0

وقتی راه رفتن آموختی ... 

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

وقتی راه رفتن آموختی ... 


 

[تصویر: walking011264072629.jpeg]

وقتی راه رفتن آموختی ...

کمی بیشتر فکر کنیم ...

وقتی راه رفتن آموختی،

دویدن بیاموز

و دویدن که آموختی ، پرواز را

راه رفتن بیاموز،

زیرا راه هایی که می روی

جزیی از تو می شود

و سرزمین هایی که می پیمایی

بر مساحت تو اضافه می کند

دویدن بیاموز ،

چون هر چیز را که بخواهی دور است

و هر قدر که زودباشی، دیر

و پرواز را یاد بگیر

نه برای اینکه از زمین جدا باشی،

برای آن که

به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ،

دویدن را از یک کرم خاکی

و پرواز را از یک درخت

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند،

زیرا آنقدر در حرکت بودند

که رفتن را نمی شناختند

پلنگان، دویدن را یادم ندادند

زیرا آنقدر دویده بودند

که دویدن را از یاد برده بودند

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند،

زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند

که آن را به فراموشی سپرده بودند

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود،

رفتن را می شناخت

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود،

دویدن را می فهمید

و درختی که پاهایش در گل بود،

از پرواز بسیار می دانست

آنها از حسرت به درد رسیده بودند

و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت

وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ...

از طوفان ها و امواج نترس

بگذار تا از تو بگذرند ...

تو فقط به سفرت ادامه بده

و استقامت داشته باش

همیشه به خاطر داشته باش ...

دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد

جایی در قلب هر انسان وجود دارد

که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند

و آرزوها به اهداف بدل می گردند

جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛

ممکن می شود

تنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم

چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق

به آن نیاز داریم

..اعتقادات... اهداف و آرزوها ... عشق ... خانواده و دوستان

و از همه مهم تر اعتماد به نفس

خودت را باور داشته باش ...

 

منبع:همدردي

یک شنبه 26 دی 1389  11:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها