استراتژي دفاع مقدس
تثبيت متجاوز و استراتژي دفاع مقدس در دو مقطع صورت ميگيرد: يك مقطعي كه در آن بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا حضور دارد و يك مقطع ديگر كه بني صدر حضور ندارد. از جهتي ديگر جنگ را مي توانيم به شش مرحله تقسيمكنيم؛ مراحل: پيش از جنگ؛ پيشروي، توقف، تثبيت، پاكسازي، تنبيه متجاوز.
مرحله پيش از جنگ همزمان با پيروزي انقلاب و حوادث آن رخ داده است. در آن مقطع مقابله با نا آرامي هاي داخلي و يك مرحله هم آغاز جنگ كه همان پيشروي باشد مورد توجه است؛ چرا من به اين شكل مرحله بندي ميكنم؟ به اين دليل كه هر يك از اين مراحل براي كساني كه در نهايت مرحله تنبيه متجاوز را طي كردند كلاسي آموزشي بود؛ يعني اگر اين مرحله طي نمي شد شايد قدرت تشخيص سلاح انفرادي ژ3 از كلاشينكف هم براي رزمنده ها فراهم نمي شد. در حقيقت كيسه بوكس آموزشي يا رينگ بوكس آموزشي رزمندگان در آن مقطع، منهاي ارتش، كلاسهاي آكادميكي نبود يا آشنايي با مباني جنگ يا مباني اداره يك رزم، مديريت صحنه عمليات مبتني بر پشتيباني و در حقيقت عقبه علمي نبود؛ بلكه هر مرحله اي كه رخ مي داد منجر به انباشت تجربه اي جديد مي شد و آن تجربه تبديل مي شد به قدرت كارآفريني، كه اين قدرت كارآفريني در مرحله پيشروي محاسبه يك خصم نبود. مرحله تثبيت به طور قطع نقش اساسي در مراحل بعد يعني پاكسازي و تنبيه متجاوز داشت و اگر اين مرحله تثبيت صورت نمي گرفت به طور قطع سرنوشت جنگ غير از اين بود كه رخ داد. چرا؟ به اين دليل كه دشمن سه هدف سياسي عمده را دنبال ميكرد: يك هدف حداقلي، يك هدف حدوسطي و يك هدف حداكثري.
هدف حداقلي آن چه بود؟ لغو قرارداد 75 . هدف حد وسطي اش تفكيك و تجزيه خوزستان از ايران با حضور خودش بود، منهاي مناطق كردستانات كه مسير ديگري را دنبال مي كردند. هدف حداكثريش به اندازه بود. البته هدف دوم هم اگر هم موفق مي شد در نهايت منجر به آن مي گرديد ولي اينها را به شكل اقدام مستقيم دنبال مي كرد. براي دستيابي به اين اهداف سياسي، دشمن يك توان رزمي را فراهم كرده بود مبتني بر سه ضلع و تحليل سه گانه: تحليل اولش اين بود 1) يك توان سه سپاهه، دوازده لشكره خودش دارد. ايران هم محورهاي اصلي عملياتياش دشت است. از نظر تعداد تانك، آتش منهاي احساس ضعف كمي در تعداد هواپيما برتري رزمي خودش را در اين كميت قطعي مي ديد.
2) فقدان توان مدافع در طرف مقابل به دليل حوادثي كه در درون كشور از انقلاب به بعد رخ داده بود. تجزيه و تحليل شرايط قبل از جنگ مي تواند اين را تفسير كند كه ما در چه شرايطي بوديم. يعني مثلاً در ارتش كه او فقط مبتني بر اين نيرو توان ما را محاسبه مي كرد، مي گفت كه ارتش دچار تشتت شده. من در اهواز بودم. در لشكر 92 تحصن صورت مي گرفت و دنبال ارتش بي طبقه توحيدي بودند. افسران ارتش مجاز بودند بر مبناي شرايط محل زندگي مي توانستند درخواست بكنند و جا به جا بشوند. نيروي وظيفه ارتش هم به نصف كاهش پيدا كرده بود. زمان وزارت دفاع مدني.
