علت گناه شیطان در بهشت چه بود با آن که خداوند او را در کتاب حکیم متکبر نامید و آن سالیان سال عبادت او یعنی هدفی نداشت و لذتی نداشت که خداوند او را به این صورت نام می برد و گناه او از رحمت الاهی دور انداخت؟
شیطان از جنس جن1 و مانند انسان موجودی مختار است2 و هر موجود مختار می تواند راه های خوب و بد برگزیند3 و نتیجه آن را دریافت کند4. خداوند جن و انس را اساساً برای سعادت و رسیدن به کمال آفریده5 و آن دو را به راه سعادت هدایت فرموده است. لیکن برخی از انسان ها و جنی ها راه هدایت را پذیرفته6 و برخی آن ر ارها ساخته و خود و دیگران را به بدی ها دعوت می کنند.7 شیطان نیز یکی از همین ها است. در قرآن مجید هر انسان یاجن بدکار و دعوت کننده به بدی ها را شیطان نامیده است و یکی از این شیاطین همان «ابلیس» است که از سجده بر آ دم سر برتافت و راه انحراف و دعوت به انحراف پیش گرفت.8 البته او بر هیچ کس سلطه ندارد و فقط وسوسه گر است9 و خداوند خطر وسوسه گری های او را گوشزد کرده، به مقاومت در برابر آن پاداش بسیاری می دهد.10
براساس بعضی از آیات قرآن، جن مانند انسان موجودی مختار، انتخابگر و صاحب اراده است و هنگامی که بر سر دو راهی قرار می گیرد، یکی را بر می گزیند.11
بنابراین، شیطان از آن جا که جن بوده است، موجودی انتخابگر و صاحب اراده بوده و توان سرپیچی از فرمان خداوند را داشته است.
بله در اثر کثرت عبادت شیطان در ردیف ملائکه به شمار می آمد؛ ولی اصالتاً از جنیان بود. در مقابل انسان که از خاک خلق شده است، شیطان از آتش خلق شده است.
خداوند متعال در قرآن می فرماید: «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین؛ و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید واز فرقه کافران بود»12
از صدر این آیه به دست می آید که ابلیس نیز که از نوع جن است ولی به خاطر عبادت های فراوان در کنار ملائکه قرار داشت، لذا وقتی خدا ملائکه را به سجده فرمان داد، ابلیس را نیز در برگرفته است.
حضرت علی(ع) نیز می فرمایند: «فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و کان قد عبدالله سته آلاف...؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداود با ابلیس رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانی و تلاش و کوشش های او را که شش هزار سال بندگی خدا کرده بود... به ساعتی تکبر ورزیدن بر باد داد...»13
اولاً، ابلیس با تمرد و عصیان خود نشان داده که عبودیت ندارد. اگر عبودیت داشت، در برابر امر خدا خضوع می کرد و اطاعت و انقیاد خود را نشان می داد. ثانیاً، شیطان زیاد عبادت داشت شش هزار سال اما امتناع از سجده کردن برای آدم(ع) امتناعی معمولی و ساده نبود و گناه عادی محسوب نمی شد، بلکه سرکشی و آمیخته به اعتراض و ا نکار مقام پروردگار بود. به این جهت مخالفت او از کفر و انکار علم و حکمت خدا سر در آورد و به همین جهت می بایست تمام مقام ها و موقعیت های خویش را در درگاه الاهی از دست بدهد.14
دیگر این که، کفر موجب حبط عمل است، تکبری که موجب کفر شیطان شد همانند جرقه ای بود که انبار باروت را به خاکستر تبدیل کند، لذا عبادت طولانی ابلیس را تکبر و عصیان و عدم تسلیم یک جا از بین برد. به همین جهت، خدای سبحان در قرآن مجید می فرماید: «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین»15 ابلیس در اثر استکبار و نافرمانی از کافران شد. ابلیس طبق صریح آیات قرآن از جنس فرشتگان نبود بلکه در صف آن ها قرار داشت و او از طایفه جن بود که مخلوقی جسمانی است. انگیزه او در این مخالفت کبر و غرور و تعصب خاصی بود که بر او چیره شد. او همان پنداشت که از آدم برتر است و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پروردگار را نادرست شمرد.16
علامه طباطبایی در المیزان احتمال داده که ابلیس قبل از قضیه امتناع از سجده بر آدم، کافر بوده و امتناع از سجده با کفر ضمیرش ارتباط داشته است. البته منظور از این کفر بی اعتقادی به خدا نبود، بلکه همان رذیله خودخواهی و خودپرستی است که به صورت خفی و نا آشکارا در دورنش بوده و سبب طغیان و سرکشی اش در برابر پروردگار شد.17
این نشان می دهد ابلیس به علت کثرت عبادت از مقام و منزلت بزرگی برخوردار بوده است؛ از سوی دیگر در ذیل آیه مذکور آمده است «و کان من الکافرین» ـ چنان که علامه طباطبایی در تفسیر این آیه گفته است.
این تعبیر نشان می دهد که شیطان از قبل، در ضمیر خود این رذیله نفسانی را داشت. اما تا زمان وجوب سجده، مجالی برای برو آن پیدا نشده بود. روایاتی نیز موءید این مطلب وجود دارد که علامه طباطبایی ذیل همین آیه ذکر کرده است. از مجموع صدر و ذیل آیه می توان دریافت که وجود رذائل نفسانی در او باعث شد که در مجال مناسب، واقعیت رذائل خود را نشان دهد و ضمیر پنهان خود را با کفر آشکار کند و این همان معنای هشدار علی(ع) و عبرت گیری از شیطان است.
اظهار نظر دقیق شما درباره پاسخ ها(یا ذکر کد سوءال) موجب تکامل و پویایی کار ما است.
پی نوشت:
1. کهف(18):50.
2. الرحمن(55): 39؛ انعام(6):30؛ اعراف(7):8و32؛ احقاف(46):18؛ جن(72):17.
3. فصلت(41): 25و29؛ احقاف(46):29.
4. اعراف(7):179؛ جن(72):15و16.
5. ذاریات(51):56.
6. جن(72):2و11و13و14.
7.ناس(114):6ـ4؛ جن(72):4و7و11و14.
8. انعام(6):112؛ کهف(15):50.
9. ناس(114):6.
10. حجر(15): 33و27؛ الرحمن(55):15؛ اعراف(7): 12؛ ص(38):76.
11. ذاریات(51):56؛ انعام(6):30؛ جن(72):15، 14و11؛ بقره(2):24.
12. بقره(2):34.
13. نهج البلاغه، خ192.
14. تفسیر نمونه (گزیده)، ج1و2.
15. بقره(2): 34.
16. گزیده تفسیر نمونه، ج1، ص62و63.
17. المیزان، ج1، ص119.