0

تاریخ قاجاریه

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

تاریخ قاجاریه

تاریخ قاجاریه (قسمت اول)

در این دوران طولانی صدو چند ساله تحولات و رویدادهای بسیاری در ایران رخ داد که آثار آن هنوز هم در جامعه دیده می شود .رهبران قاجار ابتدا قدرت خود را از نظام قبیله ای آغاز کردند ، سرانجام به عنوان پادشاهان ایرانی در سطح جهان شناخته شدند .

این دوره طولانی و مهم از چند جهت حائز اهمیت است:

1-در این دوره است که سیاستهای استعماری اروپائیان در ایران نفوذ می کند.
2-در این دوره ایران وارد جنگهای طولانی با روسیه می شود و در نتیجه بسیاری از مناطق قلمرو حکومتی را از دست می دهد.
3-در این دوره مرزهای طبیعی ایران تغییر می کند و مناطق زیادی از ایران جدا می شود .
4-این دوره از لحاظ تحولات فکری و اندیشه‌ای و ساختار حکومتی قابل توجه است .
5-انقلاباتی که در این دوره رخ می دهد ، زمینه ساز تحول اجتماعی سیاسی عظیمی در ایران می شود .
6-وجود شخصیتها و روشنفکران و اصلاحگران ، مسائل مهمی را در این دوره ایجاد کرده اند.

مراحل تحولی در سلسله قاجار

به طور کلی بررسی قاجاریه بدون تقسیم بندی امکان پذیر نیست زیرا در دوره هر کدام از پادشاهان تحولات و رخدادهایی روی می دهد که با تحولات پادشاه قبلی متفاوت بوده است
دوران فرمانروایی قاجاریان بر ایران را به چند مرحله می توان تقسیم کرد :

مرحله اول: قاجاریه در تکاپوی قدرت

مرحله دوم : شکل گیری رسمی حکومت قاجاریه - حکومت آقا محمد خان 1203-1212 ه . ق
مرحله سوم : تثبیت و استواری حکومت قاجاریان سلطنت فتحعلی شاه 1212-1250 ه . ق
مرحله چهارم : حکومت محمد شاه
مرحله پنجم : حکومت ناصر الدین شاه
مرحله ششم : مظفر الدین شاه
مرحله هفتم : مشروطه و محمد علی شاه
مرحله هشتم : استقرار مشروطه و احمد شاه
مرحله اول : ایل قاجار پیش از کسب قدرت
الف : نسب و خاستگاه قاجاریه
طایفه ای هستند از نژاد مغولان ، ابتدا در ارمنستان ساکن بودند. . در هنگام شکل گیری قدرت صفویان یکی از قبایل مهم بودند . شاه عباس آنها را به مناطق گرگان و استرآباد کوچاند.
ب: قاجاریه در عهد نادر شاه
رئیس ایل قاجار در زمان سقوط سلسله صفویه کسی بود بنام فتحعلی خان قاجار .
پس از سقوط این سلسله به تهماسب شاه پیوست
اما به علت حسادت نادر بر دلیریها و جنگجوئیهای وی ، توسط نادر به قتل رسید. پسر وی محمد حسن خان قاجار همواره کینه نادر را به دل داشت اما نتوانست کاری بکند . پس از مرگ نادر در گرگان استرآباد شروع به جمع آوری سپاه شد
ج : قاجاریه در عهد زندیان
محمد حسن خان قاجار در عهد کریم خان بر علیه وی شورش کرد اما سرکوب و کشته شد پسران وی آقا محمد خان ، حسین قلی خان جهانسوز ، بر علیه زندیان قیام کردند
قیام حسین قلی خان جهانسوز سرکوب شد.
اما آقا محمد خان توانست سلسله زندیه را منقرض کرده و خود به مسند قدرت نشیند

سیر قدرت یابی آقا محمد خان

ایل قاجار از زمان نادر شروع به توسعه دادن نواحی سکونت خود شدند .در زمان کریم خان نواحی شمالی و تهران و قزوین به تصرف قاجاریان درآمد . سرانجام بر اثر قدرت نماییهای آقا محمد خان کلیه متصرفات زندیان به تصرف وی درآمد .

آقا محمد خان پسر محمد حسن خان قاجار بود

به هنگام کشته شدن پدرش به همراه برادرانش به دربار کریم خان زند پناهنده شدند و تا مرگ کریم خان در شیراز بود
پس از کریم خان به مازندران و گرگان بازگشتند و بنای ناسازگاری مجدد را با دولت زند شروع کردند
قدرت نماییهای آقا محمد خان از زمان علی مراد خان آغاز شد و در زمان لطفعلی خان به اوج رسید
آقا محمد خان طی سه جنگ به سالها 1203- 1205 - 1206 ، موفق شد نیروهای زندیان را شکست دهد و قلمرو و متصرفاتی آنان را به دست گیرد و به سال 1208 / 1209 آقا محمد خان در تعقیب لطفعلی خان به کرمان لشکر کشید و پس از تسخیر آن حکم به قتل و ویرانی و تنبیه مردم آنجا داد و دستور داد 20000 جفت چشم کنده و به او تحویل دهد.

پس از این سیاست خشن به سال 1209 به قفقاز لشکر کشید

از اینجا می توان آقا محمد خان قاجار را مؤسس سلسله قاجار دانست و پس از شکست لطفعلی خان زند ، در واقع عمر سلسله زند به پایان رسید و سلسله قاجار به حکومت رسید

مرحله دوم : حکومت آقا محمد خان

پس از اینکه نواحی جنوب ایران را گرفت به طرف شمال و سمت قفقاز لشکر کشید.

تاجگذاری در تهران :

پس از تصرف قفقازیه و سرکوب کلیه امراء و حکام داخلی و پذیرش اطاعت و فرمان خان قاجار از سوی کلیه نواحی به استثنای مشهد و خراسان که هنوز زیر فرمان شاهرخ میرزا و فرزندش نادر میرزا بود ، آقا محمد خان زمان را برای تاجگذاری خود مناسب دید و به سال 1210 ه . در تهران به نام پادشاه ایران تاجگذاری کرد .

لشکرکشی به خراسان

پس از تاجگذاری آقا محمد خان هیچ مدعی دیگری به جز شاهرخ میرزا نداشت به همین دلیل برای برانداختن خاندان افشار به خراسان لشکر کشیدحکام محلی خراسان که فقط اطاعت ظاهری از خاندان افشار داشتند ، از ترس مجازاتهای شدید خان قاجارهمگی تسلیم آقا محمد خان شدند .نادر میرزا به افغانستان گریخت و شاهرخ کور همچنان در مشهد ماند و اطاعت خان قاجار را پذیرفت آنگاه آقا محمد خان در صدد جمع خزاین نادر درآمد سرانجام شاهرخ کور را به همراه خانواده اش به تهران روانه کرد و او در راه وفات یافت. آقا محمد خان پس از تصرف خراسان به زمانشاه درانی پادشاه کابل و هرات دستور داد اطاعت او را بپذیرند وقتی که کلیه نواحی شرق به تصرف خان قاجار در آمدخبر دست اندازی روسها در مرزهای شمالی به گوش آقا محمد خان رسید

صفات شخصی آقامحمد خان

او که مدت کرو فرش از 1192-1211 ، جمعا به مدت 18 سال طول کشید پادشاهی بود مدبر، رشید ، جنگ آور ، اما در سخت و بیرحمی و پول دوستی دوستی نظیری نداشت همچنین فوق العاده فردناسپاهی بود، رفتار او با لطفعلی خان و سایر زندیان علی رغم همه مهر و رافت کریم خان نسبت به او و زد و خوردهای مکرر با زندیان و قتل عامهای آنان ، همه بی انصافی او را بیان می کند

جنگ های آقا محمد خان در قفقاز

آقا محمدخان پس از شکست لطفعلی خان زند ، برای تصرف مجدد و سرکوبی حکمرانان قفقاز ، بدانسو لشگر کشید . این امر پیش از تاج گذاری در تهران صورت پذیرفت
سیر تهاجم آقا محمد خان به قفقاز در مرحله اول :
پس از اینکه نواحی جنوب ایران را گرفت به طرف شمال لشکر کشید
چون ایالت شروان و گرجستان در تمام دوران صفویان مطیع ایران بود و در دوره زندیه از تخت حکم پادشاهان ایران بیرون رفته بودند و حاکمیت دولت روسیه را قبول کرده بودند.
هراکلیوس دوم حاکم گرجستان به سال 1207 گنجه را تصرف کرده بودآقا محمد خان نسبت به اقدامات اهالی قفقاز برآشفت و به سال 1209 به آذربایجان حرکت کرد . ابراهیم خلیل خان جوانشیر والی آنجا به سختی مقاومت کردآقا محمد خان به سمت آنجا را محاصره کرد سرانجام پس از یک محاصره طولانی توانست شهرهای ایروان ، قراباغ ، شکی ، شیروان را تصرف کند ، و جهت تصرف تفلیس و گرجستان آماده شد

فتح تفلیس :

به سال 1210 برای مطیع کردن هراکلیوس دوم عازم تفلیس شد پس از مقاومت سخت گرجیان آنجا را گرفت هراکلیوس دوم فرار کرد کشتار و قتل و غارت آقا محمد خان در تفلیس ، یادآور فاجعه کرمان بود

علت قتل عام و غارت آقا محمد خان د رتفلیس :

برای عبرت سایر امرای قفقازیه ، جلب محبت مسلمانان آن ناحیه اصولا بنابر تعصب مذهبی که داشت دستور داد جمعی از مسیحیان روحانیون را در کورا غرق کرد همچنین دستور ویرانی و نابودی بعضی از کلیسا های شهر را داد پس از تصرف قفقازیه و سرکوب کلیه امراء و حکام داخلی ، آقا محمدخان به سال 1210 ه . در تهران به نام پادشاه ایران تاجگذاری کرد زمانیکه خبر فتح تفلیس و گرجستان به گوش کاترین دوم حاکم روسیه رسید ، برآشفت ( زیرا هراکلیوس حاکم گرجستان زیر حمایت دولت روسیه بود) و در صدد انتقام از خان قاجار برآمد .دولت روسیه نیرویی به سرکردگی گداویچ جهت تصرف گرجستان فرستاد ، نیروی دیگری نیز به دربند فرستاد .چون حاکمان این نواحی از کمک فوری شاه ناامید شدند به سپاه روس ملحق شدند به این ترتیب دربند ، طالش ، گنجه اطاعت روس را پذیرفتند حتی طولی نکشید که سپاهیان روس از کنار ساحل رود ارس وارد دشت مغان شدند .شاه قاجار بلافاصله از تهران به جانب آذربایجان حرکت کرد در قفقاز به محاصره قلعه شوشی پرداخت . در جریان محاصره گروهی که از اقدامات خشمگین و تندروی خسته شده بودند بر سرش ریختند و او را کشتند

سلطنت فتحعلی شاه

مرحله سوم : تثبیت و استواری حکومت قاجار

با مرگ آقا محمد خان در سال 1211 ، برادر زاده او به نام بابا خان ( معروف به فتحعلی شاه ) جانشین وی شد . فتحعلیشاه نه تنها قلمرو حکومت قاجار را حفظ کرد بلکه با اقدامات وفعالیتهایی که طی 37 سال حکومت خود انجام داد ، موجب تثبیت و استوار حکومت قاجاریه گردید . دوران فرمانروایی فتحعلشاه برایران یکی ازمهمترین دوره های حکومت قاجار است . این دوره یکی از پرحادثه ترین و جنجالی ترین دوره های قاجار است . تمام حکمرانی شاه در این دوره در جنگ و کشمکش با دشمنان خارجی و مدعیان سپری شد . اما علی رغم وجود کشمکش و جنگهای طولانی در این دوره تحولات و تغییراتی نیز در این دوره ایجاد شد که در ساختار قدرت و نهاد حکومت تاثیر گذارد .

ویژگیهای مهم این دوره :

در این دوره در زمینه علمی و فرهنگی فعالیتهایی انجام شد .
همچنین تحولات فراوانی در نظام کشور ایجاد گردید . این تحولات عبارتند از :
در امور نظامی و لشکری ،تحول در نهاد سیاست و امر حکومت ،تحول در نوع فکر و اندیشه ، تحولات در سیستم اداری و اجرائی، تحولات به وجود آمده در نظام جتماعی و زندگی مردم با توجه به طولانی بودن دوره حکومت فتحعلیشاه ، وجود تحولات و تغییر خاص در این دوره را باید از چند جنبه مورد بررسی قرار داد که خود بحث مفصلی است .

وفات فتحعلیشاه

نوزدهم جمادی الاخر 1250ه. ق پس از مرگ عباس میرزا (1249 ) ، فتحعلیشاه برای وصول بقایای مالیات فارس که پسرش میرزا حسینعلی میرزا والی آن ایالت بود ، از تهران به سوی جنوب حرکت کرد . اما به علت علیل بودن و ضعف مزاجی که از چندی پیش به وی دست داده بود ، در اصفهان در نوزدهم جمادی الاخر سال 1250 در 68 سالگی پس از 37 سال سلطنت بدرود حیات گفت . فتحعلیشاه در دوره پادشاهی طولانی خویش همواره سرگرم کشمکش با قوای داخلی و خارجی بود و به کمک فرزندان خود بود که توانست بر مشکلات داخلی توفیق یابد

مرحله چهارم : حکومت محمد شاه

ظل السلطان دهمین پسر فتحعلیشاه بود هنگام فوت پدرش در اصفهان، حکمران تهران بودپس از رسیدن خبر فوت فتحعلیشاه به تبریز، محمد میرزا فرزند عباس میرزا که پس از فوت پدر سمت ولیعهدی یافته بود در تاریخ ششم رجب 1250 در تبریز با دستیاری میرزا ابوالقاسم فراهانی به تخت پادشاهی جلوس کرد و در چهاردهم این ماه به همراه سفرای انگلیس و توپخانه و سپاه مفصلی که فرماندهی آنها با لندزی از سران لشگری انگلیس بود، از آذربایجان به قصد طهران حرکت کرد.

ظهور مدعیان سلطنت

براثر انتشار خبر وفات فتحعلیشاه در پایتخت و اغلب ولایات ایران، شاهزادگان به ادعای سلطنت برخواستند.در تهران شاهزاده علیشاه ظل السلطان پسر دهم فتحعلیشاه خود را عادلشاه و علیشاه خواند. در فارس حسینعلی میرزا فرمانفرما به کمک برادرش حسنعلی میرزا شجاع السلطنه هر یک خود را پادشاه مستقل خواندند و سکه و خطبه به نام خود کردند.بقیه شاهزادگان نیز در حوزه های حکمرانی خود در انتخاب روش و طریقه ای که تبعیت آنان را نسبت به پادشاه وقت تعیین نماید سرگردان بودند.
زمانیکه محمدشاه همراه با سپاه خود به پایتخت (تهران) رسید به کمک وزیر خود، میرزا ابوالقاسم فراهانی (قائم مقام) به سرکوب مدعیان پادشاهی پرداخت.
قائم مقام شاهزاده فیروزمیرزا را با منوچهرخان معتمدالدوله و لیندسی از افسران انگلیسی را 5000 سربازان و توپخانه به شیراز روانه کرد تا حسینعلی میرزا فرمانفرما را سرکوب کنند.سربازان و نیروهای دیگری به بروجرد و ملایر فرستاد.
تمام مدعیان سلطنت به جزء ظل السلطان ، وقتیکه خود را در مقابل سپاه بزرگی دیدند تسلیم شده و به محمد شاه پیوستند . عده ای دیگر از شاهزادگان را قائم مقام دستگیر و زندانی ساخت و محمد شاه را از خطر بزرگی که در آغاز سلطنت او پیش آمده بود نجات داد.قائم مقام به پاداش خدماتی که در سرکوب مدعیان سلطنت نمود به مقام صدراعظمی ارتقا یافت و محمد شاه کلیه امور کشور را به وی سپرد
سلطنت محمدشاه دارای چند ویژگی بود که پادشاهی او را از شاهان دیگر متمایز می کرد:
به قتل رساندن صدراعظم خود، میرزا ابوالقاسم فراهانی
حکومت 90 روزه ظل السلطان
لشکرکشی به هرات 1253 1254
نتایج این لشگرکشی
سیاست انگلیس در مورد هرات
اختلافات ایران و عثمانی در دوره محمد شاه
معاهده ارزنة الروم
ظهور فرقه های مذهبی:
قیام آقاخان محلاتی
ظهور فرقه بابیه
مؤسس فرقه بابیه
قیام سالار در خراسان
اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران مقارن فوت محمد شاه

قائم مقام فراهانی
خصوصیات اخلاقی و ویژگیهای اداری قائم مقام فراهانی :

قائم مقام علاوه بر کفایت و کاردانی کشورداری مردی بسیار فاضل و در حسن خط و سلاست انشاء و هنر استیفا و سیاق سرآمد زمان خود بود.او در نثر فارسی موجد سبکی تازه که در روانی و شیرینی و متنانت بی نظیر است.کسانیکه در زیردست قائم مقام کار می کرده اند همه مردمانی فاضل و منشی بودند.وجود قائم مقام در تبریز باعث اجتماع جمع بالنسبه کثیری از اهل فضل و انشاء در آنجا و محرک نهضتی تازه در نشر فارسی گردیده بود.
محمدشاه بعد از آنکه با کمک و تدبیر قائم مقام بر اکثر مدعیان فائق گردید و بر کرسی سلطنت مستقر گردید همان راهی را رفت که پدرش در قتل اعتمادالدوله حاجی میرزا ابراهیم کلانتر پیش گرفته بود و پسرش در کشتن میرزا تقی خان امیرکبیر پیروی نمود.
قائم مقام در تحکیم اساس سلطنت محمدشاه صادقانه کوشید و کفایت و لیاقت قابل توجهی از خود نشان داد. و چون شاه او را بزرگترین عامل موفقیت خویش می دانست، و مکرر حسن اعتقاد پدر خود عباس میرزا را نسبت به قائم مقام دیده و شنیده بود او را به مقام صدارت برگزید. قائم مقام طبعاً مردی مستبد به رأی و تاحدی خودخواه بود. او به زودی زمام کلیه امور کشور را در دست گرفت.او علاوه بر اختیار داری در کلیه امور کشوری و لشگری، در امور خصوصی شاه و حرمخانه و بسیاری از خصوصیات زندگی وی دخالت می کرد.چون قائم مقام از لا ابالیگری وضعف مزاج و سستی اراده محمدشاه به خوبی اطلاع داشت. امور لشگری و کشوری را شخصاً و بدون مراجعه به شاه اداره می کرد. او به واسطة سوءظنی که به غالب درباریان و اطرافیان شاه داشت. هیچ یک را در کارهای مملکت با خود شریک قرار نمی داد .
قائم مقام از اختیاراتی که در اثر نفوذ شخصیت خود در کشور به دست آورده بود به نفع مملکت استفاده می کرد .دشمنان و مخالفین قائم مقام نسبت به اقدامات اصلاحی او حسادت ورزیدند.بضی از رجال و اطرافیان شاه و کسانیکه برای رسیدن به مقامات عالیه کشورمی و لشگری صدراعظم دانا و توانا را سد راه خود می دانستند. اقدامات او را دلیل بی اعتنایی نسبت به شاه و نشانه خودسری و استبداد رأی دانستند.دشمنان صدراعظم به محمدشاه چنین وانمود کردند که قدرت روز افزون صدراعظم موجب زوال سلطنت خواهد شد.سرانجام محمدشاه تحت تأثیر افکار و عقاید مخالفین صدراعظم دستور داد قائم مقام را در 27 ماه 1251 به قتل رساندند .

حاج میرزا آقاسی

محمدشاه پس از قتل قائم مقام، مقام صدارت را به حاج میرزا آغاسی، آخوند ایروانی، سپرد. حاج میرزا آغاسی به مدت سیزده سال مقام صدارت اعظمی حکومت محمد شاه را به عهده داشت.او فردی ساده لوح و بی تدبیر بود. و در تمام پادشاهی محمدشاه ادارة امور کشورم برعهدة او بود و محمد شاه پیوسته به او اعتماد و ارادتی مخصوص نشان می داد . محمدشاه علاوه بر آنکه به هیچ وجه در مقابل اعمال و اقوال و خواهش و فرمایش حاجی میرزا آغاسی مخالفتی نشان نمی داد، با وجود همة خطاها و خرابکاریهای جاجی میرزا آغاسی، هر کس هر چه در مورد او می گفت، علاوه بر آنکه نادیده می گرفت به تبعید و آزار او نیز می پرداخت.
محمدشاه حاج میرزا آغاسی را مراد و مرشد خود می دانست ودر نامه هایی که به او می نوشت او را (حاجی سلمه الله تعالی) یا (روحی فداک) خطاب می کرد.
محمدشاه عقیده داشت هر چه حاج میرزا آغاسی انجام دهد عین صوابست، او نیز با اقدامات بی تدبیرانه بیشترین ضربه را بر اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور ایران در این دوره وارد آورد. حاج میرزا آغاسی در مدت صدارت خود املاک بسیار از متعلقات دولت و مردم را غصب کرد.عوام فریبی و سالوس و ریاکاری از خصائص اخلاقی حاجی میرزا آغاسی بود.او برای جلب قلوب مردم هرگز جواب رد به متقاضیان حقوق مستمری یا پاداش نمی داد .نتیجة سوء سیاست و بی تدبیری و بی کفایتی حاج میرزا آغاسی در ادارة امور کشور، تهی شدن خزانه از پول و ا متناع فرمانروایان و حکام ایالات از فرستادن مالیات به پایتخت و پریشانی و اختلال مالیه مملکت بود

حکومت 90 روزه ظل السلطان

ظل السلطان دهمین پسر فتحعلیشاه بود هنگام فوت پدرش در اصفهان، حکمران تهران بود. او با بسیاری از شاهزادگان و حکام ولایات مرکزی ایران و عده ای از درباریان که در تهران بودند همدست و هم عهد شد و خود را پادشاه خواند.
ظل السلطان پس از اعلام سلطنت خود به دست به بذل و بخشهایی در میان مردم زد. دسته های نظامی را که همراه فتحعلیشاه به اصفهان رفته بودند با فرماندة آنان علینقی میرزا رکن الدوله به پایتخت اظهار کرد. علینقی میرزا فرمان ظل السلطان را پذیرفت و با سپاه خود و کلیه ذخائر و اثاثیه سلطنتی به تهران آمد. و ضمن دمتگزاری بازوبند فتحعلیشاه را که یک پارچه الماس موسوم به دریای نورو به وزن 40 گرم بود به ظل السلطان تسلیم کرد.علینقی میرزا علاوه بر قبول اطاعت محض از ظل السلطان، از طرف او نامه هایی به حکام ولایات نوشت و آنانرا به قبول امر و فرمان ظل السلطان خواند. ظل السلطان، یکی از محارم خود، محمد جعفر خان کاشی را به وزارت برگزید.علینقی میرزا رکن الدوله از طرف ظل السلطان به تبریز رفت تا محمدمیرزا را به قبول سلطنت ظل السلطان دعوت کند. از طرف دیگر محمدمیرزا ولیعهد رسمی، با شنیدن خبر وفات فتحعلیشاه به کمک میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در صدد جمع قوا برای تسخیر تهران و سرکوب کردن ظل السلطان برآمد.قائم مقام سپاهی را برای سرکوب ظل السلطان روانه تهران کرد .از طرف دیگر ظل السلطان نیز سپاهی به تعداد 000/15 تن به سرداری برادر دیگر خود، امام ویردی میرزا ایلخانی برای تصرف زنجان، آذربایجان و تهدید محمدمیرزا روانه کرد.دو سپاه در نزدیکی قزوین روبه رو شدند و پس از برخورد مختصری سپاه ظل السلطان از هم پاشید و همگی به اردوی محمدمیرزا پیوستند.بدین ترتیب امید ظل السلطان به یأس مبدل شد و درصدد پوزش و عذرخواهی و جلب محبت محمدمیرزا برآمد.سرانجام محمدمیرزا در اول رمضان 1250 وارد تهران شد و روز 14 آن ماه تاجگذاری کرد و سلطنت 90 روئزه ظل السلطان پایان گرفت .

لشگرکشی محمد شاه به هرات

محمدمیرزا در زمان ولیعهدی پدر خود عباس میرزا مأمور فتح هرات گردید و در حین محاصره هرات، به علت فوت پدرش عباس میرزا، هرات را رها کرد و با کامران میرزا حاکم هرات صلح کرده و قرار شد کامران میرزا هر ساله خراجی به دولت ایران بپردازد و خود را از دست نشاندة این دولت بکند. در اوایل پادشاهی محمد شاه، کامران میرزا نقض عهد کرد و حتی به تعرض به خاک سیستان پرداخت. در این زمان روسها به علت دست یافتن به خارا و فیوه و نزدیک شدن به حدود افغانستان پادشاه ایران را برای لشکرکشی به هرات تشویق می کردند.مستشاران و مأمورین انگلیسی تلاش کردند که محمد شاه را از لشکرکشی به هرات بازدارند و چون شاه اعتنایی به خواهش آنان ننمود. افسران انگلیسی سپاه ایران را ترک کردند. محمدشاه در 19 ربیع الثانی 1253 به قصد تسخیر هرات عازم شد. دولت انگلیس که به موجب عهدنامة با ایران شرط کرده بود که در اختلاف بین ایران و افغانستان مداخله نماید چون مساعیش در منصرف کردن محمدشاه از لشکرکشی به هرات مفید نیفتاد به برانگیختن امرای افغان بر ضد ایران اقدام نمود. دولت انگلیس نمایندة خود یعنی الکساندر برتر را پیش دولت محمدخان حاکم کابل فرستاد تا او را به یاری کامران میرزا دعوت نماید.دوست محمد خان با پیشنهاد شرایطی حاضر شد که با کامران میرزا همدست گردد، اما چون دولت انگلیس زیربار قبول شرایط دوست محمدخان نرفت و روسها نیز سعی بسیار در جلب خاطر دوست محمدخان و برادرش امیر قندهار کهندل خان داشتند، عاقبت این دو برادر جانب پادشاه ایران را گرفتند و انگلیسیها از این اقدامات خود به نتیجه ای نرسیدند کامران میرزا مردی بی کفایت بود، اما وزیر او یارمحمدخان، با جمع آوری سپاهی به تحکیم قلعة هرات پرداخت و پوتین جر مهندس توپچی انگلیسی نیز او را در این کار جداً یاری نمود. محمدشاه و سپاهیانش محمد دو ماه پشت حصار هرات ماندند و به تسخیر آن قادر نشدند.در حین محاصرة هرات سفیر انگلیس جان مک نیل به اردوی محمدشاه آمد و تقاضای صلح با کامران را پیشنهاد نمود.در همین زمان سیمونیچ سفیر روس نزد محمد شاه رفت و او را به یاری افسران روسی آگاه نمود نتایج لشگر کشی محمدشاه به هرات
محمدشاه با اعلام مساعدت سفیر روس به ادامة محاصرة هرات پرداخت و به پیشنهاد سفیر انگلیس توجهی نکرد.جان مک نیل سفیر انگلیس از این عمل به خشم آمد به تهران برگشت و شاه ایران را تهدید کرد که اگر دولت ایران به تصرف هرات اقدام نماید، دولت انگلیس آنرا عملی خصمانه خواهد شمرد. دولت انگلیس بلافاصله پس از این هشدار کشتیهای جنگی خود را برای تصرف جزیره خارک اعزام کرد. در این زمان علاوه بر تصرف جزیرة خارکم توسط اعمال انگلیس شورشهایی نیز در بعضی از نقاط کشور اتفاق افتد که عمال انگلیسی در نهان دامنة آن طغیانها را توسعه می دادند تا به هر صورت که باشد شاه را از تسخیر هرات بازدارند.در این زمان محمدشاه اوضاع آشفته داخلی کشور را مشاهده کرد و چون دید از عهدة محاصرة هرات و خصومت علنی با انگلیس بر نمی اید بعد از تحمل خسارات و تلفات بسیار از سرحصار این شهر دست برداشت و بدون آنکه با کامران میرزا اقدام به امضای قراردادی یا توافقنامه ای نماید به تهران بازگشت.لشکرکشی ناموفق محمدشاه به هرات و توطئه های دولت انگلیس در این مورد لطمة بزرگی به حیثیت ایران در داخل و خارج از کشور ایران وارد آورد، و زمینه، جدایی هرات و افغانستان را از به ایران به طور کامل فراهم کرد

سیاست انگلیس در مورد هرات

انگلیسیها افغانستان را جزء لاینفک هندوستان مستعمره مهم و اصلی انگلستان می دانستند.بریتانیا می خواست به هر صورت یک حکومت پوشالی دست نشانده در افغانستان که سنگر طبیعی هندوستان بود به وجود آورد.انگلیسیها می توانستند با سلطه بر افغانستان راه نفوذ روسیه را به طرف هندوستان ببندند.در افغانستان نیز عمال انگلیسی بتدریج نفوذ خود را بسط دادند.کوشش عمال انگلیسی در افغانستان این بود که قدرت و نفوذ حکام و امرای کابل را که غالباً متمایل به دربار ایران بود و سلطة دیرین و تاریخی که یک کشور همنژاد و همزبان و همکیش خود یعنی ایران را بر استقرار و نفوذ استعماری بیگانه ترجیح می دادند، از میان بردارند

اختلافات ایران و عثمانی در دوره محمد شاه

بین ایران و عثمانی دائماً بر سر مسائل سرحدی و تعرضات ایلات دوطرف به خاک یکدیگر و بدرفتاری ترکان عثمانی نسبت به زوار و تجار ایرانی در خاک عراق اختلاف بروز می کرد. از جمله در موقع سرگرمی محمدشاه به محاصرة هرات یعنی در سال 1253 سوء استفاده کردند. والی بغداد در این سال که از ترقی تجارت بندر خرمشهر در مقابل بصره در رشک بود به بندر خرمشهر لشکر کشید. و قسمت مهمی از آنجا را ویران نمود و به بازرگانان آنجا صدمة بسیار زد.در سال 1258 محمود پاشا والی ولایت سلیمانیه پس از معزول شدن به دولت ایران پناهنده گردید. محمدشاه از دولت عثمانی خواست که محمود پاشان را به شغل اول خود برگردانند.چون دولت عثمانی در برابر خواهش محمدشاه مسامحه نمود محمدشاه به والی کردستان دستور داد که به یاری محمود پاشا به خاک عثمانین حمله ببرد.والی کردستان در حمله به خاک عثمانی شکست خورد، و محمدشاه خود تصمیم گرفت برای جنگ با دولت عثمانی سپاهی جمع کند.در این زمان سنفرای دو دولت و به وساطت سرای روس و انگلیس در طهران و استانبول قرار شد انجمنی برای حل اختلافات تشکیل دهند. انجمن تشکیل شده توسط نمایندگان چهار دولت روس، انگلیس، ایران و عثمانی ، به مذاکره در مورد حل اختلاف پرداختند اما نتیجة ثابتی حاصل نشد. در سال 1258 والی بغداد با بهانه ای به کربلا لشکر فرستاد. و به قتل عام مردم آنجا دست زد و نزدیک نه هزار تن از مردم بیگانه آنجا را که تمام شیعه و اکثراً ایرانی بودند کشت.نرسیدن این خبر محمدشاه را به خشم آورد بلافاصله دستور داد برای انتقام این حرکت سپاهی به سرحد عراق عرب اعزام شود .وساطت نمایندگان روس و انگلیس مانع از اعزام لشکر ایران جهت حمله به خاک عراق شد و قرار شد انجمنی در ارزنه الروم با حضور نمایندگان چهار دولت تشکیل شود .

معاهده ارزنة الروم

میرزا تقی خان امیرکبیر از طرف دولت ایران مأمور مذاکره با دولت عثمانی شد.
میرزا تقی خان از سال 1258 تا 1262 یعنی نزدیک سه سال در ارزنه الروم با نمایندگان دول همسایه (روس و انگلیس و عثمانی) برای رفع اختلافات بین ایران و عثمانی مذاکره می کرد. در مدت مذاکره میرزا تقی خان در ارزنه الروم، وی یک بار به علت غوغای عوام و تحریک دشمنان نزدیک بود به قتل رسید.سرانجام در تاریخ 16 جمادی الثانیه 1262 معاهدة ارزنه الروم در این شهر شامل نه ماده بین نمایندگان ایران و عثمانی و با وساطت سفرای روس و انگلیس منعقد شد.به موجب این عهدنامه، دولت ایران از دعاوی خود نسبت به سلمیانیه و قسمت غربی ولایت زهاب صرفنظر کرد.دولت عثمانی نیز حق تصرف ایران را نسبت به بندر خرمشهر و جزیرة خضر و ساحل چپ شط العرب و حق کشتیرانی این دولت را در این قسمت شناخت.
قرار شد عثمانیها نسبت به زوار و تجار ایرانی رفتار سوء سابق را ترک کنند.طرفین خاک خود با رعایای یکدیگر به قواعد بین المللی رفتار نمایند. عهدنامه مذکور از اختلافات ارضی و مشکلات سرحدی دو دولت را به طور قطع از میان نبرد. نقل و انتقال عشایر سرحدی و عادت آنان به ییلاق و قشلاق همچنان مشکلاتی را برای تحدید حدود مرزها فراهم می کرد . مسئله تعیین حدود ایران و عقمانی که بایستی فقط بین دو دولت و با دست نمایندگان ذینفع حل بشود همیشه به صورت یک مشکل عمده سیاسی موجب تیرگی روابط دو دولت بود و تا پایان امپراطوری عثمانی و انقراض آن دولت و استقرار مشروطیت در ایران ادامه داشت

ظهور فرقه های مذهبی:

قیام آقاخان محلاتی

در سال 1232 شاه خلیل الله از سادات حسینی که بر بقیة فرقة اسماعیلیه در ایران و هندوستان ریاست روحانی داشت و چندی نیز به حکومت کرمان رسیده بود و یزد بدست فتنه جویان به قتل رسید. فتعلیشاه برای استمالت یاران او پسر بزرگش آقاخان را به دامادی خود اختیار نمود و حکومت قم و محلات را به او داد. آقاخان در دستگاه قاجاریه محترم بود و محمدشاه در سال 1251 حکومت کرمان را به او سپرد.
در سال 1255 آقاخان که از طرز رفتار حاجی میرزا آقاسی با خود راضی نبود سر به طغیان برداشت. لشکریان دولتی به سرکوب او پرداختند و آقاخان به قلعه بم پناه برد. و سپس به دستور محمدشاه در محلات اقامت گزید. پس از چند آقاخان به بهانة حرکت به مکه از محلات به یزد رفت. در یزد آقاخان مریدان نقش دور او را گرفتند و آقاخان بار دیگر راه طغیان پیش گرفت. این دفعه بهاء الدوله بهمن میرزا از نوادگان فتحعلیشاه که حکومت یزد را برعهده داشت به جنگ با آقاخان اقدام نمود. آقاخان بار دیگر مجبور گردید به کرمان پناه ببرد و چون در کرمان نیز مغلوب شد در سال 1257 از راه قندهار به هند رفت حمایت دولت انگلیس قرار گرفت .
در اواخر دورة سلطنت محمدشاه برادر آقاخان، ابوالحسنخان معروف به سردار بار دیگر از قندهار به بلوچستان حمله آورد ولی به زودی سرکوب شد.خاندان آقاخان هنوز در هند ریاست اسماعیلیان ایران و هند را برعهده دارند.

ظهور فرقه بابیه

هنوز فتنة آقاخان محلاتی به کلی خاتمه نیافته بود که محمدشاه با بروز فتنه های جدیدی مواجه گردید.در نواحی شمال شرقی خراسان طایفه قادریه (نخشبندیه) به مخالفت با حاکم خراسان قیام کردند. و در همان زمان در جنوب ایران نیز صاحب داعیه ای به نام سیدعلی محمد شیرازی معروف به باب در لباس مذهبی و به عنوان ارشاد و هدایت خلق قیام کرد. و فرقه جدیدی به نام بابیه را پدید آورد. آئیین بابیگری از شیخیگری پدید آمده و شیخیگری را شخصی به نام شیخ احمد احسانی در زمان فتحعلیشاه ابداع نمود. شیخ احمد احسایی یکی از علمای شیعه از اهل ساحل بحرین یعنی قسمت احساء بود. شیخ احمد، فردی فاضل و فصیح بود ولی در تشیع راه افراط را به یهود و عقایدی را در مورد اصول دین ابداع کرد که با عقاید علمای سابق شیعه فرق می کرد. او از اصول خمسة دین سه رکن توحید، نبوت و امامت را پذیرفت، عدل و معاد را منکر شد. شیخ احمد خود را شیعه کامل و واسطة بین امام غایب و مردم دانست و بدین طریق فرقة بد شیخیه را ابداع نمود. جانشین او سید کاظم رشتی راه او را ادامه داد و شاگردان بسیاری را تربیت کرد که علی محمد شیرازی یک نمونه از آنها بود.
در ابتدای دعاوی جانشینی سیدکاظم رشتی، بین علی محمد شیرازی و دیگر شاگردان سیدکاظم رشتی از جمله حاج محمد کریم خان قاجار در کرمان درگیری به وجود آمد. او علی محمد شیرازی بر او غلبه کرد و خود را واسطة بین امام زمان و مردم خواند و فرقه جدید بابیه را تأسیس نمود

مؤسس فرقه بابیه

علی محمد شیرازی ( باب )
سیدعلی محمدشیرازی، دعوت خود را از بوشهر (به سال 1260) آغاز کرد. او ابتدا خود را نایب امام زمان خواند، اما اندکی بعد دعوت گرانتری نمود خود را مظهر تامة خلق و بقیة الله و بالاخره امام دوازدهمم و باب علم الهی خواند. عمال زیرک حکومت هند انگلیس که در پی چنان بهانه هایی برای برپاکردن آشوب در ایران بودند سید را وسیلة تبلیغات سیاسی خود قرار داده تا حدی که امکان داشت از مردم ساده لوح و طماع به عنوان مرید دور او گرد آوردند. علمای محمدباب یعضی از مریدان خود را به شیراز فرستاد و شروع به تبلیغات دینی نمود ودر آن شهر نیز عمال انگلیس در پرده به مقاصد او کمک کردند. دعوت علی محمد باب در شرایط و بوشهر و بعضی دیگر از نقاط ایران پیروانی پیدا کرد. منوچهر خان معمتدالدوله حاکم اصفهان، باب را به اصفهان برد و او را تحت حمایت خود خواند.پس از فوت منوچهرخان به سال 1263 ، علما مجلسی آرسته و باب را مورد سوال قرار دادند. چون علی محمد باب نتوانست سوالات علما و روحانیون را در مجلسی که تشکیمل داده بودند، بدهد از دعاوی خود توبه کرد.
اما در این زمان پیروانش در نواحی مختلف کشور به تبلیغات وسیع و ایجاد آشوبها و شورشهایی دست زدند. محمدشاه برای جلوگیری از این هرج و مرجها به دستور حاج میرزا آغاسی، علی محمد را از اصفهان به آذربایجان تبعید کرد. در آذربایجان علی محمد باب را در قلعة چهریق واقع در ماکو زندانی کردند.شورش گسترده پیروان باب در زنجان، مازندران، شیراز باعث شد، حکومت وقت (ناصرالدین شاه قاجار) او را از زندان بیرون کرده و به فتوای علمای تبیریز به سال 1266 اعدام کردند. اندکی بعد از تیرباران شدن باب، در دوران ناصرالدین شاه شورشهایی سخت به وسیله طرفداران باب صورت گرفت و توطئه هایی برای قتل شاه و صدراعظم ایران امیرکبیر به وسیله بابیان چیده شد. توطئه ناموفق با بیان در ترور ناصرالدین شاه قاجار، باعث شد که دولت وقت تمام پیروان بابی را از ایران اخراج کند و آنان را به عراق تبعید کند. تبعید بابیان به عراق و تغییر محتوایی جنبش بابیه به فرقه بهائیت، دسیسه های دولت انگلیس و روس از نکات قابل تأمل در تاریخ معاصر ایران است.

قیام سالار در خراسان

حکومت خراسان در زمان فتحعلیشاه به دست اللهیارخان آصف الدوله صدراعظم شاه اداره می شد. در زمان محمدشاه آصف الدوله میل داشت به مقام صدراعظمی سابق خود برسد. به همین دلیل با حاج میرزا آغاسی به شدت دشمنی می کرد. حاج میرزا آغاسی نیز که به طور کامل بر محمد شاه و دبار استیلای تمام داشت در دور کردن اللهیار خان آصف الدوله تلاش می کرد. در سال 1262 به علت بیماری محمدشاه و نابسامان بودن اوضاع دربار ، حسن خان سالار پسر آصف الدوله که به جای پدر حاکم خراسان شده بود، از قبول اوامر حاج میرزا آغاسی سر پیچید و برعلیه او شورش کرد. حسن خان سالار به کمک قوچانن ابتدا قلعة کلات را تحت تصرف خود درآورد، سپس با قوائی که جمع کرده بود راه طهران را پیش گرفت و تا سبزوار جلو راند.محمدشاه در بدو امر دو تن از سرداران خود به نام های محمد علیخان ماکوئی و ابراهیم خلیل خان ماکوئی را به دفع سالار فرستاد ولی سرداران مذکور موفق به تصرف مشهد نشدند. محمدشاه ناچار حکومت خراسان را به برادرش حمزه میرزا حشتمه الدوله سپرد و او را با سپاه کافی به خراسان روانه ساخت. سپاهیان دوطرف در بین سبزوار و شاهرود به هم رسیدند و طی زد و خورد و درگیری، طرفین سپاهیان سالار شکست خورده و منقرض شدند.سالار از سبزه وار گریخت و جمعی از ترکمانان را مجدداً گرد آورد و به کلات حمله برد و در پناه استحکلمات آن قلعه طبیعی مدت 8 ماه برابر سپاه حمزه میرزا مقاومت کرد. در اوایل سال 1264 سالار مجدداً قوتی حاصل کرد و حمزه میرزا برای آنکه ایلات ترکمن را از همدستی با سالار منصرف سازد به سرکوبی آنان شتافت او 300 خانوار از ترکمان را به حوالی تهران کوچ داد و جمعی را نیز به اردوی خود ملحق ساخت . در این زمان سالار مجدداً مشهد را محاصره کرد، ولی حمزه میرزا بار دیگر سالار را در 48 کیلومتری شمال شرقی مشهد شکست داد. سالار به طرف سرخس عقب نشست، ولی در همان اوقات حمزه میرزا مریض شد و عملیات تعقیب سالار متوقف شد.سالار با قوای جدید تا 60 کیلومتری مشهد پیش آمد و اندکی بعد از آن تاریخ خبر فوت محمدشاه در خراسان انتشار یافت و سالار درصدد برآمد از هرج و مرجی که معمولاً بعد از فوت سلاطین در ایران پیش می آید، به نفع خود استفاده کند.

اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران مقارن فوت محمد شاه

با مرگ محمد شاه در شب ششم شوال 1264، اوضاع ایران که بر اثر بی کفایتی او و صدراعظمش حاج میرزا آغاسی به حال پریشانی افتاده بود سخت تر شد.چون بزرگان و اعیان مملکت از سیاستهای حاج میرزا آغاسی رنجیده بودند و برای قیام او انتظار فرصتی را داشتند بنای سرکشی را نسبت به او گذاشتند.سالار پسر آصف الدوله از وضعیت به وجود آمده استفاده کرده بار دیگر برعلیه حکومت مرکزی طغیان کرد.پیروان بابیه در شهرهای مختلف شورشهایی ایجاد کرده بودند و خصومتهایی از این طریق در ولایت پدید آورده بودند. حاجی میرزا آغاسی چون دید وزراء و رجال دیگر زیربار امر او نمی روند و برکناری او را از حکومتن خواستارندن ابتدا عده ای سپاه در تهران دور خود جمع نمود حتی زمزمه سلطنت طلبی نیز از او شنیده شد. اما عاقبت حاج میرزا آغاسی دید کاری از پیش نمی برد ناچار از ترس به حضرت عبدالعظیم پناه برد و در آنجا بست نشست. انتشار خبر مرگ محمدشاه و قیام حاج میرزا آغاسی نه تنها در پایتخت کارها را از نظم و ترتیب انداخت بلکه در غالب ولایت نیز تولید اغتشاش و طغیان نمود.در پایتخت نیز هر یک از بزرگان دولت به رأی خود کار می کردند و همه ادعای آنرا داشتند که پس از ورود ناصرالدین میرزا به تهران مقام صدارت را برای خود بگیرند. تنها کسی که تا حدی با کفایت و کاردانی امور پایتخت را تا ورود شاه تحت نظم و اداره گرفت، مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه بود.وساطت نمایندگان روس و انگلیس مانع از اعزام لشکر ایران جهت حمله به خاک عراق شد و قرار شد انجمنی در ارزنه الروم با حضور نمایندگان چهار دولت تشکیل شود- در این زمان ولیعهد، ناصرالدین میرزا که شانزده سال بیش نداشت در تبریز مقیم بود و از طرف مهد علیا مادرش و نمایندگان روس و انگلیس به طهران خوانده شد. ناصرالدینن شاه که در چهاردهم شوال 1264 در تبریز به جای پدرش جلوس کرده بود در 29 ذیقعده به تهران رسید.او قبل از ورود به تهران میرزا تقی خان امیرنظام را که وزیر نظام بود با لقب اتابک اعظم به صدارت اختیار نمود. این عمل شاه امید بسیاری از مدعیان مقام صدارت را به یأس مبدل ساخت. و آنها از همین تاریخ به دشمن و کارشکنی نسبت به میرزا تقی خان قیام نمودند

مرحله پنجم : حکومت ناصر الدین شاه

سلطنت ناصرالدین شاه قاجار1264 1313 ق

هنگام فوت محمدشاه، ولیعهد و جانشین او ناصرالدین میرزا زیر حمایت و تربیت میرزا تقی خان وزیر نظام در تبریز به سر می برد. چون خبر فوت شاه به تبریز رسید، در حالیکه خراسان به علت قیام سالار دچار هرج و مرج و آشفتگی بود، میرزا تقی خان سپاه آذربایجان را گرد آورد و وسائل جلوس ناصرالدین میرزا را بر تخت سلطنت در آذربایجان فراهم ساخت. سپس به همراهی سفرای روس و انگلیس که به تبریز رفته بودد. شاه جوان را برداشته عازم تهران شد. و برای آنکه در غیاب او، آذربایجان دچار اغتشاش و ناامنی نگردد، حکامی را که به وفاداری آنان اطمینان نداشت از کاربرکنار کرد و حکام مورد اعتماد بر بلاد آذربایجان گماشت، ناصرالدین شاه روز 21 ذی قعده سال 1264 هجری قمری به تهران رسید و روز بعد رسماً تاجگذاری کرد. ناصرالدین شاه به سبب کفایت و لیاقتی که از میرزا تقی خان وزیر نظام دیده بود او را به صدارت برگزید و اندکی بعد به لقب امیرکبیر گردید. ناصرالدین شاه میرزا نصرالله خان نوری معروف به میرزا آقاخان را که حکمران کاشان بود به طهران طلبید و به معاونت امیرکبیر منصوب کرد و به او لقب اعتماد الدوله داد.

ویژگیهای حکومت ناصرالدین شاه قاجار

حکومت 50 ساله ناصرالدین شاه سرشار از وقایع و حوادث مهم در تاریخ سلسله قاجار است.در این دوره نتایج شوم عهدنامه های گلستان و ترکمانچای و عوارض جنکهای ممتد دورة فتحعلیشاه بروز می کند. در این دوره دولت انگلیس روابط سیاسی خود را با ایران بسط می دهد و به اخذ امتیازاتی و مزایایی نظیر امتیازات و مزایایی که به موجب عهدنامه ترکمانچای به روسیه داده شده بود موفق میشوند.
در نتیجه نفوذ سیاسی و اقتصادی بیگانگان در ایران، در این دوره به حد کمال می رسد و استقلال و حیات اقتصادی ملت ایران بیش از هر زمان دیگر متزلزل می شود.
خوشبینی فوق العاده شاه به بیگانگان باعث می شود که بسیاری از منافع کشور را به نفع بیگانگان از دست دهد. در پایان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار کم کم افکار انقلابی و زمزمة آزادی طلبی ظهور می کند و زمینة انقلاب مشروطیت فراهم می گردد.

ادامه دارد ...........

دوشنبه 27 دی 1389  11:21 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ قاجاریه

تاریخ قاجاریه (قسمت دوم)

نفوذ سیاسی انگلستان در ایران بعد از عقد عهدنامه پاریس مقدمة بدست آوردن امتیازات اقتصادی بزرگی برای اتباع آن دولت گردید. چنانکه در سال 1309 هجری انحصار فروش دخانیات در ایران به یکی از اتباع دولت انگلیس داده شد و همین امر مقدمه بروز نهضت جدیدی در میان طبقات مردم گردید و در نتیجه آن ناصرالدین شاه امتیاز را لغو کرد ولی انگلیسیها بعدها به گرفتن امتیازات مهمتری نایل گردیدند. که امتیاز بانک شاهنشاهی و امتیاز حق کشتیرانی در کارون مهمترین آنها بود.

امتیاز بانک شاهنشاهی

به طور کلی بررسی قاجاریه بدون تقسیم بندی امکان پذیر نیست زیرا در دوره هر کدام از پادشاهان تحولات و رخدادهایی روی می دهد که با تحولات پادشاه قبلی متفاوت بوده است ناصرالدین شاه در سال 1289 قمری به راهنمایی حاج میرزا حسین خان سپهسالار، صدراعظم خود امتیاز تأسیس خط آهن و استخراج معادن ایران، غیر از آنچه قبلاً به دیگران واگذار شده بود و غیر از معادن فلزات قیمتی و احجار کریمه، و نیز امتیاز تأسیس بانک را به شخصی به نام بارون جولیوس دورویتر که به تابعیت بریتانیا درآمده بود واگذاشت و خود عازم اروپا شد (سفر اول شاه به اروپا)
ناصرالدین شاه در پایتخت روسیه احساس کرد تزار روس و امنای دربار او از اعطای چنان امتیاز هنگفتی به یک نفر انگلیسی رنجیده اند. او حتی در انگلستان نیز با خونسردی ملکه انگلیس و رجال بریتانیا در مورد این امتیاز روبرو شد.ناصرالدین شاه پس از مراجعت به ایران، چون افکار عمومی را نیز با اعطای آن امتیاز مخالف دید امتیاز رویتر را لغو کرد. رویتر در برابر لغو امتیازی که بدست آورده بود پاداش و غرامتی دریافت نکرد. او مبلغ 40 هزار لیره را که به عنوان سپرده به شاه ایران داده بود. هنگام دریافت امتیاز تأسیس بانک شاهی، با سود آن از شاه دریافت نمود.ناصرالدین شاه برای جبران اقدام خود در مورد لغو امتیاز رویتر، امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی ایران را به رویتر داد . بانک جدید با سرمایة یک میلیون لیرة استرلینگ تشکیل شد و به زودی حق انحصاری نشر اسکناس و تأسیس شعب در شهرستانها و خارج از کشور ایران را بدست آورد. کمی بعد ناصرالدین شاه امتیاز استخراج معادن ایران ، غیر از طلا و نقره و احجار کرممه را بانک مزبور اعطا کرد.

امتیاز کشتیرانی در کارون

ناصرالدین شاه در سال 1306 قمری امتیاز کشتیرانی در حوضة سفلای رود کارون را به کمپانی برادران لینچ واگذار کرد. در امتیاز کشتیرانی کارون طبق فرمان و قرارداد مربوط به آن بنای هر گونه ساختمان و انبار ذغال سنگ و کالان و دکان و کاروانسرا و یا کارگاهها و کارخانجات در دو کرانه رود کارون بوسیله کمپانی لینچ ممنوع شده بود. امتیاز کشتیرانی در کارون برای کمپانی لینچ سود فراوانی دربر نداشت.برخی از شیوخ و سران عشایر بنی کعب ایران نیز در راه اقدامات و فعالیت کمپانی مزبور کارشکنی می کردند.ناصرالدین شاه انتظار داشت که هر چه بیشتر بتواند از اعطای آن امتیاز نفع مادی ببرد.صاحب امتیاز نیز ناگزیر بود در برابر حفظ امتیاز خود مبالغ هنگفتی به کیسة شخصی شاه بریزد.صاحبان امتیاز که دارای معلومات گرانبهایی از اوضاع ایران بودند سودی در این امتیاز برای خود ندیدند با تقدیم یک کشتی بخاری تقاضای الغای قرارداد مزبور شدند.

واکنش ها به امتیاز رژی

مردم ایران که در تاریخ بر اثر آشنایی یافتن با اموال و ممالک خارجه وخواندن جراید فارسی که در استانبول انتشار می یافت پس از اطلاع بر شرایط این انحصارنامه و مقایسة آن با امتیازی که دولت عثمانی در باب انحصار دخانیات خود با شرایط بهتری به شرکتی خارجی داده بود شروع به مخالفت با آن اساس کردند.و امین السلطان هر قدر خواست که با تهدید و تطمیع علمای شیعه را که به یاری مردم برخاسته و حکم تحریم استعمال دخانیات را داد بودند از راه خلاف برگرداند توفیق نیافت. مخالفت با رژی کم کم قیام مردم را بر ضد دربار و اصول استبداد پیدا کرد.
طهران حاج میرزا حسن آشتیانی (1243 - 1319) و مجتهد بزرگ ای دوره حاج میرزا حسن شیرازی در نجف برعهده داشت که هر دو جداً در برانداختن اساس امتیاز انحصار پافشاری کردند تا آنکه بالاخره شاه و امین السلطان از ترس شورش مردم و اعلان جهاد علما آن امتیازنامه را در 16 جمادی الاولی 1309 ملغی نمودند و شرکت دخانیات شاهنشاهی بساط خود را از ایران برچید. واقعه رژی و توفیقی که در راه الغای امتیاز آن نصیب ملت و علما شد به ایشان فهماند که می توان با پافشاری و قیام از اقدامات خودسرانة حکومت استبدادی و صدراعظم جلوگیری نمود. و این مقدمه ای شد برای همین گونه قیامها در ایام صدارت امین السلطان و عین الدوله در زمان مظفرالدین شاه در مقابل ملغی شدن امتیاز رژی بدبختی بزرگی برای ایران پدید آمد و آن اینکه شاه و امین السلطانن برای پرداختن خساراتی که در طی شروع به عمل شرکت انگلیسی دخانیات وارد آمده بود مجبور شدند که از بانک شاهی مبلغ 000/500 لیرة انگلیسی قرض بگیرند و به او بسپارند این اولین قرضی بود که دولت ایران از بیگانگان گرفت.با ملغی شدن امتیاز رژی و لاتاری، ملکم خان از ایران گریخت به لندن رفت و در آنجا به تأسیس روزنامه (قانون) قیام نمود و به نام قانون خواهی و تغییر وضع حکومت ایران به ذکر مظالم استبدادی پرداخت و نوشته های او از آنجائیکه پرع عامیانه بود و از خارجه نیز می رسید در مردم بی تأثیر نماند.

امتیازات روس ها در دوره ناصرالدین شاه

دولت تزاری روس در کسب امتیازات اقتصادی و سیاسی به اندازة انگلستان در ایران کامیاب نشد.اما در برابر هر امتیازی که به دولت یا اتباع انگلیس داده شد دولت روسیه فعالیت و کوششی برای اخذ امتیازی نظیر آن نشان می داد.
نخستین امتیاز مهمی که به اتباع روسیه داد شد، امتیاز بهره برداری انحصاری از مراکز صید ماهی در قسمتی از سواحل ایران در دریای خزر بود که در سال 1285 هجری قمری از طرف ناصرالدین شاه به یکی از اتباع روسیه به نام لیاتازوف داد شد و بعد از آن تاریخ نیز چندین بار تمدید گردید.سرانجام بهره برداری از صید ماهی در بندر انزلی و اطراف آن و امتداد کرانه دریای خزر تا نوشهر کنونی به دست شرکت مختلط شیلات که سرمایة آن متعلق به دولت روسیه و دولت است افتاد. سهم روسیه از این امتیاز صدی 51 سهام و ایران صدی 49 سهام بود.
کمی بعد از آن تاریخ در سال 1286 هجری قمری اجازه احداث سیم تلگراف بین الکساندر و فسکی وتهران از راه ادسا و تنلیس و تبریز به روسیه داده شد.
وزارت مالیه دولت روسیه با کسب اجازه مخصوص از دولت ایران بانک استقراضی روس را در برابر بانک شاهنشاهی ایران که امتیاز آن به اتباع انگلیس داده شده بود، در ایران دایر کرد و در معاملات اقتصادی و تجارتی رقیب سرسخت بانک شاهنشاهی گردید . بانک استقراضی یک مؤسسه ظاهراً تجارتی و در حقیقت وسیله بسط و استقرار نفوذ مالی و سیاسی روسیه تزاری در ایران بود.
این بانک بی دریغ به همة بازرگانان و پیشه وران وام می داد و در وصول آنها اعمال می ورزید.سرمایه این بانک محدود نبود و آنچه لازم داشت از وزارت دارایی و خزانه روسیه دریافت می کرد. شعاع عمل بانک استقراضی روس به تدریج توسعه یافت و به دولت و پادشاه و شاهزادگان نیز وام می داد. بدین ترتیب علاوه بر آنکه از اعطای این امتیاز سود کلانی عاید ایران نمی شد، بلکه با دادن وامهای هنگفت غالباً ضرر هم می داد. بانک استقراضی روس تا استقرار رژیم حکومت شوروی در روسیه در ایران باقی بود و طی قراردادهای منعقده بین ایران و رژیم شوروی کلیه دارایی و مطالبات آن بانک به عنوان غرامت جنگ به ایران داده شد .

واگذاری امتیاز خط آهن و شوسه به روس ها

در سال 1310 هجری قمری امتیاز احداث خط شوسه بین بندر انزلی و قزوین وبهره برداری از آن به یک شرکت روسی موسوم به شرکت بیمة حمل و نقل ایران واگذار شد.مدت این امتیاز 99 سال بود و بعدها در دورة سلطنت مظفرالدین شاه شرکت مزبور امتیاز خط شوسه بین قزوینن و همدان را نیز به دست آورد.
در حدود سال 1291 قمری اندکی بعد از آنکه بارون جولیوس دورویتر، تبعه انگلیس، امتیاز احداث خط آهن از رشت به تهرانن و از تهران به خلیج فارس را به مدت 70 سال از ناصرالدین شاه گرفت یکی از اتباع روسی به نام فن خالکنهاگن امتیاز احداث و بهره برداری خط آهن جلفا به تبریز را در طول 156 کیلومتر از شاه ایران گرفت.چون صاحب امتیاز روسی در پایان مهلت مقرر یعنی پنج سال از تاریخ امتیاز نامه نتوانست به تعهد خود عمل کند امتیاز او لغو گردید.

امتیاز نظامی روس ها در دوره ناصرالدین شاه

دولت تزاری روسیه در دروة سلطنت ناصرالدین شاه مهمترین مرکز حیاتی ایران را بدست آورد و با اعزام مستشاران نظامی و تشکیل بریگاد قزاق در سال 1297 هجری قمری نیروی دفاعی ایران را تحت اختیار خود درآورد.
بریگارد قزاق و روسای روسی آن، که طبق قرارداد استخدامی فقط تابع وزارت جنگ ایران بودند و مستخدم دولت ایران شمرده می شدند، کم کم به صورت یک نیروی مستقل وابسته به شخص شاه و دربار روسیه درآمدند و نیرویی که برای حفظ و میانت کشور از تجاوز اجانب تشکیل شده بود وسیلة موثر تحکیم بنیان رژیم استبداد سلاطین و سرکوب کردن افکار آزادی طلبان و مجری اوامر ودستورهای فرمانفرمای قفقاز و دربار روسیه تزاری شد.بعضی از روسای بریگاد قزاق منجمله لیاخوف دراجرای سیاست ضد آزادی روسیه تزاری و مبارزه با آزادی خواهان ایران نقش بزرگی را ایفا کردند.

قتل ناصرالدین شاه در ذی قعده 1313

ناصرالدین شاه مدت پنجاه سال بر ایران سلطنت کرد و در آغاز پنجاه و یکمین سال سلطنت خود بنا به عادت معمول برای زیارت بقعه حضرت شاهزاده عبدالعظیم علیه‌السلام با امین السلطان صدراعظم و چند تن از درباریان روز 17 ذی قعده سال 1313 هجری قمری عازم شهر ری شد. چون از مدتی پیش اجازه داده بود که رعایا برای تقدیمن عریضه و دادخواهی مستقیماً به حضور شاه برسند و حتی هفته ای یک روز را به این امر اختصاص داده بود. هنگامیکه وارد بقعه حضرت عبدالعظیم گردید توسط مردی به نام میرزا رضای کرمانی از پای درآمد. صدراعظم با سرعت شاه را با طرز خاصی از در دیگر بقعه به کالسکه مخصوص رسانید و ترتیبی داد که هیچ کس متوجه کشته شدن شاه نشود.میرزا رضا کرمانی بلافاصله دستگیر و زندانی شد و بعداً به قتل رسید.

مرحله ششم: مظفر الدین شاه

دورة سوم سلطنت قاجاریه

در این دوره عکس العمل سلطنت مستبدانه ناصرالدین شاه و سیاست شوم انگلستان و سیاست خشن و ناهنجار روسیه تزاری و اعطاء امتیازات ناروا به بیگانگان و استقراض از خارجی توأم با انتشار آراء و عقاید سیدجمال الدین اسدآبادی و پیروان آزادمنش مکتب او در میان طبقات روشنفکر آزادیخواه ایران مقدمات نهضت سیاسی و فکری را فراهم ساخت. و طی یک انقلاب چهارساله سلطنت استبدادی قاجاریه به سلطنت مشروطه پارلمانی مبدل گردید.
در این دوره چون پادشاه شخص ضعیف النفس و بی اراده بود امتیازات زیادی به دول استعماری واگذار شد همچنین، سیاستهای خائنانه امین السلطان باعث استقراض وامهای زیان آور از دولتهای روس و انگلیس گردید.

سلطنت مظفرالدین شاه :

مظفرالدین شاه که به سال 1269 تولید یافت چهارمین پسر ناصرالدین شاه بود. او تا سال قتل پدرش قریب چهل سال در ولیعهدی به سر می برد و در این مدت با وجود سه سفر که ناصرالدین شاه به فرنگستان کرد و در غالب نقاط کشور به سیاحت پرداخت، مظفرالدین میرزا کمتر از آذربایجان خارج شد. چون مردی ضعیف النفس ، ترسو و از اواسط عمر به بعد علیل المزاج نیز بود. زمانیکه ناصرالدین شاه در حرم عبدالعظیم بدست میرزا رضای کرمانی کشته شد، امین السلطان صدراعظم ناصرالدین شاه به وسیله کلنل کاساکوفسکی رئیس سواران قزاق امنیت پایتخت را حفظ کرد.او مراتب را به سفرای روس و انگلیس ودول دیگر اطلاع داد و با حضور آنان در تلگرافخانه با مظفرالدین میرزا ولیعهد، که مقیم تبریز بود به وسیله تلگراف حضوری تماس گرفت و وفات شاه را به ولیعهد خبر داد.امین السلطان تهی بودن خزانه و عقب افتادگی جیره قراولان و نوکران دربار را به اطلاع سفرای روس و انگلیس فرستاد. امین السلطان به سفرای روس و انگلیس گفت ولیعهدی دیناری پول ندارد یا وسایل سفر خود به پایتختن و جلوس بر تخت سلطنت را فراهم کند.سفیر انگلیس تعهد کرد که به لندن تلگراف کند تا برای مبلغ مورد احتیاج دولت اعتبار لازم به بانک شاهنشاهی حواله شود. آنگاه تلگراف تسلیت مرگ شاه و نهنیت سلطنت شاه جدید از طرف درباریان تهیه و به تبریز مخابره شد. شاه جدید زمانیکه به تخت پادشاهی رسید هر کی از رجال و درباریان را در مقام خود باقی گذارد. مظفرالدین شاه امین السلطان را که قدرتی فوق العاده داشت همچنان در مقام صدارت باقی گذارد.

مرحله هفتم: مشروطه و محمد علی شاه

(1324 - 1327) دوران کوتاه مدت سلطنت محمدعلیشاه وقایع شومی را برای آزادیخواهان به بار آورد. محمدعلیشاه که در دوران پدرش مساعد و همکاری خود را با مشروطه خواهان نشان داده بود، پس از به قدرت رسیدن مخالفت علنی خود را با آنان آشکار نمود. او به کلی زیر نفوذ مستقیم روسها قرار داشت و دولت روسیه را پشتیبان شگرف حکومت خود می دانست روسها نیز که مخالف مشروطه ایران بودند. شاه جدید را در دشمنی با مجلس و مشروطه روزبروز بیشتر تقویت می کردند تا آنجا که محمد علیشاه صدراعظم متمایل به مشروطه خواهی را از صدارت انداخت، امین السلطان بیگانه پرست را به این امقام منصوب کرد. شاه و صدراعظم جدید امین السلطان به گفتة نمایندگان موقعی نمی نهادند و اقدامات و تلاشهای زیادی برای برانداختن رژیم مشروطه شاه و صدراعظم جدید نمودند مبارزهن قطعی و واقعی بین نیروهای ملی و عوامل و عناصر رژیم استبداد تا آنجا پیش رفت که شاه به عده ای از سران و اربابان روسی خود دستور داد مجلس را به توپ بستند و انقلاب خونینی را به راه انداختند.پس از سرکوب مجلس اول بسیاری از نمایندگان آزادیخواه دستگیر و عده ای تبعید شدند.اما مقاومت دلیرانه مردم در برابر استبداد محمدعلیشاه و قیام های دلاورانه آزادیخواهان بار دیگر حکومت استبدادی را سرنگون و حکومت مشروطه ملی را برقرار کرد.پیروزی آزادیخواهان در مشروطه دوم و سرکوبی رژیم استبدادی به عزل محمدعلیشاه از سلطنت و تبعید او به روسیه انجامید.

مرحله هشتم: استقرار مشروطه و احمد شاه

دوره پادشاهی احمدشاه قاجار در ایران یکی از بحرانی ترین دوره های تاریخ و در عین حال پر هرج و مرج و بی بندو بارترین دورة تاریخ قاجار است.در این دوره به دلیل کم سن بودن شاه و اوضاع آشفته و نابسامان پس از سلطنت مستبد محمدشاه شرایط اجتماعی و سیاسی ناهمگونی بر جامعه حاکم شد.دو دستگی بین سران و نمایندگان مجلس، آشفتگی سیاسی و ترورهای مخفی، خالی بودن خزانه مملکت و بحران مالی از عمده ترین مشکلات دورة اول سلطنت احمدشاه قاجار بود.این دوره از لحاظ بحرانهای بین المللی نیز قابل تأمل است. وقوع جنگ جهانی اول، وقوع انقلاب اکتبر روسیه عملاً در تحولات و آشوبهای داخل ایران بی تأثیر نبود.آنچه در این دوره قابل ملاحظه است نفوذ گسترده روس و انگلیس، در ایران است به واقع کشور ایران عملاً پس از قرارداد 1907 میلادی تحت نظر روسیه و انگلیس اداره می شد. گرچه حکومت پارلمانی (مجلس شورای ملی) وجود داشت، اما وابستگی عدة بسیاری از نمایندگان به دولتین مذکور و بی اراده بودن شخص شاه مانع از انجام کاری توسط نمایندگان مجلس می شد. به نمونه بارز این عمل را در بحران مورگان شوستر آمریکایی خواهیم دید.

دوره های سلطنت احمدشاه

قسمت اول از 1327 هجری قمری تا 1332 ه . ق : از سقوط محمد علیشاه تا تاجگذاری احمد شاه
قسمت دوم از 1332 ه .ق تا 1338 ه . ق : : از تاجگذاری احمدشاه تا کودتای سوم اسفند ماه 1299
قسمت سوم از 1338 ه . ق تا 1344 ه. ق : از کودتای سوم اسفند 1299 تا انقراض کامل سلسله قاجاریه

دوره اول سلطنت احمدشاه

تحولات دورة اول پادشاهی احمدشاه قاجار را به چند دسته باید تقسیم کرد:

آغاز سلطنت احمدشاه قاجار

مشکلات آنی که دولت جدید حکومت احمدشاه با آن روبرو بود.
حمله روس ها به آذربایجان در مشروطه
آغاز به کار مجلس دوم
مجلس دوم و پدیده حزب
حزب دموکرات و مرام سیاسی آن
حزب اعتدالیون و مرام سیاسی ان
آشفتگیها و نابسامانیهای سیاسی در اوایل دورة دولت جدید
بحران خلع اسلحه و جنایت پارک اتابک در مشروطه
آخرین تلاش محمدعلی میرزا برای تصدی مجدد تاج و تخت پادشاهی
مقابله دولت با ورود محمدعلی میرزا و هواداران او و آشوب پدید آمده ناشی از آن.
شورش سالار الدوله و سرکوب او
اوضاع مالی کشور در این دوره
استخدام مستشار مالی آمریکایی در دوره احمد شاه
اقدامات مفید مورگان شوستر
اولتیماتوم روسیه به دولت ایران
انحلال مجلس دوم مشروطه
وام ها در دوره انحلال مجلس دوم
جنایات روس ها در مشهد

فتح تهران و اولین دولت

به دنبال فتح تهران به دست مجاهدین و سقوط دولت محمد علیشاه و برکناری او از سلطنت، اجتماع بزرگی از ملیون و سران مشروطه در بهارستان تشکیل گردید و برای اداره امور کشور 22 نفر برگزیده شدند که بر هیئت دولت ریاست داشته باشند. این هیئت 22 نفری در حقیقت قائم مقام رئیس دولت بودند. ترکیب دولت جدید که می بایستی زیرنظر هیئت مدیره 22 نفری انجام وظیفه کند بدینقرار بود:
محمد ولی خان نصرالسلطنه (تنکابنی) ، سپهدار، وزیر جنگ
حاجی علی قلی خان سردار اسعدع وزیر داخله
ناصرالملک قراگزلو نامزد وزارت خارجه، عبدالحسین فرمانفرما، وزیر عدلیه، مستوفی الممالک، وزیر مالیه، سردار منصور وزیر پست و تلگراف.
ضمناً صمصام السلطنه بختیاری که در فتح اصفهان و بیرون راندن نیروهای دولتی هنرنمایی کرده بود به حکومت اصفهان ویفرم خان از گیلان به ریاست نظمیه تهران منصوب شدند.
تشکیل دولت جدید، چندان برای مردم نوید بخش و خوشحال کننده نبود. زیرا بسیاری از اینان از نزدیکان محمدعلی میرزا و در باغشاه از همدستان او بودند. دولت جدید نه تنها هیچ گونه سختگیری و فشاری بر مستبدین و ظالمین دولت محمد شاه نیاورد بلکه با آنان با ملاطفت و مهربانی برخورد کرد. به جای آنکه چوبه های دار را در کشور برپا کرده و تبهکاران سرشناس درجة اول و عمال آن همه خونریزی را به قتل رساند، دست آنان را در امور کشور بازگزارد.به عنوان نمونه عین الدوله و امثال او که عامل اصلی آن همه فجایع بودند از کیفر معاف شدند.

مشکلات اولین دولت احمدشاه

اما دولت جدید با مشکلات عدیده ای روبرو بود که در اینجا به ذکر آنهامی پردازیم:
یکی از کارهای دولت جدید تدارک پول بود. از آنجائی که عدم درخواست وام از دول بیگانه در مجلس شورای ملی تصویب شده بود، بنابراین دولت جدید نمی توانست دست گدایی به سوی دول بیگانه دراز کند و در خزانه ممکلت نیز دیناری وجود نداشت. دولت جدید ناچار شد توانگران و درباریان متمول را به زور مجاهدین وادارد تا هر کدام مبلغی به دولت جدید وام بدهند. چون ظل السلطان پدر سردار اسعد را کشته بود همین که دولت اجازة دریافت پول از توانگران را داد بختیاریها او را در رشت توقیف کردند و صدهزار تومان از او گرفتند و آزادش کردند. این بزرگترین رقم وامی بود که از متمکنین گرفته شد. دولت جدید با مشکلات و مسائل پیچیدة گوناگون داخلی و خارجی روبرو بود. ورود سربازان روسیه تزاری به آذربایجان سپس گیلان و رشت یک نمونه از مسائل خارجی بود. مسئله جواهرات سلطنتی که محمدعلیشاه نزد بانک استقراضی و بانک شاهی و دیگران گرو گذاشته بود و یا با خود برداشته بود.مسئله جواهرات سلطنتی به این ترتیب حل شد که دو دولت روس و انگلیس استراد آنرا تضمین کردند ودولت جدید کلیه املاک محمدعلی شاه را تصرف نمود و قرار شد او از ایران تبعید شود و ماهانه یک صد هزار تومان برای مخارج او و خانواده اش به غیر از احمدشاه و برادرش محمدحسین میرزا که بعدها به ولیعهدی منصوب شد از طرف دولت ایران پرداخته شود. مشروط بر آنکه هرگز به ایران بازنگردد. موضوع روابط دولت جدید با روسیه و انگلیس و سایر ممالکی که با ایران مناسبات سیاسی داشتند.

حمله روس ها به آذربایجان در مشروطه

سربازان روسی پس از سقوط دولت محمد علیشاه و روی کارآمدن احمد شاه ، به آذربایجان حمله نمودند . یکی از عمده ترین مسئله پیچیده ای که بالافاصله پس از تشکیل دولت جدید اتفاق افتاد ورود سربازان روسیه به آذربایجان و سپس به گیلان و رشت و رفتار درشت خویی و عربده جویی ستمکاری آنان و مداخله آشکار آنان در امور داخلی بود. هدف روسیه از این رفتارها و مداخله ها، آزمایش دوم برای برانداختن رژیم مشروطه و در صورت امکان تجزیه ایالات شمالی و شمال غربی از ایران بود.این مداخله نظامی با آغاز جنگ جهانی اول گسترش یافت و نیروهای عظیم سربازان روسی و قزاق و ترک قفقازی و امثال آنان وابسته به امپراطور روس از اردبیل تا قزوین وهمدان و باختران را عرصه نبرد با نیروهای عثمانی قرار دادند.آنان از هیچ گونه فجایع و جنایت خودداری نکردند. بدین ترتیب در حالیکه تهران پیروزی نهایی را جشن می گرفت و در مشهد و اصفهان مردم برای فتح تهران به دست مجاهدین به سرور و شادمانی برخاسته بودند آذربایجان در زیر بار گران فشار سیاسی و نظامی روسیه تزاری دست و پا می زد و آزادیخواهان و ملیون آن ایالت با چنان مشکلی روبرو بودند. و حتی ستارخان مبجور شد که برای فرونشاندن شورش اردبیل با مجاهدین خود به آن شهر برود

آغاز به کار مجلس دوم

پس از فتح تهران طبق طرحی که انجمن ایالتی آذربایجان به وکالت از طرف کلیه انجمنهای ایالتی ولایتی ایران قبلاً در جمادی الثانی 1327 تهیه کرده بود انتخابات در اکثر شهرستانها به صورت مستقیم آغاز شده و چون نمایندگان برگزیده شدند دومین دورة اجلاسیة مجلس شورای ملی در روز اول ذی قعده 1327 قمری / 24 آبانماه 1288 شمسی در میان تظاهرات پرشور مردم و در حالیکه پایتخت غرق در آیین بندی و چراغانی و جشن و سرور بود، افتتاح شد.مجلس دوم از روز هفتم ذیقعده رسماً شروع به کار کرد. مستشارالدوله به ریاست مجلس انتخاب گردید. یکی از مفیدترین اقدامات مجلس دوم این بد که طی جلسة پرشور از همت و فداکاری و جانفشانی مردان آزاده و دلیر قدردانی کرد.از ایستادگی علمای نحف در راه آزادی ایران و فعالیت و مردانگی طباطبائی و بهبانی و از همت و دلاوری ستارخان و باقرخان، و مجاهدین آذربایجان، تقدیر و تشکر به عمل آمد.یکی از عمده ترین پدیده ایجاد شده در مجلس دوم تشکیل حزب بود.

احزاب در مجلس دوم مشروطه

شور و هیجانی که بر اثر فتح تهران به دست مجاهدین در محافل مطبوعاتی و ملی کشور پدید آمده بود از یک طرف بازار جراید و مطبوعات را گرم و از طرف دیگر افراد و عناصر گوناگون را پیرامون دو حزب سیاسی متمرکز ساخت:
الف: حزب انقلابی دموکرات عامیون
ب: حزب اعتدالی اجتماعیون اعتدالیون
هر دو حزب در انتخابات مجلس فعالیت کردند و پس از افتتاح مجلس حزب انقلابی خود را دموکرات عامیون و حزب اعتدالی خود را اجتماعیون، اعتدالیون به مجلس معرفی نمودند. احزابی مانند اتفاقن و ترقی و امثال آن تشکیل گردیدند. ولی چون در مجلس کرسیهای زیادی نداشتند نتوانستند در سرنوشت آینده کشور مؤثر واقع شوند.

حزب دموکرات

دموکراتها 28 تن بودند و گروه انقلابی و تندرو محسوب می شدند. مرامشان :
الف: انفکاک کامل قوة سیاسی از قوة روحان.
ب: ایجاد نظام اجباری
ج: تقسیم املاک بین رعایا
د: قانون منع احتکار و تعلیم اجباری و بانک فلاحتی
ر: ترجیح مالیات مستقیم بر غیرمستقیم
ز: مخالفت با مجلس اعیان (مجلس سنا) عمده ترین صرام حزب دموکرات بود.
حزب مذکور مورد هجوم علما و گروه انبوهی از رعایا وتوده قرار گرفت. اما چون افراد فعال، صاحب عقیده، با ایمان و حرف زدن و چیز نویس در میان افراد این حزب زیاد بود و اساساً متنفذ و تندزبان بودند و نیز هوادار فقر و رنجبران معرفی گردیده بودند. موفق شدند در مجلس فراکسیون 28 نفری به وجود آورند. حزب دموکرات در خارج افراد کثیری از جواان و غیرجوانان طبقه دوم را به خود جلب کرده بود. چند روزنامه خوش قلم و موجه و مشهور به نام (ایران نو) در تهران (شفق)، در تبریز (نوبهار) در خراسان منتشر می ساخت. حزب مذکور مخالفین خود را به نام محافظه کار، ارتجاعی و آخوند و سرمایه دار و اشراف و اعیان به باد انتقاد می گرفت. سیدحسن تقی زاده، حسینقلی خان نواب، سلیمان میرزا، وحید الملک، سیدمحمدرضا مساوات روسای حزب دموکرات بودند.

حزب اعتدالیون

حزب اعتدالیون 36 تن بودند. این حزب که از طرف دموکراتها ارتجاعی خوانده می شد. هوادار روش ملایمتر و رعایت سیر تکامل بودند. این حزب اعتقادی به کشتن و از میان بردن مستبدان وهوادار روش افراطی و تندرو نبود. به همین دلیل بیشتر اعیان به این حزب پناه بردند. سپهدارن اعظم تنکابنین، یحیی دولت ابادی ،سیدعبدالله بهبانی، سیدمحمد طباطبائی و غالب متنفذین چون ناصرالملک نایب السلطنه و فرمانفرما و غالب اعیان و روحانیون چون حاج آقا شیرازی، علی اکبر دهخدا، قوام الدوله شکرالله خان و اکثریت مجلس دوم طرفدار یا عضویت این حزب شدند. خوانین بختیاری خصوصاً سردار اسعد به هر دو حزب رابطه داشت زیرا مستوفی الممالک نامزد نیابت و ریاست وزرایی دموکراتها بود با خوانین بختیاری دوستی داشت. حزب اعتدال با 24 نفر مؤتلفه و 4 نفر اتفاق و ترقی و 3 تن طراز اول (منظور علمای روحانی طراز اول است که بنابر متمم قانون اساسی می بایستی در مجلس حضور داشته باشند) و 7 نفر بی طرف ائتلاف داشتند.

آَشفتگی ها در زمان دولت اول احمدشاه

مبارزات قلمی و زبانی محافل مطبوعاتی و احزاب و کشاکش فراکسیونهای پارلمانی در حزب دموکرات و اعتدالی در مجلس و خارج از مجلس بازار تهمت و افترا را رواج داده. کشمکشهای طراحی احزاب به دسته بندیها و دسیسه کاریها مبدل گردید.
دولت تزاری روسیه طی توطئه ای احضار ستارخان و باقرخان را از تبریز به تهران از دولت ایران خواست. فاتحین تهران که روزی در کنار هم یکدل و یک جهت وارد پایتخت شده بودند، اینک که رژیم جدید استقرار یافته بود یکدلی را کنار گذاشته و هر یک راه جداگانه ای گزیده بودند.بدین ترتیب زمینه برای تشتت افکار و انحراف ملیون و آزادیخواهان از هدف، آماده شده بود. دسیسه های روس و انگلیس نیز در حمایت از افراد دولتی، آتش نفاق و اختلاف را روز به روز تیزتر و شعله آن با کشاکش سیاسی و طراحی احزاب و مطبوعات سرکش تر می گردید.کار آشفتگی سیاسی در پایتخت به حدی رسید که شب نهم جرب 1328 چهارتن مجاهد به خانه آقای آیت الله سیدعبدالله بهبانی ریخته و او را به قتل رساندند.قتل آقای سید عبدالله بهبانی اوضاع آشفته جامعه سیاسی را آشفته تر کرد هر کدام از گروههای سیاسی قتل را به یکدیگر نسبت می داند.
اعتدالیون ترورآقای بهبانی را به حزب مخالف یعنی تقی زاده نسبت دادند و تبعید او را از دولت خواستند.چندی بعد دومین ترور سیاسی در تهران اتفاق افتاد. علیمحمدخان تربیت و سید عبدالرزاق از اعضای حزب دموکرات کشته شدند. اوضاع آشفته سیاسی و افزای ترور شخصیتهای عالیمرتبه نمایندگان سیاسی روسی و انگلیس به دولت فشار آوردند که هر چه زودتر اسلحه را از مجاهد بگیرند.جریان خلعن سلاح مجاهدین توطئه ای بود از طرف دول روس و انگلیس که منجر به دردناکترین صحنة آشفته سیاسی گردد و آن پیشامد پارک اتابک بود.

بحران خلع اسلحه و جنایت پارک اتابک در مشروطه

وقتی دولت طی جلسه ای در مجلس شورای ملی از عموم مجاهدین خواست که اسلحه های خود ظرف 48 ساعت پس از انتشار آگهی دولت به مأمورین نظمیه یا لشکر تحویل دهند. در صورت امتناع تنبیه می شوند. ستارخان و باقرخان در وهله اول و سایر سران مجاهدین در وهلة دوم با این امر موافقت کردند. اما چون مسئله خلع اسلحه پیشنهاد دولت روس و انگلیس بود عده ای از سران مجاهد وابسته به دولت از تحویل اسلحه خودداری کردند. از جمله بفرم خان ارصنی، سردار اسعد، حیدرخان عموادغلو که متنفذین دستگاه دولت و پشتیبان سیاست انگلیسی در ایران بودند.
روز 27 رجب 1328 یعنی یک روز پس از اعلام دولت در خلع اسلحه، دولت ستارخان را از پارک اتابک (محل سکونت ستارخان و باقرخان) به مهرآباد دعوت کردند و مأمورین دولت به دربانان پارک خواستند که موضوع دعوت ستارخان به گوش مجاهدین نرسد.
اما مجاهدین از این امر مطلع شده، دسته دسته به پارک اتابک هجوم آورده و شور و غوغا در پارک برپا کردند. مجاهدین اجتماع کننده در پارک اتابک نسبت به اعمال تبعیضی دولت در اجرای قانون منع اسلحه اعتراض نمودند. ستارخان و باقرخان نیز از پیمان شکنی یاران قدیمی خود (سردار اسعد، بفرم خان ارمنی) و رقبای کنونی خود و رفتار دولت ناراضی بودند اعتراض کردند.ایستادگی مجاهدین در پارک اتابک مأمورین دولتی را به مبارزه کشانده و پس از گفتگوی بسیار قرار شد مجاهدین اسلحه خود را تحویل دولت دهند، مشروط بر اینکه نیمی از حقوق پس افتادة مجاهدین را دولت بپردازد و نیم دیگر را ستارخان تضمین کرد که پس از چندی بپردازد.درست زمانیکه مجاهدان اسلحه خود را یک یک تحویل ستارخان می دادند، دو تن از اتباع عثمانی وارد پارک شدند ضمن تحریک مردم آشوب و غوغان در پارک به راه انداختند.در این موقع بختیاریهای هوادار سردار اسعد از بیرون به پارک حمله بردند و طی جنگ اندوهبار عده ای از مجاهدین کشته شدند، قریب دویست نفر دستگیر شدند.
ستارخان گلوله خورد و به همراه باقرخان دستگیر شده و عاقبت زحمت آن همه مبارزه و فداکاری را بر تن خسته خود احساس کرد.

آخرین تلاش محمدعلی میرزا

محمد علی میرزا شاه مخلوع قاجار، چند ماه پس از تبعید از ایران به فکر تصرف تاج و تخت از دست رفته شد.او در پایتختهای اروپا ضمن سیر و سیاحت با ایادی و هواداران خود از ایرانی و بیگانه ملاقات و گفتگو کرده وپس از گفتگو با یکی از نمایندگان روسیه تزاری در حرکت به ایران مصمم گردید.حرکت ناگهانی سپهدار، رئیس الوزراء به رشت، توقف او در آن شهر و نابسامانی کار دولت و دروغ پراکنی و شایعه سازی هواداران محمدعلی میرزا در تهران و ولایت و امتناع دولت از توقیف عناصر شناخته شده مشروط که نام چهل تن از آنان را شهربانی به هیئت دولت فرستاده و تقاضای توقیف آنان را نموده بود. این حقیقت را نشان داد که سپهدار و عده ای از وزیران او در نهان از محمدعلی میرزا هواداری می کنند.در این زمان علاوه عمال دولت هوادار محمد علی میرزا عده ای از ترکمانان مرزهای شمالی هوادار محمدعلی میرزا، برای ورود او خود را بسیج کرده بودند. شاه مخلوع با لباس مبدل از راه روسیه خود را به دشت گرگان رسانید. او مقدار زیادی مهمات جنگی در صندوقهایی که همراه داشت و روی آنها مارک آب معدنی زده بود با خود آورده بود. از طرف دیگر برادر او سالار الدوله نیروی داوطلبی از کرد و لر و شهری و دهقان در غرب ایران فراهم کرده و پس از تصرف باختران به همدان تاخت و دست به قتل و غارت تاراج اموال ملاکان آن نواحی گشود

مقابله دولت با ورود محمدعلی میرزا

هواداری آشکار سپهدار از محمدعلی میرزا موجب سقوط کابینه او شد وبه جای او حاجی نجف قلی صمصام السطنه وزیر جنگ به نخست وزیری منصوب شد.
دولت جدید وزرای طرفدار شاه مخلوع را کنار گذاشت و وزارت جنگ را نیز شخصاً برعهده گرفت.دولت سه ستون برای دفع محمدعلی میرزا و سالار الدوله آماده کرد.
الف: یکی را به فرماندهی سران بختیاری به همدان جلو سالار الدوله فرستاد.
ب: دسته دیگر از مجاهدان گیلان را که میرزا کوچک خان جنگلی نیز همراه او بود به مازندران اعزام نمود.ج: دسته سوم را به همت یفرم خان ارمنی برای کمک و امداد به نیروی دوم با شاهرود اعزام کرد.مجلس شورای ملی طی اعلامیه ای برای اعدام یا دستگیر ساختن محمدعلی میرزا، یکصد هزار تومان و برای شعاع السلطنه (برادر محمدعلی میرزا) 25 هزار تومان و برای سالار الدوله 25 هزار تومان جایزه نقدی تعیین نمود.علی رغم کمکهای فراوان که روسها به محمدعلی میرزا می کردند، از جمله در اکثر نقاط آذربایجان نیروهای ضد آزادی را علیه نیروهای دولتی تقویت می کردند سرانجام شاه مخلوع خود را در محاصره نیروهای اعزامی دولت قرار گرفت.
اما ارشد الدوله از سران سپاه او تا 48 کیلومتری پایتخت پیش راند و سالار الدوله نیز به سوی پایتخت در حرکت بود.چالاکی و هنرنمایی بفرم خان و سردار بختیاری به پیشروی نیروی ارشد الدوله پایان بخشید و با اسارت او امید و آرزوی شاه مخلوع بر باد رفت.

شورش سالار الدوله

درگیرودار شکست محمدعلی میرزا، وی و برادرش شعاع السلطنه گریختند و خود را به کشتی رسانید و به جانب گوشتپه روانه شدند.اما سالار الدوله، عده ای فئودالهای غرب مانند داودخان کلهر و پسرانش نظرعلی خان پشیسکوهی (پدرزن سالارالدوله) و سردار اشرف پسر والی پیشکوه و عده ای از شاهزادگان و عناصر مرتجع مناطق ایل نشین غرب ایران که همگی هوادارا سالارالدوله بودند باعث شدند که سالار الدوله بر همدان و باختران مسلط گردید.سالارالدوله برادر خود عضدالسلطان را به حکومت باختران منصوب نمود. سالارالدوله در اواخر شعبان 1329 از راه باختران و همدان و نهاوند و بروجرد عازم تهران شد. نیروهای اصلی سالارالدوله بیش از سه یا چهار هزار تن نبودند، لیکن هر چه پیش می راند بر عدة همراهان او افزوده می شد. امیرنظام حکمران همدان و امیرافخم بختیاری حاکم بروجرد که نیروی مسلح و پول کافی دولت را در اختیار داشتند در جلوگیری از سالار تعلل روا داشتند و هر دو شکست خوردند و توپخانه ومهمات دولتی به دست سالار افتاد. فرماندهان دولت مشروطه یعنی سردار محتشم، سردار بهادر بختیاری و یفرم خان، یکی پس از دایگری با نیروهای زیر فرمان خود بر سالارالدوله تاختند و نیروهای او را تا حدود نوبیژن پیش رانده بودند درهم شکستند. سالارالدوله از میدان جنگ به سمت غرب گریختم و بار دیگر سر راه خود به غارت اموال مردم دست زد. بدین ترتیب آخرین تلاش محمدعلی میرزا و برادرانش برای اعاده رژیم استبدادی به جایی نرسید.

ایران در ابتدای سلطنت احمدشاه

از هم گسیختگی رشته امور مالی کشور، طی انقلاب بزرگ سپس تحمیل هزینه های سنگین جنگهای داخلی و نبرد با استبداد و بالاخره تدارک سپاه و مهمات برای بیرون راندن محمدعلی میرزا و یارانش از ایران و از همه مهمتر هزینة تجهیز نیروی ژاندارم و تقویت پلیس و تأمین حقوق عقب افتاده کارکنان دولت، خزانه را با فقر مالی عجیبی روبرو و دولت جوان مشروطه را با مشکلات بسیار مواجه ساخته بود.در آن میان دولت دوست و همجوار ایران یعنی روسن و انگلیس راه هرگونه و امخواهی از دول یا شرکتها و سرمایه داران کشورهای بی طرف را بر دولت مشروطه بسته بودند و اصرار داشتند که ایران اگر وام می خواهد فقط و فقط از روس و انگلیس باید وام بگیرد.
ناتوانایی دولتمردان در برابر تهدیدات دولتین مذکور، دشواریها و ویرانیهای شدیدی را برای کشور به بار آورد.

استخدام مستشار مالی آمریکایی در دوره احمد شاه

در کابینة مستوفی الممالک که دموکراتهای انقلابی به زمامداری رسیده بوند ، دولت ایران به این نتیجه رسید که با استخدام مستثار خارجی به ساماندهی امور بپردازد و با تقویت نظام دخل و خرج ممکلت گامی در جهت بهبود اوضاع و تقویت بنیة مالی کشور بردارد. اما چون خاطرة تلخ نوز بلژیکی در اذهان غالب مردم و سیاسیون باقی مانده بود، این بار مجلس تصمیم گرفت تا به دور از گردونه سیاسی دو دولت رقیب در ایران (روس و انگلیس) از دولت آمریکا مدد جوید تا بدین وسیله از دخالت و سلطة دولتهای مذکور رهایی یابد.دولت ایران در تاریخ 22 ذیحجه 1328 ه‍ . ق به میرزا علیقلی خان ؟؟ الدوله کاردار ایران در واشنگتن دستور داد قراردادی برای اعزام یک مستشار مالی به ایران امضاء کند.طی این قرارداد مستر مورگان شوستر همراه با هیئتی به ایران آمد و زمام امور مالیه ایران را بدست گرفت.مجلس شورای ملی که به حسن نیت شوستر و همراهانش اطمینان کامل کرده بود در بارة هر نوع اقدام برای اصلاح امور مالی ایران به او اختیارات داد.

اقدامات مفید مورگان شوستر

یکی از اقدامات مفید شوستر این بود که چون به نیروی قزاق اعتماد نداشت، یک گارد ژاندارم مخصوص گمرک و مالیه تأسیس کرد و فرماندهی آنرا به میجر.س. ب. استوکس وابسته نظامی سابقه بریتانیا در ایران سپرد. دولت روسیه با این انتصاب به شدت مخالفت ورزید.دولت انگلیس که هنوز در طریق همکاری با روسیه تزاری گام بر می داشت به استوکس امر کرد که ایران را ترک گوید و به هندوستان برود.
بدین ترتیب شوستر در نخستین اقدام خود با کارشکنی دو دولت همسایه و مخالفت علنی روسیه مواجه گردید.یکی دیگر از مخالفین شوستر مسیو مرنارد (معاون نوربلژیکی که رئیس تشکیلات گمرک خانه ایران بود) که با 30 نفر بلژیکی تشکیلات گمرک را اداره می کرد.همچنین دولت سپهدار در تلاش بود تا از بانک شاهی مبلغ 000/200/1 لیره انگلیس از طریق مرناد استقراض کند که مورگان از آن جلوگیری کرد.مصادره اموال شعاعم السلطنه، شاهزادة یاغی قاجار که توسط دولت ابلاغ گردیده بود از دیگر اقدام شوستر بود که آتش خشم روسی ها را شعله ور کرد.اقدامات مورگان که از اسراف و تبذیرها و ولخرجیهای دولت جلوگیری می کرد موجب بیمناک شدن وزیران و درباریان نیز گردید. در این موقع دولت روسیه نخستین فشار سیاسی خود را برای اخراج شوستر از ایران به دولت و مجلس شورا وارد ساخت.

اولتیماتوم روسیه

حادثه مصادر اموال شعاع السلطنه بهانه روسها را تشدید کرد.
هنگامیکه ژاندارمهای تحت فرمان شوستر به محل باغ (باغ شعاع السلطنه واقع در تهران) رفتند با مقاومت قزاقهای روس رو به رو گشتند و روسها به بهانة اینکه املاک شعاع السلطنه در گرو بانک روس است از تحویل آن خودداری ورزیدند.
برخورد تند دسته ژاندارم و شوستر با قزاقان روس، منجر به صدور اولتیاتوم به دولت ایران در اخراج شوستر شد.براثر کوشش و فعالیت حزب دموکرات که از اقدامات شوستر حمایت می کرد، شوستر به فعالیت خود داده دارد.روسها خواستار اخراج فوری شوستر از ایران شدند ودولت تزاری روس ضمن فرستادن دومین اولتیماتوم خود به مجلس شورای ملی و دولت دربارة اخراج شوستر، نیروهای خود را در آذربایجان و ایالات شمالی و خراسان به مانورهای جنگی واداشت.روسها در مشهد آستان قدس رضوی را گلوله باران کردند ودر تبریز و اردبیل به جان آزادیخواهان افتادند. اوضاع و آشوب پدید آمده ناشی از سیل اعتراضات مردم و جنبشها و شورشهای ولایات در حمایت از شوستر در کشور مجلس دوم را مجبور به منحل کرد قرار شوستر و اخراج آن از ایران کرد.

انحلال مجلس دوم مشروطه

پس از اخراج شوستر از ایران در شرایط مالی وخیمی قرار گرفت. روسها نواحی شمال و شمال غربی شرقی ایران را گرفته بودند.بر اثر اختلاف بین نمایندگان مجلس به ویژه حزب اعتدالیون و انقلابیون پس از اخراج شوستر از ایران مجلس دوم منحل شد. از طرف دولت و ناصرالملک نایب السلطنه (احمدشاه پس از مرگ عضدالملک) تمام روسای حزب دموکرات و جمعی از افراد جناح چپ حزب اعتدالی به قم تبعید شدند.روسها در ایالات و ولایات شمالی ایران بر ستم و بیدادگری خود افزودند جراید آزادیخواه را بستند و نویسندگان آنها را به تهران و ولایات مرکزی و جنوبی تبعید کردند. دورة فترت که با انحلال مجلس دوم آغاز شد و تا رسیدن احمدشاه به سن رشد قانونی در حدود سه سال و کسری طول کشید. در این مدت ناصرالملک همچنان زمامدار ایران بود و به میل خود کابینه هایی بر سر کار می آورد و از صدور فرمان انتخابات و تشکیل مجلس سوم خوداری می کرد.

وام ها در دوره انحلال مجلس دوم

دولت مشروطه جزء از دولت روس و انگلیس نمی توانست وام بگیرد. به همین جهت پس از گفتگوهای کشاکشهای بسیار دو فقره وام یکی از روسیه به وسیلة بانک استقراضی و دیگری از دولت انگلیس بوسیله بانک شاهی دریافت کرد.وام اول به مبلغ 100/111/1 لیره انگلیسی نقره (معادل 60 میلیون تومان) به مدت 15 سال با فرع هفت درصد ضمانت شده روی عایدات گمرکات کلیه ایران به استثنای فارس و خلیج فارس. این وام را بانک استقراضی روس به دولت دارد.وام دوم به مبلغ 000/250/1 لیره انگلیسی طلا با ربع 5 درصد به مدت 50 سال از بانک شاهنشاهی ضمنانت شده روی عایدات گمرکات خلیج فارس و بنادر بوشهر و بندر خرمشهر و بندر عباس و شهر اهواز وهمچنین عایدات تلگرافخانه تا شعبان 1347 قمری درگرو این وام قرار گرفت.

جنایات روس ها در مشهد

پس از انحلال مجلس و سرکوب دموکراتها، روسیه تزاری روز به روز بر دامنة نفوذ خود در ایران و مداخله در امور ایران افزود.در مشهد به تحریک مفسدین آشوبی به راه انداخت و جمعی را واداشت که در مسجد وصحن رضوی گرد آمده علیه حزب دموکرات و مشروطه خواهان و سرانجام بر ضد حکومت مرکزی و به هواداران محمدعلی میرزا قیام کردند.این گروه عده ای بیگانه از مردم را کشتند و بهانه اینکه حکمران مشهد ونیروی دولت از خلع سلاح آشوبگران درمانده اند، خود روسها دست به کار شدند.پس از تبعیدن سران حزب دموکرات انقلابی که ملک الشعرای بهار از آنجمله بود. روسها صحن آستان رضوی را با نیروی خود اشغال و گنبد آستانه را گلوله باران کردند. این امر بر کینة مردم نسبت به روسها بیش از پیش افزود و این کینه در خلال جنگ جهانی اول به صورت هواداری ملت ایران از نیروی عثمانی جلوه گر شد.

وضعیت مردم در زمان مشروطه

حکومت مشروطه در میان تودة مردم و طبقه دهقانان تحولات عمیق به جای نگذارد . چرا که حوادث و وقایع شوم دوران سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چنان آثار عمیقی در روحیه مردم و اموال اجتماعی ملت ایران باقی گذاشته بود که تنها با تغییر رژیم سیاسی و برطرف کردن آن آثار امکان پذیر نبود.ایران زیربار قروض کمرشکن و قیود سیاسی و اقتصادی دول استعماری به سختی می نالید و در آن ایام تنها یک حکومت مقتدر ملی و متکی به افکار عمومی می توانست علاوه بر اصلاح امور داخلی به سیاست خارجی ایران نیز سرو صورتی بدهد و قیود سیاسی واقتصادی را از دست و پای مردم بردارد ولی حکومت مشروطه ایران، هر چند رکن اعظم آن، یعنی مجلس شورای ملی را مردی پرشور و وطن دوست و با ایمان تشکیل داده بودند. اما آن امتیاز را نسبت به حکومتهای سابق نداشت که از عهده انجام چنان اصلاحاتی برآید.
در واقع جزء از جنبة قانونگذاری، در ماهیت حکومت ایران نسبت به دوران استبداد و در ماهیت عناصر تشکیل دهند آن نسبت به هیئت حاکمه دورة استبداد تغییر اساسی روی نداده بود.

ادامه دارد ...........

دوشنبه 27 دی 1389  11:22 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ قاجاریه

تاریخ قاجاریه (قسمت سوم وپایانی )

انقلاب مشروطه یکی از بزرگترین رخداد های تاریخ معاصر ایران محسوب می گردد . تأثیرات فراوانی را در وضعیت و رخدادهای بعد از خود و تا به امروز ایران برجای گذاشته است و به همین ترتیب مخالفت ها و تقدیر ها ، تحلیل ها و نقدهای فراوانی را بدنبال خود به همراه آورده است. عده ای آنرا مهمترین حرکت مردم ایران در راستای کسب آزادی و استقلال تاریخی می دانند و پاره ای بدان به عنوان اولین گمراهی بزرگ ایران معاصر می نگرند .پاره ای تحلیل گران آنرا حرکتی درونی و برخاسته از متن جامعه و اصلاح گران آن می دانند و عده ای دیگر ، رد پای استعمار و خارجی را در برپایی آن معرفی می نمایند .

حتی عده ای دیگر از تحلیل گران شروع آنرا ایرانی و کاملا آزادی خواهانه متصور می شوند ولی معتقدند که در میانه راه ، این حرکت اصلاحی ، متوقف شد به جایش هدایت خارجی و یا دسیسه های بیگانه مؤثر گشت . طبیعی است که این دخالت ها و یا عنوان آن مرحله گمراهی ، از دید افراد مختلف متفاوت است.
نگاه به نقش طبقات گوناگون متفکرین جامعه نیز در این رویداد متفاوت است . عده ای مهمترین نقش را به علمای جامعه از قبیل مرحوم سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی می سپرند و نقش علمای بزرگ نجف را هم بسیار پر رنگ و مؤثر می دانند و بخشی را موافق و پاره ای دیگر را مخالف مشروطه قلمداد می نمایند
خصوصا نقش مرحوم شیخ فضل الله نوری در این رویداد همراه با تحلیل ها و موافق و مخالف های فراوان است .به همین قیاس نظر تحلیل گران در مورد نقش روشنفکران در این رویداد نیز متفاوت و بعضا متناقض است . پاره ای آنان را رد پای بیگانه و منشأ بزرگترین خطاهای تاریخی ایرانیان می دانند و عده ای دیگر ایشان را از جمله عوامل اصلی بیداری ایرانیان بر می شمرند.نظرات در مورد نقش و تأثیر محمد علیشاه نیز متفاوت است . عده ای همانند نظر قالب جامعه ، او را مانع مشروطه و منَشأ تضاد ها و گرفتاری ها می شمرند و عده ای دیگر از تحلیل گران تصور متفاوتی از او را معرفی می نمایند . تحلیل ها در مورد نقش استعمار انگلستان و روسیه در رویدادهای مشروطه نیز متفاوت است .از جمله اصلی ترین تفاوت ها و تضادهای موجود در عرصه تحلیل تاریخ مشروطه ، تحلیل پیرامون علل و عوامل این رویداد و زمینه های اجتماعی ، سیاسی و حتی مذهبی و بین المللی وقوع آن است . همه تفاوت های پیش گفته شده ، در این تحلیل عوامل و زمینه های این رویداد خود را نمایان می سازد و چارچوب های تحلیل و نگاه های کاملا متفاوتی در این مورد برپا می سازند آنچه فعلا در این قسمت ذکر می گردد و در کلیه فیش های موجود در مورد مشروطه دنبال می گردد ، یکی از این نگاه هاست . اینکه این چارچوب داوری نقل شده است ، به معنای پذیرش یا صحت آن نیست و حتی به معنای برتری ،‌ رجحان یا حتی شهرت بیشتر این داوری نیست . بلکه تلاش شده است تا با ذکر یکی از این اقوال و داوری ها ، بستری فراهم شود تا دیگر نگاه ها و تحلیل ها پیرامون این رویداد نیز به میدان گفتگو وارد گردند و جنبه ها و ابعاد دیگر و بسیار متفاوت این رویداد را نمایان سازند

تقسیم بندی وقایع مشروطه :

اوضاع سیاسی و اجتماعی قاره آسیا همزمان با ظهور انقلاب مشروطیت ایران
عوامل و علل انقلاب مشروطیت ایران
زمینه های انقلاب مشروطیت
نخستین جریان نهضت انقلابی در میان آزادیخواهان مشروطیت
میانجی گری سفیر عثمانی و درخواستهای مهاجرین مشروطه طلب
واکنش دولت در قبال تقاضای مشروطه طلبان
دومین مرحله نهضت انقلاب مشروطیت ؛ مهاجرت علما به قم

تحصن در سفارت انگلیس در مشروطه

اولین واکنش دولت به درخواست های تحصن کنندگان به سفارت انگلیس
مرحله نهایی انقلاب آرام مشروطیت 11. عزل عین الدوله از صدارت و اعطای فرمان مشروطیت
درخواست مشروطه طلبان جهت صدور فرمان دیگر در تکمیل فرمان اول مشروطه
دفاع محمدعلی میرزا ولیعهد از مشروطه

اهداف مشروطه طلبان

نخستین گام در تدارک نظامنامه انتخابات
افتتاح مجلس شورای ملی ایران
خصال مظفرالدین شاه و وضعیت کلی ایران در عهد او
قانون اساسی عمده ترین هدف مشروطه خواهان

عنوان های تحلیلی:

نقش استعمار در مشروطه
نقش روحانیت در مشروطه
نقش روشنفکران در شروطه
نقش تلگراف در مشروطه
قضاوتی دیگر پیرامون محمد علی شاه قاجار

اوضاع آسیا مقارن انقلاب مشروطیت

اوضاع سیاسی و اجتماعی قاره آسیا همزمان با ظهور انقلاب مشروطیت ایران نهضت مشروطه خواهی در میان بعضی از افراد روشنفکر از طبقات مختلف ایران هنگامی آغاز شد که در سراسر قارة پهناور آسیا جزأ در کشور ژاپن، همه جا رژیم خشن حکومت مطلقه فردی برقرار و قسمتی از این قاره عظیم در سلک مستعمرات و مستملکات دول زورمند اروپائی درآمده بود.بریتانیای کبیر پایه های قدرت شگرف اقتصادی خود را بر ذخائر طبیعی و انسانی شبه قاره هند و برمه و قسمتی از شبه جزیرة عربستان و جزایر اقیانوسیه و قسمتی از کرانه های چین و شبه جزیره مالاکا استوار نموده و فرانسه و هلند در آسیای جنوب شرقی بر منابع طبیعی و نیروهای انسانی آن نواحی مسلط بودند و روسیه تزاری امپراطوری مستعمراتی پهناوری از کوههای اورال تا کرانه اقیانوس آرام و از مرزهای ایران و چین تا اقیانوس منجمد شمالی به وجود آورده بود.
در آغاز قرن چهاردهم هجری، مطابق با آخرین سالهای قرن نوزدهم میلادی درآسیای غربی یعنی خاورمیانه تنها دو کشور مستقل وجود داشتند و این دو کشور یعنی ایران و عثمانی، هر دو به تفاوت در معرض رقابت شدید سیاسی و اقتصادی دول اروپایی و هر دو دارای رژیم سلطنت استبدادی اتریش و فرانسه بود و ایران دچار تحریکات و دسیسه های زورمند خویش، یعنی روسیه و انگلیس چنانکه نهضت فکر رو جنبشهای آزادیخواهی و مشروطه طلبی در هر دو کشور مقارن یکدیگر آغاز و با چند ماه تفاوتن زمان، رژیم حکومت پارلمانی نخست در ایران و سپس در کشور عثمانی برقرار گردید و بدین ترتیب، با توجه به این که حکومت پارلمانی در ژاپن بدون انقلاب و فقط بنا بر ارادة شخص امپراطور ژاپن مستقر شهد. می توان گفت که ملت ایران نخستین ملت آسیایی است که در راه به دست آورد آزادی سیاسی و محو رژیم حکومت مطلقه فردی پیروز گردیده است

علل انقلاب مشروطیت

در خصوص علل و ریشه ها و عوامل انقلاب سیاسی ایران روایتهای مختلفی از نویسندگان داخلی و خارجی شده است:
بسیاری ریشه انقلاب را از دورة ناصرالدین شاه قاجار و جریان اعطای انحصار دخانیات از طرف شاه به یک نفر خارجی و مقاومت منقی مردم در برابر اراده و فرمان شاه از نخستین تنبیه و بیداری مردم دانسته اند.اقدامات امبیرکبیر و اصلاحات او در امور مالی و اجتماعی و فرهنگی، عامل مهمی در بیداری ایرانیان شد.
شکستهای ایران در برابر روس و انگلیس و رقابت سیاسی آن دو در ایران، در بیداری ایرانیان تأثیر گذارد. اقدامات اصلاحی حاجی میرزا حسین خان سپهسالار و اندیشه های و نوشته ها و خطاهای سیدجمال الدین اسدآبادی و همچنین عملکردهای میرزا ملکم خان عضو وزارت امور خارجه و نمایندة سیاسی ایران در فرانسه و ایتالیا و نویسندة روزنامة قانون و میرزاعلی خان امین الدوله رجل سیاسی عصرنامه الدین شاه و مظفرالدین شاه از عاملین مؤثر در پیروزی مردم ایران بودند. احمد کسروی نقش دبستانها و روزنامه ها، از جمله روزنامة فارسی اختر چاپ استانبول و غیرت و همیت و نیز تأسیس مدارس به سبک جدید توسط میرزاحسن رشدیه و اجرای شیوه و روش جدید الفبا بوسیله او را در سال 1305، عامل مهمی در بیداری افکار ایرانیان می داند.مسئله وامهای دولت به روس و انگلیس و رنجش مردم از مستشاران بلژیکی که در امور گمرک و حالیه کار می کردند جزوء علل بیداری مردم و نهضت مشروطه باید دانست .اقدامات نویسندگانی چون نویسندة روزنامه حبل المتین میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و عبدالرحیم طالبوف نویسندة کتابهای (احمد) و (مسالک المحسنین) و انتشار نوشته های آنان و همچنین انتشار کتاب (سیاحتنامه ابراهیم بیک) عوامل جنبش فکری مردم ایران بود.کشته شدن ناصرالدین شاه به دست آزاد مرد فداکار، میرزا رضا کرمانی، سلطنت ملایم و متعادل مظفرالدین شاه عزل امین السلطان و نصب امین الدوله به صدارت از عوامل تسریع نهضت فکری ایرانیان بود

زمینه های انقلاب مشروطیت

میرزا علی اصغرخان اتابک اعظم، امین السلطان که هنگام سفر دوم مظفرالدین شاه به اروپا، در سال 1320 زمام امور کشور را در دست داشت، نسبت به آزادی خواهان و مشروطه طلبان که از مدتی پیش به کوشش و فعالیت برخاسته بودند به خشونت تمام رفتار کرد.بی اعتنایی امین السلطان به طبقة روحانی و شعایر مذهبی موجب شد که بعضی از روحانیون حکم تکفیر او را صادر کردند.زمانیکه مظفرالدین شاه از سفر خود به اروپا بازگشت، از فعالیت روحانیون و تشکیل انجمنهای ملیون و آزادیخواهان سخت به هراس افتاد چون دریافت امین السلطان مورد تنفر اکثریت روحانیون و روشنفکران و بازاریان است او را از صدارت عزل کرد و به خارج از کشور تبعید نمود.
شاه پس از عزل امین السلطان، شاهزاده عبدالمجید میرزا عین الدوله را به مقام صدارت برگزید و برای آنکه از جنبشها وفعالیتهای مشروطه خواهان در امان باشد، دورماندن از ایران را بر توقف ترجیح داد و مقدمات سفر اروپا را فراهم ساخت.
در غیاب شاه ، عین الدوله صدراعظم که مردی بسیار مغرور و خود پسند و قلدر مآب بود ، زمام کلیه کشور را در دست گرفت و به صورت یک دیکتاتور واقعی درآمد.
عین الدوله بر آن شد که از غیبت مظفرالدین شاه که ممکن بود در برابر خواسته های ملیون و مشروطه خواهان تسلیم شود. برای سرکوب کردن نهضت آزادی استفاده کند.اما آزادیخواهان با گذشت و جوانمردی قابل ستایشی در دوران غیبت شاه از کشور از هر گونه اقدام شدید و حاد علیه عین الدوله و دستگاه حکومت خودداری ورزید و همین که مظفرالدین شاه از اروپا بازگشت به کوشش و فعالیت برخاستند

مهاجرت به حرم عبدالعظیم در مشروطه

اولین ندای آزادیخواهی در محرم سال 1323 هجری قمری از کرمان به وسیله چند تن از روحانیون آن شهر بلند شد .حاکم کرمان شاهزاده رکن الدوله به آزار آزادیخواهان برخاست و طی شورش و بلوار چند تن کشته شدند.محمدعلی میرزا فرزند شاه که نایب السلطنه بود ، حکمران کرمان را به تهران خواست و ظفرالسلطنه را به آن شهر فرستاد و او با شدت و خشونت به فرونشاندن آتش شورش پرداخت.همین که خبر نهضت کرمان به تهران رسید، انجمن های ملیون که چندی بود به ریاست دو تن از علمای مشروطه خواه تهران سید عبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبائی تشکیل می شد. تصمیم گرفتند از شاه عزل ظفرالسلطنه را از حکومت کرمان بخواهند و عریضه ای در آن باب به شاه نوشتند.
عین الدوله عریضه را توقیف کرد و درصدد جلوگیری از مقاصد ملیون برآمد و چند تن از آنان از جمله حاجی شیخ هادی نجم آبادی را دستگیر و زندانی نمود.
آزادیخواهان به هیجان آمدند و گروه روحانیون که آن زمان کانون توجه و اجتماع مردم بودند، جمع شدند.مرعاظ زبردست از قبیل ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ اصفهانی و امثال آنها بالای منبرها و در مساجد و محافل، اعمال عین الدوله را مورد انتقاد شدید قرار دادند.در این زمان اجتماعی از مردم و طبقات مختلف تهران در مسجد شاه تشکیل گردید و خطابه هایی در باب آزادی و حکومت مشروطه پارلمانی از طرف علما خوانده شد.سربازان عین الدوله مسجد را محاصره کردند، جمعیت را به زور سر نیزه متفرق کردند.علما و روحانیون به حالت اعتراض به حرم حضرت عبدالعظیم مهاجرت کردند.امیر بهادر، وزیر دربار از جانب عین الدوله خواست با خدعه و نیرنگ و تهدید پناهندگان را از حضرت عبدالعظیم به تهران بازگرداند و علما پذیرفتند، ولی مهاجرین به نیات پلید عین الدوله و امیر بهادر پی بردند و از بازگشت به تهران منصرف شدند.

