0

خیالباف و درخت پلاستیکی اش

 
golamalinoory
golamalinoory
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1394 
تعداد پست ها : 450
محل سکونت : ایران

خیالباف و درخت پلاستیکی اش

خیالباف و درخت پلاستیکی اش

خیالباف  مردی پویا و  پرتلاش ولی  کوتاه اندیش وساده لوح بود.  خانه می ساخت نیمه ی اسفند کار خانه اش به پایان رسید.درهر سازه اش  نشانی  ازیک شهر نهفته بود  نقشه اش از روی  نقش جهان بود  وتاق هایش با الگو از تاق بستان . آجر هایش را از آجر آباد آورده  بود  و سیمانش هم ازسمنان رسیده  بود و  آنتن پشت بامش آسمان خراشیده   ایوانش را  با فرش  کاشان  فرشیده و  بر پنجرهایش شیشه هایی از شیراز نصبیده و کره کره هایش بافت  کرمان بود .  با این همه هنوز در جلوخان  خانه اش درختی نداشت  

می خواست  زیبایی دیگری به زیبایی خانه اش بیفزاید و جلوجانه را  چون خانه به خوبی بیاراید  پس اعتقادش این بود که  یک درخت پلاستکی  بزرگ پر شاخ و برگ زیبا برای آنجا بخرد.  وخرید .

گل های رنگا رنگش به هم چشمک طراوت می زدند    وهر کدام  بر بستری از برگ سبز  آرمیده  بودند چکیده اینکه  گویا درختی بود که از بهشت برین  بر زمین چکیده  ودر حصاری  آهنین آرمیده  نمای چشم نوازش گردن هر رهگذری را به سوی خود می پیچاند  ومیوه هایی  گوشواره وار از  آن   آویزان بودند...

خیالباف سرمست از این  کار بکر , بر دور اندیشان خیره خواه می تاخت که خاموش ! دست بردارید از این حسادت های شدید  گرچه درختم نه سیب است و نه بید  ولی این     چنین  قامت زیبا و رشید ..............    ...مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ .....

همزمان همسایه ی دور اندیشش  خاموش , چند  متر آن طرفتر  درخت زرد آلویی می کاشت  ......

 نسیم باد نوروزی خویشان  خیالباف را به خانه  ی او آورد  همه چشمایشان به زیبایی درخت  پلاستیکی  دوخته بود و هیچ کسی به درخت  بی برگ و بر  زردآلوی  همسایه  هتا نگاه  نمی کرد ....

 روزهای  نوروز به زودی  گذشت  گردش روز گار آب  رنگ را به دست مهربان  بهار داد و او هر روز  به درخت  زرد آلو سر می زد  هربار برایش یک برگ سبز  تازه می کشید  و  جوانه های آرزو ی او  را شکوفا  می کرد 

 درخت زرد آلو هم هر روز زیبا تر از دیروز  می شد  اما درخت راکد و ناشکوفا ی  پلاستکی آن زیبا روی پر شاخ و برگ  روزهای نخست  ؛ روز به روز  در زیر تابش آفتاب رنگ پریده تر و گداخته تر می شد

در زیر تیر باران پرتو های آتشین  ماه تیر   ظاهر زیبایش  چون جنگلی سوخته شد   دیگر  از  نیروی جاذبه ی آغازینش  نشانی نبود دریغ از نیم نگاهی از رهگذران

درخت زرد آلو به شکرانه  ی شکوفایی اش  , شیرینی پخش کرد  ....

و این چنین گذشت تا  اینکه سیاره زمین وارد تونل زمان دی شد شاخ و برگ و تنه ی  درخت یخ زد   ترد  شد و شکست و پوسید  با هر دزد بادی هر روز بخشی از وجود پوسیده اش ربوده می شد .  تا اینکه در نوروز سال دوم  جز سیم های خشکیده وزنگ زده  ای ازآن درخت سوگلی  و زیبا  نماند .

 کمی آن سو تر درخت زرد آلو شادمان و شکوفا  با دامنی از غنچه  به پیشواز بهاری تازه می رفت .ولی افسوس  آقای خیال باف باز به دفاع از سیم های زنگ زده ی  باقی مانده  درخت  بر می خاست   که مگر نمی دانید  این درخت چه بوده ؟؟ این پارسال چنین بودو چنان  بود سوگل جهان  بود و در زیبایی هیچ   کاستی نداشت و همه جذب او می شدند  این همان درخت است پس باید  باز هم  ارجمند  و مورد توجه   باشد !

در آخر همسایه اش با سد درد و رنج به او فهماند چیزی که سرشت آن رکود است ودر تار و پودش شکوفایی جایی ندارد هر چند در آغاز بسیار زیبا و دلپذیر باشد به زودی می پوسد و پوچ می شود  !  گفت  برای  من خیلی عجیب  است  که توچگونه  از  چیزی که پوچ شده  دفاع می کنی که جز پوچید گی  و پوسیدگی از  وجود ادعایی آن چیزی  بر جای  نمانده است  

خیال باف  خوش خیال  !   کسی که بر طبل دفاع  از  یک باور واهی می کوبد و سینه در دفاع از آن سپر می کند یا هالو است یا زالو  یا فریب خورده است یا فریب دهنده  یا گمراه است یا سهم خواه است یا ولی بدان  سرانجام  خزان و خواری در کمینش  نشسته است .

 دکتر نادر نوری ( نافذ )  امرداد 99

 



 

سه شنبه 28 مرداد 1399  10:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها