0

داستان چيست؟

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

داستان چيست؟

به راستي داستان را چگونه مي توان تعريف كرد؟آياداستان محدود به قالب خاصي است يا شامل تمامي قالب هاي شكل گرفته درحوزه قصه و روايت مي باشد. اگر تعريف داستان را اين گونه بيان كنيم كه « بازآفريني حوادث است در رابطه با اشخاص به نحوي كه در مخاطب انتظار يا صميميت ايجاد كند.» آيا به جايي راه يافته ايم؟ اگر به جمله بالا اين را اضافه كنيم: «كار رمان چيست؟« با متانت خاصي جواب مي دهيد«.... رمان رمان است، خيال مي كنم به اصطلاح داستان را مي گويد. »
با اين همه آيا دريافتيم ماهيت داستان را؟ « رمان داستان مي گويد و اين جنبه اي است اساسي و اصلي كه رمان بدون آن وجود نمي داشت و مهمترين عاملي است كه در همه رمان ها مشترك است. » داستان يك قالب نيست و در ماهيت خود موجودي است كه زنده است و حيات دارد. حتي اگر در قالب هاي خود نگنجد. به طريقي مي توان گفت كه تمامي قالب هاي نوشتاري داستاني زاده ي همين موجود هستند. موجودي كه در سراسر تاريخ در هستي وجود داشت. مانند حقيقت چون دست يابي بدان مانند حقيقت در معناي حقيقي اش دشوار نبود، به تسخير كلمه در آمد. اما اين تسخير مطلق نبوده و چه بسا قسمتهاي پنهان از داستان وجود داشته باشدكه در شكل و تعاريف قراردادي اين حوزه نگنجد. «انديشه يا الهام داستان، ممكن است بي آن كه قبلاً به طرح معيني فكر شده باشد به ذهن بيايد. اين انديشه يا الهام ممكن است جالب باشد. » با ذكر اين جمله در پرداخت نظر بيان شده مي توان اينگونه برداشت كه الهام از يك منبع متافيزيكي نشأت گرفته و بر روح دل نفوذ مي كند داستان را نيز بايد موجودي متافيزيكي سرشار از الهام دانست كه گاهي جلوه اي از خود را نمايان مي سازد و در مناسبات زندگي انسان وجود دارد. اگر اين شبهه پيش آيد كه، آيا انسان خالق داستان است؟ يعني با حضور انسان و زندگي و حيات انساني و بر اساس ذهن و دريافت هاي عقل و زندگي داستان شكل مي گيرد يا خير. داستان اصالتي جداگانه دارد و بي حضور انسان نيز پابرجاست. به نظر مي رسد حتي بدون حضور انسان نيز داستان وجود خواهد داشت و تنها تفاوت آن است كه ذهني براي كشف و درك اين عنصر وجود ندارد و نمي توان آن را در قرار دادها بگنجاند. چرا كه هستي سرشار از عناصري است كه مي توانند به جاي انسان بنشينند. نكته قابل ذكر آن است كه منظور از داستان در اين سطرها فراتر از آن چيزي است كه در كتب آمده و اصالت و منشاء اين واژه گزيني مدنظر است و براي تبيين مطالب از اين واژه قراردادي استفاده مي شود تا درك آسانتر گردد. اين بخش را با ذكر اين مطلب به پايان مي بريم. « بنيادي ترين عنصر داستان روايت است. » و اگر نگاهي به جمله تزوتان تودورف بياندازيم كه «روايت در خلاء نيز حضور دارد.» در مي يابيم كه داستان نيز بي واسطه و حضور ديگري وجود داشته و خود عناصرش را براي نقش پذيري و ايجاد اتفاق و... پيدا مي كند.

قالب هاي داستان نويسي :

پس از ذكر مطالب قبل حال به سراغ آنچه كه مكتوب شده و تعريف گرديده مي آييم. نگاهي مي كنيم به غالب هايي كه داستان آنها را مي سازد و انسان تنها نقش محدود كردن آن را دارد. كه اين البته مطلقاً دردست انسان نيست. چون داستان خود مانند هرپديده ايي دچار تغيير شده و اين زمينه براي دخل و تصرف انسان مهيا مي سازد.

رمان :

«جنبه اساسي رمان جنبه داستان سرايي آن است.» داستان سرايي عنصر اصلي رمان مطرح مي شود. برطبق گفته ا.ام. فورستر، داستان «نقل وقايع به ترتيب توالي زمان است.» البته نقدهاي زيادي برگفته هاي فورستر وارد كرده اند اينجا مجال پرداختن به آنها را نداريم و صرفاً بيان مي شود تا مقايسه شكل گيرد. اما نظرات ديگري نيز درباره رمان كه نگاه به شكل
و ساختارآن دارد بيان شده است. در مجموع رمان را قالبي داستانی مي توان يافت كه پر از حوادث است و كثرت حوادث باعث بسط يافتن آن
مي گردد. در تناسب با حوادث زياد زمان نيز طولاني مي گردد تا فرصت و مجال پرداختن به آنها باشد. كثرت شخصيت هاي داستاني و تعدد موضوعات در رمان از ويژگي هاي ديگر آن
مي باشد. زمان و جغرافيا براي رمان نويس بسيار مهم است. نكات ذكر شده اگرچه مجموع نظرات تعداد زيادي از صاحبان انديشه در حوزه داستان است اما در آثار امروزي گاهي كاربرد خود را از دست داده و بي اثر هستند.
چه رمان هايي نوشته شده اند كه وقايع در آنها بر طبق توالي زمان نبوده كه مي توان بسيار مثال زد.
«در جستجوي زمان از دست رفته» مارسل پروست تا «بوف كور» صادق هدايت و جغرافيا نيز كاربرد خودش را از دست بدهد مانند رمان «كوري» اثر ژوزه ساراماگو. به هرحال همه
پديده ها در حال تغيير و تحول اند و رمان نيز از اين تغييرات و تحولات مصون نمانده است.گريز از سنت به سوي مدرن و سپس پست مدرن پنجره هاي جديد به روي داستان نويسي و قالب هاي داستاني به روي مخاطب باز مي كنند.« در ادبيات مدرن دگرگوني در كاركرد ژانر ادبيات شگرف همپاي دگرگوني در شكل و ساختار آن رخ مي دهد. »(تزوتان تودورف) به طورمثال مي توان گفت عنصر شخصيت پردازي در داستان هاي كلاسيك تفاوت عمده اي با آنچه ما امروز در رمان ها مي بينيم دارد. درنظرارسطو شخصيت پردازي بي اهميت وكشش مهم بود. اما امروزه با ورود نظريه هاي روانشناسي فرويد و ديگران شخصيت پردازي بخش مهمي از يك اثر تلقي شده و روش هاي ساختي آن در فيزيك اثر تغييريافته است. به طور مثال: گرگوري ، شخصيت مسخ كافكا بسيار متفاوت از آن چيزي است كه در رمان هاي كلاسيك مانند «دن كيشوت» سروانتس ديده ايم . با نكات فراواني كه در تفاوت بين آثار كلاسيک و آثارامروزي وجود دارد ، نكاتي نيز اگرچه دچارتغيير شده اند اما كماكان پابرجا هستند. كه
مي توان به حجم رمان اشاره كرد. رمان حجيم ترين قالب داستان است و اگر نگاهي به آثار پست مدرن مانند « سه گانه هاي نيويورك» اثر پل استر بياندازيم پي به اين موضوع خواهيم برد.


داستان كوتاه:

قرن نوزدهم زمان تولد داستان كوتاه است. ادگار آلن پو و واسيلي يوويچ گوگول داستان كوتاه را خلق كردند. داستان كوتاه از همان ابتدا بر دوگونه حركت كرد.
شیوه ای که آلن پو بنیان نهاد بر پایه گریز از واقعیت بود. بدین معنی که گاهی خود داستان پیرامون و محیط اش را به اقتضاء عناصر درونی خویش تغییر می داد. عنصر ضربه زنندگی داستان برای آلن پو مهمتر از هر چیزی ديگر بود. اما گوگول شیوه دیگری را برگزید. استفاده از پیرامون و اشخاص و عناصر محیط از ویژگی های کار اوست. به نوعی این تقسیم بندی را کماکان می توان در داستان کوتاه یافت. سبک داستانی که حیرت و پایان شگفت انگیز به همراه کشش داستانی و اوج و فرود برایش مهم است و شیوه ی دیگری که داستا ن را نمود از واقعیت بیرون متن می داند، و به طرز استادانه ای واقعیت ها را در قالب داستان کوتاه بیان می کند. داستان کوتاه به طور عمده برای خود ویژگی هایی دارد که این قالب را از قالب های دیگر متمایز می کند. این تفاوت ها را می توان در نظرات استادان این فن یافت. سامرست موآم
می گوید: «داستان کوتاه باید چنان چیزی باشد که بتوان آن را در سر میز ناهار یا شام برای دوستان تعریف کرد؛ قصه ای باشد در پیرامون واقعه ای مادی یا معنوی.»
یا اینکه «داستان کوتاه خوب را به یاری اختصاصات زیر می توان باز شناخت:
1- اختصار
2- ابتکار
3- روشنی
4- تازگی طرز کار
و مصطفی مستور نیز می نویسد: «داستان روایتی از منشور از بازآفرینی وقایعی دربارهء اشخاص به گونه ای که آفریننده انتظار و صمیمیت باشد.»
ادگار آلن پو که اولین نظریه پرداز داستان کوتاه محسوب می شود نیز در تعریف داستان کوتاه می گوید: «داستان کوتاه داستانی است که آن را بتوان در یک نشست خواند.»
با وجود تمامی مطالبی که پیرامون داستان کوتاه و تعاریف اش وجود دارد چند ویژگی کماکان حضور داشته اکثریت بر آن اتفاق نظر دارند. لذا می توان گفت، داستان کوتاه دارای یک حادثه اصلی است که حوادث دیگر پیرامون اتفاق اصلی حادث می شوند. کوتاه بودن زمان در داستان کوتاه ، ارائه ی یک موضوع واحد ، کمی شخصیت های داستان به همراه طرح منظم و در نهایت ایجاز و کوتاه نویسی از ویژگی های این قالب داستانی می باشند. لازم به ذکر است که مطالب بیان شده به شکل معیار و هنجار در آمده اند و هنر کارش در رسیدن به خلاقیت، گریز از معیارها و کلیشه هاست. داستان نیز امروزه سعی در گریز دارد. چه بسا داستان های کوتاهی دیده می شود که از حیث زمان محدود نبوده و در شکست روایت و تکنیک های دیگر زمان درازی را در خود جای داده اند که این زمان متفاوت از آن است که برای خواندن داستان بیان شد. منظور زمانی است که روایت در درون متن و به شکل ماهیتی آن را ایجاد می کنند.
تفاوت رمان و داستان کوتاه:
این بخش را با جمله از پل ریکور آغاز می کنیم که می گوید: «هر شکل داستانی، جهانی ویژه خود را دارد و مفهومی خاص از زمان موجب آن شده است»
تفاوت بین قالب های داستانی امری بدیهی به نظر می رسد و هر کس که اندک آشنای داشته باشد می تواند به این نتیجه دست یابد. در این بخش تفاوت ها بین دو قالب رمان و داستان کوتاه و رمان امروز و تفاوت هایش با رمان دیروز؛ داستان کوتاه امروز و تفاوت اش با داستان کوتاه دیروز بررسی می شود.
رمان خود زندگی است. هم به لحاظ زمان و هم محتوا. به قول ماتیو آرنولد: «رمان باید به خواننده امکان دهد تمام زندگی را به چشم ببیند.» حجم رمان امکان پرداختن به زمان طولانی را می دهد. در رمان های کلاسیک گاهی شاهد تولد و مرگ شخصیت های داستانی در متن هستیم. که این مسئله در داستان کوتاه طور دیگر است. چرا که عمده صاحب نظران بیان داشته اند داستان کوتاه برشی از زمان است. برشی کوتاه که بخشی از زندگی را در بر می گیرد و نه تمام اش را. شخصیت ها در داستان کوتاه بسیار کمتر از رمان است. حجم داستان کوتاه می طلبد تا دارای ساختار خاص خود باشد. در رمان ما با تعدد فضا ها روبه رو هستیم که به صورت متقابل باعث تعدد شخصیت ها نیز می گردد.
رمان برای فرار از کسل کنندگی و خستگی مخاطب به سوی جذابیت وکشش روی می
آورد که عنصر شخصیت و شخصیت پردازی کمک زیادی به رمان می کند.
داستان کوتاه حول یک موضوع می گردد. اما رمان دارای موضوعات فراوانی در درون خود است. در برخورد و کنش شخصیت ها موضوعات از جمله فقر، محبت و ... در رمان متکثر می شود. که این تنوع خود به رمان کمک می کند تا رمان را مانند باغی بزرگ بدانیم که در هر گوشه اش گل های مخصوص به آن یافت می شوند. اگرچه ممکن است گاهی داستان کوتاه در خود موضوعات زیادی داشته باشند اما پرداختن به آن مانند رمان عمیق نخواهد بود و مجال آن را نویسنده ندارد که وارد عمق گردد.
رمان و داستان کوتاه هر دو به نوعی بر همان تقابل های افلاطونی استوار اند. از آنجا که افلاطون جهان را به دو قطب فیزیک و متافیزیک تقسیم کرده است این تقابل ادامه یافته و برتری روح بر جسم و خوب بر بد را با خود به همراه داشته است. در پرداخت شخصیت های داستانی کماکان تقابل های افلاطونی کاربرد دارند. حتی امروزه که نظریات شالوده شکنی دریدا مطرح گردید ودریدا گریز از این تقابل را تکامل می داند اما می توان گفت تقابل جزئی از ذات بشریت است. در رمان و داستان کوتاه هم شخصیت ها بر پایه خوب و بد شکل گرفته اند. شق سومی نیز در هنر معاصر بدان اضافه گردید، شاید بتوان ریشه های وجودی این شق را در نظریات دریدا یافت و آن شخصیت خاکستری است. شخصیت خاکستری حد وسط شخصیت سیاه (بد) و سفید (خوب) است. شخصیت خاکستری دیگر مانند دو گونه دیگر نماینده تفکر تقابلی افلاطون نیست. اما تفاوت رمان و داستان کوتاه در نوع پرداختن به این ها است. در رمان شخصیت اصلی می تواند تا جاهایی اثر را همراهی کند و سپس جای خود را به دیگری بدهد. این امر اما در داستان کوتاه کمتر می بینیم. اگر نمونه هایی از آثار نویسندگان کوتاه نویس را ببینیم به این نتیجه دست می یابیم. خچوف، موپاسان، همینگوی، ریمونکارور و... اگرچه درشیوه داستان نویسی متفاوت اند اما این ویژگی در آثارشان وجود دارد. نکته قابل ذکر دیگر آن است که داستان کوتاه فرزند دوران مدرن است و می توان بیان کرد که تحکم در آن بیشتر به چشم می خورد. چرا که بعضی نوشته اند تمامی شخصیت ها به غیراز شخصیت اصلی داستان برای پر رنگ کردن شخصیت اصلی می باشند و شخصیت اصلی را ثابت در داستان می دانند. اما رمان ها بعضا از این قاعده عدول کرده و شخصیت ها جای یک دیگر را می گیرند. تمرکزگرايي دربخش موضوع وحادثه داستان از ویژگی های دیگر داستان و دوران مدرن است. داستان کوتاه برش از زندگی یک شخص است اما رمان داستان بلند پیرامون اجتماع است. می توان گفت داستان کوتاه مانند دوران مدرن (که فرد گرایی و انسان محوری ویا اومانیسم شکل دهنده آن است) به فرد توجه می کند. چرا که ما درطی دوران مدرن نظریات اندیشمندان را در باب اومانیسم وحتی اگزیستانسیاایسم می بینیم. داستان کوتاه همان طور که گفته شد فرزند همین زمان است و فرد و زندگی او حتی به اندازه یک برش کوتاه برای او مهم است. اما رمان جمع گرا است. اجتماع به مثابه مجموعه متشکل از انسانها برای رمان اهمیت دارد. رمان مانند جامعه مبتلا به علوم دیگر نیز می شود. روان شناسی و جامعه شناسی و...در رمان حضور دارند.
از لحاظ حجم تفاوت بسیاری بین رمان و داستان کوتاه است. اگر از صحبت های پیرامون تعداد کلمات بگذریم میزان صفحات به کار رفته برای هر یک نشان دهنده این موضوع می باشد. بستر تاریخی شکل گرفته هر دو قالب نشان دهنده اندیشه و تفکر مسلط بر این قالب ها نیز می باشد. بحث دیگر پیرامون کوتاه نویسی و بلند نویسی زمان خواندن متن است. آیا امروزه خواندن رمان کاری آسان است؟ به راحتی می توان گفت: نه، روند زندگی به گونه ای که فرصت و مجال آن چنان برای خواندن یک رمان وجود ندارد واگر هم رمان خوانده شود به سبب وجود ویژگی های خوب ادبی است. داستان کوتاه متناسب با زمان امروز است. امروزه داستان کوتاه از 20 یا 25 صفحه هم کوتاهتر شده و به دو یا سه صفحه رسیده است. قالب های نظیر داستانک نشانگر موجز بودن بیش از حد داستان می باشند. تناسب بین قالب های داستان و زندگی مخاطب آن.

مطالب پایانی

در ابتدای این مطالب مطلبی بیان شد که بدین شکل ریشه در مطلب یا کتابی ندارد و نگارنده آن را بیان نموده که یک جمله ازامیل بنونیست را بدان اضافه می کنیم.
«در تاریخ کسی حرف نمی زند، بل حوادث خود را وی هستند.»
حوادث خود، در درون موجود زنده ای به نام داستان جای دارند. نکته ای دیگر که
می توان بدان اشاره کرد آن است که داستان صرفا حرف زدن نیست. و اگر نوشتار و گفتار را دو حالت زبان بدانیم داستان محدود به حرف زدن شفاهی یا گفتن مکتوب نیست. بلکه روایت است. روایت خارج از حوزه حرف زدن است. روایت خود حضور دارد ومعنایش اصالت اش است اما گفتن برای پدیده های است که معنا واسطه شناخت آنان می باشد. داستان نیز فراتر از این خواهد بود. داستان به حرف نمی آید بلکه روایت را نیز بوجود می آورد.
نکته دیگر پیرامون تفاوت های عمده در نوع نگرش به داستان و داستان نویسی است. آیا داستان می آید که قصه گو باشد یا حکایت کند؟ یا زبان و عناصر دیگر داستان به مثابه موجوداتی که حیات دارند می توانند به زیبای اثر کمک کنند بی آنکه قصه گفتنی در کار باشد.
به گفته والتربنیامین: «ما در پایان دورانی هستیم که حکایتگری در آن معنا داشت.» می توان این گونه گفت که زمانی نگرش به داستان کاربردی بوده و بازگو کردن قصه یا حکایت مد نظر است. چرا که درباره اش گفته اند: «بشود روی میز ناهار تعریف کرد.» یا ماتیوآرنولد می گوید: «خواننده تمام زندگی را دررمان به چشم ببیند.» و صدها گفته و جمله ای دیگر حکایت از حکایتگری داستان دارند. اما امروزه داستان حکایتگر چیزی نیست. قالبی هنری و ادبی است که شاخصه های
زیبا شناسی اش نسبت به گذشته تغییر یافته است. رقص عناصر داستان به جای
تقابل های افلاطونی، شکست در روایت و زمان به جای تربیت توالی زمان و فاکتورهای دیگر نشانگر این مطلب هستند که ساختار داستان نیز دیگر بر پایه ویژگی های گذشته نیست. با وجود رسانه های جدید، اینترنت و بسیار چیزهای دیگر حکایتگری منطقی و زمانمند چه جایگاهی دارد؟ اینجاست که داستان به مثابحه یک اثر ادبی سراغ اصالت و ماهیت خود یعنی زبان می رود. تنها جایی که یک فیلم، نقاشی و تئاتر و ... نمی توانند مانند داستان ارائه زیبایی کنند. آثار داستانی گذشته متن هایی محدود بودند حرکت آنان در سطح بوده و نگاهی نیز به پیرامون و محیط داشتند. اما داستان حرکت ژرفایي دارد. در درون عناصر خود حرکت می کند و زبان در درون کلمات و جهان خود غرق می شود. این مطلب زمانی روشن تر می شود که رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست را نام ببریم. پس به تناسب تغییر در اندیشه های فلسفی و روان شناسی و... تغییرات اساسی نیز در ژانرهای هنری شکل گرفته است.





منابع:
1- بابک احمدی، ساختار تاویل متن، تهران، نشر مرکز، چاپ چهارم 1378.
2- مصطفی مستور، مبانی داستان کوتاه، تهران، نشر مرکز، چاپ اول 1379.
3- ابراهیم یونسی، هنر داستان نویسی، تهران، نشر امیر کبیر، چاپ دوم 1351.
4- جورج لوکاچ، ترجمه حسن مرتضوی نظریه رمان، تهران، نشر قصه، چاپ اول 1381.
5- محمدرضا یوسفی، کارگاه داستان، تهران، نشر کانون، چاپ اول 1383.
6- علی اکبر ترابیان، کارگاه داستان نویسی، مشهد، نشر آیین تربیت، چاپ دوم، 1380.
7- ادوارد مورگان فورستر، ترجمه ابراهیم یونسی، جنبه های رمان، تهران، نشر امیرکبیر، چاپ اول 1352.
8- نجومیان – امیرعلی، درآمدی بر شالوده شکنی، ادبیات و فلسفه، شماره 7، سال ششم، اردیبهشت 82.

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
سه شنبه 28 دی 1389  1:26 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها