0

وابستگی های کودک به والدین

 
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

وابستگی های کودک به والدین

وابستگی های کودک به والدین – بخش اول

2

وابستگی های کودک به والدین – بخش اول

 

چرا هر جا که می روم ، کودکم نیز همراه من می آید ؟
وقتی در خانه هستید ، کودکتان دوست دارد همیشه کنار شما باشد. البته بچه ها در این موضوع نیز با هم تفاوت دارند ، ولی معمولا بچه های یک سال و نیم تا سه ساله دوست دارند مشغول هر کاری که هستند ، پدر یا مادرشان در کنار آنها باشد.
بچه های کوچک دوست دارند که همیشه در کنار پدر و مادرشان باشند . مادرها خوب می دانند که اگر کنار فرزندشان بخوابند و او را نوازش کنند ، او راحت تر به خواب می رود. معمولا بچه ها راحت نمیخوابند ولی وقتی مادرشان در کنار آنها باشد ، احساس آرامش می کنند و راحت به خواب می روند.
تمایل کودک برای بودن در کنار پدر و مادرش کاملا طبیعی است و جزئی از مراحل رشد کودک محسوب می شود. وقتی کودکان بزرگتر میشوند و می فهمند که والدینشان همیشه در کنار آنها هستند و از آنها مراقبت میکنند ، حتی اگر نتوانند آنها را ببینند.
وقتی بچه ها می فهمند که اگر پدر یا مادرشان جایی بروند دوباره برمی گردند ، بیشتر احساس امنیت و آرامش می کنند . و زمانی که بچه ها احساس آرامش و امنیت کنند میتوانند از والدینشان جدا شوند و همیشه به آنها نچسبند.
البته برای والدینی که دوست دارند زودتر از فرزندشان جدا شوند و سراغ کارهای خودشان بروند ، تحمل این شرایط کمی سخت است. مادری که می بیند کودکش حتی یک لحظه حاضر نیست از او جدا شود و چشم از او بردارد ، خسته میشود.
چنین کودکانی وقتی بیرون از خانه می روند و یا با غریبه ها برخورد می کنند ، از آنها می ترسند.
 کودکی که چهاردست و پا راه می رود ، به سمت پدر و مادرش می رود تا انها او را بغل کنند. چنین کودکی وقتی صدای مادر یا پدرش را می شنود ، به سمت آنها می رود. کمی که او بزرگتر شد ، اسباب بازی های خودش را نیز به دنبال خودش می کشاند تا پیش پدر یا مادرش برود.
 

در حدود سن چهار تا شش سالگی نیز حتی اگر کودک به مهد کودک هم برود ، باز ترجیح می دهد که در کنار پدر و مادرش باشد. بچه ها نیز دوست دارند که مثل بزرگتر ها در جمع دیگران –به خصوص در کنار والدینشان – باشند.
وقتی فرزندتان دوست دارد در کنار شما باشد ، سعی کنید او را درک کنید و به این نیاز طبیعی فرزندتان پاسخ مثبتی بدهید. این مسأله در روند رشد فرزندتان کاملا طبیعی است. وقتی خسته میشوید و دوست دارید مدتی تنها باشید ، سعی کنید کودکتان را با وسایلی مثل کتاب و اسباب بازی های مورد علاقه اش سرگرم کنید.
شما همچنین میتوانید کودکتان را با هم بازی هایش سرگرم کنید. هم سن و سالان کودکتان میتوانند هم بازی های خوبی برای آنها باشند ، وقتی کودکتان بزرگتر شد به حدی که می توانست به تنهایی و بدون نظارت شما با دوستانش بازی کند، میتوانید به او اجازه ی این کار را بدهید و خودتان استراحت کنید.
وقتی میهمانی به خانه ی شما می آید ، فرزندتان سعی میکند بیشتر توجه شما را به خودش جلب کند. بنابراین باید او را مشغول کنید ، مثلا از او بخواهید که برای میهمانتان نقاشی بکشد ، یا این که چند تا از اسباب بازی های مورد علاقه اش را به او بدهید تا نزدیک شما بنشیند و بازی کند.
البته این روش ها خوب هستند ولی با این وجود نباید انتظار داشته باشید که کودکتان تنها بماند و به شما کاری نداشته باشد. اگر شما کودکتان را تنها بگذارید ، او نق نق می کند و پرتوقع میشود و مدام بهانه گیری می کند ، ولی وقتی برایتان میهمان می آید و شما در کنار فرزندتان هستید و گاهی هم به او توجه می کنید ، راحت تر میتوانید به میهمانتان هم برسید و با او گپی بزنید.
به تدریج وقتی کودکتان بزرگ تر شود و به مدرسه برود ، ترجیح می دهد با دوستان خودش یا تنها در اتاق خودش بازی کند تا این که پیش شما بماند.
مادری به من می گفت که فرزندش قبل از رفتن به مدرسه همیشه به او چسبیده بود ولی اکنون که به مدرسه می رود ، او آرزو می کند که ای کاش کمی فرزندش در کنار او بود.

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

دوشنبه 29 دی 1399  9:50 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:وابستگی های کودک به والدین

وابستگی های کودک به والدین – بخش دوم
چرا کودکم هر جا که می رود ، توقع دارد من هم در کنارش باشم؟
معمولا بچه ها رفتن به جشن تولد را دوست دارند و وقتی دوست شان از آنه دعوت می کند که به جشن تولدشان بروند ، خیلی هیجان زده می شوند.
آنها مرتب می پرسند که جشن تولد دوست شان چه روزی است ، آنها دوست دارند به جشن تولد دوست شان بروند و میوه و شیرینی و کیک بخورند ، ولی وقتی که میهمانی تمام شد ، از مادرشان می خواهند که کنارشان بماند و سراغ کارهای خودشان نرود.
بعضی از بچه ها نمیتوانند از مادرشان جدا شوند. بچه ها در حدود سن دو تا سه سالگی دوست دارند که هر جا مادرشان است ، آنجا باشند. اگر مادرشان به میهمانی برود آنها هم می روند و اگر نه پیش او می مانند.
بچه های خجالتی سخت تر از مادرشان جدا میشوند تا بچه هایی که اعتماد به نفس بالایی دارند و اجتماعی تر هستند بچه هایی که در جمع دیگران آرام هستند ، دوست دارند وقتی به میهمانی بروند که مادرشان در کنار آنهاست.
گاهی اوقات هم به خاطر شلوغی میهمانی ، افراد غریبه ای که آنجا هستند و یا آشنا بودن با خانه ی دوست یا فامیلشان ، می ترسند و دوست دارند که در کنار مادرشان باشند.
اگر میهمانی در رستوران یا مکان های جدید باشد بچه ها بیشتر احساس ناامنی می کنند.
بعضی از بچه ها هم وقتی پدر دوستان شان را می بینند ، از آنها می ترسند. بچه های دو تا سه ساله بیشتر این گونه هستند . بچه ها در این سنین معمولا بیشتر با مادرانشان هستند و از مردها به خاطر صدای کلفت آنها ، ریش و سبیل شان و حتی اندام بزرگشان می ترسند.
گاهی اوقات هم بچه ها از شغل مردها می ترسند مثلا پسر بچه ی چهارساله به دوستش می گوید : (( بابام پلیسه و تو رو دستگیر می کنه )) و با این حرف او را از پدرش می ترساند.

دلیل ترس بچه ها از میهمانی رفتن و در جمع بودن هر چیزی که باشد ، شما نباید آنها را تنها بگذارید.
شاید شما تعجب کنید که چرا کودکان همسن و سال فرزندتان دوست دارند با هم بازی کنند ، ولی فرزند شما دوست دارد همیشه در کنار شما باشد. والدین ممکن است احساس کنند فرزندشان نمیتواند با دیگران ارتباط برقرار کند.
والدین به خصوص زمانی که سرشان شلوغ است و خودشان کارهای عقب افتاده ی زیادی دارند ، ممکن است از این کار فرزندشان خیلی عصبانی شوند و ممکن است به او بگویند : (( اگه پیش دوستات نمونی ، ولت می کنم ، می رم خونه ، هزار و یک جور کار دارم )).
اگر به فرزندتان چنین چیزی را بگویید ، او عصبانی میشود و احساس بدی پیدا می کند. او خودش به خاطر این مسأله ناراحت است و شما نیز به ناراحتی او اضافه می کنید. این رفتار شما باعث می شود که خودتان نیز ناراحت شوید و بعدا احساس پشیمانی کنید.
کافی است پدر و مادرها دوران بچگی خودشان را به خاطر آورند تا علت نگرانی های کودکشان را بفهمند و راحت تر او را درک کنند.
آنها نیز در دوران کودکی شان ، از مهمانی رفتن و خوردن شکلات و شیرینی لذت می بردند ولی وقتی خجالت می کشیدند و می ترسیدند ، خودشان نیز دوست داشتند که در کنار والدینشان باشند.
اگر فرزندتان از جدا شدن از شما می ترسد ، میتوانید کاری بکنید تا ترس او کم کم از بین برود. مثلا وقتی به میهمانی می روید ، ببینید آیا دست یا اقوام نزدیک تان آنجا هست تا فرزندتان با او مشغول شود و از شما کمی جدا شود.
وقتی فرزندتان در یک میهمانی ، دوستی برای خودش پیدا می کند ، کمتر خجالت می کشد و جدا شدن از شما برایش مشکل نخواهد بود.
برای مثال اگر فرزندتان را مثلا به جشن تولد دوستش می برید و او اصرار می کند که شما نیز آنجا بمانید ، میتوانید این کار را بکنید.
به صاحب خانه بگویید که شما نیز در کنار فرزندتان می مانید ، آنها حرف شما را قبول خواهند کرد. به خاطر داشته باشید که حتی اگر تحمل این شرایط برای شما سخت باشد ، بالاخره با گذشت زمان فرزندتان یاد می گیرد که از شما جدا شده و مستقل باشد.
وقتی او به سن پنج یا شش سالگی برسد ، استقلال بیشتری به دست می آورد و راحت تر از شما جدا میشود.

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

دوشنبه 29 دی 1399  9:51 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:وابستگی های کودک به والدین

 

وابستگی های کودک به والدین – بخش سوم

 
 
 
 
وابستگی های کودک به والدین – بخش سوم

چرا کودکم یک لحظه به من نیاز دارد و لحظه ای دیگر مرا فراموش می کند؟
والدین گاهی وقتی می بینند که کودک نوپایشان به آنها چسبیده و گاهی آنها را فراموش می کند ، تعجب می کنند. آنها از خودشان می پرسند که چرا یکدفعه کودکشان از مادرش جدا می شود و بلافاصله برمی گردد تا ببیند مادرش هنوز آنجا هست یا خیر.
این کار کودک در نتیجه ی نگرشی است که او به دنیای اطراف خودش دارد . وقتی کودک تازه راه رفتن را یاد می گیرد ، از این کار لذت می برد و احساس استقلال می کند. او از راه رفتن لذت می برد و فکر می کند که دنیا در دستان اوست.
بعد از مدتی ، یعنی در حدود سنین هفت سالگی تا ده سالگی ، نگرش کودک نسبت به دنیای اطرافش تغییر می کند و احساس ضعف و آسیب پذیری می کند. وقتی کودک از مادرش جدا می شود ، هم احساس شادی می کند و هم احساس ناامنی دارد ، بنابراین سریع به سمت او برمی گردد.
مثال خوبی که در این باره ، میتوانیم برایتان بیاوریم ، کودکی دو ساله است که با مادرش به اداره ی پست رفته است. کودک ناآرام و بی قرار است و به زنجیری که به در آویزان شده است ، نگاه می کند.
او به سمت زنجیر می رود تا آن را بگیرد ، ولی به محض این که به آنجا رسید ، مادرش را صدا می زند و بغل مادرش میرود . بعد از چند دقیقه ، دوباره سراغ آن زنجیر می رود و باز به سمت مادرش برمی گردد تا زمانی که مادرش در اداره ی پست در صف ایستاده باشد ، کودک این کار را تکرار می کند.
این کار کودک نیز جزئی از فرآیند رشد عاطفی اوست و کاملا طبیعی است. معمولا بچه ها تا سن دو تا دو و نیم سالگی این گونه رفتار می کنند میزان وابستگی کودکان در این سنین با هم تفاوت دارد.
عده ای از بچه ها اصلا از مادرشان جدا نمیشوند و دوست ندارند که در محیط اطرافشان کنجکاوی کنند ، بیشتر بچه ها وقتی از والدینشان فاصله می گیرند باید به نحوی احساس امنیت داشته باشند و والدین شان را ببینند.
در طول این دوران کودک شما نسبت به رفتارها و عکس العمل شما به شدت حساس است و وقتی شما از کار بدش ناراحت  یا از کار خوبش خوشحال می شوید ، او متوجه میشود. به مرور زمان وقتی کودک بزرگتر می شود ، راحت تر از شم جدا میشود و در محیط اطرافش کنجکاوی می کند و دیگر منتظر عکس العمل شما نمی ماند.
تا قبل از این زمان ، هر وقت کودکتان از شما کمی دور می شود و کنجکاوی می کند ، برای او دست تکان دهید تا او مطمئن شود که به فکرش هستید تا در محیط اطرافش احساس امنیت کند.

چرا کودکم همیشه توقع دارد که من کارهایش را انجام بدهم نه پدرش ؟
بعضی از بچه ها در حدود سنین یک تا سه سالگی فقط دوست دارند مادرشان کارهایشان را انجام دهد و وقتی پدرشان میخواهد کاری برای آنها انجام دهد ، مخالفت می کنند. مثلا وقتی پدر میخواهد لباس کودک را به او بپوشاند ، به او شیر یا آب میوه بدهد و یا کمربند او را ببندد ، کودک سر می گذارد به گریه و می گوید : (( نه مامانم رو میخوام )).
بچه های کوچک خیلی به مادرشان وابسته هستند و ممکن است حتی این علاقه آنقدر شدید باشد که به پدرشان اجازه ندهند که به آنها نزدیک شود.
تحمل بچه ها در این سنین کار مشکلی است. پدری که دوست دارد در تربیت و بزرگ کردن فرزندش سهیم باشد ، نمیداند که چرا کودکش نسبت به او چنین عکس العملی را نشان می دهد.
گاهی اوقات او خسته میشود و به همسرش می گوید ، (( خودت از بچه مراقبت کن ، چرا من باید این کار رو بکنم ؟ )) ممکن است احساسات چنین پدری جریحه دار شود و از دست کودکش ناراحت شود.
نقش مادران در این مرحله از زندگی کودک بسیار حساس است. وقتی او می بیند شوهرش احساس بدی دارد و خودش باید سعی کند که کودکش به شوهرش نزدیک تر شود و بیشتر با او احساس صمیمیت کند ، ناراحت می شود ، چنین مادری باید فشار بیشتری تحمل کند و همه ی کارهای کودکش را به تنهایی انجام دهد. چنین مادری همیشه باید شب زنده داری کند و در طول روز نیز مراقب فرزندش باشد.
مادری که دو فرزند دو و سه ساله دارد ، شب ها بعد از خواباندن فرزند کوچک ، میخواهد خودش هم استراحت کند که کودک سه ساله اش به او می گوید ، دستشویی دارد. مادر خسته از شوهرش می خواهد که کودک را به دستشویی ببرد ولی کودک با مادرش مخالفت می کند و می گوید : (( نه من مامانمو میخوام )).
مادر برای این که نصف شب کودکش الم شنگه به راه نیندازد ، بیدار میشود و او را به دستشویی می برد. پدر و مادر از این کار فرزندشان ناراحت می شوند ولی چاره ای ندارند.
بعضی از والدین در این شرایط با فرزندشان حرف می زنند تا او را قانع کنند که مادرش خسته است و پدرش باید به او کمک کند.
مثلا به کودک می گویند : (( ببین مامان خسته است و بابا برات آب میاره)). گاهی اوقات بچه ها با شنیدن این جمله آرام می گیرند ولی گاهی اوقات نیز شروع می کنند به گریه کردن و سر و صدا راه انداختن ؛ در بسیاری از موارد ، مادرها ترجیح می دهند که خودشان بیدار شوند و برای فرزندشان آب ببرند تا آنها داد و بیداد به راه نیندازند و دیگر اعضای خانواده را بیدار نکنند.
منبع : کتاب راهنمای کامل تربیت کودک از تولد تا 5 سالگی

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

دوشنبه 29 دی 1399  9:52 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها