سه قطره خون
گنبد فیروزهای بقعه امامزاده عبدالله(علیهالسلام) از دور به چشم میآید. امامزاده از نسل امام علیبنالحسین (علیهالسلام) است. مزار سه دانشجوی دانشکده فنی شهید شده در ۱۶ آذرماه ۱۳۳۲ در بخش شمال غربی آرامگاه قرار گرفته. میدانم چهرههای شناختهشدهای در این آرامگاه هستند، از «نظامالسلطنه مافی» گرفته تا خاندان «پورمفخم» و «پورممتاز». «حسن وحیدی دستگردی» شاعر و «مهدی برکشلی» پژوهشگر موسیقی ایران و «عمادالکتاب قزوینی» نیز از ساکنان دیگر این دیار خاموش هستند. یکی از مهمترین چهرههایی که در این خانه آخرت مسکن گزیدهاند، یکی «عبدالحسین تیمورتاش» است و دیگری «شیخ خزعل» که هر دو به دستور مستقیم رضاخان سر به نیست شدند. سه سنگ مزار «محمد بزرگنیا»، «احمد قندچی» و «مهدی شریعترضوی» در این میان جلب نظر می کنند. دیدن هر سه آنها در کنار هم بیاختیار آدم را میبرد به آذر ۳۲؛ به صبحی که مثل هر روز در آن روزهای سرخوردگی بعد از کودتای آمریکایی ٢٨ مرداد این سه تن دفتر و کتابهایشان را برداشتند و به سمت دانشگاه فنی رفتند و در ورودی دانشگاه، لباسهای سبز گارد جانباز در چشمشان شکست. در ذهنم میروم به کلاس ساعت ۱۰ که سربازها ریختند و حرمت کلاس را شکستند. به ساعتی بعد که همه معترض از کلاسها بیرون آمدند. هر سه آنها همانجا لابهلای همکلاسهایشان بودند، وقتی رگبار گلوله به سمتشان گرفته شد. دکتر علی شریعتی، او و دو همراهش را «سه قطره خون» نامید؛ قربانیان ورود «نیکسون» رئیسجمهور آمریکا به ایران.