0

تمام دانشمندان شیمی

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

فریدریش وهلر

 

، در سال ۱۸۲۸ به طریقه مصنوعی اوره تهیه کرد و رشته جدیدی به نام شیمی آلی به دیگر رشته های علوم افزوده شد.

فردریش وهلر، در ژوئیه سال ۱۸۰۰ در دهکده ای نزدیک فرانکفورت آلمان چشم به جهان گشود. پدرش مردی تحصیلکرده و با قدرت بود. وهلر در ۲۰ سالگی وارد دانشگاه ماربورگ شد. هدفش از ورود به دانشگاه، تحصیل علم پزشکی بود، چون به این رشته علاقه زیادی داشت.

وهلر در سال ۱۸۲۷ برای نخستین بار عنصر آلومینیوم را در آزمایشگاه تهیه کرد. او همچنین عناصری مثل بریلیوم، ترمیوم و واناریوم را کشف کرد. فریدریش وهلر آلمانى با الهام از روش اورستد و به کارگیرى آن در تحقیقات بیشتر موفق شد تا به سال 1837 آلومینیوم را به صورت ورقه هاى نازک تولید کند. در همان سال او خواص شیمیایى این فلز را براى اولین بار گزارش کرد. وهلر به سال 1830 و پس از اصلاح روش خود توانست مقادیر کمى آلومینیم را  به صورت ذرات سوزنى شکل تولید کند، که براى اولین بار از آنها براى تعیین خواص فیزیکى این فلز استفاده کرد.

در آن زمان آلومینیم را به عنوان فلزى کمیاب و بسیار گران مى شناختند، که نمى توانستند قیمتى براى آن تعیین کنند. چون هنوز فقط چند کیلوگرم از آن را در دست داشتند. گفته مى شود که در قصر ناپلئون سوم فقط براى او، ملکه، میهمانان ویژه، اعضاى خاندان سلطنتى از ظروف آلومینیمى استفاده مى شد و براى سایر میهمانان از ظروف طلا استفاده مى کردند.

 

 

 


چهارشنبه 29 دی 1389  6:22 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

آنتوان لوران لاووازیه

 

در26  اوت 1743 در پاریس از پدر و مادری ثروتمند و مرفه زاده شد. او زیر نظر استادانی قابل نجوم و گیاه شناسی و شیمی و زمین شناسی را به خوبی فراگرفت و پس از اتمام دوره حقوق بار دیگر به علوم گرایید و سه سال بعد در آن هنگام که جوانی 25 ساله بود به عضویت فرهنگستان سلطنتی علوم برگزیده شد.
لاووازیه که در حقیقت بنیانگذار شیمی جدید محسوب می شود، تجزیه و سنجش توأم با نتیجه گیری صحیح را پایه و اساس این علم قرار داد. وی نخستین کسی بود که ترازو را جهت سنجش و تحقیق در فعل و انفعالات شیمیایی در آزمایشگاه وارد کرد. قبل از او دانشمندان شیمی در مورد سوختن، عقیده عجیبی داشتند و آن را این طور تعریف می کردند که «هر جسم سوختنی دارای ماده ای است نامرئی به نام فلوژیستن و چون جسم مشتعل شود این ماده از آن خارج می شود. هرچه جسم بیشتر قابل اشتعال باشد، مقدار بیشتری از این ماده در بر دارد و شعله همان فلوژیستیک است که از جسم متصاعد می گردد.» به موجب این نظریه قدما معتقد بودند که وقتی جسمی در هوا می سوزد سبکتر می شود زیرا ماده فلوژیستن آن خارج می گردد. این نظریه نادرست سراسر قرن هجدهم را به کلی مسموم ساخته بود و حتی دانشمندان بزرگ نیز بدان اعتقاد داشتند چنانکه پریستلی هنگامی که گاز اکسیژن را برای نخستین بار تهیه نمود آن را «هوای بدون فلوژیستن» نام نهاد.
لاووازیه که شیمیدان برجسته ای برای همیشه است، امکان درک و شناخت عناصر گازی شکل را فراهم کرد. در دوران سلطه «نظریه آتشزایی» (نظریه ای که در بالا ذکر شد)، وسایل تجربی زیادی فراهم آمده بود که سبب دگرگونی های انقلابی در شیمی شدند. بیشترین اعتبار این تحولات مدیون زحمات لاووازیه است که درک درستی از اکسیژن را میسر کرد. انگلس نوشت که : لاووازیه می توانست نقطه مقابل و ضد فلوژیستون افسانه ای را در اکسیژنی که پریستلی به دست آورده بود بیابد و در نتیجه قادر بود کل نظریه آتشزایی را از پا در آورد، اما این کار نمی توانست نتایج تجربی حاصل از پذیرفتن آتشزاها را از بین ببرد، برعکس آن نظریات پا برجا بودند و فقط ترتیب بیانشان وارونه شده بود و از کلمه فلوژیستیک به عباراتی که اکنون در زبان شیمی اعتبار دارند برگردانده شده بود و بنابراین اعتبارشان حفظ شده بود.

راه لاووازیه برای کشف اکسیژن خیلی مستقیم تر از راه دیگر هم عصرانش بود. در آغاز این دانشمند فرانسوی نیز گرایش به نظریه آتشزایی داشت، ولی هرچه بیشتر که به نتایج تجربی می رسید بیشتر از آن نظریه کناره می گرفت. در اول نوامبر سال 1772 شرح تجربیاتش در زمینه احتراق ترکیبات مختلف در هوا را به این ترتیب پایان بخشید که گفت: وزن همه مواد از جمله فلزات بر اثر احتراق و سوختن افزایش می یابد، نظر به اینکه چنین واکنشها نیاز به مقدار زیادی هوا دارند. لاووازیه نتیجه گیری دیگری هم کرد و گفت : هوا مخلوطی از گازهای با خواص گوناگون است که در حین سوختن مواد، قسمتی از آن با ماده سوزنده ترکیب می شود. در آغاز لاووازیه این جزء از هوا را مشابه هوای ثابت بلاک تلقی کرد ولی به زودی متوجه اشتباه خود شد.

در فوریه سال 1774 این دانشمند فرانسوی متوجه شد که آن قسمت از هوا که با مواد در هنگام سوختن ترکیب می شود مناسبترین جزء هوا برای تنفس است، به این ترتیب لاووازیه رو در روی اکسیژن قرار گرفت، ولی از اعلام کشف گاز جدید خودداری کرد زیرا می خواست چند تجربه تکمیلی انجام دهد.

در اکتبر سال 1774 پریستلی کشف خود را به لاووازیه گزارش کرد و این گزارش مفهوم واقعی کشف لاووازیه را برای خودش روشن کرد، وی بلافاصله به تجربه با اکسید قرمز جیوه که مناسبترین مولد اکسیژن بود پرداخت. در آوریل 1775 لاووازیه گزارشی تحت عنوان «یادداشتی درباره طبیعت ماده ای که هنگام سوختن فلزات با آنها ترکیب می شود و سبب افزایش وزن ماده تولید شده می شود» به آکادمی علوم فرانسه داد. در واقع این کشف اکسیژن بود. لاووازیه نوشت که این نوع هوا را پریستلی و شیل و خودش تقریباً به طور همزمان کشف کرده اند. ابتدا وی آن را مناسبترین هوا برای تنفس نامید، ولی بعد نامش را «هوای زندگی بخش یا توانبخش» گذاشت. به این ترتیب ملاحظه می شود که لاووازیه با درکی که از طبیعت اکسیژن کرده بود تا چه اندازه بر همزمانانش پیشی گرفت. در مرحله بعدی وی به این نتیجه رسید که «مناسبترین هوا برای تنفس» یکی از مواد بنیانی در ساخت اسیدهاست یعنی مهمترین قسمت همه اسیدهاست، بعدها معلوم شد که این اعتقاد اشتباه بوده است (وقتی اسیدهای بدون اکسیژن هالوژنه تهیه شدند). ولی در سال 1779 لاووازیه اندیشید که این خاصیت را در نام گاز کشف شده بگنجاند و از آن پس این عنصر را اکسیژن «oxygen» نامید که از کلمه یونانی «اسید ساز» گرفته شده است. انگلس نوشته است: «پریستلی و شیل بدون اینکه بدانند د ست روی اکسیژن گذاشته اند، آنها را تهیه کردند» .... و گرچه لاووازیه همان گونه که بعدها اعتراف کرده است اکسیژن را همزمان و مستقل از آن دو نفر تهیه نکرده بود با توجه به این که آن دو نفر نمی دانستند چه چیزی را تهیه کرده اند، لاووازیه را باید کاشف اکسیژن شناخت.

از جمله خطراتی که جان لاووازیه را به مخاطره انداخته بود و بیشتر جنبه سیاسی داشت هنگام انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 یعنی در آن هنگام که انقلابیون زمام امور پاریس را در دست داشتند رخ داد. لاووازیه رساله معروفی در باب اقتصاد سیاسی موسوم به «ثروتهای زیرزمینی فرانسه» به رشته تحریر درآورد، این کتاب یکی از مهمترین کتبی است که در مبحث اقتصاد نوشته شده است .سرانجام آنتوان لاووازیه در سال 1794 در دادگاه انقلابی به ریاست ژان باتیست کوفن هال به جرم خیانت به ملت همراه چند تن دیگر تسلیم تیغه گیوتین شد در حالیکه 51 سال سن داشت.
پس از مرگ لاووازیه لاگرانژ گفت : «تنها یک لحظه وقت آنان برای بریدن آن سر صرف شد و شاید یکصد سال زمان نتواند سر دیگری همانندش بوجود آورد.»