پتانسيل اصلي توان عراق در 12 لشكر 3 سپاه متمركز در جنوب بود. هدف اصلي و محور اصلي تك عراق هم قبل از انقلاب روشن بود و هم در حقيقت صدام وقتي عمليات خودش را شروع كرد هدف اصلي عمليات خودش را روي جنوب گذاشته بود. پس توانمندي خودش، فقدان توان دفاعي در طرف مقابل خودش و وجود بسترهاي مردمي خوشامدگو كننده در طرف ايراني سه فاكتوري بود كه رويش حساب مي كرد. يعني هم توان خودش، هم فقدان توان مدافع و هم بسترهاي مردمي نه مقابله كننده نه بي تفاوت بلكه خوشامدگو كننده را دنبال مي كرد. يعني انتظار داشت كه با گُل مورد استقبال قرار بگيرد؛ چرا كه در خوزستان همه مناطق مرزي كه او بر آن وارد مي شد بلا استثنا محل مسكوني عرب ها بود و او فكر مي كرد كه اين مردم از او استقبال خواهند كرد. هدف عملياتي كه دنبال مي كرد در حقيقت اهداف غرب و شمال غرب به منظور پدافند صورت مي گرفت. اهداف جنوب كشور به منظور آفند و تصرف سرزميني براي نيل به آن سه هدف سياسي بيان مي شد. اين كه مي گويم غرب و شمال غرب به منظور پدافند به اين دليل است كه با توجه به نزديك بودن بغداد نسبت به مرزهاي غربي، دور سازي يكصد كيلومتري ايراني ها از توان در دسترس آتش قرار دادن بغداد هدف عملياتي غرب و شمال غرب بود نه تصرف سرزميني كه بتواند آن اهداف را تأمين كند. ضمن اين كه در شمال غرب همراهي گروه هاي سازمان يافته اي را به همراه داشت: حزب دموكرات و كومله كه آنها را مبناي اصلي نيروهاي پيشتاز خودش قرار داده بود و قبل از آغاز جنگ آنها جنگي را شروع كرده بودند.
عراق با 9 لشكر به جنوب حمله كرد. مي خواست آبادان، اهواز، خرمشهر، انديمشك تا ارتفاعات مسلط بر انديمشك را با سرعت و قدرت فشاردهي روي پدال گاز تانك بگيرد. به سربازهايش گفته بودهيچ نيروي مقاومي وجود ندارد كه مقابل شما بايستد، شما به ميزاني كه مي توانيد و قدرت پيش روي داريد گاز بدهيد. لذا با تحليلي كه از شرايط داخلي ايران داشت عمليات خودش را شروع كرد. اگر او به اين اهداف مي رسيد آيا انجام عمليات مرحله بعد از اين يعني عمليات هاي پاكسازي كه در حقيقت تشكيل دهنده بخش اول استراتژي دفاع مقدس هست امكان پذير بود؟ سهل بود؟ حداقل سهل نبود و هزينه ها و زمان بيشتري از رزمندگان مي گرفت. محل توقف و تثبيت دشمن مبتني بر كالك عملياتي پيشروي دشمن نبود بلكه بر دشمن تحميل شد.
يعني هرگز دشمن نمي خواست داخل دبّ حردان اهواز بايستد. داخل كوي ذوالفقاري شكست بخورد. در خرمشهر مقاومتي صورت بگيرد. در حميديه و سوسنگرد و هويزه هم مقاومتي صورت بگيرد تا جسر نادري يعني شمال خوزستان. تپه هاي علي گره زد و ميشداغ و حتي منطقه پل كرخه. او همه اينها را تصرف شده مي ديد و اگر متصرف مي شد در اين توانمندي رخنه مي كرد. با توجه به موانع طبيعي خيلي جالبي كه وجود داشت كار بسيار دشواري بود. در حقيقت توان اصلي عراق متوجه سرزميني شده بود كه در مرحله انقلاب و مرحله مقابله با ناامني هاي بعد از پيروزي انقلاب داراي شرايط خاصي بود. اگر دقت كنيد، در مرحله انقلاب سازماندهي يك وضعيت، يا مبتني بر آموزش يكسان يا مبتني بر آشنايي مخصوصاً در حوزه جنگ آشنايي بر يك اصول محكم يا مبتني بر يك ساختار منظم و منضبط است.
همانطور كه عرض شد ما مشغول درس و دانشگاه بوديم. در لشكر92 كودتا صورت گرفته بود، فرمانده لشكر دچار دردسر شده بود، فرماندهان تيپش فرار كرده بودند. لشكر 77 در حال حركت به سمت خوزستان بود، قسمتي اش داخل منطقه ذوالفقاري آبادان منتقل شده بود و لشكر21 گارد آن زمان هم داشت وارد شمال خوزستان مي شد. به دليل تحليل غلطي كه در كشور وجود داشت ـ كه هنوز هم وجود دارد ـ فكر نمي كردند جنگي صورت بگيرد؛ لذا به لحاظ آمادگي آن حداقل هايي كه موجود بود پاي كار نبود و وقتي احتمال بروز جنگ به دليل تحركات مرزي و بعضي اطلاعات استخباراتي به مسئولين رده هاي بالاي كشور منتقل مي شد آقاي بني صدر مي گفت: شما در مرز حضور پيدا نكنيد اين عراقي ها حمله نمي كنند.
