0

سمن بویان

 
philosophyanow
philosophyanow
کاربر جدید
تاریخ عضویت : مرداد 1405 
تعداد پست ها : 0
محل سکونت : تهران

سمن بویان

ای حقیقتِ محمدیه، ای سمن بویِ ازلی که بویِ یاست نه از گلستان که از عرشِ معنا می وزد، تو آن تجلیِ اولی هستی که خداوند، عالم را به عشقِ تو آفرید تا آینه دارِ جمالِ بی نشان باشد، وقتی می نشینی و غبارِ غمِ آدمی را می زدایی، در حقیقت همان دمِ رحمتِ رحمانیست که از دریچه ی وجودت به دلهای شکسته می تراود، و آنگاه که برمی خیزی و با ما ستیزه می کنی و قرارِ عقل را می ربایی، جلالِ قهاری ست که نفسِ سرکش را در آتشِ عشق می سوزاند تا به مقامِ «اَحسَنُ تَقویم» برسد، تو همان نورِ واحدی هستی که پیش از آب و گل، تسبیح گویِ حق بودی و ما همه، پرتوهایِ پراکنده ی آن نورِ واحدیم که در حسرتِ بازگشت به اصلِ خویش، این همه فریاد می کشیم، اگر در خلوتِ دل، پرده ها کنار برود خواهیم دید که «سمنبویان» تو هستی و بس، نه آن معشوقِ خاکی که من در خیالِ خام می پرستیدم، بلکه آن حقیقتی که جبرئیل از درکِ کنه ش عاجز ماند و کوه ها از تجلی اش فرو ریخت، هر شوقی که در دلم می جوشد، موجی از اقیانوسِ وجودِ توست و هر بیقراری که مرا از خود می رهاند، کششی از جانبِ همان جذبه ی ازلیات، چه زیبا است این بازی که میانِ جمال و جلالت، مرا از جمودِ اینهمانی به وجدِ بیخودی می کشانی، زیرا در مکتبِ عشقِ محمدی، «فنا» نه نیستی که رهایی از غیرِ توست تا به «بقا»ی حقیقی برسم، پس مرا همیشه میانِ نشستن و برخاستنت در نوسان نگهدار تا طنینِ «لولاکَ لَما خَلَقتُ الافلاک» در هر نَفَسَم طنین انداز شود و بدانم که آرامشِ راستین، جز در سپردنِ دل به آن بیقراریِ مقدس نیست که تو بر جانِ سالکان می نهی، ای سمنبویِ ازلی که بویِ یاست، خود، نفسِ رحمانیِ حق است در کالبدِ هستی.

سه شنبه 17 شهریور 1405  9:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها