پندانه
در شمال شهر تهران یه قنادی باز شد فقط پولدار ها میتونستند اونجا خرید کنند ،یه روز که تعدادی از پولدارا توی قنادی در حال خرید بودند
یه گدای ژنده پوش وارد شد و تموم جیبهاشو گشت یه ۵۰ تومنی پیدا کرد و گذاشت رو میز ،گفت اینو شیرینی بهم بده ،مدیر قنادی با دیدن این صحنه جلو اومد و به اون فقیر تعظیم کرد و با خوشحالی و لبخند ازش حال پرسید و گفت: قربان !خیلی خوش اومدید و قنادی ما رو مزین فرمودید ... پولتون رو بردارید و هر چقدر شیرینی دوست دارید انتخاب کنید امروز مجانیه اینجا. پولدارا ازین حرکت ناراحت شدند و اعتراض کردند که چرا با ما اینجوری برخورد نکرده ای تا حالا ؟ مدیر قنادی گفت: شما هم اگه مثل این آقا تموم داراییتون رو روی میز میذاشتین جلوتون تعظیم میکردم. ❶ ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ؛ ❷ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺗﻨﻲ، ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺵ؛ ❸ ﺩﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻲ، ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﺎﺵ؛ ❹ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ، ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺵ؛ ❺ ﺩﺭ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﻭ ﻳﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺵ؛ ❻ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍن دریا باش
پاسخ به:پندانه
دل چو دریا شـد ببخشد آب پاک
دل چوخورشیدی دهدنوری بخاک
همچو کوه هم استواری در مرام
بهر کشف صدجواهر سبنه چاک
فی البداهه: منصور مقدم 25/4/1399
اینکه فی البداهه در مورد هر موصوع شعر می گید فوق العاده است