اين جمله اي است كه من خودم از ايشان شنيدم. من چون فرمانده سپاه خوزستان بودم آمدم تهران يك جلسه اي بود بني صدر اداره مي كرد. بعد من برخي موارد را مطرح ميكردم ميگفت شما اينها را از كجا مي دانيد؟ مي گفتم: ما نيروهايمان در مرز مستقر هستند. ميگفت: شما اگر در مرز استقرار پيدا نكنيد عراق حمله نمي كند. يعني علت تجاوز را در حضور نيروهاي سپاه در جنگ مي دانست. قبل از جنگ و در پيروزي انقلاب مهم ترين حادثه اي كه اضافه بر حضور گسترده مردم منجر به پيروزي انقلاب شد و از حضور گسترده مردم در دفاع از مسير امام حمايت مي كرد چه چيزي بود؟ يكي از كليدي ترين اقداماتي كه صورت گرفت و منجر به اين شد كه در حقيقت نقطه عطفي در هم شكنندگي توان مالي نظام و رژيم و هم توسعه تحركات كارگري را فراهم آورد اعتصاب نفت بود. اين حادثه در خوزستان رخ داد. براي حفظ اين توانمندي و اين كه چنين وضعيتي در بچه هاي انقلابي خوزستان وجود داشت، ارتباطاتي شكل گرفت و قبل از سال 52 هستههايي را در خوزستان شكل داد، اين هسته ها در حقيقت همان هسته هايي بودند كه به دليل تجربه مقابله با نظام شاه هم همديگر را ميشناختند و هم تجربه نظامي پيدا كرده بودند. خود اين هسته ها بودند كه در مرحله دوم يعني مراحل پيش از جنگ كه مقابله با ناامني بود حضور داشتند. اين انباشت دوم تجربه اي است كه در درون اينها حاصل مي شود.
يعني اگر مثلاً اين حادثه داخل محل و جغرافيايي بود كه اين سابقه را نمي داشت به طور قطع مرحله توقفي رخ نمي داد. فقط تجربه هم كافي نيست. اگر چنين سازماندهي قبل از پيروزي انقلاب شكل نمي گرفت ترديد دارم كه مي توانستيم جلوي اين پيشروي منتهي به اهداف تصويب شده را بگيريم. كم كم ارتش داشت حضور پيدا مي كرد. عراقي ها هم مبتني بر آموزه هاي نظامي خودشان هر كدام كاري را داشتند كه مي بايستي به آن اهداف مي رسيدند. در برآوردشان اين است كه مردم استقبال مي كنند. اما نه تنها استقبال نمي كنند بلكه شما در طول نوار مرزي حوادث متعددي را مي توانيد پيدا كنيد از مقاومتي كه اتصالي به نظام ندارد. ما هنوز در شهرهايمان ناامني داريم ، تحرك سياسي داريم، در دانشگاه هايمان دكان هاي مختلف سياسي وجود دارد. چپ، اتحاد، منافق و آدم نمي تواند تشخيص بدهد كه چگونه اين جبهه ها را سازمان بدهد؛ منافقين خلق مي گفت ارتش بي طبقه توحيدي، حزب توده شعار مي نوشت سپاه را با سلاح سنگين مجهز كنيد.
جنبش مسلمان مبارز در فارسيات خط داشت و خود دكتر پيمان آنجا بود. حالا ما چگونه جبهه را اداره كنيم؟! يعني اين وضع را در درون شهر داشتيم. اما در مناطق مرزي در هيچ كجا همكاري با عراقي ها صورت نگرفت يعني كسي نمي تواند بگويد و سندي بياورد؛ حتي عراقي ها كه توسط مردم همكاري صورت گرفته باشد. اما عكس اين متعدد وجود دارد. دشمن مي خواست درآن واحد هم خرمشهر را بگيرد، در جنوب و هم آبادان را. دشمن سه لشكرش را براي اين كار اختصاص داده بود. در خرمشهر تركيبي از بچه هاي نيروي دريايي، بچه هاي سپاه و بچه هاي پادگان دژ، مقاومتي را شكل داد كه دشمن 33روز متوقف شد. دشمن قصد داشت كه از منطقه ذوالفقاري آبادان را بگيرد، توانست جاده اهواز آبادان را قطع كند و پشتيباني خرمشهر را به شدت محدود كند. در خرمشهر منهاي بحث حماسي و بحث هاي عاطفي مقابله با دشمني كه فاصله پشتيباني اش با نيرويش كمتر از برد خمپاره 60 بود با طرفي مقابله ميكرد كه براي اينكه تامين بشود بايد از ماهشهر آن هم به وسيله لنج پشتيباني بشود.