میانجی گری سفیر عثمانی در انقلاب مشروطیت

بنابر پیشنهاد عین الدوله، سید احمد طباطبایی برادر سید محمد طباطبایی از طرف پناهندگان برگزیده شد تا حضوراً با صدراعظم و شاه گفتگو کند. اما مهاجرین نسبت به او بد گمان شدند و به گفته های او اعتماد نکردند.عین الدوله از نیک فطرتی و رأفت و عطوفت مظفرالدین شاه آگاه بود به همین دلیل مانع از ارتباط و مذاکره مستقیم شاه با مشروطه خواهان می شد.پناهندگان به حرم عبدالعظیم چون عین الدوله را سد راه خود دیدند، تقاضای عزل عین الدوله از صدارت شدند.چون نیروی نهضت برای کسب چنین موفقیتی کافی نبود علمای پناهنده سفیر عثمانی را واسطة بین خود و شاه قرار دادند. سفیر نیز این مأموریت را پذیرفت.سفیر عثمانی عریضه پناهندگان را که متضمن درخواستهای آنان مبنی بر اجرای قوانین اسلام در سراسر کشور، عزل نوز بلژیکی از ریاست گمرک و مالیه، عزل علاءالدوله حاکم تهران و تأسیس عدالتخانه و پاره ای درخواستهای دیگر بود، نزد مشیرالدوله وزیر امور خارجه فرستاد.مشیرالدوله عریضه را نزد شاه برد و با حضور عین الدوله آنرا قرائت کرد.مظفرالدین شاه تا آنروز از خواسته های علما و پناهندگان اطلاعای نداشت به مشیرالدوله ابلاغ کرد که موافقت خود را با خواسته های مشروطه خواهان به سفیر عثمانی اعلام کند.مظفرالدین شاه به عین الدوله دستور داد که آقایان را با احترام به تهران بازگرداند.عین الدوله با خدعه و نیرنگ چهارتن از نمایندگان مهاجرین، به حرم عبدالعظیم را به بهانه گفتگو دربارة خواسته های آنان به خانة خود کشانید و آنان را نزد خود توقیف کرد

آزادی علما از دست عین الدوله

با انتشار خبر توقیف نمایندگان علما و روحانیون به وسیله عین الدوله، بازار تهران بسته شد. مردم در گوشه و کنار شهر اجتماع کردند هنگامی که شاه از مهمانی ناهار منزل امیر بهادر، وزیر دربار بر می گشت بر سر راه او گرد آمدند درخواست آزادی و تقاضای بازگرداندن مهاجرین را کردند.علا الدوله حکمران تهران در خیابانها گردش می کرد تا از بسته شدن مغازه ها و دکانها جلوگیری کندامیر بهادر و همراهان او به بازار رفته بودند تا بازاریان را به گشودن مغازه ها وادارند.بدرفتاری علاء الدوله با یکی از کسبه خیابان و توهین و تازیانه زدن به آن کاسب بر خشم عمومی افزود. سرانجام شاه به عین الدوله سریعاً دستور داد: 1- مقاصد آقایان را اجرا کنید 2- آنها را تا فردا به تهران بیاورد.عین الدوله در برابر بیان صریح شاه ناچار به تسلیم شد. و نامه ای به شاه نوشت انجام تقاضای آقایان را خواست شاه با آن درخواست موافقت و فرمان جداگانه ای برای تأسیس عدالتخانه صادر نمود.
پناهندگان پس از این اقدامات به صلاحدید بهبانی و طباطبائی برای بازگشت به تهران آماده شدند.آنان با جلال و شکوه فراوان در میان استقبال پرشور مردم تهران به پایتخت بازگشتند.اما عدالتخانه تأسیس نشد

مهاجرت به قم در انقلاب مشروطیت

عین الدوله که نابودی جا و مقام خود را در پیروزی ملیون می دید، پس از بازگشت علما و پناهندگان از حضرت عبدالعظیم به تهران، به دیدن آنها رفت و اظهار فروتنی نمود. عین الدوله حتی علاء الدوله را از حکومت تهارن برداشت . لیکن کمی بعد از تلاش و کوشش مداوم ملیون و آزادیخواهان و انجمنهای سری و مخفی آنان آگاهی یافت بار دیگر به آزار و اذیت ملیون پرداخت.او بر سخت گیری خود افزود و در صدد برآمد که به زور و سرنیزه از اجتماعات مردم جلوگیری کند.در ضمن برخورد عده ای از تظاهرکنندگان با نیروی دولت که برای نجات حاجی شیخ محمد واعظ سخنران بی باک وآزادیخواه از دست سربازان گارد اجتماع کرده بودند، یک طلبه به نام سیدحسین به ضرب گلوله افسر گارد کشته شد.به دنبال این اعمال مردم به خیابانها ریخته و تظاهراتی راه انداختند.علین الدوله بر سخت گیری خود افزود، لیکن ملیون به تصویب علما در مسجد شاه اجتماع کردند و عزل عین الدوله را از صدارت خواستند.در این زمان عده ای از علمای تهران به قم مهاجرت کردند

تحصن در سفارت انگلیس در مشروطه

عده ای از کسبه و اصناف آزادیخواه تهران ، که دشمن سرسختی مانند روسیه تزاری را پشت سر رژیم استبدادی قاجاریه می دیدند و دست روسیه را در آزار و اذیت مشروطه طلبان و تقویت رژیم استبدادی خوانده بودند، علیرغم سیاست آن دولت وبرخلاف میل باطنی خود به سفارت انگلیس که به هر صورت آنرا نمایندة یک دولت مشروطه آزادی طلب می پنداشتند، رفتند .

درخواست های تحصن کنندگان :

بازگرداندن علما و روحانیون به تهران
اعطای فرمان عمومی و جلوگیری از توقیف و شکنجه اشخاص
افتتاح عدالتخانه مرکب از نمایندگان علماء، تجار، اصناف برای رسیدگی به دعاوی و مراقعات مردم، کیفردادن قاتلین مشروطب طلب،
زعمای پناهندگان سفارت خلاصه ای از رخواستهای خود را بوسیلة گرانت دف کاردار (شارژ دافر) سفارت انگلیس به اطلاع دولت رساندند اما عین الدوله بدون اطلاع شاه از تقاضای مردم جواب رد به تقاضا کنندگان داد
اولین واکنش دولت به درخواست های تحصن کنندگان به سفارت انگلیس
پناهندگان به سفارت انگلیس که خواسته های خود را بوسیله (گرات دف) کاردار سفارت انگلیس به اطلاع دولت رساندند. اما عین الدوله و وزرای او بدون اطلاع شاه به درخواستهای ملیون چنین جواب دادند:
الف: چند نفر از آقایان به اختیار خود عازم عتبات[قم] شده دیگران در شهر هستند وجود آنها لازم نیست.
ب: دولت کسی را بدون تقصیر نمی گیرد.
ج: امنیت در سراسر کشور برقرار است.
د: عدالتخانه از مدتها پیش باز شده (مقصود دولت و وزارت عدلیه بود) و بعرایض و دعاوی مردم رسیدگی می کند.
ر: هیچ وقت در ایران مرسوم نبوده که از طبقات رعایا کسی در دیوانخانة مبارکه شرکت داشته باشد.
ز: کسی کشته نشده که قصاص خون او لازم باشد.
در فاصله بین ارسال درخواست پناهندگان به هیئت وزیران و رسیدن پاسخ فوق الذکر تعداد پناهندگان سفارت به سرعت افزایش یافت و کمیته ای از بازرگانان درجه اول تهران تشکیل گردیده بود تا کلیه وسایل و هزینه پذیرائی از پناهندگان باغ سفارت را تأمین کند.
بدین ترتیب نیرومندترین گروه صنفی تهران یعنی صنف تجار نیز قدم به میدان مبارزه گذاشت در این زمان محمد علی میرزا ولیعهد نیز در تبریز با آزادیخواهان همدست شد.در دستگاه دولت نیز کسانی چون مشیرالدوله و امتال او باطناً طرفدار آزادیخواهان بودند

گسترش انقلاب مشروطه

انتشار خبر وصول تلگرافهای روحانیون تبریز به تهران در شهرستانها موجب تهییج افکار عمومی و دلیری مردم گردید.
روحانیون اصفهان وشیراز به مخابره تلگراف اقدام کردند.
تلگرافاتی از علما و روحانیون شیعه مقیم نجف اشرف به تهران رسید.
در صف متشکل از سربازان و نظامیان نیز شکافی پدید آمد و عده ای از آنان باطناً هواخواه مشروطه طلبان شدند.
عده ای از سربازان مقابل در ورودی سفارت انگلیس که به پاسداری گماشته شده بودند به پناهندگان سفارت پیوستند.
اعضای انجمنهای مخفی و ملیون در تبلیغ اصول مشروطه و آشنا ساختن مردم با حکومت قانونی و مضرات و مفاسد رژیمن استبدادی می کوشیدند.
همة این عوامل موجب قوت قلب پناهندگان سفارت انلگیس شد. آنان اینبار هدفهای نهایی خود را به وسیلة کاردار سفارت به اطلاع مظفرالدین شاه رساندند.

هدفهای نهایی ملیون عبارت بودند از:

الف: عزل عین الدوله از صدارت
ب: کیفردادن قاتلین
ج: بازگشت علما از قم و دعوت شدن تبعید شدگانی چون حاجی میرزا حسن رشدیه و دیگران به تهران.
د: افتتاح دارالشوری ملی.
شاه دستور داد جلسة هیئت وزیران به حضور وزیر خارجه تشکیل و به درخواست های ملیون رسیدگی شود

اعطای فرمان مشروطیت

سیاستهای چاپلوسانه عین الدوله سبب شد که مظفرالدین شاه او را عزل و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله که مردی آزادیخواه و روشنفکر بود را به صدارت منصوب کند.
گرچه عین الدوله از صدارت دست کشیده بود اما طرفداران او در رژیم استبداد و دربار و گردشاه دست داشته و از وقوف کامل شاه بر جریان نهضت انقلاب جلوگیری می کردند.در این زمان دامنة شورشهای عمومی در تهران گسترش یافت. و روز به روز بر عدة پناهندگان سفارت افزوده شد.مظفرالدین شاه بیمار و در قصر صاحبقرانیه به خود مشغول بود.سفارت انگلیس رسماً به میانجیگری برخاست و از دولت ایران خواست که به درخواستهای مردم پاسخ دهد و شورش را بخواباند.مظفرالدین شاه که به طور کامل از حقایق اوضاع آگاه شد روز چهاردهم جمادی الثانی 1324 قمری مطابق با 13 یا 14 مرداد 1285 شمسی به فرمان مشروطیت را صادر کرد.فرمان به خط احمد قوام السطنه و ممهور به مهر مظفرالدین شاه صادر شده.
تاریخ صدور فرمان مشروطیت مقارن با روز تولید مظفرالدین شاه بود پناهندگان سفارت به عنوان سیاسگزاری از شاه در جشن تولد او شرکت کردند

تکمیل فرمان مشروطه

در فرمان اول مشروطه فقط به طبقات معینی از جامعه اشاره شده بود و نامی از توده و اکثریت مردم خاصه طبقه کشاورزان و کارگران یعنی ملت به میان نیامده بود.
روسای پناهندگان شب هفدهم جمادی الثانین در خانة مشیرالدوله جلسه ای تشکیل دادند واز صدراعظم خواستند که فرمان دیگری در فرمان مشروطه از طرف شاه صادر شود.مظفرالدین شاه فرمان دیگری در تکمیل فرمان قبل صادر کرد.
در نخستین فرمان از طبقات معین و مشخصی نام برده شده بود اما به هیچ وجه نامی از طبقه کشاورز و کارگر - یعنی اکثریت ملت - به میان نیامده بود.
در فرمان دوم کلمه ملت جانشین طبقات گردیده و بدین ترتیب گروههای انبوه دهقانان و کارگران را شامل شد.در فرمان دوم، مجلس شورای اسلامی، جای مجلس شورای ملی مندرج در فرمان اولی را گرفت.تأکید شده که در تنظیم و تدوین نظامنامه و قوانین و نظامات، قوانین شرع مقدس اسلام منظور گردد.صدور فرمان مشروطیت و تغییر رژیم سیاسی ایران که طی یک نهضت و انقلاب آرام صورت پذیرفت شور و هیجانی فوق العاده ای در میان آزادیخواهان و ملیون و مشروطه طلبان به وجود آورد.
پناهندگان سفارت انگلیس از آنجا خارج شدند وعلما و روحانیون در میان استقبال پشور مردم از قم به تهران بازگشتند و تهران سراسر غرق در جشن و سرور شد

دفاع محمدعلی میرزا ولیعهد از مشروطه

در اوایل صدارت عین الدوله در کادر هیئت حاکمه توطئه ای برای عزل محمدعلی میرزا از ولیعهدی و انتخاب شعاع السلطنه برادر او، به ولیعهدی چیده شد بود. عین الدوله نیز از این توطئه پشیبانی می کرد.محمدعلی میرزا در مخالفت با عین الدوله مستبد در تبریز زمزمه همداستانی با آزادیخواهان را آغاز نمود و به اصرار او علما و روحانیون تبریز در تلگرافخانه اجتماع کرده و تلگرافیهایی مبنی بر هواداری از علما و روحانیون مهاجر وملیون به تهران مخابره کردند. در این زمان میرزا علی اصغرخان امین السلطان نیز به امید اشغال مجدد مقام صدارت، علیه عین الدوله دست به فعالیت زده بود و از مشروطه طلبان حمایت می کرد

اهداف مشروطه طلبان

علی رغم اینکه در قانون اساسی مشروطه از حقوق طبیعی و آزادی فردی و اجتماعی ذکری به میان نیامده بود مشروطه خواهان نسبت این اصل اعتراض نکردند .
این نکته را نباید بر اشتباه و سهو شدن آزادیخواه گذارد، زیرا در میان گردانندگان و رهبران انقلاب مردانی بودند که کاملاً به اصول و مبانی رژیم دموکراسی کشورهای اروپائی آشایی داشتند وبه آزادیها و حقوق طبیعی افراد ملت معتقد بودند.
اما با توجه به توطئه ها و دسیسه هایی که توسط مخالفا مشروطه چیده
می شد. رهبران انقلاب و گردانندگان نخستین دورة مجلس ملی شرایط صامحه را در مورد پاره ای از اصول به اسرار و پافشاری ترجیح دادند و با علم و وقوف کامل بر لزوم گنجاندن مواد مربوط به آزادیها و حقوق افراد، برای نجات انقلاب و در دست گرفتن ابتکار عمل با سرعت و عجله قانون اساسی را تدوین کردند وبه تصویب مجلس رساندند و در مورد اعتنام فرصت بوده اند تا در شرایط مساعد و پس از استقرار کامل قوه مقننه در تکمیل قانون اساسی بکوشند

تدارک نظامنامه انتخابات بعد از مشروطه

سران مشروطه پس از پیروزی به همراه عده ای از وزیران و درباریان در محل مدرسه نظام که یکی از عمارات دربار بود گرد آمدند.
عضد الملک از شاهزادگان سالخورده قاجار، از طرف دولت از مهمانان پذیرای کرد.
این مجلس مقدمة تشکیل انجمن انتخابات بود و به منظور تهیه و تدوین نظامنامه انتخابات مجلس شورای ملی تشکیل شده بود.
در این مجلس مشیرالدوله از طرف دولت و ملک المتکلمین از طرف توده مردم به دفاع از حقوق مردم و مشروطیت سخن گفتند.
سرانجام نظامنامه انتخابات در 13 رجب 1324 قمری به امضای مظفرالدین رسید.
پس از پیروزی مشروطیت و تدوین نظامنامه انتخابات عده ای از درباریان و جیره خواران در صدد توطئه هایی برآمدند.
یکی از هدفهای توطئه چنان و دسیسه بازان این بود که با استفاده از ستی و فتوری که پس از صدور فرمان مشروطیت در فعالیت انقلابی ملیون پدید آمده بود و با اغتنام فرصت از اشتغال رهبران و سران آزادیخواهان به تدوین نظامنامه و تهیه مقدمات افتتاح مجلس شورای ملی و آرامشی که در وضع عمومی پایتخت حاصل شده بود به یکباره اساس مشروطیت را در تهران برهم زنند و پیش از آنکه مردم شهرستانها درصدد همکاری و همدردی با ملیون تهران برآیند به هر وسیله که باشد شاه را فسخ فرمان وادارند.
هوشیاری سران ملیون به ویژه رؤسای مبارز طباطبای و بهبانی مانع از انجام توطئه آنان شدند و بلافاصله مقدمات افتتاح مجلس شورای ملی را تشکیل داده و شاه را برای افتتاح مجلس دعوت کردند

افتتاح مجلس شورای ملی ایران

همین که نظامنامه انتخابات به تصویب رسید. انتخابات تهران، با رأی مستقیم صورت گرفت.انتخابات با انتخاب 60 نفره نماینده از تهران پایان یافت.از 60 نفر نمایندگان تهران، 4 نفر از شاهزادگان قاجار، 4 تن از علما و طلاب 10 نفر از بازرگانان 10 تن از مالکان و کشاورزان و 32 تن بقیه از پیشه وران و اصناف بودند.اکثریت نمایندگان مجلس اول بازاریان و اصناف بود.روز یکشنبه هیجدهم ماه شعبان 1324 قمری مجلس شورای ملی با حضور وزیران و نمایندگان سیاسی خارجی و سران اصلی مشروطه چون طباطبای و بهبانی و چند تن دیگر علماء و مجتهدین تهران در کاخ گلستان به وسیله مظفرالدین شاه رسماً افتتاح شد.صنیع الدوله به ریاست مجلس و وثوق الدوله به نیابت ریاست اول و امین الضرب به عنوان نایب رئیس دوم مجلس انتخاب شدند.مظفرالدین شاه که با حالت بیماری و نقاهت در مجلس حاضر شده بود، خطابه ای را که قبلاً تهیه شده بود را رسماً قرائت نمود و از مبارزه مشروطه طلبان و استقامت و پایداری آنان در پیروزی مشروطه تشکر کرد.مظفرالدین شاه پنج روز پس از افتتاح مجلس اول فوت نمود
خصال مظفرالدین شاه و وضعیت کلی ایران در عهد او
مظفرالدین شاه شخصی دست و دل باز و منتهای درجه ترسو بود.
ترس و عدم اقتدار شخصی پادشاه عاقب به حال ایران مفید واقع گردید که به یک جنبش طی مشروطیت سلطنت را تسلیم نمود.او از تمام اجداد خود معارف دوست تر بود.به ترقی مملکت متمایل بود ولو اندکی هم از اقتدارات او کاسته می شد، حرفی نداشت.در عهد این پادشاه آنچه رسماً از ایران کاسته شد هیرمند بود که در قضیه مرزی سیستان و افغان قطع گردید.دولت عثمان هم به دعوی مرزی به خاک ایران قدری تجاوز نمود.بحرین علناً خودسر یا زیر بار انگلیس رفت. امتیازات بسیار زیادی به دول خارجه داد منجمله تجدید امتیاز راه آهن به روس، بانک آلمان حضر شوش و ....
گرچه گفتگوی بسیاری از این امتیازات در زمان ناصرالدین شاه شد ولی اتمام و اجرایش در عهد این پادشاه بود.قبول شرایط استقراض که پنجة روس را به جسم ایران جای داد در اضمحلال این سلطنت کافی بود. در سال 1324 با نیکنامی تمام این پادشاه جهان را ترک گفت، ولی عاقبت به خیر شد و در آخر عمر جلب نام نیک کرد و محبوب القلوب رعایای خویش بلکه عامه نوع خواهان عالم گردید

قانون اساسی اول مشروطه

مجلس شورای ملی که با حضور نمایندگان تهران افتتاح گردید. پس از حضور نمایندگان شهرستانها کار خود را آغاز کرد.مهمترین وظیفة این مجلس تدوین و تصویب قانون اساسی مشروطه بود.مجلس شورای ملی این قانون را که ابتدا نظامنامة اساسی خوانده می شد، در پجاه و یک ماده تدوین نمود و روز چهاردهم ماه ذی القعده سال 1324 قمری به امضای مظفرالدین شاه و محمدعلی میرزا ولیعهد رسانید.
قانون اساسی مشروطه از اصل اول تا چهاردهم در تشکیل مجلس و از اصل پانزدهم تا سی و یکم در وظایف مجلس و حدود و حقوق آن و از اصل سی و دوم تا سی و هشتم در اظهار مطالب به مجلس شورای ملی و از اصل سی و نهم تا چهل و دوم عنوان مطالب از طرف مجلس و از اصل چهل و سوم تا چهل و هفتم در شرایط تشکیل مجلس سنا و بقیه اصول متضمن مواد مشترک بین دو مجلس و کیفیت و شرایط انحلال مجلسین بود.در قانون اساسی به هیچ وجه از حقوق طبیعی و فطری و آزادیهای فردی و اجتماعی ملت ایران، یعنی از اساسی ترین موادی که در قانون اساسی کشورهای دموکرات چون فرانسه، انگلیس، بلژیک و کشورهای متحده امریکای شمالی و امثال آنها گنجانیده شده بود، ذکری به میان نیامده بود.
در دورة محمدعلی شاه نقائص قانون اساسی طی قانون جدیدی زیر عنوان اصول متمم قانون اسای به تصویب مجلس شورای ملی و امضای شاه جدید رسید.
قانون اساسی مشروطه و متمم آن مکرر مورد تجدید نظر قرار گرفت. اولین بار در دورة سلطنت احمد شاه قاجار اصل هفتم مربوط به شرایط رسمیت مذاکرات مجلس و اکثریت آراء را تفسیر کردند.در سال 1344 قمری به مناسبت انتقال سلطنت از خاندان قاجار به خاندان پهلوی در مواد 36 و 37 و 38 متمم قانون اساسی در مجلس مؤسسان و بار دیگر در اصول چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم قانون اساسی و اصل چهل و نهم متمم قانون اساسی در اردیبهشت ماه 1326 شمسی به وسیله کنگره (جلسه مشترک شورای ملی و سنا)

عنوان های تحلیلی:

نقش استعمار در مشروطه

یکی از مطالب و نکات بسیار پیچیده و حائز اهمیت در ماجرای مشروطه و تحولات و رخدادهای آن ، نقش و رابطه استعمار با مشروطه و سران و مجاهدان آن است . موارد فراوانی در این رابطه وجود دارد که موجب شده است تا تحلیل ها و نگاه های بسیار متفاوتی در این باره ابراز گردد . خصوصا نقش استعمار انگلستان در این رابطه جائز اهمیت است . چرا که روس ها به جهت نوع رابطه نزدیگی که با محمد علیشاه برقرار نمودند ، بیشتر به عنوان حامی استبداد شناخته شده اند . و از طرف دیگر انگلستان به واسطه نقش پر رنگی که در آینده ایران بعد از مشروطه ایفا نمود ، به مراتب بیشتر و شدیدتر محل تردید و پرسش واقع شده است . رابطه دیرین و نزدیک پاره ای از سران بعدی مشروطه نظیر سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی با انگلیس ها ، و نقش مهم آنها با روند و رخدادهای مشروطه ، این تردید ها و پرسش ها از اهمیت فراوان تری برخوردار است . رویدادهایی نظیر تحصن بزرگ مردم تهران در باغ سفارت انگلیس و نوع پذیرایی و حمایت غیر رسمی و غیر علنی مسؤولان سفارت از ایشان ، موجب شده است تا بر دامنه این بدگمانی و تردید نسبت به نقش و تأثیر سفارت و ایادی انگلیس در این رابطه افزوده گردد . به علاوه فوت مشکوک آخوند خراسانی در سر راه نجف به ایران و یا قتل ناگوار و عجیب آقا شیخ عبدالله بهبهانی در تهران ، یا حتی واقعه پارک اتابک و تیر خوردن کسی مانند ستارخان ، همه و همه ، تحلیل گران را مظنون به نقش استعمار پیر در این رابطه می نماید اما باید توجه داشت که به جهت تحولات بعد از مشروطه و هم چنین نقش بازدارنده انگلستان در تکاپوهای اصلاح طلبانه ایرانیان ، طبیعی است که تا حدی بیش از آنچه واقعا انگلیس و مسؤولان و عوامل آن مؤثر بوده اند ، بدان نسبت داده شود . چرا که تئوری توطئه جای پای دیرینه ای در ذهنیت و باور ایرانیان داشته و دارد . بر هر حا ل باید توجه داشت که مورخین و تحلیل کنندگان در این باره اتفاق نظر ندارند و هریک به نحوی این رخدادها را تحلیل می نمایند . خصوصا با توجهات فراوانی که در عامه مردم به مباحث تاریخی معاصر به وجود امده است ، کتاب ها و تحلیل های فراوانی در این رابطه ابراز شده و می شود . بسیاری از شرح حال ها و خودنوشت ها در این حیطه به چاپ رسیده است و کسان فراوانی از شخصیت های معاصر که به نوعی شاهد آن رویداده بوده اند ، تجربیات ، مشاهدات و تحلیل های خود را در این رابطه به قلم برده اند . طبیعی است که برای هرگونه اشراف صحیح به این مباحث ، لازم است تا به همه این منابع مراجعه گردد و خصوصا به نوشته ها و اسناد فراوان موجود در منابع بیگانه توجه شود . چراکه نقش و ردپای سیاست ها و شیوه های بیگانگان را می توان در اسناد منتشر شده دولتی ایشان دنبال نمود .اما طبیعی است که با وجود همه این تکاپوهای علمی و جستجو در منابع ، داوری مورخین و صاحب نظران با یکدیگر متفاوت باقی بماند

نقش روحانیت در مشروطه

نقش روحانیت در مشروطه ، یکی از پر منانقشه ترین مطالب مربوط به مشروطه است . نظرات بسیار گوناگونی در این مورد وجود دارد و مطالب متفاوتی در این باره ابراز شده است . از دیرباز عده ای با تکیه بر دو عالم بزرگ مشروطه خواه یعنی آقا شیخ عبدالله بهبهانی و آقا سید محمد طباطبائی ، روحانیت را از پیشتازان مشروطه و جهت دهندگان اصلی آن بر می شمردند . چنانچه نام های فراوانی از علما ،‌ گویندگان و خطبا و دیگر روحانیان تهران و دیگر شهر ها در این باره ذگر شده و می شود .
خصوصا بر نقش علمای برجسته نجف در این باره تکیه و تأکید فراوان شده است که می توان بطور مشخص بر آخوند ملا محمد کاظم خراسانی اشاره نمود . آخوند خراسانی که از اصلی ترین مراجع نجف و از بزرگترین علمای علم اصول بوده است ، نقش کاملا برجسته و مشخصی در این باره داشته است . اما ، نویسندگان بسیاری بر مخالفت و عدم همکاری گروهی دیگر از علما در برابر مشروطه اشاره نموده اند. تعدادی از نام ها در این باره بسیار مشهور گشته و محل بحث و جدل موافقان و مخالفان گشته است . شیخ فضل الله نوری به جهت آن پایان دردناک ، از اصلی ترین نام ها در این رابطه است . عده ای نقش روحانیت را ملاک و معیار و نشانه درستی مسیر مشروطه می دانند و جدایی بخشی از روحانیت از آن را سبب انحراف مشروطه از مسیر صحیح و اصلی آن می دانند . برای این دسته نشانه اصلی این انحراف ،‌ بر دار شدن شیخ فضل الله نوری در پایان استبداد صغیر است . چنانچه اندیشمندی چون جلال آل احمد در این باره می نویسد :
من نعش آن بزرگوار را بر فراز دار ، همچون پرجمی می دانم که به معنای استیلای غرب زدگی ، بعد از دویست سال کشمکش ، بر بام سرای این مملکت افراشته شد . اینکه چرا بخشی از روحانیت از بدنه مشروطه جدا گشت ، با تحلیل ها و نگاه های بسیار متفاوتی همراه شده است . عده ای ،‌ رد پای استعمار را در این جدایی می یابند و گروهی دیگر روشنفکران غرب زده را مایه این جدایی می انگارند چنانچه فوت یا قتل مرموز و عجیب آخوند خراسانی در سر راه تجف به ایران ،‌ بر این دسته بدگمانی ها دامن زده است و همان تحلیل های پیشین را در ریشه یابی این تحولات در پی داشته است . اما بخشی دیگر نیز روحانیت را دارای دو دسته تفکر متفاوت می پندارند که بخشی از همان ابتدا با مشروطه نا همراه است و نشانه هایش را حتی در پاره ای از مراجع نجف دنبال می کنند . تحلیل های دیگری نیز علل پیشامدهای بعد از استبداد صغیر و بر دار شدن عالمی نظیر شیخ فضل الله نوری را ناشی از پیچیدگی رخدادها و انباشت مطالبات گروه های مختلف مردم می دانند و البته بدون بی توجهی به نقش و تحریکات عناصر بیگانه ، سیر وقایع را با تحلیل هایی درونی و منطبق با تکاپو ها و برخوردهای داخلی گروه های گوناگون توصیف و تحلیل می نمایند . چنانچه همین رخدادها و زوایای پنهان آن موجب قتل مرحوم آقا شیخ عبدالله بهبانی گشت و بسیاری پیامدها در این باره بدنبال آورد

نقش روشنفکران در مشروطه

اینکه در آن برهه زمانی به چه کسانی می توان روشنفکر خطاب نمود ، بحثی دشوار و با نظرات و ایده های گوناگون است . اما به هر حال و با هر تعبیر ، متفکرین غیر حوزوی ، اعم از تحصیل کردگان خارج از کشور یا کسانی از صاحب نظران که به جهت آشنایی با منابع و تحولات خارج از ایران ، نظرات و دیدگاه هایی متفاوت از وضع موجود ابراز می نمودند ، نقش فراوانی در مراحل و رخدادهای مشروطه ، استبداد صغیر و بعد از فتح تهران داشته اند . اما اینکه این نقش تا چه حدی مثبت بوده است و در موارد مختلف به چه نحوی عمل نموده است ، محل بحث و جدل و مناقشات بسیار مفصل و دامنه داری بوده و هست عده ای روشنفکران و مسافران از غرب برگشته را عامل رهایی جامعه و موجب خیزش مشروطه قلمداد می نمایند و پاره ای دیگر ، همه گرفتاری ها و آَشوب های این دوران را به ایشان نسبت می دهند . عده آنها را به واسطه آشوب های ایجاد شده در زمان محمد علیشاه موجب پدیداری استبداد صغیر می انگارند و گروهی دیگر مقاومت تبریز و فتح تهران و همه نیکی های مشروطه را به این گروه نسبت می دهند
خصوصا مایه بیداری ایرانیان را عده ای از مورخین نزدیک به همین گروه ، روشنفکران بازگشته از غرب می دانند و نقش ایشان را تا برپایی این حرکت عظیم ایرانیان بالا می برند و گروهی دیگر ، منشأ غربی تفکر ایشان را مایه اصلی انحراف مشروطه و زمینه ساز حضور بعدی استعمار در ایران پس از مشروطه قلمداد می نمایند .
ریشه ها و زمینه های استبداد رضا خانی را عده ای از متفکرین در شیوه و خواست این دسته می دانند و گروهی دیگر اصلی ترین مخالفان و مبارزان بر ضد استبداد در زمان مشروطه و رضا شاه ، از این گروه بر می شمرند . شاید اصلی ترین نقش منفی بر شمرده شده برای این دسته ، همان بردار کردن شیخ فضل الله نوری دانسته شده است و این عمل نمایانگر نوع نگرش و شیوه رفتار ایشان در همه این دوران دانسته شده است . یعنی گروهی که با حضور روحانیان و نقش چشمگیر ایشان در پاسداری از شریعت ناسازگار است . به هر حال این زمینه و پرسش ، می تواند بستری برای بررسی و تکاپوی علمی بیشتر و کامل تر تلقی گردد و موجب شود تا خود ما با جستجوی هر چه کامل تر ، به جمع بندی و پاسخی شخصی و عالمانه در این حیطه دست یابیم .

نقش تلگراف در مشروطه

از جمله نکات بسیار مهم در رخدادهای مشروطه ، نقش کلیدی تلگراف در روند تحولات آن است . در طول دوران مشروطه ، از پیش از امضای قانون مشروطه تا دوران استبداد صغیر و مبارزات تبریز و خصوصا ارتباطات میان علمای نجف و تحولات تهران ، نقش تلگراف بسیار کلیدی و حساس بوده است . تمام حضور لحظه ای و دائمی علمای نجف و اعمال نظر ایشان در دوران مبارزات و استبداد صغیر و تحولات بعدی آن ، کاملا منوط به اطلاع لحظه به لحظه از وقایع و ابراز نظرات خود پیرامون همه وقایع پدید آمده است . اگر تلگراف نبود ،‌شاید بتوان گفت که روند تحولات به گونه ای دیگر شکل می گرفت و طبیعی بود که امکان بسیج آنی و دائمی همه شهرها و تمامی نیروها در مورد آن وجود نداشت . اگر به سبک و سیاق ارتباطات پیش از تلگراف ،‌ با تکیه بر چاپار و سوار ، می خواست خبرها و دستورها منتقل گردد ، طبیی بود که به جهت طولانی شدن رفت و برگشت ها و واکنش ها ، همه چیز دچار کندی فزاینده ای می گشت و شاید شدت و اوج گیری رخدادها و تحولات ، به گونه ای دیگر می بود در این میان تنها به نقل چند نمونه اکتفا می نمائیم :
کتاب های مربوط به مشروطه ،‌ نظیر تاریخ مشروطیت احمد کسروی ، آکنده است از پیام ها ، پرسش ها و نامه هایی که توسط مردم و علمای نجف برای مشروطه خواهان و یا دربار فرستاده می شده است .به همین ترتیب هنگامه تشکیل مجلس اول و دوم ،‌ تلگرافخانه تبریز ‌، آکنده از مردمی است که یا از نمایندگانشان در تهران از اوضاع مجلس و پایتخت می پرسند و یا منتظر آخرین اخبار تحولات تهران و مشروطه هستند

قضاوتی دیگر پیرامون محمد علی شاه قاجار

آنچه بعنوان نظریه قالب پیرامون شخصیت و شیوه محمدعلیشاه در برابر مشروطیت مطرح است ، شخصیت شاه و سلطانی است که با مشروطه موافقتی ندارد و تنها از روی اجبار و ضرورت با آن کنار می آید . او تمام تلاشش را می کند که اوضاع را به دوران پیش از مشروطه بازگرداند .امری که عاقبت منجربه وقایع باغشاه و استبداد صغیر می گردد اما می توان نگاه و تحلیلی دیگر را نیز مد نظر گرفت . شاید بتوان شواهدی را بدست آورد که محمد علیشاه موافق این تحول عمومی است و سعی دارد تا آن را به سرانجام برساند . اما اگر چنین است ، پس چه عواملی سبب می شود تا جریان به استبداد صغیر منجر گردد؟شاید بتوان گفت که شتاب پاره ای از انقلابیون و سران مشروطه و خصوصا اعمال خشونت آمیز کسانی همچون مهاجرین قفقازی همراه مشروطه ، جریان را به سمت و سویی می کشاند که گروه های مختلف موجود در بدنه مشروطه و نظام اجتماعی ، رو در روی هم قرار می گیرند .
به بیان دیگر ، حتی کسانی همانند شیخ فضل الله نوری تنها از زمانی با نظم مشروطه از سر مخالفت در می ایند که خواست های انباشته شده مصلحان و منتقدان نظام موجود ، شتاب تحولات را می افزاید و کار را بدانجا می رساند که برای شیخ فضل الله نوری که مدافع نظم مذهبی موجود در جامعه است ، نظام شریعت در جامعه در خطر است محمد علی شاه نیز از یک سو مدافع شریعت و نظام اجتماعی خاص آن در جامعه است و از سوی دیگر موقعیت و شأنیت خود را به کلی در خطر می یابد . باید توجه کرد که کار انتقاد از نظام شاهنشاهی در مجلس اول به درستی به پیش نمی رفت . بلکه شاید بتوان گفت که تا حدی انحراف در آن پدیدار گشته بود . بعنوان نمونه کار به بدگویی فحاشانه به شاه و حتی مادر او منجر شده بود . چیزی که شاید و احتمالا از دیدگاه طراحان و مجریان اولیه مشروطه نیز چندان مورد پسند نبود . همین تحولات منجر به هجوم به خانه عالم بزرگ تهران ، آقا شیخ عبدالله بهبهانی و کشته شدن او گشت . طبیعی است که شاه اگر چیزی از جربزه و توان در او باقی مانده باشد ،‌تلاش خواهد نمود تا اوضاع را تحت کنترل بگیرد و همین تکاپو های شاه ، برای بسیاری از مجاهدان به معنای مخالفت با مشروطه قلمداد شده ، کار به منازعه و درگیری بیشتر و افزون تر خواهد انجامید .اما به هر حال تمام آنچه نقل شد ، تنها تکاپویی برای ارائه یک تحلیل متفاوت از گویش رایج می باشد . بدیهی است که برای دریافت و تحلیل همه جانبه ، پسندیده است هم منابع و تحلیل های بسیار متفاوت در این رابطه دیده شود و از ان پس در پی تنظیم نظام جامعی برای تحلیل و توصیف اوضاع آن دوران پرداخت

زمین های از دست رفته

در دوره قاجار ما مناطق بسیار گوناگونی را در شمال غرب( آذربایجان و ارمنستان و گرجستان ) ، شمال شرق ( ترکمنستان و بخش هایی از ازبکستان و تاجیکستان ) و شرق ( افغانستان و بلوچستان پاکستان ) از دست دادیم

قضاوتی کلی پیرامون قاجاریه

اگر بخواهیم با یک نگاه کلی به سلسله قاجاریه بنگریم ، چه می توانیم بگوئیم ؟
تقریبا میان همه اتفاق نظر وجود دارد که در این دوران قاجاریه ، بلاهای فراوانی بر سر مردم ایران آمد و بسیاری سرزمین ها از دامان آن جدا شد . قرارداد های نابرابر ، امتیازات فراوان اقتصادی و سیاسی برای بیگانگان ، همه و همه ، چشم انداز ما را نسبت به دوره قاجاریه تشکلیل می دهند .
در حیطه هنر ، ما با مقایسه آثار هنری در این دوره با بناها و زیبایی های بجا مانده از دوره صفویه ، نشان از افولی همه جانبه و چشم گیر را در می یابیم .
اما براستی دوران قاجارها ، اوضاع به چه نحوی بوده است ؟
شواهدی وجود دارد که اوضاع را چندان هم بد نمی داند . درست است که مقایسه یک أثر معماری در دوره قاجارها ،‌ همانند صحن بزرگ حضرت معصومه س در قم با بنایی شبیه به مسجد امام اصفهان در دوره شاه عباس اول ، تفاوت های شگرفی را نمایان می سازد ، اما به یاد داشته باشیم که آنچه بعنوان زیبا ترین خانه های قدیمی در شهرهایی همانند کاشان و اصفهان و حتی تهران و تبریز ، به همه مسافران و جهانگردان خارجی نشان می دهیم ، همه و همه ، خانه ها و بنا ها و عمارت هایی هستند که به دوران قاجار بر می گردند
قاجارها در یکی از سخت ترین شرایط تاریخی و مناسبات جهانی قرار داشتند . از زمان فتحعلیشاه و آغاز قرن نوزدهم ، اروپا وارد دوران صنعتی شدن و درگیری های بسیار فزاینده استعماری شدند و خصوصا استعمار انگلستان با بسط قدرت خود در شبه قاره هندوستان ، به قدرتی جهانی و با ویژگی های استعماری و فرا منطقه ای بدل شده است . خصوصا نیمه دوم قرن نوزدهم که تقریبا با سلطنت ناصرالدین شاه مصادف است ، اوج حضور جهانی استعمار انگلستان و نهایت درجه قدرت گرفتن روسیه تزاری است .طبیعی است که حفظ و بقای حداقل های موجود در عرصه های گوناگون حیات یک کشور کوچک ، و هرچند با سابقه ای درخشان ، کاری بزرگ و عظیم خواهد بود .اما به هرحال جای بحث و نظر پیرامون جنبه های گوناگون حیات جامعه ایرانی در دوران حدودا دویست ساله قاجارها ، بسیار وجود دارد و نظرات بسیار متفاوتی نیز در این جنبه ها ابراز گشته است

دوشنبه 27 دی 1389  11:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها