در مسند احمد و سنن ابن ماجه و مستدرک حاکم بر صحيحين و ديگر مدارک حديثي و تفسيري مکتب خلفا آمده است که پيامبر اکرم(ص) در بازگشت از حجه الوداع به غدير خم که رسيد اين آيه بر ايشان وحي شد:
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس. ( سوره مائده، آيه 67.)
اي پيامبر! آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده، تبليغ کن؛ و اگر نکني رسالت اوراانجام نداده اي. خداوند تو را از [آزار] مردم نگاه مي دارد.
و با وحي بياني مقصود از «ما أُنْزِل إلَيْکَ - في عَليّ - « بيان فرمود.
پيامبر(ص) در همان صحرا از شتر پياده شد و دستور فرمود حاجيان پيش رفته بازگردند و عقب مانده ها رسيدند. پس از اداي نماز ظهر بر منبري از پالانهاي شتر برآمد و در خطبه خود فرمود:
«من دو گرانمايه ميان شما مي گذارم کتاب خدا و عترتم اهل بيتم را و خداي لطيف مرا خبر داد که اين دو از هم جدا نمي شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. بر آن دو پيشي نگيريد که هلاک مي شويد و از آن دو واپس نمانيد که هلاک مي شويد. چيزي به آنها نياموزيد که آنها از شما آگاه ترند.»
آنگاه فرمود: «آيا مي دانيد که من از همه مؤمنان بر نفس مؤمنان اولي و مقدمترهستم؟»
مردم بانگ برآوردند: آري يا رسول اللَّه!
در اين گاه پيامبر(ص) دست علي(ع) را گرفت و او را بلند کرد به طوري که زير بغل هر دو نمايان شد، آنگاه فرمود: «خداوند مولاي من است و من مولاي شما هستم، هر کس که من مولاي او هستم اين علي مولاي اوست.»
پس از آن دست به دعا برداشت و فرمود:
«اللَّهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه وَ انصُر مَن نَصَرَه وَ اخْذُل مَن خَذَلَه.»
خدايا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار و ياورش را ياري کن و واگذارنده اش را خوار فرما.
پس از تعيين علي(ع) به مقام ولايت پس از پيامبر(ص)، اين آيه نازل شد:
الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دينا؛
امروز دين شما را براي شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را برايتان پسنديدم.
پس از آن پيامبر(ص) عمامه سياه خود را که هفت دور سر بود و نامش را «سحاب» ناميده بود و در مراسم خاصي مانند روز فتح مکه بر سر مي نهاد، بر سر علي(ع) بست.
آنگاه صحابي عمر بن الخطاب به آن حضرت چنين تبريک گفت:
بَخٍّ بخٍّ لَک يا عَلي أصبحتُ مَولايَ وَ مَولي کُلّ مُؤمنٍ و مُؤمِنه
در داستاني ديگر پيامبر(ص) فرمود:
عليُّ مِنّي و أَنا مِن عليّ، لا يؤدّي عَني الاّ أَنا أو عَلي
علي از من است و من از علي هستم، کسي از سوي من تبليغ نمي کند جز خودم يا علي.
أَنا مَدينه العِلمِ و عَليٌّ بابُها، فَمَن أَرادَ المَدينه فَلْيَأتِها مِنْ بابِها؛
من شهر علم هستم و علي دروازه آن شهر است. هر کس شهر علم را بخواهد از در آن وارد شود.
و به حضرت علي(ع) فرمودند:
أَنْتَ تُبَيّن لأُمَّتي مَا اخْتَلَفُوا فيهِ بَعدي
شمابعدازمن براي امت من بيان مي کني آنچه رادرآن اختلاف دارند.
و نيز پيامبر(ص) شماره جانشينان پس از خود را دوازده نفر به شماره نقباي بني اسرائيل تعيين فرموده و فرمود: دنيا پس از ايشان سرنگون مي شود.
شماره اي که پيامبر فرموده جز بر دوازده وصي پيامبر(ص): علي(ع) و يازده فرزندش صدق نمي کند و دوازدهمين ايشان حضرت مهدي (عج) مي باشد که پيامبر(ص) درباره او فرموده است:
«مهدي از ما اهل بيت مي باشد.»
«مهدي از عترت من از فرزندان فاطمه مي باشد.»
«اگر از دنيا نمانده باشد مگر يک روز، خداوند آن روز را طولاني مي نمايد تا آنکه مردي از فرزندان مرا که با من هم نام باشد برانگيزد.»
آنگاه پيامبر دست خود را بر پشت حسين گذاشت و فرمود: «از اين پسرم.»
در تاريخ ابن کثير مي گويد:
در توراتي که در دست يهوديان است آمده که از نسل اسماعيل فرزند ابراهيم(ع) دوازده عظيم بزرگوار به ظهور مي رسند و اينکه ابن تيميه گفته است اين دوازده نفر همان داوازده نفر است که در روايت پيامبر آمده است.
و ابن تيميه گفته است:
بيشتر يهودياني که مسلمان شده اند، معتقدند که اين دوازده نفر همان دوازده نفري هستند که رافضه مي گويند و شيعه شده اند.
سرگرداني علماي مکتب خلفا در تشخيص دوازده جانشين پس از پيامبر(ص):
روايات دوازده جانشين پس از پيامبر و اينکه پس از ايشان دنيا به آخر مي رسد در کتابهاي صحيح بخاري و مسلم و مستدرک حاکم و فتح الباري در شرح بخاري و کتابهاي سنن ابو داود و ترمذي و مسند طيالسي و احمد و ديگر کتابهاي مکتب خلفا آمده است.
ابن العربي در شرح سنن ترمذي پس از آنکه خلفا را از ابوبکر مي شمارد سپس مي گويد اگردوازده خليفه که اسمشان خليفه بوده است شماره کنم مي شوند: ابوبکر، عمر، عثمان، علي، حسن، معاويه، يزيد، معاويه بن يزيد، يزيد بن عبدالملک،... که مي شوند هفتاد نفر و چنانچه معني خليفه را در نظر بگيريم، مي شود: چهار خليفه اول و عمر بن عبدالعزيز. بعد مي گويد معناي حديث را نفهميدم.
و همچنين علماي ديگر مکتب خلفا در مقصود از دوازده جانشين پيامبر سرگردان شده اند.
و اين بدان سبب است که دوازده جانشين پيامبر که در احاديث صحيح آمده بر خلفايي که پس از پيامبر تا زمان بني العباس حکومت کردند صدق نمي کند و آنها نخواستند بپذيرند که مقصود پيامبر(ص) همان دوازده امام از اهل بيت يعني: علي و يازده فرزندش مي باشند که شيعيان از ايشان پيروي مي کنند و بدين سبب دچار درماندگي و سردرگمي شدند.
ليکن شيعيان مصداق قول شاعر هستند که گفته:
فوال اناسا قولهم و حديثهم روي جدنا عن جبرئيل عن الباري
«پيروي کن از آنان که قولشان و حديثشان اين است که: روايت کرد جد ما از جبرائيل از باري تعالي.»
آري، ما شيعيان پس از پيامبر(ص) از اهل بيت(ع) پيروي مي کنيم.
و فرمود:
بَه بَه بِه تواي علي که مولاي من ومولاي هرمؤمن ومؤمنه اي گرديدي.