0

وقتی والدینم به پوشک نیاز پیدا کردن

 
Alimasumi226
Alimasumi226
کاربر جدید
تاریخ عضویت : شهریور 1405 
تعداد پست ها : 0
محل سکونت : اصفهان

وقتی والدینم به پوشک نیاز پیدا کردن

وقتی والدینم به پوشک بزرگسال نیاز پیدا کردند

وقتی والدینم به پوشک بزرگسال نیاز پیدا کردند: تجربه‌ای که رابطه‌مان را تغییر داد

 

هیچ‌کس مرا برای روزی که پدرم به پوشک بزرگسال نیاز پیدا کرد آماده نکرده بود. آن روز، دنیای هر دویمان عوض شد. این یادداشت را می‌نویسم چون می‌دانم بسیاری از فرزندانی که از سالمندان خانواده‌شان مراقبت می‌کنند، همین مسیر پر از سکوت‌های سنگین و بغض‌های ناگفته را طی می‌کنند.

 

 

 

اولین باری که برای پدرم پوشک بزرگسال خریدم

 

اولین باری که برای پدرم پوشک بزرگسال خریدم، در پارکینگ فروشگاه گریه کردم؛ نه به‌خاطر خود پوشک، بلکه به‌خاطر معنایی که با خودش می‌آورد. پدرم مردی مستقل و سرحال بود. حالا وقتی برایش پوشک می‌آوردم، در چشمانش شرم می‌دیدم.

 

 

 

او سعی می‌کرد این نیاز را انکار کند؛ گاهی می‌گفت لازم نیست، گاهی عصبانی می‌شد و گاهی فقط ساکت به دیوار خیره می‌شد. من هم نمی‌دانستم چطور رفتار کنم؛ بین دلسوزی و احترام به استقلال او گیر کرده بودم.

 

 

 

فاصله‌ عاطفی که بین ما شکل گرفت

 

رفته‌رفته رابطه‌مان تغییر کرد. پدرم کمتر حرف می‌زد و من هم از ترس ناراحت‌کردنش سکوت می‌کردم. این سکوت متقابل داشت ما را از هم دور می‌کرد. خستگی جسمی مراقبت با بار سنگین احساسی ترکیب شده بود؛ گاهی از کلافگی خودم احساس گناه می‌کردم و گاهی از بی‌توجهی به خودم

 

 

 

برای خواندن ادامه مقاله به سایت فروشگاه اینترنتی تمیس کر مراجعه کنید و وارد بخش مجله آموزشی بشید 

سه شنبه 17 شهریور 1405  9:44 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها