0

پرسش و پاسخ

 
n_mamas
n_mamas
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 107

پرسش و پاسخ

سوال : سلام
با توجه به قرآن و آموزه های دینی، دین فطریست یا فطرت دینیست؟!
پاسخ : با عرض سلامبا توجه به آموزه ها دین فطری است در این رایطه باید گفت :اولأ اكثر علماء و فلاسفه مسلمان مدعى نیستند كه تمام فروعات و جزئیات دین مطابق با فطرت است تا مخالفت با آنها مخالف با فطرى بودن دین باشد بلكه معتقدند اصول و اركان اساسى دین با نوع آفرینش انسان موافق است مثل اصل اعتقاد و گرایش به خدا و پرستش خدا و چنانچه علامه طباطبایى در تفسیر المیزان این نظریه را انتخاب فرموده اند(1) ثانیأ فطرى بودن دین به این معنا نیست كه فطرت علیت تامه براى مسلمان و متدین بودن افراد باشد به نحوى كه آنها را مجبور به دیندارى كند بلكه فطرى بودن دین به این معنا است كه یك شناخت و گرایش و میل باطنى بسوى اركان اساسى دین مانند تصدیق بر وجود خداوند و میل به كرنش در مقابل كمال به نحو مقتضى در وجود تمام انسانها تعبیه شده كه اگر عواملى سد و مانع این اقتضاءآت نشوند، آنها به فعلیت مى رسند اما اگر موانعى سد راه آنها شود آنها به فعلیت نخواهند رسید و این به فعلیت نرسیدن منافات با فطرى بودن آنها ندارد. در تبیین این جواب باید مقصود علما از معناى فطرت و فطرى بودن دین كاملأ روشن شود تا معلوم شود كه شرك ارزشها منافاتى با فطرى بودن دین ندارد. فطرت در لغت به معناى خلقت و آفرینش و در دیدگاه فلاسفه و متكلمان مسلمان به این معنا است كه خداوند متعال بینشها و گرایشهاى خاصى را همراه آفرینش در خمیر مایه وجودى انسان به ودیعت نهاده است. الف. بینشهاى فطرى بینشهاى فطرى به معناى عام شناختى است كه از درون بر آمده و تصدیق به آن نیاز به استدلال و فكر ندارد مانند علم حضورى انسان به خوابش و مانند ادراكاتى كه بالقوه در ذهن هر كس موجود است هر چیز ممكن است در بعضى افراد بخاطر موانع به فعلیت نرسند مانند تصدیق به زیبا بودن گل و بد بودن خودكشى. حال فطرى بودن گزاره هاى اساسى دین مثل تصدیق به وجود خداوند یا به این معنا است كه هر انسانى به دلیل وابستگى وجودى خود به خدا نوعى شناخت حضورى و شخصى از آفریدگار دارد یا از قبیل ادراكات حصولى است كه بالقوه در ذهن همه افراد موجود است، و نكته اساسى این است كه فطرى بودن این نوع بینشها مستلزم این نیست كه همه یا اكثر انسانها بوجود خداوند و اركان اساسى دین تصدیق داشته باشند. چون گاهى این معرفت فطرى انسان به خداوند به دلیل وابستگى شدید او به عالم طبیعت در پس پرده قرار مى گیرد، نور فطرت كم فروغ مى گردد و گاه وجود برخى شبهات در ذهن افراد موجب مى شود كه حتى انسان در بدیهى ترین امور مثل محالیت اجتماع نقیضین و وجود حقایق خارجى تردید كنند و روشن است كه این نحوه تردیدها موجب خروج بدیهیات از بدیهى بودن، و فطریات از فطرى بودن نمى شود. كه اگر این موانع اقتضاء فطرت از بین برود یعنى ذهن افراد مسبوق به شبهه نباشد و دستشان از مظاهر طبیعت كوتاه شود و در شرائط بحرانى قرار گیرند و خود را در چند قدمى مرگ بیابند حتى اگر فرعون هم باشند معرفت فطرى خفته در عمق جانشان بیدار مى شود و خدا را از سر اخلاص مى خوانند «فاذا ركبوا فى الفلك دعوالله مخلصین له الدین فلما نجاهم الى البر اذا هم یشركون پس هر گاه در كشتى سوار شوند خداى خود را با اخلاص بخوانند و چون آنان را به سوى خشكى نجات دهد آنان شرك ورزند»(2) گرایشهاى فطرى در انسان میل و گرایشهاى فطرى زیادى وجود دارد مانند گرایش به حقیقت جویى، زیبایى خواهى، میل به جاودانگى كه یكى از اینها گرایش به كمال مطلق است و چون كمال مطلق همان خداوند متعال است، پس در وجود هر انسانى حب و عشق به خداى متعال مغروس است و چون هر محبى در مقابل محبوب خضوع و تواضع دارد و حتى محبوب كمال مطلق باشد محب نهایت خضوع و كرنش را كه همان پرستش باشد در مقابل كمال مطلق دارد لذا میل به پرستش هم یك امر فطرى در انسانها است و اما اینكه چرا در ظاهر بسیارى از مردم ظاهرا عشق به خدا ندارند و او را پرستش نمى كنند. علاوه بر پاسخهاى كه در رابطه با بینشها داده شد حضرت امام (ره) به پاسخ دیگرى اشاره دارند مى فرمایند، در تشخیص كمال مطلق و آن كه كمال در چیست و محبوب و معشوق در كجاست مردم كمال اقتدار را دارند هر یك معشوق خود را در چیزى یافته و كعبه آمال خود را در چیزى توهم كرده و متوجه آن شده است اهل دنیا كمال را در دارایى گمان كردند و معشوق خود را در آن یافتند ولى باید دانست كه با همه وصف، هیچ یك از آنها عشقشان و محبشان راجع به آنچه گمان كردند نیست. زیرا هر كس به فطرت خود رجوع كند مى یابد كه قلبش به هر چه متوجه است اگر مرتبه بالا ترین آنرا بیابد فورا قلب از اولى منصرف گردد و به دیگرى كه كامل تر است متوجه شود و وقتى به كامل تر رسید بر اكمل از آن متوجه گردد پس این نور فطرت ما را هدایت كرد به اینكه تمام قلوب سلسله بشر از قاره نشینان اقصى بلاد آفریقا تا اهل ممالك متمدن عالم و از طبیعیین و مادیین گرفته تا اهل كتاب و آیین بالفطره قلوبشان متوجه كمال است كه نقصى ندارد و تمام موجودات و عائله بشرى با زبان فصیح یك دل و یك جهت گویند ما عاشق كمال هستیم. [چهل حدیث، امام خمینى، ص 158 156 [پس اینكه افراد ملحد و بى دین مى شوند و یا در جامعه به ارزشها عمل نمى كنند به هیچ نحو منافاتى با فطرى بودن دین ندارد، چون یا موانعى از قبیل وراثت بد و یا محیط خانوادگى و تربیت بد و یا محیط اجتماعى فاسد سبب مى شود كه آن فطرت به فعلیت نرسد. و چنانچه گفته شد فطرت به نحو مقتضى براى پذیریش اركان اساسى دین است نه به نحو علیت تامه و الا دیگر جایى براى اختیار و تكلیف باقى نخواهند ماند. علاوه بر این كسانى كه درجامعه به ارزشها عمل نمى كنند اگر از آنها در رابطه با اعتقاد به وجود خداوند متعال و اركان اساسى دین و گرایش بسوى خداوند سئوال شود آنها یقینا در ظاهر هم به این ها اعتراف مى كنند گر چه در مقام عمل بخاطر وسواس شیطانى و لذات زود گذر دنیایى و عادات منفى بر خلاف اعتقاد و گرایشات عمل مى كنند مانند یك پزشك متخصص كه هم یقین به مضر بودن سیگار دارد و هم گرایش به صحیح و سالم بودن. لكن در مقام عمل بر خلاف بینش و گرایش عمل مى كند و سیگار مى كشد. موفق باشیدپى‏نوشت‏ (1) المیزان، علامه طباطبایى، ج 16، ص 178، ذیل آیه 30 از سوره رو م. (2) عنكبوت، آیه 65
براي ديدن متن کامل بر روي لينک زير کليک کنيد
http://bayan.rasekhblog.com
پنج شنبه 30 مهر 1388  3:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها