یک روز چند تا دیوانه در یک سلول از یک سوراخ باریک و در یک صف بیرون را نگاه می کردند و این کار را دوباره تکرار می کردند. رئیس بخش آمد و از سوراخ به بیرون نگاه کرد و هیچی ندید. همه خندیدند و گفتند: الان چند سال است که ما از این سوراخ بیرون را نگاه می کنیم اما هنوز هیچی ندیدیم. تو می خواهی با یک بار نگاه کردن چیزی ببینی؟