0

استراتژي دفاع مقدس 2

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

استراتژي دفاع مقدس 2

گفته شد كه در انقلاب هسته هايي شكل گرفتند كه همديگر را مي شناختند؛ يا در زندان يا در مبارزه با رژيم شاه يا در چهارشنبه سياه و... با هم تماس داشتند. در حقيقت اين هسته ها اولين هسته هايي بودند كه كميته را تشكيل دادند و اين هسته ها اولين هسته هايي بودند كه سپاه را تشكيل دادند و تمام دور اطلاعاتي و نظامي آن زمان و آن منطقه را افراد اين هسته ها تشكيل مي‌دهند. بعد از اين مراحل مقابله با كودتا و مقابله با نا امني هاي داخلي بود كه در اين مورد يك تحليلي وجود دارد. يك جريان متصلي بود به صدام تحت عنوان خلق عرب، اما محدود به افراد خاصي بود. فقدان عمق مردمي آن موقع يكي از خصلت هايش بود يعني هيچ عمق مردمي نداشت. از طرف ديگر يك استانداري وجود داشت كه به دنبال اين بود كه قهرمان ملي بشود؛ براي اينكه قهرمان ملي بشود لازم بود تعدي بزرگي را تعريف كند و بگويد من خوزستان را نجات دادم لذا بيشتر از آن كه اقدامات امنيتي اش در جهت حذف شاخ و برگ ضعيف اين جريانات باشد آنها را مي خواست ريشه دار بكند.  مرحله بعد ورود مستقيم خود عراق به داخل خوزستان بود يعني ما در سال 57 عناصر بمب گذار عراقي را در خوزستان داشتيم و شرايطي مشابه آنچه امروزه القاعده در بازارها و مجامع عمومي عراق انجام مي دهد و انفجارهايي كه رخ مي دهد را تجربه كرديم. تجربه چگونگي كنترل جلوگيري از انفجار خطوط نفت، جلوگيري از انفجار در درون شهرها تجربه بعدي بود كه در مراحل جنگ قبل از جنگ پشت سرگذاشتيم.

 

اين حوادث همزمان بود با تحركات فرهنگي و سياسي و امنيتي در داخل يعني جبهه خودي و دشمن هنوز كاملاً شفاف نبود. منافقين مي گفتند به ما خط بدهيد خط حضور در جبهه‌هاي جنگ، دروغ مي گفتند. در دانشگاه ها شرايطي مي گذشت كه منجر به انقلاب فرهنگي شد. وقتي كه وارد دانشگاه مي شديد اتاق هاي مختلفي وجود داشت، تشكيلات اشرف، تشكيلات جنبش مائيست و ... .

 

همزمان هم تحركات مرزي و اعزام گروهاي گشتي رزمي شناسايي خطوط وجود داشت. ما در كنار ژاندارمري و ارتش در مرز حضور پيدا كرديم. ارتش كه مي گويم منظورم لشكر 92 است كه هنوز جابجايي در آن صورت نگرفته بود و در نوع خودش مسائل فراواني داشت. در پاسگاه ها مي ديديم كه دشمن مرتب هم نفوذ پيدا مي كند و هم حضورش را در نوار مرزي تقويت مي كند. همه اين تجارب در حقيقت ملات اصلي مقاومتي است كه بعد بين ارتش و سپاه شكل مي گيرد. جنگ شروع مي شود دشمن در خرمشهر متوقف مي شود.

 

در آبادان در ذوالفقاريه لشكر 77 يك جنگ مردانه مي كند. اين منطقه ذوالفقاري براي كسي است كه آنجا گاراژدار بود. فكر مي كنم فاميلي اش ذوالفقاري بود. يك آدم عادي بود و اين تحول عظيمي پيدا مي كند و نقش بسيار مؤثري هم در كشف اين كه دشمن در آنجا تك مي كند داشت. البته در همان روزهاي اول شهيد مي شود. در آنجا مقاومت صورت مي گيرد. در هويزه مقاومت صورت مي گيرد. در سوسنگرد مقاومت صورت مي گيرد. عراق همه مقاومت ها را طي مي كند و مي آيد روي پل حميديه، از پل حميديه مي گذرد و آنجا اولين شبيخون زده مي شود و در جسر نادري متوقف مي شود. در اينجا عراق دو نكته را متوجه مي شود: 1) مورد استقبال مردم واقع نمي شود 2. يك تواني وجود دارد كه اين توان را نمي شناسند. لذا ديگر مطابق توان گاز تانك ادامه حركت نمي دهد بلكه ترمز را هم به كار مي گيرد. عراق در مراحل مختلف يعني در اين مرحله پيشروي، توقف و تثبيت فشار مي آورد كه خرمشهر را بگيرد، يعني پيشروي اش را ادامه مي دهد ولي پيشروي به راحتي سابق نيست.

 

مي دانيد كه اين واقعيتي است كه 3 تا خبرنگار فرانسوي در يك تاكسي از بصره به سمت خرمشهر مي آيند تا بيايند در آنجا با فرماندهاني كه خرمشهر را فتح كردند مصاحبه كنند. عراق در همان جريان هم اعلام مي¬كند خرمشهر آزاد شد. عراقي ها متوقف مي‌شوند و طرح هاي خودشان را عوض مي¬كنند؛ چون حس مي¬كند كه يك نيرويي وجود دارد كه مقاومت مي¬كند. توقف براي ما كافي نبود. ما بايد دشمن را وادار به اين مي¬كرديم كه در زمين برود يعني مرحله تثبيت را طي كند تا بتوانيم زمان بگيريم و چاره انديشي كنيم. در اين مرحله توقف و تثبيت و چاره انديشي دوتا تفكر وجود داشت: 1) يك تفكر مي گفت كه زمين بدهيم و زمان بگيريم كه درست هم بود؛ ما نياز به زمان داشتيم استراتژي غلط بود ولي ما را به زمان مي رساند. ما مي توانستيم هم متوقف كنيم، هم تثبيت كنيم هم زمان بگيريم. 2) يك تفكر هم مي گفت نه ما بايد ثابت كنيم كه مي توانيم.

 

در سوسنگرد ماند. در رقابيه ماند. در جسر نادري ماند. و خرمشهر آن قسمت پل را گرفت و ما هم ديگر پيشروي نكرديم و از بحث آبادان هم گذشتيم. يك سرپل را گرفت در خين و براي محاصره آبادان در جاده ماهشهر هم ماند. اين مرحله جنگ پيش از جنگ يعني مراحل پيشروي، توقف، تثبيت بود؛ در اين مرحله در حقيقت استراتژي دفاع مقدس شروع مي شود. آن موقع هم با توجه به حجم پيشروي دشمن گروه هاي صلح وارد ايران مي شدند. در آن زمان احمد سكتوره، رئيس جمهور سنگال بود كه وقتي كه وارد ايران مي شد به او مي گفتند احمد سه موتوره. او پيشنهاد صلح مي داد؛ اما پيشنهاد آنها آتش بس بود نه صلح. صلح بايد اين مي شد 1) دشمن 2) تضمين عدم تجاوز 3) پذيرش 1975 4) غرامت از روز اولي كه دشمن اطراف اهواز بود.

 

اگر مراجعه كنيد به فرمايشات حضرت امام، خواهيد ديد كه امام مخالف صلح بود. بعد از خرمشهر هم همان حرفهايي كه امام روز اول قرار گرفتن نيروهاي عراقي در اطراف شهر اهواز گفته بودند را تكرار كردند؛

امروز سئوال عمده اي كه مطرح است اين است كه چرا بعد از گرفتن خرمشهر جنگ را ادامه داديد؟ اين سئوال قابل پاسخ است، ولي آيا همه جنگ اين است؟ چرا؟ يكي سئوال نمي كند آقا در 200 سال گذشته هر جنگي صورت گرفته قسمتي از خاك ايران جدا شده چرا در اين جنگ تحميلي جدا نشد؟! چرا نمي گويند چطور خرمشهر را در مرحله تثبيت در مرحله پاكسازي بعد از عمليات طريق القدس يعني در طول 9ماه پاكسازي كرديد. يا تصويري كه ترسيم مي كنند اين است كه يك سري افراد بودند غروب جمع مي شدند و صادق آهنگران يك نوحه مي خواند، يك سينه زني و يك حمله؛ جنگ اينطوري بود. جنگ منطق داشت، استراتژي داشت. يعني هم ما و هم ديگران در ايجاد سئوال نسبت به جنگ و هم در تبيين جنگ خطاهاي كرديم كه محل بحثش اينجا نيست.

 

 

در مرحله استراتژي دفاع مقدس ما يك فشار صلح داشتيم كه اين فشار صلح با توجه به پيشروي دشمن و احتمال ادامه پيشروي و فقدان توان مقابله توسط داخل انديشه اي را ايجاد مي كرد. يك انديشه ديگري هم وجود داشت كه مي گفت نه ما مي توانيم دشمن را پاكسازي كنيم، بعضاً با هر عملياتش مي خواست ثابت بكند كه ما مي توانيم اين كار را بكنيم. در آن زمان اعضاي هيئت دولت آمدند جبهه، شهيد رجائي هم بود. من از اهواز به سوسنگرد مي رفتم و براي ايشان توضيح مي دادم. او شك داشت يعني سئوال داشت كه واقعاً ما مي توانيم بجنگيم. براي ايشان توضيح دادم و تانك هاي عراق كه دو طرف جاده حميديه موقع‌اي كه اولين شبيخون را خوردند نشان مي دادم و مي گفتم اينها آمده بودند تصرف كنند ولي نگاه كنيد اين سرنوشتشان است؛ با چي؟ با تفنگ، نارنجك و آرپي جي. لذا ما مي توانيم اين كار را بكنيم. ايشان مي گفتند آقاي شمخاني راست مي گوييد، كه من گفتم آقا ما مي توانيم اين كار را بكنيم. در روش، اين كه ما مي توانستيم هم دو نظر وجود داشت: يك نظر عمليات هايي را در غرب كرخه، هويزه، جاده ـ ماهشهر آبادان انجام داد شكست خورد. با توجه به تغييراتي كه در نيروهاي مسلح صورت گرفت، بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا عزل شد و به دليل اقداماتي كه كرد در درون كشور نه در جنگ، تغييراتي در ارتش و سپاه صورت گرفت؛ يعني همان هسته هايي كه در سطح استان خوزستان عمل مي كردند در سپاه در سطح ملي مسئوليت پيدا كردند و تحولي كه در ارتش و سپاه صورت گرفت، منجر به تغيير استراتژي شد كه عمليات فرمانده كل قوا، عمليات شكست حصر آبادان (عمليات ثامن الائمه)، عمليات طريق القدس، عمليات فتح المبين، عمليات بيت المقدس (كه منجر به آزاد سازي خرمشهر) شد در مرحله پاكسازي. نمود آن استراتژي و آن تغيير است.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

چهارشنبه 29 دی 1389  11:18 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها