل سکونت : آذربايجان غربي

به سوی صدرا

به سوی صدرا – بخش اول

بالاخره بعد از هزار زحمت و زور از خواب بیدار می شم، خوابم که می پره یادم می افته که همین چند دقیقه پیش بود که بیدار بودم و سر جمع حساب کنی یه 3 ، 4 ساعتی بیشتر استراحت نکردم، نمی دونم این وارونگی و آشفتگی رو باید سر چارز بابیج بندازم که بابای کامپیوتره یا بیل گیتس که زحمت ویندوز کشیده و یا جناب تیم برنزلی که تا نزدیک طلوع و غروب صبح باید پای اینترنتش بشینیم! خلاصه اگه مقصر اصلی هم نباشن این جد و آباد کامپیوتر خیلی هم به تقصیر نیستن! خلاصه بعد از برطرف کرد برخی از نیازهای مادی، راهی دانشگاه می شویم. زیاد طول نمی کشه که به BRT می رسم، چند نفری با غرور بلیط های 20 تومانی را در مخرن می اندازند، از اینکه از بین صدها نفر توانسته اند بر نفس سرکش خود فائق آیند و از امتحان الهی سربلند بر خود می بالند، ما هم پیش خود می گوییم، از وقتی که اتوبوس ها پولی شده اند، مردم هم بی شخصیت شده اند، بی خود نبود که می گفتند ارائه بلیط نشانه شخصیت شماست.



پس از چند دقیقه تندرو هایی به جایگاه می آیند، یا مریم مقدس راننده شبیه خانم معلم اول دبستانت نبود؟ چی راننده زن بود؟ عجب چیزهایی می بینی! تا 2 روز پیش خانم ها را پشت رل ماشین لباسشویی میدیدی و حالا پشت رل BRT عجب ! بعد می گن تو ایران آزادی نیست، پس با این حساب که تا چند روز آینده پیک موتوری خانم هم خواهیم دید! خوشبختانه خطوط BRT از سایرین جدا هست و احتمال درصد مرگت هم توسط این راننده پایین میاد پس زیاد نگران نباش! انقدر یواش رفت که تصمیم گرفتم بار دیگه علاوه بر دقت در انتخاب اتوبوس خلوت تر به جنسیت راننده هم دقت کنم. به میدان آزادی که رسیدیم میشه گفت 70 درصد اتوبوس تخلیه شد که بعداً می گم چرا ؟ اینقدر این اتوبوس سرد شده که تو رو یاد گوشت یخی می اندازه که با هزار زحمت و ترفند آشپز قرار امروز تو دانشگاه به عنوان چلوگوشت … به خوردت بدن! عجب دوره زمونه ای شده، فکرشو می کردی یه روزی قوطی نوشابه ها رو هم به صلابه بکشن اونم از اتوبوس های BRT ، پیش خودم میگم حداقل نوشابه های واقعی نذاشتن تا مردم حالشو ببرن ! روی ظرف رو که می خونم نوشته بدون الکل !
پایانه آزادی هم که داستان خودش رو داره پیاده نشدی که می بینی یکهــــــو 3 ، 4 تا راننده مرد با فلاکس چای برای خسته نباشید گفتن خانم و ارائه چای رایگان، به سمت خانم راننده در حال دویدن هستند، منو یاد راز بقاء شبکه 4 انداخت که این نرها برای بقای نسلشون و پیروزی پیش سایر رقبا چگونه به عرض اندام پیش ماده ها می پردازند.

عجب جمعیتی، پیش خودت شرط می بندی که کمه کمش 3000 نفری امروز گاو و گوسفنداشون رو فروختن و به امید پیدا کردن رمز پولدار شدن و یا وصلت با جومونگ و یا بانو سوسانو راهی تهران شدن و همین الان هم از کنارت در پایانه آزادی در حال عبور هستن!
یه مقدار که جلو تر می ری اتوبوس زرد رنگی می بینی که نوشته: صادقیه، مترو، کوهسار، شهران خوشحال می پری و سوار میشی که …..
این داستان ادامه دارد…
قايقي خواهم ساخت***دور خوام شد از اين خاک غريب
سه شنبه 5 آبان 1388  9:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها