سلمان فارسى يكى از مشهورترين صحابه پيامبر خدا «صلى الله عليه وآله» و شخصيتهاى بسيار بزرگ اسلام است. وى اصالتا ايرانى و دهقان زادهاى[1] از ناحيه «جى» اصفهان يا كازرون و يا رامهرمز(در خوزستان) بوده است. نام اصلى اش«ماهبه» يا «روزبه» و نام پدرش «خوشبودان یا بوذخمشان اسپهانی» است.[2] در حدود سالهای 570 میلادی به دنیا آمده و در سال 653 میلادی مقارن با 33 قمری (و طبق نقلی در سال 35 قمری و در ایام حکومت عثمان[3]) در شهر مدائن دیده از جهان فروبست. در كودكى در مناطقی رشد یافت که مهد سه دین مهم آن روز بود که عبارتند از: مسیحیت نسطوری، زرتشتی و مانوی.[4] آمده است که وی به دين عيسوى گراييد. برخی معتقدند چون وی از كشيشان شنيده بود كه ظهور پيامبر اسلام نزديك شده است، خانه پدر را ترك گفت و در جستوجوى آن پيامبر به سفر پرداخت.[5] به سوريه رفت و چندى در مناطق مختلفی همچون: شام، موصل و نَصيبَيْن نزد کشیشان متعددی اقامت جست تا آن كه در بلاد عرب به اسارت قبیلهای به نام «بنىكلب» درآمد. مدتی بعد مردى از قبیله «بنىقريظه»[6] او را خريد و به يثرب (مدینه) برد. در اين شهر، از ظهور پيامبر خدا »صلى الله عليه وآله« آگاه شد و چون گفتهها و نشانههايى را كه از كشيش مراد خود شنيده بود، در آن حضرت ديد، به زودى اسلام آورد. رسول اكرم»صلى الله عليه وآله« او را از مالک یهودیاش خريد و آزاد كرد. از آن موقع سلمان ملازم رسول»صلى الله عليه وآله« بود و نزد او منزلتى خاص يافت. از جمله اقدامات به یادگار مانده از وی، پیشنهاد كندن خندق در غزوه خندق یا جنگ احزاب میباشد. كندن اين خندق در باز داشتن تجاوز مشرکان به شهر مدینه اثرى بزرگ داشت.[7] بنابر روايتى مشهور، رسول اكرم»صلى الله عليه وآله« سلمان را از اهل بيت شمرده است. به هنگام رحلت پیامبر خدا(ص) سلمان فارسی در مدینه حضور نداشت و پس از بازگشت جمله تاریخی خود را خطاب به مردم مدینه به زبان فارسی فرمود که «کردید و نکردید». آنگاه سلمان در شمار اصحاب امام على»عليه السلام« در آمد و از مؤمنان به خلافت بلافصل او گردید. او نزد امام على»عليه السلام« نيز منزلتى بزرگ داشت. حضرت على عليه السلام، سلمان را دريايى مى دانست كه قعرش دست نايافتنى است.[8] در خلافت عمربن خطاب برای جنگ با سپاه امپراطوری ساسانی به سمت ایران به راه افتاد. هدف از فرستادن وی: استفاده از نظرات کارشناسانه و دقیق وی و هم راهنمایی سپاه اعراب در مناطق ایران بود.[9] پس از فتح مدائن و در زمان حکومت عمربن خطاب و ظاهرا پس از مشورت با امیرالمومنین علی(ع) حكومت مدائن را از جانب عمر پذیرفت و به این شهر نقل مکان کرد.[10] سلمان به عنوان والى مدائن، بر 30 هزار مسلمان حكومت مىكرد. حقوق استاندارىاش 5 هزار درهم بود و او، همه مستمرى خود را صدقه مىداد.
دو جامه (عبا) داشت كه هنگام سخنرانى يكى را به زير پاى خود مىگسترد و ديگرى را به دوش مىافكند.از كسى چيزى نمىپذيرفت.خانهاى نداشت و براى تهيه آن نيز دست و پا نزد،خود، كار مىكرد؛ حصير و زنبيل مىبافت و از تلاش خويش روزى كسب مىكرد. ساده مىزيست و به اندك غذايى چون نان جو اكتفا مىكرد. از درآمدش، گوشت يا ماهىاى مىخريد و آنگاه، جذاميان را به خوان خود دعوت مىكرد و با آنان هم سفره مىشد! او حتى حاضر نبود اين هزينه خيريه را از بيت المال صرف نمايد. وقتى كسى به او اعتراض كرد كه چرا تو كار مىكنى در حالى كه اميرى، و رزق و روزى برايت سرازير است، گفت: من مىپسندم كه از دست رنج خود ارتزاق كنم.[11]
سلمان افزون بر مقام بزرگى كه نزد شيعيان دارد، نزد اهل سنّت نيز داراى مكانتى والاست. او در مدائن وفات يافت و امام على»عليه السلام« بر جنازهاش نماز خواند.
درباره شخصیت سلمان روايات فراواني وجود دارد:
الف. سلمان از ما اهل البيت است.
ب. سلمان درياي علم است.
ج. اگر دين در ثريا باشد سلمان آن را به دست مي آورد.
د. سلمان بهتر از لقمان حكيم است.
ه. ايمان ده درجه دارد. مقداد در درجه هشتم، ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم است.
و. به سلمان، سلمان فارسي نگوييد بلكه سلمان محمدي بگوييد.
ز. سلمان، محدث بود.
ح. سلمان، اسم عظيم تعليم ديده بود.
ط. كسي فقيه تر از سلمان نبود.[12]
7. منصور بزرج، از امام صادق عليه السلام پرسيد:
آقا! ياد سلمان فارسى را فراوان از شما مىشنوم؛ سبب چيست؟
امام مهربانانه منصور را نگريست و فرمود:
مگو سلمان فارسى؛ بگو سلمان محمدى.
سبب آن كه من او را فراوان ياد مىكنم، اين است كه در او سه خصلت عظيم است كه به آن آراسته بود؛
الف. خواسته اميرمؤمنان عليه السلام را بر هواى نفس خود ترجيح مىداد.
ب. فقرا را دوست مىداشت و آنان را بر صاحبان ثروت و قدرت ترجيح مىداد.
ج. به دانش و دانشمندان محبت مىورزيد.[13]
جهت مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر در مورد دین و علت مسافرت سلمان به خارج از ایران بهتر است به این منبع مراجعه فرمایید: دایره المعارف تشیع، (زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، نشر شهید سعید محبی، 1381) ص262 به بعد.
---------------------------------------------------------------------
[1] . در این برهه زمانی مراد از دهقانان حاکمان محلی است. کسانی که: عهدهدار جمع آوری مالیات بودند و به گونهای بر مناطقی از کشور حکومت میکردند. برای کسب اطلاع در مورد این واژه در این عصر میتوانید ر.ک: حسین مفتخری و حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، تهران، سمت، 1381.
[2] . دایره المعارف تشیع، (زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، نشر شهید سعید محبی، 1381) ص262.
[3] . قرطبی، الاستيعاب، ج2، ص 197
[4] . دایره المعارف تشیع، (زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، نشر شهید سعید محبی، 1381) ص262
[5] . برخی نیز علت مسافرت و خروج وی از ایران را یافتن شخصیتی نیرومند دانسته اند که بتواند نظام ظالم و ستم پیشه ساسانی را براندازد. پیشین، ص263.
[6] . بنیقریظه یکی از قبایل یهودی ساکن در شهر یثرب (شهری که بعدها به دلیل هجرت پیامبر به مدینه مشهور شد) بود. قبیله ای قدرتمند با ثروت فراوان و مردمانی سودجو و خیانت پیشه.
[7] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه: ابراهیم آیتی، ج1، ص 409.
[8] . ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج 3، ص342.
[9] . دایره المعارف تشیع، (زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، نشر شهید سعید محبی، 1381) ص263.
[10] . پیشین.
[11] . قرطبی، الاستيعاب، ج 2، ص 193.
[12] . مجلسی، بحار الانوار، ج22 ص 31، 331، 341، 347،385 ؛ شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال معروف به رجال كشي، ص6.
[13] .مجلسی، بحارالانوار، ج 22، ص337.