وقتی خواص نمیبینند و مردم نمیآیند
وقتی خواص نمیبینند و مردم نمیآیند تاریخ، تنها مجموعهای از وقایع گذشته نیست؛ آینهای است که اگر درست در آن بنگریم، حال و آیندهمان را بیپرده نشان میدهد. اسارت ولیّ خدا، حادثهای نیست که فقط به سال ۶۱ هجری تعلق داشته باشد؛ این فاجعه، نتیجهی یک زنجیرهی تکرارشونده است: بیبصیرتی خواص و سکوت یا عدم همراهی مردم. در کربلا، امام حسین علیهالسلام تنها با شمشیر دشمن روبهرو نشد؛ او پیش از آن، با تحلیلهای غلط خواص، با توجیهگری نخبگان، و با مردمی مواجه بود که حق را میشناختند اما هزینهی ایستادن پای آن را نمیپرداختند. نتیجه، شهادت ولیّ خدا و سپس اسارت حجت الهی بود. امام سجاد علیهالسلام، وارث این غربت است؛ امامی که امامتش نه بر منبر قدرت، بلکه در زنجیر اسارت آغاز شد. او شاهد بود که چگونه جامعهای که خود را «امت پیامبر» میدانست، به جایی رسید که فرزند پیامبر را اسیر کرد و هنوز بسیاری از خواص، یا سکوت کردند یا در صف توجیهگران ایستادند. بیبصیرتی خواص، همیشه خطرناکتر از دشمنی آشکار دشمن است. خواصی که باید چراغ راه باشند، اما خود در تاریکی تحلیلهای منفعتطلبانه گم میشوند. و مردمی که منتظر حرکت خواص میمانند، بیآنکه بدانند گاهی تاریخ، چشمانتظار قدم اول آنان است. امام سجاد علیهالسلام در چنین فضایی، راهی دیگر گشود؛ راه آگاهیبخشی آرام اما عمیق. با دعا، با تربیت انسان، با افشای حقیقت در قالب نیایش و اخلاق. او نشان داد که حتی در اوج خفقان و اسارت نیز میتوان جامعه را بیدار کرد؛ اگرچه این بیداری زمانبر باشد. ولادت امام سجاد علیهالسلام، فقط یادآور تولد یک امام نیست؛ هشداری تاریخی است. این پرسش جدی پیش روی ماست: اگر امروز ولیّ خدا در میان ما باشد، خواص ما چقدر بصیرند؟ و مردم تا کجا حاضرند همراهی کنند؟ تاریخ، دوبار تکرار نمیشود؛ اما قانونهایش چرا.