شخصي با زني ازدواج مي كند و پس از مدتي با بداخلاقي هاي مكرر او مواجه مي شود. مدتي با زن بداخلاق ملايمت و سازگاري مي كند, لكن بالاخره از كوره درمي رود و او را كتك مفصلي مي زند.
زن, خانه شوهر را ترك مي كند و شكايت او را به نزد پدر خود مي برد. پدر نيز به نوبه خود زن را كتك مي زند و مي گويد:
حالا برو به خانه و به داماد بگو كه اگر تو دختر مرا كتك زدي, من هم تلافي كرده و در عوض, زن تو را كتك زدم.