 


چهارشنبه 29 دی 1389  6:22 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

جان دالتون

 

یک شیمیدان و فیزیکدان بریتانیایی بود. معروفیت او بیشتر بخاطر هواداری اش از نظریه اتمی است. جان دالتون ۱۰ سال پیش از ثبت و اعلان استقلال آمریکا در سال ۱۷۶۶، در انگلستان زاده شد. خانواده او در یک کلبه کوچک گالی در روستایی زندگی میکردند. در کودکی، جان به همراه برادرش در یک مزرعه کار میکرد و در مغازه پدر در بافتن لباس او را یاری میدادند.

با وجود فراهم بودن اندکی از لوازم اولیه زندگی آنها خانواده فقیری بودند، بسیاری از پسران فقیر در آن زمان از داشتن تحصیلات محروم بودند، اما جان توانست با خوششانسی در مدرسهای در همان نزدیک زادگاهش مشغول تحصیل شود. به یادگیری علاقه زیادی نشان میداد. آموزگاران نیز او را به یادگیری تشویق میکردند. در ۱۲ سالگی، او اولین مدرسه خود را در شهری نزدیک محل اقامتش باز کرد اما به خاطر کمبود پول مجبور به بستن آنجا و کارکردن در مزرعه عمهاش شد.

۳ سال بعد، به همراه برادر بزرگ‌تر و یکی از دوستانش مدرسهای را در کندال باز کرد و به تدریس انگلیسی،لانتین، یونانی، فرانسوی و ۲۱ موضوع علمی و ریاضی پرداخت. جان به یادگیری طبیعت و هوای اطراف خود میپرداخت. او پروانهها، حلزون، و ... را جمعآوری میکرد. جان دالتون پی برد که دچار کوررنگی ست. در ۱۷۹۳، جان به عنوان معلم خصوصی به منچستر رفت و در کالج جدید مشغول به تدریس شد و در آنجا به مشاهده رفتار گازها پرداخت.

او به عناصر و اجزاء مختلف و چگونگی درست شدن آنها اندیشید. جان نظریهای داشت که بر طبق آن، هر عنصری از اتم های مجزا تشکیل شده و تمام عناصر با یکدیگر متفاوت هستند زیرا اتم های سازنده هر کدام از آنها، با دیگری متفاوت است.

او فکر میکرد که هر عنصری وزن مخصوص خود را دارد، زیرا از اتمهای متفاوتی تشکیل شده است. در سال ۱۸۰۸، جان دالتون کتابی با مضمون، «نظامی نوین در فلسه شیمی» منتشر کرد که در آن وزن بسیاری از اتم های شناخته شده را جمعآوری و لیست کرده بود. مقدار عددی وزنهایی که او محاسبه کرده کاملاً دقیق نبودند، اما مبنایی بودند برای «جدول دورهای پیشرفته»، اگرچه بسیاری نظریه دالتون در مورد ساختار اتم را نپذیرفتند، اما وی بر تحقیقات خود برای دفاع از نظریهاش ادامه میداد.

جان دالتون در سال ۱۸۴۴ درگذشت، او با افتخار در انگلستان به خاک سپرده شد. بیش از ۴۰۰۰۰۰ نفر بدن بیجان او را هنگام قرار گرفتن در تابوت مشاهده کردند. به عنوان آخرین تجربه و آزمایش، او از کالبد شکافی استفاده کرد تا دلیل کوررنگی خود را پیدا کند. او ثابت کرد که چشمان او دلیل این بیماری او نمیباشند، بلکه اشکال از قوه درک و احساس بینایی او در قسمتی از مغز او بود که از کار افتاده بود. حتی تا لحظات آخر زندگی، او به گسترش علم و دانش کمک کرد.

امروز، دانشمندان در هر جا، نظریه دالتون درباره ساختار اتم را مورد قبول میدانند. یک پسر ساده روستایی روش جدیدی برای اندیشیدن و نگاه کردن به عالم هستی و چگونگی کارکرد آن را به مردم و اهل دانش نشان داد.



چهارشنبه 29 دی 1389  6:22 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

ماری کوری

 

در سال 1867 با نام ماریا اسکلو دووسکا در ورشو پایتخت لهستان متولد شد. او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد. در آنجا با فیزیکدان جوان فرانسوی به نام پیر کوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر کوری در انجام آزمایشهای عملی اش درباره الکتریسیته کمک می کرد، زمانی که او در سال 1895 در انباری چوبی کوچک که آزمایشگاه او بود شروع به کار کرد، نه او و نه هیچ کس دیگر چیزی درباره عنصر شیمیایی رادیم نمی دانست، زیرا این عنصر هنوز کشف نشده بود.

البته یکی از همکاران پژوهشگر، فیزیکدان فرانسوی «هانری بکرل» در آن زمان تشخیص داده بود که عنصر شیمیایی اورانیوم پرتوهایی اسرار آمیز نامرئی از خود می افشاند. او به طور اتفاقی یک قطعه کوچک از فلز اورانیوم را بر روی یک صفحه فیلم نور ندیده که در کاغذ سیاه پیچیده شده بود، گذاشته بود. صبح روز بعد مشاهده کرد که صفحه فیلم درست مثل این که نور دیده باشد سیاه شده است، بدیهی بود که عنصر اورانیوم پرتوهایی را از خود ساطع کرده بود که از کاغذ سیاه گذشته و برصفحه فیلم اثر کرده بود. بکرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی موسوم به (Pitch-blende)  که سنگی سخت و سیاه قیرگون است که از آن اورانیوم به دست می آید، تکرار کرد. این بار اثری که سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود، حتی از دفعه قبلی هم قوی تر بود. بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یک عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می داشت، او فرضیه خود را با خانواده کوری که با او دوست بودند مطرح کرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند. این چه پرتوهای نادری بودند که در اشیایی که پرتوهای نوری معمولی از آنها عبور نمی کرد نفوذ می کردند و از میان آنها می گذشتند؟

در آن زمان پیر کوری در مدرسه فیزیک تدریس می کرد، ولی او تمام وقت آزاد خود را به کار می برد تا به همسرش در آزمایشهایی که انجام می داد کمک کند. رئیس مدرسه فیزیک یک انباری مضروبه کنار حیاط مدرسه را در اختیار آنها گذاشت. این انبار فضایی بود که آنها می توانستند بدون هزینه ای دریافت کنند و بنابراین آن را قبول کردند. قدم بعدی این بود که سنگ معدنی سیاه را تهیه کنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن کنند خیلی گران تمام می شد، آنها اندکی بعد اطلاع یافتند که دولت اتریش هزاران کیلو از این سنگها را دارد که چون اورانیومش را جدا کرده اند، آنها را بی ارزش می دانند. چون خانواده کوری دنبال اورانیوم نبودند بلکه عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می کردند این زباله ها را درست همان چیزی یافتند که به آن نیاز داشتند.

ماری و پیر کوری این توده های کثیف را با بیل درون دیگهای بزرگی می ریختند، آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می کردند و بر روی یک اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه، خفه کننده و بدبوی غلیظی که از دیگها برمی خواست نفس آنها را تقریباً بند می آورد و اشک چشمانشان را سرازیر می کرد. با مراجعه به یادداشتهای قطور آزمایشگاهی ماری و پیکر کوری معلوم می شود که آن دو نفر از شانزدهم دسامبر 1897 به مطالعه در باره پرتو بکرل یا پرتو اورانیوم پرداختند، در آغاز ماری فقط به این کار مشغول شد، ولی از پنجم فوریه سال 1898 پیر هم به او ملحق شد که بیشتر به اندازه گیری ها و بررسی نتایج می پرداخت. آن دو نفر عمدتاً شدت پرتوهای کانی ها و نمکهای مختلف اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه گیری می کردند، نتیجه تجربه های زیاد آنها این بود که ترکیبات اورانیوم کمترین رادیواکتیویته را داشتند. رادیواکتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و کانی اورانیوم که معروف به پشبلند بود بیشترین رادیواکتیویته را داشت. این نتایج نشان می داد که احتمالاً پشبلند، محتوی عنصری است که رادیواکتیویته اش خیلی بیشتر از رادیواکتیویته اورانیوم است. در دوازدهم آوریل 1898 کوری ها نظریه خود را به آکادمی علوم پاریس گزارش کردند و در چهاردهم آوریل کوریها با همکاری لمون شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند.

نتیجه گرانبهای این کار پرزحمت و طاقت فرسا تنها چند قطره ازماده ای بود که آنها این ماده را در لوله های آزمایشگاهی نگهداری می کردند. بر اثر این کارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان ماری کوری دچار نوعی عفون و التهاب ریوی شد و تمام فصل را مریض بود، ولی پس از بهبودی کار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت. سال پس از آن نخستین دخترش به نام ایرنه متولد شد.

سرانجام پیر و ماری کوری در ماه جولای (مرداد ماه) همان سال توانستند این مسئله را انتشار دهند که سنگ معدن (Pitch-blende) به غیر از عنصر اورانیوم دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد، نخستین عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری کوری که لهستان (Poland) بوده است، پولونیوم (Polonium) نامیدند و دومین عنصر را که اهمیت زیادی داشت، رادیوم نامیدند که از واژه لاتین radius به معنی پرتو الهام می گرفت. در بیست و ششم دسامبر سال 1898 (پنجم دی ماه 1277) اعضای آکادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان «درباره ماده شدیداً رادیواکتیوی که در پشبلند وجود دارد» آگاه شدند و این روز تاریخ تولد رادیوم است.

پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواکتیو طبیعی تقریباً به فوریت ثابت کرد که این عنصر مناسبترین عنصر رادیواکتیو برای بسیاری کارهاست، به زودی معلوم شد که نیمه عمر رادیوم نسبتاً زیاد است (1600 سال). کشف رادیوم یکی از پیروزیهای بنیادی علم است، بررسی های انجام شده روی رادیوم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد. خانواده کوری به همراه بکرل به خاطر کشفی که پس از آن همه کار طاقت فرسا به آن نائل شدند در سال 1903 جایزه نوبل (فیزیک) را از آن خود کردند و به این ترتیب توانستند وامهایی را که برای کارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت کنند.
پیر کوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل درگذشت. مادام کوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال 1910 موفق به تهیه رادیوم خالص گردید در این هنگام استاد سوربون و عضو آکادمی طب شد و در سال1911 برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد. ماری کوری به غیر از لینوس پاولینگ (برنده جایزه نوبل در شیمی در سال 1954، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962) تنها انسانی است که دوباره این جایزه ارزشمند را از آن خود کرده است. مادام کوری در چهارم ژوئیه 1934 یعنی بیست و هشت سال بعد از مرگ شوهرش و در سن 67 سالگی درگذشت.
این واقعیت که پرتوهای رادیوم می توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند به عنوان مهمترین دستاورد کشف کوریها مشخص گردید و پزشکان و پژوهشگران علوم پزشکی به زودی دریافتند که به این وسیله می توانند غده ها و بافتهای بدخیم را که در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی بروز می کنند، از بین ببرند. بسیاری از بیماران سرطانی که توانسته اند با موفقیت معالجه شوند و از مرگ نجات یابند عمر دوباره و سلامتی خود را مرهون تلاشهای ایثارگرانه و خستگی ناپذیر و انگیزه والای این زن بی همتا هستند.

 

 


چهارشنبه 29 دی 1389  6:22 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

لویی پاستور

 

، کاشف بزرگ جهان، در 27 دسامبر سال 1822 در شهر دول، از شهرهای فرانسه، پا به عرصه حیات نهاد.
لویی پاستور، با اینکه در یک خانواده تهی‌دست متولد شد و پدرش هم به کار دباغی مشغول بود، با اینحال توانست تحصیلات خود را با استعدادی درخشان به پایان برساند. پاستور درجه لیسانس خود را از کالج سلطنتی
Besancon گرفته، پس از اخذ دکترا در سن 26 سالگی، در سال 1848 به سمت استاد شیمی دانشگاه استراسبورگ انتخاب گردید و در سال 1857 به سمت ریاست آکادمی علوم (میل) انتخاب شد. او همچنین عضو اصلی فرهنگستان فرانسه بود و مجلس، ماهانه 25000 دلار مقرری برای او تعیین کرده بود.
پاستور در سال 1848 در مدرسه نرمال در پاریس، آزمایش هایی را انجام داد. همان آزمایش ها چند سال بعد، او را بر آن داشت که پیشنهادی را مطرح کند که اساس و مبنای شیمی فضایی است. او برای کشف تجربه در بلور نگاری، مشغول تکرار کارهای یک شیمیدان دیگر روی نمکهای تارتریک اسید بود. در این آزمایشها او چیزی را دید که قبلا کسی به آن توجه نکرده بود. سدیم آمونیوم تارترات غیر فعال نوری به صورت مخلوطی از دو نوع بلور متفاوت وجود دارد که تصویر آینه‌ای یکدیگرند.

او با استفاده از یک ذره‌بین و یک پنس، با دقت و کوشش فراوان، مخلوط را به دو توده کوچک مجزا کرد. یکی، بلورهای راست دست و دیگری، چپ دست. اگرچه مخلوط اصلی از نظر تاثیر نور قطبی، غیر فعال بود، لیکن هر قسمت از بلورها که در آب حل می‌شدند، از خود فعالیت نوری نشان می‌دادند. به علاوه، چرخش ویژه هر دو محلول دقیقا با هم برابر اما با علامت مخالف بود.

یکی از محلولها نور پلاریزه مسطح را به راست و محلول دیگر به همان مقدار به طرف چپ می‌چرخاند. این دو مخلوط در سایر خصوصیات کاملا مشابه هم بودند. از آنجا که اختلاف در چرخش نوری در محلول مشاهده شد، پاستور نتیجه گرفت که این اختلاف به مولکولها مربوط بوده، به بلور بستگی ندارد. وی پیشنهاد نمود که مولکولهایی که آن بلورها را تشکیل می‌دادند، مانند خود بلورها تصویر آینه‌ای یکدیگرند.

بنابراین، پاستور وجود ایزومرهایی را پیشنهاد کرد که ساختمان آنها فقط از نظر تصویر آینه‌ای و خواص آنها فقط در جهت چرخاندن نور پلاریزه متفاوت بود و به این ترتیب، مفهوم انانتیومری توسط پاستور کشف شد.
پاستور از اینکه می‌دید مواد آلی، نور قطبی را منحرف می‌سازد، حدس زد که باید موجودات زنده ریزی در این کار دخالت داشته باشند. چون به مطالعه میکروسکوپی پرداخت، مشاهده کرد که تخمیر شیره چغندر، نتیجه عمل موجودات بسیار ریزی می‌باشد که به شکل کپک است و در تخمیر ناقص همین کپک با کپک دیگر، تولید جوهر شیره می‌نماید. این بود که عنوان کرد برای جلوگیری از عمل موجودات مزاحم که مانع تخمیر می‌شوند، باید آن را جوشاند.

پاستور عقیده داشت که اگر شراب در معرض هوا باشد، ترش شده، تبدیل به سرکه می‌شود. این نظریه، منجر به کشف یکی از بزرگترین معماهای عالم گردید و آن، وجود جهان موجودات بسیار ریز بود که میکروب نام دارد. پاستور، نظریه بوجود آمدن خودبخودی را رد کرد. او، نتیجه این مطالعه را در سوم اوت 1857 به آکادمی علوم داد و ثابت نمود که مخمر احتیاج به کنتزل دارد تا بتواند زندگی نماید و اظهار داشت که شیر مانند شراب، ترش نمی‌گردد، مگر اینکه موجودات ریزی به داخل آن راه یابند و همین موجودات، اگر بوسیله جوشاندن و حرارت دادن از بین بروند، دیگر نه چیزی تولید می‌شود و نه عمل تبخیر صورت می‌گردد.

پاستور اعلام داشت که عامل بسیاری از امراض، همین موجودات ذره‌بینی می‌باشند و با این اکتشاف، بزرگترین خدمت را به بشریت کرد.
پاستور، موضوع اینکه «هر چیز که نابود می‌شود، از طرف دیگر بوجود می‌آید» را که لاوازیه حدس زده بود، بر پایه و اساس محکم علمی متکی ساخت و وی اظهار داشت که بعد از مرگ، موجودات ذره‌بینی که روی نعش قرار دارند، از فقدان هوا استفاده کرده و به زاد و ولد می‌پردازند و نعش را تجزیه کرده و متعفن می‌سازند. آنگاه مواد حاصل از تجزیه جسم مرده، به مصرف تغذیه حیوانات و نباتات دیگر می‌رسد و به این طریق به حیات ادامه می‌دهند.
پاستور، در سال 1881، واکسن سیاه‌زخم را برای علاج قطعی بیماری گوسفندان کشف نمود. بعد از آن، برای درمان بیماری هاری مطالعه فراوان نموده، نتیجه مطالعات خود را در سال 1885 بر روی انسان آزمایش نمود و موفق شد که انسان را از آن تاریخ به بعد، از مرض هاری نجات دهد. همچنین تحقیقات زیادی را در مورد عمل باکتری‌ها از جمله انگور به شراب نمود.
 

زحمات شبانه روزی پاستور موجب نجات جان بسیاری از انسانها شد. او خود را وقف کمک و خدمت بیشتر به مردم نموده بود. به قول «ارد بزرگ» اندیشمند و متفکر برجسته : یکی از بزرگترین خوشبختی ها، خدمت بیشتر به مردم است.

و از اینجاست که متوجه می شویم چرا در هر کشوری میدان، خیابان و یا دانشگاهی به نام لویی پاستور وجود دارد. و اما دیگر خدمات لویی پاستور :

تضعیف میکروبها، کلید واکسیناسیون
بزودی پاستور دریافت که موجودات زنده میکروسکوپی بیماریهای متفاوتی را سبب می شوند. او ابتدا متوجه شد که چگونه می تواند بعضی از این موجودات را در محیط آزمایشگاه پرورش دهد. (این موجودات امروزه به باکتری مشهورند) سپس فهمید که بعضی دیگر از این موجودات در بافتهای بدن حیوانات رشد می یابند (امروزه این موجودات به عنوان ویروس شناخته میشوند). سپس ایده تضعیف این موجودات به ذهنش خطور کرد. وی با قرار دادن باکتریها در معرض بعضی از مواد شیمیایی یا حرارت دادن آنها توانست آنها را ضعیف کند و در خصوص ویروسها این کار را با مبتلا کردن یک حیوان توسط حیوانی دیگر انجام داد. پاستور دریافت که این موجودات زنده میکروسکوپی منجر به بیماری نمی شوند اما جانور را در مقابل موجودات میکروسکوپی مهلک از نوع مشابه که بعد از واکسیناسیون وارد بدن می شوند ایمن می کند.
فوریه ۱۸۸۰ اولین واکسن حیوانات
پاستور تحقیقات خود را در خصوص وبای ماکیان ادامه داد. این باکتری اولین بار توسط پاستور شناسایی شد. پروسه ضعیف کردن این باکتری به آسانی با قرارگیری در معرض هوا بمدت طولانی انجام گرفت.
مه ژوئن ۱۸۸۱ اولین واکسن سیاه زخم
پس از تحقیقات بسیار دشوار پاستور در فوریه
۱۸۸۱ کشف واکسن سیاه زخم که در میان گوسفندان بیش از سایر حیوانات رایج بود را رسما اعلام کرد. این بار او با نگهداری باکتری در دمای  ۴۲۰ درجه سانتیگراد و افزودن مقداری پتاسیم به آن به باکتری ضعیف شده دست یافت. دامپزشکی به نام «هیپولیت روسینگل» که با نظریه میکروبی پاستور مخالف بود او را به مبارزه طلبید و از او خواست تا آزمایشی را با ۵۰ گوسفند در مزرعه خود روسینگل انجام دهد. پاستور مبارزه را پذیرفت و ۲۵ گوسفند را واکسینه کرد. این گوسفندان بعد از واکسیناسیون در معرض میکروب سیاه زخم قرار گرفتند. همزمان ۲۵ گوسفند باقی مانده تنها در معرض میکروب این بیماری قرار گرفتند و واکسینه نشدند. در ۲ ژوئن پاستور به مزرعه روسینگل رفت تا شاهد پیروزی خود باشد. تمام گوسفندهای واکسینه شده سالم بودند اما گوسفندان دیگر یا مرده بودند یا بشدت بیمار.
مه ۱۸۸۴ واکسن هاری برای سگها
پاستور تحقیقات بر روی هاری را در
۱۸۸۰ آغاز کرد. تحقیقات به کندی پیش می رفت زیرا او با ویروس سروکار داشت و ویروسها در محیط آزمایشگاه رشد نمی یابند. اما او از روش انتقال ویروس از یک حیوان به حیوان دیگر استفاده کرد و موفق شد. واکسن هاری برای سگها در سال ۱۸۸۴ به جهان معرفی شد. از آنجا این واکسن در تمام جهان مورد استفاده قرار گرفت.
ژوییه ۱۸۸۵ واکسن هاری برای انسانها
چیزی که بیش از واکسن هاری سگها مورد احتیاج بود واکسن هاری برای انسانها بود. تحقیقات بیشتری انجام شد. سپس در
۶ جولای ۱۸۸۵ مردی به نام «تئودور وان» به همراه پسری به نام ژوزف میستر و مادرش به نزد پاستور رفتند. دو روز قبل از آن ژوزف توسط سگ تئودور که تمام نشانهای بیماری هاری را داشت مورد حمله قرار گرفته بودند. سگ، ژوزف را ۱۲ بار گاز گرفته بود و او بشدت مجروح بود. آیا پاستور می توانست به او کمک کند؟
پاستور با یکی از دوستانش که پزشک بود مشورت کرد و او پذیرفت که ژوزف را معاینه کند. ژوزف با مرگ دست و پنجه نرم می کرد تا در ساعت
۸ شب اولین تزریق دارو انجام شد. پس از آن بمدت ۱۱ روز، ۱۲ تزریق دیگر انجام شد. ژوزف جوان نجات یافت. این دومین واکسن انسانی بود که کشف شد. واکسن آبله اولین واکسن انسانی بود که توسط «ادوارد جنر» ۸۹ سال قبل از کشف واکسن انسانی هاری تولید شد.
سه ماه بعد در
۱۶ اکتبر سال ۱۸۸۵ پاستور نامه ای دریافت کرد که به او شانس دیگری می داد تا بار دیگر واکسن هاری خود را به بوته آزمایش بگذارد. بیمار چوپانی ۱۵ ساله به نام «ژان باتیست» بود که در ۱۴ اکتبر مورد حمله سگ قرار گرفته بود و درمان در ۲۰ اکتبر یعنی ۶ روز بعد آغاز شد. آیا بیماری بیش از حد پیش رفته بود؟
در روز
۲۶ اکتبر بعد از ۸ بار تزریق دارو، ژان هنوز به مرگ تسلیم نشده بود و در این روز پاستور موفقیت خود را اعلام کرد. پاستور یک شبه به قهرمانی بین المللی تبدیل شد.
پاستور در سال 1895، در حومه پاریس درگذشت و جسد وی در محل انستیتو پاستور به خاک سپرده شد.


چهارشنبه 29 دی 1389  6:23 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

محمد زکریای رازی

 

نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes و رازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده ‌است. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیز بو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. . در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌ عصر و پس از خود قرار گرفت. هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌ رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌ وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته ‌است. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان ‌آور است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.

مورخان طب و فلسفه در قدیم به تفاریق استادان رازی را سه تن یاد کرده‌اند:

ابن ربن طبری: زکریا در طب شاگرد وی بوده است. ابوزیذ بلخی: حکیم زکریای رازی در فلسفه شاگرد وی بوده است. ابوالعباس محمد بن نیشابوری: استاد محمد بن زکریا رازی در حکمت مادی (ماترلیسیم) یا گیتی‌شناسی بوده است.

رازی، پزشک و طبیعت شناس بزرگ ایرانی را پدر شیمی یاد کرده‌اند، از آن رو که دانش کیمیایی کهن را به علم شیمی نوین دگرگون ساخت. ابن ندیم از قول رازی گفته است: «روا نباشد که دانش فلسفه را درست دانست و مرد دانشمند را فیلسوف شمرد، اگر دانش کیمیا در وی درست نباشد و آن را نداند.»

رازی مکتب جدیدی در علم کیمیا تأسیس کرده که آن را می‌توان مکتب کیمیای تجربی و علمی نامید. ژولیوس روسکا دانشمند برجسته‌ای که در شناسایی کیمیا (شیمی) رازی به دنیای علم بیشتر سهم و جهد مبذول داشته، رازی را پدر شیمی علمی و بانی مکتب جدیدی در علم دانسته، شایان توجه و اهمیت است که قبلا این لقب را به دانشمند بلند پایه فرانسوی لاوازیه داده بودند. به هر حال آنچه مسلم است تأثیر فرهنگ ایرانی دوران ساسانی در پیشرفت علوم دوران اسلامی و از جمله کیمیاست که در نتیجه موجب پیشرفت علم شیمی امروزه شده است.

در فرآیند دانش کیمیا به علم شیمی توسط رازی، نکته‌ای که از نظر محققان و مورخان علم، ثابت گشته، نگرش «ذره یابی» یا اتمسیتی رازی است. کیمیاگران، قائل به تبدیل عناصر به یکدیگر بوده‌اند و این نگرش موافق با نظریه ارسطویی است که عناصر را تغییرپذیر یعنی قابل تبدیل به یکدیگر می‌داند. لیکن از نظر ذره گرایان عناصر غیر قابل تبدیل به یکدیگرند و نظر رازی هم مبتنی بر تبدیل ناپذیری آنهاست و همین علت کلی در روند تحول کیمیایی کهن به شیمی نوین بوده است. به تعبیر تاریخی زکریا، «کیمیا» ارسطویی بوده است و «شیمی» دموکریتی است. به عبارت دیگر، شیمی علمی رازی، مرهون نگرش ذره‌گرایی است، چنانچه همین نظریه را بیرونی در علم «فیزیک» به کار بست و بسط داد.

در اروپا فرضیه اتمی را «دانیل سرت» در سال 1619 از فلاسفه یونانی گرفت که بعدها «روبرت بویل» آن را در نظریه خود راجع به عنصرها گنجاند. با آنکه نظریه بویل با دیدگاه‌های کیمیاگران قدیم تفاوت آشکار دارد نباید گذشت که از زمان فیلسوفان کهن تا زمان او، تنها رازی قائل به اتمی بودن ماده و بقاء و قدمت آن بوده است و با آن که نظریه رازی با مال بویل و یا نگرش نوین تفاوت دارد، لیکن به نظریات دانشمندان شیمی و فیزیک امروزی نزدیک است.

در شیمی رازی توانست مواد شیمیایی چندی از جمله الکل و اسید سولفوریک (زیت الزاج) و جز این ها را کشف کند. رازی در علوم طبیعی و از جمله فیزیک تبحر داشته است. ابوریحان بیرونی و عمر خیام نیشابوری، بررسی‌ها و پژوهش‌های خود را از جمله در چگال ‌سنجی زر و سیم مرهون دانش «رازی» هستند. رازی در علوم فیزیولوژی و کالبدشکافی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی‌شناسی، زمین شناسی، هواشناسی و نورشناسی دست داشته است.

«اگر همه می‌توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می‌شد که همه می‌خواهند.»  رازی

کتاب «محمد زکریای رازی»  نوشته ی محمود نجم آبادی

کتاب «حکیم رازی»  نوشته ی پرویز اذکائی



چهارشنبه 29 دی 1389  6:23 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

ارنست رادرفورد

 

در تاریخ سی ام ماه اوت سال 1871 در حومه برایت واتر شهر نلسون واقع در ساحل شمالی جزیره جنوبی زلاند نو به دنیا آمد. او چهارمین فرزند از دوازده فرزند جیمز و مارتا رادرفورد، نیوزلندی های نسل اول بود که از کودکی از استکاتلند به زلاند نو آورده شده بودند. خانواده رادرفورد یک خانواده پرجمعیت دوازده بچه ای بود که اعضای آن همه در انجام کارهای روزمره خانواده مشارکت می کردند. اهل خانه همه افرادی جدی، کلیسا رو، خوشحال و با فرهنگ بودند.

علاقه مندی رادرفورد به علوم در مرحله زودی بروز کرد. او ده ساله بود که کتاب پرطرفداری به نام «خواندنیهای اولیه فیزیک» تألیف معلمی به نام بالفور استوارت به دست آورد. کتاب استوارت مشابه کتابهای خودآموز فیزیک امروزی بود که در آنها نحوه به نمایش در آوردن اصول پایه فیزیک با استفاده از اشیاء  ساده موجود در خانه مانند سکه، شمع، سنگ وزنه و وسایل آشپزخانه به خواننده یاد داده می شود. رادرفورد جوان سخت شیفته آن کتاب شده بود. نخستین بورس از بورسهای تحصیلی متعدد زندگی خود را در سال 1887 که 16 ساله بود به دست آورد. بورس تحصیلی دومی وی را قادر به ثبت نام در کالج کنتربوری شهر کریستچرچ کرد که مؤسسه ای بود که در سال پیش از تولد خود او بوجود آمده بود.

 وی رشته های تحصیلی اصلی خود را فیزیک و ریاضیات انتخاب کرد که از بخت مساعد در هر دوی آنها معلمان خوبی هم داشت. رادرفورد در پایان دوره آموزشی سه ساله خود درجه کارشناسی ریاضی و فیزیک- ریاضی و (بطور کلی) علوم فیزیکی به پایان رسانید. نکته قابل ذکر در رابطه با زندگی خصوصی وی در ایام اقامت در کریستچرچ، اینکه وی در آنجا با ماری نیوتن دختر صاحبخانه خود آشنا و پایبند عشق او شد. رادرفورد در پی انتشار دو مقاله مهم درباره فعالیت تشعشعی مواد در سال 1895، برخلاف دوم شدن در گزینش، جایزه مهمی به شکل یک بورس تحصیلی دریافت کرد. مقررات اعطای جایزه، حق انتخاب مؤسسه آموزشی را به خود برنده جایزه می داد، که رادرفورد آزمایشگاه کاوندیش دانشگاه کمبریج به مدیریت جی.جی. تامسون (صاحب نظر پیشتاز جهان در زمینه الکترومغناطیس) را برگزید.

در آن سال ویلهلم کنراد رونتگن فیزیکدان آلمانی موفق به کشف اشعه ایکس شد. کشف مهم دیگری که منجر به شروع کار اصلی رادرفورد شد، کشف هانری بکرل فرانسوی در سال 1898 بود. رادرفورد در سال 1895 به آزمایشگاه کاوندیش دانشگاه کمبریج آمد تا در آنجا تحت مدیریت جی.جی. تامسون مشغول به کار شود. تامسون که استاد فیزیک تجربی بود، رادرفورد را فعالانه در آزمایشگاه به کار گرفت. رادرفورد در اوایل کار تحقیقاتی خود با انجام آزمایشی که فکر آن از خود وی بود، دو تابش رادیواکتیوی ناهمانند شناسایی کرد. او پی برد که بخشی از تابش با برگه ای به ضخامت یک پانصدم سانتی متر قابل ایستادن بود، اما برای متوقف کردن بخش دیگر، برگه های بس ضخیم تری لازم بود.

او اولین اشعه ای را که تابشی با بار الکتریکی مثبت و یونیزه کننده ای قوی بود و به سهولت در مواد جذب می شد اشعه آلفا نام داد. اشعه دوم را که تابشی با بار الکتریکی منفی بود و تشعشع کمتری ایجاد می کرد، اما قابلیت نفوذ آن در مواد زیاد بود اشعه بتا نامید. تابش نوع سومی که شبیه پرتوهای ایکس بود در سال 1900 بوسیله پل اوریچ ویلارد (فیزیکدان فرانسوی) کشف شد. این پرتو نافذترین تابش را داشت. طول موج آن بسیار کوتاه و فرکانس آن فوق العاده زیاد بود. تابش جدید، پرتو گاما نام گرفت. رادرفورد و همکارانش کشف کردند که فعالیت تشعشعی طبیعی مشهود در اورانیوم: فرایند خروج ذره آلفا از هسته اتم اورانیوم بصورت یک هسته اتم هلیم و برجای ماندن اتمی سبک تر از اتم اورانیوم در اورانیوم به ازاء هر خروج ذره آلفا از آن است. از کشف آنها نتیجه گیری شد که رادیوم تنها یک عنصر از رشته عناصر حاصل از فعالیت تشعشعی اورانیوم است.

رادرفورد در سال 1903 به عضویت انجمن سلطنتی لندن درآمد و در سال 1904 نخستین کتاب خود به نام «فعالیت تشعشعی» را که امروزه از کتب کلاسیک نوشته شده در آن زمینه شناخته می شود، منتشر کرد. شهرت رو به افزون رادرفورد در جوامع علمی سبب شد که از طرف دانشگاهها تصدی کرسی های استادی زیادی به وی پیشنهاد شود. او در سال 1907 به انگلستان بازگشت تا تصدی مقام مذکور را در دانشگاه منچستر به عهده بگیرد. رادرفورد در دانشگاه منچستر رهبر گروهی شد که به سرعت دست به کار تدوین نظریه های تازه درباره ساختار اتم شد. آن دوره پرثمرترین دوره زندگی دانشگاهی او بود.

رادرفورد به پاس کوششهای علمی خود در دانشگاه منچستر نشانها و جوایز زیادی دریافت کرد که دریافت جایزه نوبل سال 1907 در شیمی نقطه اوج آن بود. این نشان افتخار را البته برای کارهایی که در کانادا در زمینه فعالیت تشعشعی عناصر کرده بود به او دادند. بزرگترین دستاورد رادرفورد در دانشگاه منچستر کشف ساختار هسته اتم بود. پیش از رادرفورد اتم به گفته خود او «یک موجود نازنین سخت و قرمز و یا به حسب سلیقه خاکستری بود اما اینک یک منظومه شمسی بسیار ریز متشکل از ذرات بی شمار بود که مظنون به نهفته داشتن اسرار ناگشوده متعدد دیگر در سینه هم بود».

رادرفورد در سال 1937 در اثر یک فتق محتقن (گونه ای تورم ناشی از انسداد اعضای درونی) درگذشت. او در آن هنگام شصت و شش ساله و هنوز سرزنده و قوی بود. سهم رادرفورد در شکل گیری درک کنونی ما از ماهیت ماده از هر کس دیگری بیشتر است. او آشکارا بزرگترین فیزیکدان آزمایشگر زمان خود بود و از زمان مایکل فارادی به بعد دیگر فیزیکدان آزمایشگری به بزرگی او نیامده بود. دهها انجمن علمی و دانشگاه به او عضویت و درجات دانشگاهی افتخاری دادند. او را پدر انرژی هسته ای نامیده اند.

بر گرفته از : ایرانیکا


چهارشنبه 29 دی 1389  6:23 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

ژوزف لویی گیلوساک

 

  شیمی‌دان مشهور فرانسوی است که برخی از قوانین مربوط به گازها از جمله قانون گیلوساک را کشف نمود. در سال 1802 میلادی، گیلوساک در ضمن مطالعه انبساط گازها ، قانون مهمی پیدا کرد که بیان آن این است: فشار هر گاز محتوی در حجم معین به ازای هر یک درجه سانتیگراد افزایش دما ، به اندازه 273/1 حجم اولیه‌اش افزایش می‌یابد. همین قانون را یک فرانسوی دیگر به نام ژاک شارل ، دو سال پیش از آن کشف کرده بود. و از این رو اغلب آن را قانون شارل-گیلوساک می‌نامند.

گیلوساک بعدها نشان داد که وقتی عناصر گازی با هم ترکیب می‌شوند، نسبت های حجمی آن ها به صورت اعداد صحیح ساده است. برای مثال، دو قسمت حجمی از هیدروژن با یک قسمت حجمی اکسیژن ترکیب می‌شوند تا آب به وجود آید.

گیلوساک ، با آنکه یک شیمیدان بود ولی در فیزیک ، هواشناسی وفیزیولوژی هم سهم دارد .اگر چه عمدتا او را بخاطر تجربه هایش در باره گازها به یاد می آوریم، ولی وی ماهیت عنصری گوگرد را مشخص کرد و اولین فردی بود که سدیم و پتاسیم را به روشهای شیمیایی تهیه کرد و اولین کسی بود که بور ر ا جدا کرد.

گیلوساک به پرواز با بالون علاقه داشت ، در واقع او در سال 1804 با بالون تا ارتفاع23000 پا برای نمونه گیری از هوا صعود کرد و این ارتفاع تا سالهای سال به صورت رکود باقی ماند . در یکی از این صعود ها ماجرای جالبی اتفاق افتاد، گیلوساک در پرواز بلندی مجبور شد بسیاری از چیزها را از بالون به بیرون پرتاب کند، تا بالون سبک شده و بتواند اوج بگیرد . یکی از چیزهایی که او به بیرون انداخت صندلی سفید رنگ و قدیمی آشپزخانه بودکه او آن را برای نشستن خود به کار می برد . صندلی در نزدیکی یک دختر روستایی که مشغول چرانیدن گوسفندان در نزدیکی دهکده ای در فرانسه بود، فرود آمد.  افراد و کشیش محلی بعد از مباحثه زیاد به این نتیجه رسیدند که این حادثه یک معجزه بوده ، ولی در تعجب بودند که چرا خداوند دارای چنین صندلی فرسوده ای است !


چهارشنبه 29 دی 1389  6:23 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

وانت هوف

 

، شیمی فیزیکدان هلندی بود که در سال 1852 میلادی در هلند به دنیا آمد. پدر وی، یک پزشک بود.

وانت هوف، با شیمیدانانی چون «ککوله » و «وورتس»  همکاری داشت و یک سال در پاریس در آزمایشگاه «وورتس» کار کرد. در سال 1874 همزمان با «لوبل»  و بطور جداگانه ، نظریه کربن بی‌تقارن را منتشر کرد. نظریه «وانت هوف» تحت عنوان، «در خصوص ساختار فضایی»  اجسام آلی و امکان چرخش کربنهای متصل به کربن در آنها در محلول منتشر شد.

قابل توجه است که پیش از «وانت هوف» و « لوبل»، برخی از شیمیدانها مانند «ککوله» ساختار مولکول متان را به صورت چهار وجهی منظمی نمایش دادند، اما نتوانسته بودند نتیجه مطلوبی در خصوص خواص ترکیبات آلی بدست آوردند. وانت هوف و لوبل این موضوع را به خوبی دنبال کردند و به نظریه سودمندی مانند نظریه کربن بی‌تقارن رسیدند.

وانت هوف در سال 1884، دینامیک شیمیایی را بنیان گذاشت. تاثیر غلظت و دما را در فرایند های شیمی فیزیکی نشان داد و قوانین مربوط به جوشش، انجماد، فشار اسمزی، تفاوت بین الکترولیتها و غیرالکترولیتها را از نظر میزان تاثیر بر خواص حلال و نیز پدیده توتومتری را کشف کرد.

وی شاخه جدیدی در شیمی به نام «استرئوشیمی» یا «شیمی فضایی» را نو‌آوری کرد و به وجود ایزومری سیس و ترانس که بر پایه ایزومری هندسی است، در ترکیبهای اتیلنی پی برد و ثابت کرد که اسید مالئیک و اسید فوماریک به فرمول C3H4O2 با هم ایزومرند. وی همچنین به تاثیر ترکیبات آلی بر نور پلاریزه که دارای کربن بی‌تقارن یا کایرال هستند، پی برد.

وانت هوف با طرح فضایی آرایش چهار اتم یا چهار گروه در اطراف اتم کربن که بر اساس اندیشه لوبل ارائه شد، در جهان شیمی مشهور شد.

وانت هوف از برسی ایزومرهای نوری ترکیباتی که دارای یک یا چند اتم کربن بی‌تقارنند، دو نکته زیر را ثابت کرد :

1. هرگاه ترکیبی سطح نور پلاریزه را بچرخاند، بدون شک در مولکول آن، یک یا چند اتم کربن بی‌تقارن وجود دارد. (فعالیت نوری)

2. هرگاه ترکیبی بر نور پلاریزه موثر باشد، با از بین رفتن تمام اتمهای کربن بی‌تقارن آن، بر نور پلاریزه، بی‌اثر خواهد شد.

نظریه یا فرضیه وانت هوف و لوبل درباره ایزومرهای نوری و یا آینه‌ای و نمایش فضایی آنها همچنین اتم کربن بی‌تقارن به سرعت اشاعه یافت، اما با مخالفت جدی «برتلو» روبرو شد. وی نظریه این دو را غیر عملی و ناقص قلمداد کرد. در آلمان هم نظریه این دو دانشمند، مخالفانی مانند «کلبه»  و ... داشت. در نتیجه، مخالفت  برتلو، کلبه و سایرین برای دیگر شیمیدانان در پذیرش این نظریه، شک ایجاد کرد. در نتیجه، این فرضیه جدید نتوانست به سرعت پیش برود و مورد پذیرش همگان قرار گیرد.

وانت هوف در سال 1886 بر اساس نتایج حاصل از بررسی های «ففر»، مشابهت بنیادی بین خواص گازها و محلولهای رقیق از نظر رابطه حجم و فشار را کشف کرد و توانست فشار اسمزی محلولها را حساب کند و رابطه آن را با غلظت و دما بدست آورد :

πv=nRT → π=MR

که در آن، π ، فشار اسمزی و M، مولاریته محلول است. بدین طریق قانون رائول و قانون وانت هوف دسترسی به روشهای تازه و نسبتا دقیقی برای اندازه گیری جرم مولکولی مواد غیر الکترولیت را امکانپذیر ساخت که در آن زمان، اهمیت فوق‌العاده ای کسب کرد. وانت هوف نیز مانند رائول دریافت که این رابطه در مورد محلول الکترولیتها صادق نیست و برای این که بتوان از آنها در مورد الکترولیتها نیز استفاده کرد، به روش تجربی دریافت که باید طرف دوم رابطه بالا را در ضریبی که به «ضریب وانت هوف» موسوم است، ضرب کرد که مقدار آن همواره از واحد بزرگتر بود.

وانت هوف به خاطر همین اکتشافاتش در زمینه قوانین دینامیک شیمیایی و فشار اسمزی، جایزه نوبل شیمی سال 1901 را به خود اختصاص داد.

وانت هوف در سال 1911 میلادی پس از یک زندگی پر بار علمی در زمینه شیمی و ایجاد تحولاتی شگرف در این علم از دنیا رفت.

 


چهارشنبه 29 دی 1389  6:24 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

دیمتری. ایوانویچ. مندلیف

 

زیر و رو کننده علم شیمی و فرزند یکی از مدیران مدرسه محلی در هفتم فوریه 1834 در شهر «توبوسک» واقع در روسیه متولد شد. وی در سال 1869 دکتر علوم و استاد شیمی دانشگاه شد و در همین سال ازدواج کرد، در این هنگام فقط شصت و سه عنصر از نظر شیمی دانها شناخته شده بود.

مندلیف در این فکر بود که خواص فیزیکی و شیمیایی عناصر، تابعی از جرم اتمی آنهاست. بدون قانون تناوبی نه پیش بینی خواص عناصر شیمیایی ناشناخته میسر بود و نه به فقدان یا غیبت برخی از عناصر می شد پی برد و کشف عناصر منوط به مشاهده و بررسی بود، بنابراین تنها یاری بخت، مداومت و یا پیش داوری منجر به کشف عناصر جدید می شد. قانون تناوبی راه جدیدی در این زمینه گشود منظور مندلیف از این جمله ها آن بود که در سیر تاریخی عناصر شیمیایی، زمان حدس زدن وجود عناصر و پیشگویی خواص مهم شان فرا رسیده است. جدول تناوبی پایه ای برای این کار شد حتی ساخت این جدول نشان می داد که در چه جاهایی مکان خالی باقی می ماند که باید بعداً اشغال شود. با آگاهی از خواص عناصر موجود در جوار این مکانهای خالی می شد خواص مهم عناصر ناشناس را تخمین زد و چند مشخصه مقداری آنها (جرمهای اتمی، چگالی، نقطه ذوب و نقطه جوشش و مانند آنها را) به کمک نتیجه گیریهای منطقی و چند محاسبه ریاضی ساده، تعیین کرد.

این مطالب نیاز به تبحر کافی در شیمی داشت، مندلیف از این تبحر برخوردار بود که با ترکیب آن با تلاش علمی و اعتقاد به قانون تناوبی توانست پیشگوهای درخشانی درباره وجود و خواص چندین عنصر جدید را ارائه دهد. بنابراین مطابق با این فکر جدولی درست کرد و شصت و سه عنصر شناخته شده را به ترتیب جرم اتمیشان در جدول قرار داد، تعداد عناصر در سطرهای جدول یکی نبود مثلاً سطر پنجم 32 عنصر داشت در حالیکه سطر ششم فقط شامل 6 عنصر بود ولی عناصری که خواص آنها شبیه هم بود در این جدول نزدیک هم قرار داشتند و بدین علت مقداری از خانه های جدول خالی ماند. مندلیف در مورد خانه های خالی اظهار داشت که خانه های خالی متعلق به عناصری است که تاکنون شناخته نشده، وی این نتیجه را در سال 1869 به جامعه شیمی روسیه تقدیم کرد.

جدول مندلیف که پیش بینی وجود 92 عنصر را می نمود جز لوترمایز که یک سال بعد از مندلیف جدولی مشابه با جدول مندلیف انتشار داده بود طرفداری نداشت. پیش بینی های عجیب مندلیف زمان درازی به صورت مثالهای موجود در همه کتابهای شیمی در آمده بود و کمتر کتاب شیمی وجود دارد که در آن از اکاآلومینیوم و اکابور و اکاسیلیسیم یاد نشده باشد که بعدها پس از کشف به نامهای گالیوم، سکاندیوم، ژرمانیوم نامیده شدند. در میان سه عنصری که مندلیف پیش بینی کرده بود اکاسیلیوم بعد از سایرین کشف شد (1887) و کشف آن بیش از کشف دو عنصر دیگر مرهون یاری بخت و تصادف مساعد بود. در واقع کشف گالیوم توسط بوابودران (1875) مستقیماً تحت توسط روشهای طیف سنجیش بود و جدا کردن سکاندیوم توسط نیلسون و کلو (1879) مربوط به بررسی دقیق خاکهای نادر بود که درآن زمان اوج گرفته بود.

اندک اندک همه پیشگویی های مندلیف تحقق یافته اند. آخرین تأیید در مورد وزن مخصوص سکاندیوم فلزی بود که در سال 1937 فیشر شیمیدان آلمانی موفق به تهیه سکاندیوم با درجه خلوص 98 درصد شد. وزن مخصوص آن سه گرم بر سانتی متر مکعب بود و این دقیقاً همان رقمی است که مندلیف پیش بینی کرده بود. در پاییز سال 1879 انگلس کتاب جامعی به دست آورد که نویسندگانش روسکو و شورلمر بودند، در آن کتاب برای نخستین بار به پیشگویی اکاآلومینیوم توسط مندلیف و کشفش تحت نام گالیوم اشاره شده بود. در مقاله ای که بعدها انگلس در کتابی هم نقل کرده است، اشاره به مطلب آن کتاب شیمی شده است و نتیجه گرفته است که : مندلیف با به کار بردن ناخودآگاه قانون تبدیل کمیت به کیفیت هگل، واقعیت علمی ای را تحقق بخشید که از نظر تهور فقط قابل قیاس با کار لوریه در محاسبه مدار سیاره ناشناخته نپتون بوده است. علاوه بر این با اکتشاف آرگون در سال 1894 و هلیوم و اینکه «رامزی» نظریه جدول مندلیف وجود نئون و کریپتون و گزنون را پیش بینی نمود جدول مندلیف شهرت عجیب و فوق العاده ای کسب نمود. در این سالها بود که تمامی آکادمی های کشورهای جهان (غیر از مملکت خودش) او را به عضویت دعوت نمودند، زیرا مندلیف مردی آزادیخواه و طرفدار جدی حقوق زن بود و به این علت مورد لطف قرار نگرفت.

سرانجام مندلیف در دوم فوریه 1907 در هفتاد و سه سالگی درگذشت. به طوری که می دانیم از هنگامی که جدول مندلیف بوجود آمد خانه های خالی آن یکی پس از دیگری با کشف عناصر پر می شد و آخرین خانه خالی جدول در سال 1938 با کشف (آکتینوم) در پاریس پر شد.



چهارشنبه 29 دی 1389  6:24 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

بنیامین سلمن

 

، پدر صنایع نفت، که در اواسط قرن نوزدهم استاد شیمی یکی از دانشگاههای مشهور جهان بود در سال 1816 میلادی در نیوهیون از شهرهای آمریکا قدم به عرصه وجود گذاشت.

او در راهی که به ایجاد صنایع نفت و کشف انواع مشتقات آن منتهی گردید یکه و تنها قدم گذارد. با اینکه خود وی نفعی از زحماتش نبرد اما توانست ثابت کند که نفت برای بهبود و رفاه زندگی بشر و پیشرفت ها و ترقیات صنایع و علوم اثر فراوانی خواهد داشت و منشأ خدمات بزرگی خواهد بود.

پدر بنیامین سلمن دانشمندی بود که به شغل معلمی اشتغال داشت، سلمن نیز به واسطه علاقه وافری که به تدریس و ادامه شغل پدر داشت پس از گذراندن دوره دانشگاه به همین کار پرداخت و در ساعات فراغت، چون به شیمی تجربی شدیداً عشق می ورزید، وقت بیکاری خود را در آزمایشگاه های ناقص آن روز می گذراند.

آزمایش های وی در شیمی و بخصوص عناصر طبیعت منشاء تئوریهای زیادی در این علم گردید و سلمن به زودی در جرگه استادان سرشناس شیمی درآمد.

این دانشمند گرامی بر اثر یک تصادف از میان عناصر خارج از شمارش طبیعت به سوی نفت کشیده شد. در دوره ای که بنیامین سلمن می زیست سرخ پوستان آمریکا مایع سبز رنگی را از آب رودخانه ها جمع می کردند و آن را به عنوان داروی معالج بسیاری از بیماریها به کار می بردند.

سلمن به تجزیه و آزمایش این مایع سبز رنگ پرداخت و به زودی دریافت که این مایع چیزی به جز نفت نیست که با آب برخی از نهرا و رودخانه ها که از کنار چاهها و مخازن نفت می گذرند در هم می آمیزد.

قسمت اول تجربیات و آزمایش های بنیامین سلمن صرف این گردید که ارزش نفت را از نقطه نظر داروئی آن بسنجد، اما بالاخره پس از مدتی رنج و تجربه بر وی مسلم شد که این ماده یعنی نفت به آن صورت که سرخ پوستان تصور می کنند کمترین نقشی در معالجه و مداوای بیماری ایفا نمی کند.

سلمن پس از اطمینان از بی حاصل بودن ادامه آزمایشهای مزبور در صدد شناختن و تجزیه مشتقات آن بر آمد و بالاخره در سال 1855 انواع مشتقات نفت را به جهان اعلام داشت.

از جمله کشفیات وی نفت سفید است که در بخاریها و چراغهای نفتی به مصرف می رسد، سایر مشتقات نفت که به وسیله سلمن کشف و به جهان معرفی شد عبارتند از روغن موتور و همچنین پارافین که مصارف متعددی دارد.

بسیاری از مواد نفتی که به وسیله سلمن کشف شد در آن زمان عملاً بی‌مصرف بود در صورتی که امروز می توان گفت که تقریباً همه موادی که از نفت به دست می آید هر یک مصارف فراوانی یافته اند .

سلمن به دنبال تجربیات و اکتشافاتش تصمیم گرفت که خود شخصاً به کمک وسائل و ادوات فوق العاده ناقص زمان خود دست به حفر چاه نفت بزند.

حفر چاه برای وی به سادگی انجام نگرفت اما این مرد دانشمند و مصمم توانست حفر اولین چاه نفت را در سال 1859 به پایان برساند.

تعداد چاههای نفت آمریکا در مدت یکصد سال از یک حلقه چاه به 000/482 حلقه چاه نفت بالغ گردید.

بنیامین سلمن، پدر صنایع نفت، در سال 1885 در حالیکه واقعاً نمی دانست که در آینده بسیار نزدیکی همه صنایع جهان فقط به کشفیات و زحمات و تجربیات شبانه روزی وی اتکاء خواهند داشت، دیده از جهان فرو بست.



چهارشنبه 29 دی 1389  6:24 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

کلود لوئی برتوله

 

شیمیدان فرانسوی در 9 دسامبر سال 1748 در دهکده‌ای نزدیک دریاچه انسی در فرانسه به دنیا آمد.
پس از تحصیلات اولیه در سال 1770 دانشگاه تورین ایتالیا را برای تحصیلات دانشگاهی در رشته پزشکی برگزید و سپس برای ادامه تحصیل در رشته شیمی به پاریس رفت، که حاصل زحمات وی منجر به انتشار کتابی تحت عنوان مقدمه‌ای بر فن رنگرزی شد که در آن نظریه ابداع روش خاص رنگرزی که
  متکی بر پایه‌های علمی نیز بود به نگارش درآمد.

او از نخستین کسانی بود که، همراه با لاوازیه و چند تن دیگر، روش منظمی را برای نام‌گذاری ترکیب های شیمیایی طرح کرد و نظریه‌ی تعادل شیمیایی و تجزیه‌ی مضاعف املاح را به ثبت رساند و نیز موفق به تجزیه آمونیا شد.

کشف خاصیت رنگزدایی کلر و استفاده از آن برای سفید کردن منسوجات و تصفیه آب به وسیله ذغال و خواص انفجاری کلرور پتاس از جمله کارهای او می‌باشد.
قابل ذکر است که این دانشمند فرانسوی انجام آزمایشات خود را در کارگاهی که در قصبه‌ای به نام ژاول نزدیک پاریس می‌باشد انجام داد و به همین جهت آب ژاول که همان محلول کلرور پتاسیم می‌باشد به نام این مکان است.
برتوله از دانشمندانی بود که با ناپلئون به مصر رفت.


چهارشنبه 29 دی 1389  6:24 PM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:تمام دانشمندان شیمی

هنری موزلی

 

، در23 نوامبر سال 1887 در ویموث واقع در ولایت دورست شایر انگلستان زاده شد. پدرش یک زیست شناس و استاد تشریح تطبیقی بود. موزلی کودک بسیار باهوشی بود و زمانی که تنها چهار سال داشت، پدرش را از دست داد.

در سال 1910، درسن23 سالگی به گروهی پیوست که زیر نظر ارنست رادرفورد در دانشگاه ویکتوریا در منچستر کار می کردند. او با این گروه به مدت دو سال همکاری داشت و در این جمع به عنوان شایسته ترین فرد شناخته شد. پس از چندی موزلی بر آن شد تا کار«براگ» و «بارکلا» را با هم درآمیزد. او برای طبقه بندی پرتوهای x مربوط به فلزهای گوناگون از روش نسبتاً ناقص بارکلا برحسب نفوذ پذیری، چشم پوشی کرد و به جای آن، هم چون براگ، پرتوهای یاد شده را از بلورها گذراند و طول موج آنها را با دقت اندازه گرفت. این کار در سال 1912 انجام شد، یعنی زمانی که هنوز موزلی به آکسفورد منتقل نشده بود و به طور مستقل کار می کرد.

او متوجه مجموعه ای از پرتوهای x برای فلزهای کلسیم تا مس، در طول دوره ی چهارم جدول تناوبی شد که طول موج آن ها با پیشروی در این دوره از جدول با نظم چشم گیری کاهش می یافت و بنابراین انرژی بیشتری را از خود به نمایش می گذاشتند. یادآوری می شود که در آن زمان هنوز اسکاندیم در دسترس موزلی قرار نداشت و دراین مجموعه از فلزها، جای بررسی روی پرتوهای x مربوط به این عنصر خالی بود. در واقع، اگر جذر طول موج در نظر گرفته می شد، رابطه به صورت یک خط مستقیم بود و این، نکته ی بسیار مهمی به شمار می رفت. زیرا تغییر در جرم های اتمی که تا آن زمان برای داوری نظم حاکم بر جدول تناوبی مورد توجه بود، چنین نظم بی مانندی را نشان نمی داد.

موزلی با جرم های اتمی عنصرها که تا یک دهم اعشار مشخص شده بود کار می کرد. بنابراین میان عنصرها تفاوت در جرم اتمی وجود داشت. از این رو، فاصله های نا منظم میان جرم های اتمی عنصرها به روشنی، با نظم مطلق موجود در روند تغییر طول موج پرتوهای x همان عنصرها قابل توجه بود. افزون براین، در برخی مکان های جدول، اگر جرم اتمی به عنوان ملاک نظم مورد استفاده قرار می گرفت، نظم کلی در مورد قرار گرفتن عنصرها با اشکال هایی روبرو می شد. چنان که جرم اتمی نیکل، اندکی از کبالت کم تر بود اما این عنصر، بنابه خواص شیمیایی باید پس از کبالت در جدول جای می گرفت. در صورت استفاده از پرتوهای x چنین بی نظمیی هرگز به چشم نمی خورد، چرا که انرژی پرتوهای یاد شده برای نیکل از کبالت بیش تر بود.

موزلی چنین نتیجه گیری کرد که جرم اتمی یک عنصر، نشان دهنده ی ماهیت اساسی آن نبوده، به خودی خود برای شناسایی عنصرها کافی نیست. از سوی دیگر، طول موج پرتوهای x  ویژگی اساسی عنصرها را نشان می دهد. موزلی برای یافتن آن چه که می توانست این ویژگی را به نمایش بگذارد، متوسل به نتیجه ی مجموعه ای از آزمایش های رادرفورد درباره ی اصول ساختار اتمی شد ودر همین حال، 50 سال پس از سازماندهی جدول توسط مندلیف، از اندیشه ی این شیمی دان نیز الهام گرفت. به این ترتیب بود که پیشنهاد کرد که جایگاه هر عنصردر جدول با شماره ای مشخص شود. این شماره نمایانگر دو مفهوم بود:

1)    تعداد بار های مثبت موجود در هسته ی اتم های مفهوم بود.

2)    جایگاه قرار گرفتن آن عنصر در جدول.

بنا براین، هیدروژن به عنوان نخستین عنصر این جدول با شماره ی یک نشان داده شد و انتظار می رفت که هسته ی آن یک واحد بار مثبت داشته باشد؛ هسته ی اتم هلیم، دو بار مثبت داشت و از این رو باید دومین عنصر جدول در نظر گرفته می شد و این واقعیت تا اورانیم که آخرین عنصر شناخته شده در آن زمان بود، ادامه یافت. موزلی در سال های 1913 و 1914 باقاطعیت بیان کرد که عدد اتمی همان تعداد بارهای مثبت هسته ی یک اتم است و یافته های خود در این زمینه را در سالهای 1913 به چاپ رساند که توجه همگان را برانگیخت. چنان چه، ژرژاوربن در پاریس برآن شد که یافته های موزلی را به آزمایش بگذارد. به این ترتیب سال ها با دقت و زحمت فراوان به جدا کردن عنصرهای خاک های کمیاب پرداخت و مخلوطی از چند اکسید تهیه کرد و گمان می کرد که کسی به جز یک کارشناس نمی تواند آن را تجزیه کند. سپس این مخلوط را به دانشگاه آکسفورد آورد و طول موج پرتوهای x را برای آن به دست آورد. اوربن، پس از چندی به درستی اعلام کرد که این مخلوط شامل اوربیم تولیم، ایتریم و لوتسیم است در این حال درست به اندازه ی موزلی از این کشف درشگفت شد. او به پاریس بازگشت و نظریه ی عدد اتمی را با ایمان کامل به آن، منتشر کرد.

هنگامی که مفهوم عدد اتمی ارایه شد، میان هیدروژن تا اورانیم، 87 عنصر شناخته شده قرار داشت. از آن جا که در جدول برای 92 عنصرمکان های ویژه ای وجود داشت، بازهم هفت عنصر کشف نشده باقی مانده بود. افزون براین، عدد اتمی آن ها نیز تعیین شد که به این قرار بود : 43، 61، 72 ،75، 85، 87 و 91

موزلی با بهره گیری از مدل اتمی بور و رادرفورد متوجه شد که فرکانس پرتوی x باید تعیین کننده ی بار هسته ی نشر دهنده ی این پرتوها باشد. او طیف های این پرتوها را بررسی کرد و در یافت که در طیف های گوناگون، برای خط های متناظر از عنصری به عنصر دیگر، یک جابه جایی در جدول وجود دارد. در پایان او به این نتیجه رسید که همه ی خواص شیمیایی اصلی یک اتم ناشی از بار هسته ی آن است نه جرم اتمی آن.

با این همه تلاش، موزلی شایستگی دریافت جایزه ی نوبل در شیمی یا فیزیک را پیدا کرده بود. انتظار می رفت که او در سا ل 1916 این جایزه را دریافت کند. اما افسوس که در سال 1914 نخستین جنگ جهانی آغاز شد و موزلی با درجه ی ستوانی در بخش مهندسی ارتش برای شرکت در جنگ داوطلب شد. در بهار سال 1915 انگلیسی ها بر آن شدند تا کنترل تنگه ی باریکی را، که دریای مدیترانه را به دریای سیاه می پیوندد، در دست گیرند. در پی این تصمیم آن ها در گا لیپولی واقع در غرب ترکیه نیروی زیادی پیاده کردند و موزلی نیز در 13 جون 1915 رهسپار گالیپولی شد. در 10 اگوست همان سال، هنگامی که موزلی فرمانی را مخابره می کرد، گلوله ای به سرش برخورد کرد و در سن 28 سالگی به زندگیش پایان داد. پیکر موزلی در گالیپولی به خاک سپرده شد. آسیموف بر این باور بود که مرگ موزلی در کنار میلیون ها قربانی این جنگ، گرانبارترین ضایعه ی وارد بر نژاد انسانی به شمار می رفت. در سال 1916، هنگام اعطای جایزه ی نوبل، به دلیل ادامه ی جنگ، مراسمی به این منظور برگزار نشد. در سال 1917، جایزه ی نوبل به بارکلا داده شد؛ مردی که کارهایش پیش درآمد کشف بزرگ موزلی بود. به این ترتیب، نادانی بزرگ نژاد انسانی به تدارک نا محدود یک بی عدالتی شرم آور پرداخت. با این همه، هر گاه یادآوری شود که در سال 1916، هیچ جایزه ای با عنوان جایزه ی نوبل ارایه نشده است، جامعه ی علمی آن را حق موزلی می داند. اگر موزلی زنده می ماند، کارهای جالب تر و مهم تر دیگری نیز انجام می داد و بدون شک موفق به دریافت جایزه ی نوبل هم می شد. چنان که، سیگبان، فیزیکدان سوئدی، در نتیجه ی پیگیری کار موزلی این جایزه را دریافت کرد.



چهارشنبه 29 دی 1389  6:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها