0

اعدام نواب با لباس آیت الله طالقانی

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

اعدام نواب با لباس آیت الله طالقانی

گفتگو با فرزند مرحوم آيت الله طالقاني

اشاره :

مهدي طالقاني پسر مرحوم طالقاني از جمله كساني است كه نام نواب صفوي برايش خاطرات و تصوير جالبي را تداعي مي‌كند و هميشه از نواب به عنوان يك اسطوره ياد مي‌كند. در عين حال او عصباني هم هست. از بي مهري‌ به نواب و يارانش مي‌گويد و به شدت از اين ماجرا ناراحت است، برنامه‌اي براي صدا و سيما در مورد سيد حسين امامي از ياران نواب به همراه وي ساخته شده است ولي مي‌گويد گويا پاورچين از اين برنامه مهم تر بوده است كه 5 دقيقه اين طرف و آن طرف نمي‌شود ولي اين برنامه بعد از سه ماه تازه دوشنبه هفته جاري پخش شد.
به هر حال مهدي طالقاني يك آدم متعهد است و خود را متعهد به آرمان‌هاي نواب و انقلاب مي‌داند. گفت و گوي ما با او به همراه يكي از دوستان عزيز مشترك كه در يادآوري خاطرات به آقاي طالقاني نقش بسزايي در اين مصاحبه داشت درباره رابطه مرحوم طالقاني و فدائيان اسلام است. نكات خواندني خوبي در اين خاطرات و تحليل‌هاي وي يافت مي شود كه حداقل ارزش يك بار خواندن را دارد.

 آقاي طالقاني! گويا مرحوم نواب يك زماني در اطراف طالقان به سر مي‌بردند. اجازه بدهيد از همين جا شروع كنيم.

*سيد مهدي طالقاني : بله. به هر حال دنبالش بودند و به همين دليل نام خود را تغيير داده بود و به آقا نجفي معروف شده بود. مرحوم پدر هم نواب و دوستانش را در زادگاه خودش نگه نداشت تا مبادا حساس شود. به همين دليل پدرم آنها را به دهات مجاور برد. فدائيان اسلام در ده شروع به كارهاي عمراني و آباداني مي‌كنند. دستشويي‌ها و حمام را درست مي‌كنند. يك رودخانه اي در آنجا بسيار كثيف بوده آن را لايروبي مي‌كنند. نماز جماعت و سخنراني براي اين دهات ترتيب مي‌دهند و خلاصه شور و شوقي در ده ايجاد كرده بودند. نزديك ده يك جايي به نام بادامستان بود كه امامزاده‌اي داشت، از اطراف روزهاي جمعه در آن جمع مي‌شدند. پدرم و مردم اطراف از دهات اطراف حركت مي‌كردند و به هر حال جمعيت زيادي در آنجا جمع مي‌شدند، در آن ده مرتب مردم مي‌گفتند كه يك آقاي نجفي آمده اينجا و شور و شوقي راه انداخته است.

اين مساله براي چه سالي است؟

*سيد مهدي طالقاني : حدود سال 1328

 دقيقا چند وقت در اين ده ماندند؟

*سيد مهدي طالقاني : حدود سه ماه و در اين مدت منشا اثر بسياري شدند. همه مردم از آنها به خوبي و حسرت ياد مي‌كردند. بعد از اين مدت كه احساس كردند در حال شناسايي شدن هستند، از آنجا رفتند.

خود شما براي اولين بار چه زماني نواب را ديديد؟

*سيد مهدي طالقاني : حدود 5-4 سالم بود كه در محلات قديمي تهران ساكن بوديم. آن زمان همسايه‌ها خيلي با هم مراوده داشتند و مرتب در رفت و آمد بودند ما هم در آن سه سال يكسري دوستاني داشتيم كه در عالم بچگي با آنها بازي مي‌كرديم.
البته در اين زمان دوستان مرحوم پدرم كه به خانه ما رفت و آمد داشتند را ما مي‌شناختيم.

در كدام محل ساكن بوديد؟

*سيد مهدي طالقاني : اميريه، قلعه وزير، يك روز ظهر آقاي عبدخدايي (از ياران مرحوم نواب)به منزل ما آمد ودر خانه ما. آن موقع اسم فدائيان اسلام پخش شده بود و دستگاه دنبال آنها بود.

اين اتفاق مربوط به چه زماني بود؟

*سيد مهدي طالقاني : پاييز سال 1334، به هر حال عبد خدايي آمد منزل ما. آن زمان بود كه فدائيان اسلام حسين علا را زده بودند ولي علا جان به در برده بود. مرحوم پدرم از عبدخدايي پرسيد: چه شد؟ عبد خدايي گفت نشد كه كار تمام شود. در آنجا عبد خدايي به مرحوم پدرم گفت: آقاي نواب پيغام داده كه ما مي‌خواهيم به منزل شما بياييم. در آن زمان هم پدرم، به شدت در مظان اتهام همكاري به فدائيان اسلام بود چرا كه با مرحوم نواب ارتباط بسيار خوبي داشت. مرحوم پدرم گفت كه شما مي دانيد كه من در مظان اتهام هستم. عبد خدايي گفت: آقا گفتند كه آسيد محمود مرد است. برو بگو ما داريم مي‌آييم به خانه‌اش. پدر هم گفت كه بسم الله بفرماييد و ظاهر به استقبالشان هم مي‌رود.
خلاصه ما ديديم كه 5-4 نفر آمدند منزل ما كه من قبلا آنها را جزو ميهمانان پدر نديده بودم. آنجا بود كه پدرم به من و بچه‌هاي ديگر و اهل خانه توصيه كردند كه زياد با همسايه‌ها رفت و آمد نكنيد و فعلا بازي را كنار بگذاريد. احساس كرديم كه اينها ميهمان خاصي هستند و ما بايد حواسمان جمع باشد. در چند روزي كه مرحوم نواب در منزل ما بود با ما صحبت مي‌كرد و بازي مي‌كرد. چون به هر حال ما مجبور بوديم در خانه بمانيم و همبازي هم نداشتيم و مرحوم نواب هم نمي‌توانست بيرون برود.

چطور يك مبارزه قاطع كه سراسر زندگي اش با سختي و مبارزه همراه بود با يك بچه اينقدر گرم مي‌گيرد؟

*سيد مهدي طالقاني : معمولا بچه ها با خاطرات خيلي خوب به يادشان مي ماند يا خاطرات خيلي بد. اين خاطره جزو خاطرات بسيار خوب من بود و اين عطوفت و مهرباني نواب بود. يعني زماني كه نواب منزل ما بود خيلي به ما خوش گذشت. به هر حال نواب آنجا خيلي با من شوخي و بازي مي‌كرد به من نماز خواندن را ياد داد و اين به خاطر عطوفت و مهرباني نواب بود.
يادم هست كه ايشان مي‌گفت كه بايد پنجه پايت را اينطوري روي زمين بگذاريد و اگر اينطور نگذاري غلط است و ... بعد حمد و سوره را با هم تمرين مي‌كرديم و در آخر هم يك پول بستني به من مي داد. من هم خيلي خوشحال مي‌شد كه پول بستني مي‌گيرم و سعي مي‌كردم درسم را خوب پس بدهم.
خاطره اي كه الان يادم آمد عرض مي‌كنم. روز اولي كه ايشان به منزل ما آمد موقع اذن صبح در پشت بام خانه ما شروع به گفتن اذان كرد. پدر مرحوم طالقاني سراسيمه بلند مي‌شوند و به آقاي عبد خدايي مي‌گويند كه اين سيد دارد خودش را دستي دستي گير مي‌اندازد. همه دنبال او مي‌گردند و حالا او در پشت بام با صداي بلند اذان مي‌گويد.
بعد مرحوم پدر به خاطر حفظ جان آنها به آقاي عبد خدايي مي‌گويد كه برو به ايشان بگو من راضي نيستم كه اذان بگوييد. وقتي آقاي عبد خدايي به پشت بام رسيد به مرحوم نواب گفت كه سيد راضي نيست كه شما در خانه‌اش اذان بگوييد و مرحوم نواب 4 تا الله اكبر گفته بود و اذان را قطع كرد و پايين آمد.
به هر حال اينها چند روزي در منزل ما بودند يادم هست مادرم نقل مي‌ كرد كه روز آخر به مرحوم نواب گفتم كه اجازه بدهيد تا لباده تان را بشويم. مرحوم نواب هم لباده خود را داد تا مادرم بشويد. عصر همان روز مرحوم نواب و دوستانش يك مرتبه تصميم مي‌گيرند كه خانه ما را ترك كنند. لباده خودش كه خيس بود، لباده مرحوم پدر را پوشيد.
پدرم پيشنهاد داد كه حالا كه مي‌رويد پس تغيير شكل بدهيد. مثلا گفتند كه عمامه سفيد بگذار و عينك بزن. مرحوم نواب عينك پدر را گرفت و به جاي عمامه هم يك شال سبز بر دور سرش بست و همراه محمد واحدي و ذوالقدر به منزل حميد ذوالقدر رفتند.
عبدخدايي و خليل طهماسبي هم در منزل مي‌مانند. نكته اي كه بايد اينجا عرض كنم اين است كه مرحوم نواب با همان لباده پدرم اعدام شدند و پدرم هم تا چند وقت لباده مرحوم نواب را به شكل سمبليك مي‌پوشيدند.

عبد خدايي و طهماسبي چه زماني رفتند؟

*سيد مهدي طالقاني : فرداي آن روز پدر كه قصد رفتن به مسجد هدايت را داشتند از آنها خواستند كه جايي نروند ولي در غياب پدر آقاي عبد خدايي استخاره مي‌كند و خوب مي آيد. و به همراه خليل طهماسبي مي‌روند. بعدها معلوم شد كه حكمتي در اين مساله بوده است.

چه حكمتي؟

*سيد مهدي طالقاني : همان شبي كه اينها از منزل ما مي‌روند حدود نيمه‌هاي شب حكومت نظامي بود و نظامي‌ها ريختند به خانه ما. ما بارها شاهد بوديم كه پدر را دستگير كردند و بردند و بار اول نبود ولي هيچ وقت اينطور نبود كه اين تعداد سرباز به خانه ما بريزند.
آنها در خانه ما را شكستند و نيمه شب وارد خانه شدند و در حياط و پشتم بام مستقر شدند و همه خانه را محاصره كردند. به هر حال مكان‌هاي كه مي‌تواند محل اختفاء يك نفر باشد مشخص بود ولي اينها از بغضي كه داشتند حتي تا كشوهاي كمد را باز كردند و لباس ها را به هم ريختند. يك سرهنگي كه سر دسته اينها بود وسط حياط ايستاده بود و داد و فرياد مي‌كرد وقتي پدرم آمد داخل حياط، به آن سرهنگ گفت چرا نصف شب داد و فرياد مي‌كني و اين سرهنگ به عقب هل داد و با هم درگير مي‌شوند و همان شب هم ايشان را گرفتند و بردند ظاهرا در آنجا يك گزارشي هم از وقايع مي‌نويسند و به پدرم مي دهند تا امضا كند ولي ايشان امتناع مي‌كند و مي‌گويد كه اينها را همه خودتان نوشتيد خودتان هم امضا كنيد.
به هر حال مرحوم نواب چند روز بعد دستگير شد و در زندان،‌عينك مرحوم آيت الله طالقاني را پس فرستاد ولي همانطوري كه عرض كردم لباده مانده كه با همان لباده هم اعدام شد و به شهادت رسيد. بعد از شهادت ايشان مادر شهيد نواب آمدند. منزل ما و به والده گفتند كه شهيد نواب به دليل غصبي بودن مسگر آباد راضي نبودند كه آنجا دفن باشند تا اينكه سال 1348 تصميم مي‌گيرند كه مسگر آباد، به پارك تبديل شود. قبل از تخريب مسگر آباد مرحوم ناصر زرباف و شيخ جعفر شجوني، و يك نفر ديگر موفق مي‌شوند 3 تا از جنازه‌ها را خارج كنند. يعني جنازه شهيد نواب، شهيد سيد محمد واحدي، و شهيد ذوالقدر را و با اجازه آيت الله نجفي مرعشي به وادي السلام قم منتقل كردند و در آنجا شهيد نواب را به نام سيد حسيني دفن كردند. البته برخي از دوستداران نواب كه قضيه را مي‌دانستند مرتب رفت و آمد داشتند و به آنجا سر مي‌زدند. متاسفانه آرامگاه شهيد خليل طهماسبي و عبدالحسين واحدي كه نزديك اينها بوده آنجا ماند و كسي سراغ آنها نرفت و انتقال آن گويا آن موقع امكان پذير نبود. البته اينها روي اين قبرها علاماتي گذاشته بودند ولي بعدها كه اين افراد از دنيا رفتند ديگر همه فراموش كردند. بعد از انقلاب هم علاقه مندان نواب اين كار را نكردند.

هنوز هم همانطور مانده است؟

*سيد مهدي طالقاني : امسال در سالگرد سيد حسين امامي برنامه ساخته شد و قصد اين بود كه بعد از سال‌ها از اولين شهيد فدائيان اسلام تجليل شود كه متاسفانه هنوز هم بعد از گذشت سالگرد ايشان كه آبان ماه بود پخش نشده است.

گفتند پخش نمي‌كنيم؟

*سيد مهدي طالقاني : خير گفتند كه ترافيك برنامه‌ها زياد است در نوبت پخش قرار گرفته است. حالا ممكن است خرداد سال بعد پخش شود كه البته بسيار دير است.
به هر حال قرار كرديم امسال براي شهداي ديگر فدائيان اسلام هم برنامه اي تهيه شود. قرار شد به پارك مسگر آباد برويم و قبر اين دو شهيد را پيدا كنيم. متاسفانه هر چقدر گشتيم اثري نديديم.
ضمن اينكه قبر اين دو شهيد از هم فاصله داشت و كنار همديگر نبود. قبر مربوط به خليل طهماسبي را در يكجايي پيدا كرديم كه مي‌گفتند شايد اينجا باشد. متوجه شديم قبر مرحوم عبد الحسين واحدي هم داخل پايگاه مالك اشتر بسيج در آن منطقه افتاده است. ما داخل پايگاه شديم ولي اثري از قبر اين شهيد نبود ولي كنار يكي از ديوارها اسم چند شهيد بود كه سنگ قبرشان هم موجود بود، جالب اينكه اينها محافظان شاه بودند كه در تير اندازي به شاه كشته شده بودند و سنگر قبرشان هم مانده بود! ولي هيچ اثري از مرحوم واحدي پيدا نشد.

اجازه بدهيد به بحث ارتباط مرحوم طالقاني با مرحوم نواب بيشتر بپردازيم. از چه زمان اين ارتباط آغاز شد؟

*سيد مهدي طالقاني : از مقطعي كه مرحوم نواب از نجف به ايران آمد تا با كسروي مبارزه كند.

يعني اوايل دهه 1320؟

*سيد مهدي طالقاني : بله. سال‌هاي 1322 و 1323 مرحوم نواب وقتي به ايران مي آيد مكاني براي توقف نداشته است. به اين شكل به منزل دايي اش مرحوم سيد محمود نواب صفوي كه وكيل دادگستري بوده و در اميريه اسكان داشته مي‌رود. آن موقع منزل مرحوم طالقاني هم در اميريه بوده واز آنجا با هم آشنا مي‌شوند و زمينه همكاريشان با هم فراهم مي‌شوند نواب خيلي از آقاي طالقاني خوشش مي آيد. چرا كه در آن زمان در مسجد مرحوم طالقاني در چهار راه اسلامبول كه محل كافه ‌ها و اهل فسق و فجور بود محل تجمع جوانان خوش فكر و امروزي آن زمان بوده است. روي همين اصل مرحوم نواب به دليل علاقه اي كه به مرحوم طالقاني داشته به پيروان خودش دستور مي‌دهد كه شبهاي جمعه در خيابان اسلامبول اذان بگويند.

همان اذان‌هاي دسته جمعي كه مي‌گفتند؟

*سيد مهدي طالقاني : بله. بعد مرحوم نواب توصيه كرده بودند كه بعد از اذان دسته جمعي به مسجد هدايت برويد و پسر سر آقاي طالقاني نماز بخوانيد.

آيا در زمان برخورد مصدق با نواب، مرحوم طالقاني موضوع گيري كردند؟

*سيد مهدي طالقاني : مرحوم طالقاني به زنداني كردن مرحوم نواب توس مصدق‌ بارها اعتراض كرد. حتي اخيرا عزت الله سحابي در خاطرات خود نقل كرده كه برخي از در حال صبح ‌هاي جمعه به منزل مي آمدند مرحوم طالقاني به مهندس حسيني اعتراض كرد كه چرا فاطمي دستور مي‌دهد كه فدائيان اسلام را در زندان اذيت كنند. علاوه بر اين شهيد حاج مهدي عراقي در كتاب خود نقل مي‌كند كه من در زندان به آقاي طالقاني گفتم كه زنداني كردن فدائيان اسلام تا حد زيادي به فاطمي مربوط مي‌شود و ايشان تاييد كرد. يعني مويداني وجود دارد كه مرحوم طالقاني به زنداني كردن مرحوم نواب و كتك زدن آنها به شدت اعتراض داشته‌اند. به هر حال مشي مرحوم طالقاني اين بود كه به هيچ وجه ايشان اجازه نمي داد كه اختلافات توسعه يابد و هميشه محل قضايا بود و علي رغم اينكه همه مصدقي‌ها روابطشان را با نواب قطع كردند و علي رغم اينكه مرحوم طالقاني به عنوان حامي دولت شناخته مي‌شد ولي هيچ گاه رابطه‌اش را با نواب قطع نكرد تا جايي كه حتي برخي دوستان نواب در آخر به او پناه ندادند ولي آقاي طالقاني به نواب در منزل خود پناه داد.
خاطره‌اي از صميمت مرحوم طالقاني و مرحوم نواب به يادم آمد كه بد نيست نقل كنيم. مرحوم نواب وقتي قصد رفتن به مصر براي موتمره اسلامي را داشت به مرحوم طالقاني مي‌گويد كه پسر عمو، من عباي خود را به خشكشويي دادم و حاضر نشده است، شما عبايت را به من بده و فردا برو عباي مرا بگير و بپوش. يعني رابطه آنها اينقدر نزديك بود. با موردي كه بر سر سواد علمي مرحوم نواب سر و صداي زيادي بلند شده بود و مخالفان ايشان عليه مرحوم نواب جو سازي مي‌كردند. در آن زمان آيت الله طالقاني همراه مرحوم فاضل توني نامه بلند بالايي را در تاييد مراتب علمي مرحوم نواب مي‌نگارند كه تاثير زيادي داشت.
البته در مورد دوستي مرحوم پدر و مرحوم نواب اين موارد نمي از درياست و جالب اينكه اولين كسي كه بعد از انقلاب فدائيان اسلام را مطرح كرد و از آنها حمايت نمود مرحوم طالقاني بود و اين خيلي مهم است. خصوصا براي گروه هاي كه مرحوم طالقاني را براي خود مصادره كرده اند و سعي كردند اين زاويه ديد و اين قسمت از زندگي مرحوم طالقاني را در نظر نگيرند و حال آنكه به قول آقاي عبد خدايي اولين كسي كه بعد از انقلاب به نواب پرداخت و به ياران و دوستدارانش نيرو داد مرحوم طالقاني بود و سخنراني ايشان بر سر قبر مصدق در دفاع از نواب به عامل محرك دوستداران نواب تبديل شد.

آيا كساني اطراف آقاي طالقاني نبودند كه عليه نواب جو سازي كنند تا نظر مرحوم طالقاني را نسبت به نواب برگردانند؟

*سيد مهدي طالقاني : آقاي طالقاني اطرافيان يا دفتري به آن شكل نداشت كه كانال خبري ايشان باشند. خود مرحوم پدر در متن جامعه بود و وقايع را مي‌ديد. حتي يادم هست حجت الاسلام و المسلمين دواني نقل مي‌كرد كه من ديدم كه جوان‌هاي شيك پوش امروز براي مرحوم طالقاني اصلا جذابيت نداشت بلكه اين آقاي طالقاني بود كه براي آن جوان‌‌ها جذابيت داشت.
بعد از انقلاب به شكل عامدانه به ما تلقين كردند كه نامي از مرحوم نواب نبريم، اصولگرايان ما هم در اين زمينه خود را كنار كشيدند. مرحوم نواب كسي بود كه هيچ چيزي‌ براي خودش نمي‌خواست و حتي وسائل ضروري زندگي خود را به فقراي دولاب مي‌بخشيد. ضمن اينكه پيرمردهايي كه در وركش و طالقان تا چند سال قبل زنده بودند از حضور مرحوم نواب خاطرات خوبي دارند و اساسا پيرمردهاي طالقان هنوز هم نواب را خيلي دوست دارند. يكي از محققين كه مدت‌ها در طالقان حضور داشته در فصلي از كتاب خود به نام طالقاني فريادي در سكوت، از خاطرات خودش از نواب نقل كرده است و اساسا اساس مردم وركش به نواب به عنوان يك امامزاده‌اي است كه چند روزي را با آنها بوده است. مرحوم نواب هم خطاب به مردم وركش دستخطي را نوشته و از آنها تشكر كرده است.

هنوز هم همان حال و هوا در طالقان وجود دارد؟

*سيد مهدي طالقاني : اخيرا آقاي عبد خدايي در روستاي وركش صحبت كرده و مي‌گفت كه حال و هواي مرحوم نواب به نسل بعدي منتقل شده و تصاويرش هنوز هست و هنوز از او با نيكي ياد مي‌كنند.
انتظار ما اين بود كه بعد از پيروزي انقلاب حداقل يك عده از اصولگرايان اين آرمان‌ها و ياد اين شخصيت‌ها را زنده نگه دارند كه متاسفانه آن طور كه بايد اين مساله اتفاق نيافتاد.

دليل اين امر چه بود؟

*سيد مهدي طالقاني : آرمان مرحوم نواب در دوره حوزه عدالت سياسي و عدالت اقتصادي قابل بحث است. در بحث عدالت سياسي متاسفانه ما شاهديم كه بعد از پيروزي انقلاب علي رغم پيروزي‌هاي گسترده و نعماتي كه انقلاب داشت يكسري كساني كه صلاحيت نداشتند پست‌هاي سياسي را اشغال كردند و به منافع كشور ضربه زدند كه اين مساله كاملا با افكار و عقايد مرحوم نواب در تضاد است. مرحوم نواب از طرفي طرفدار قاطع عدالت اقتصادي بود طرفدار فقر زدايي از مردم بود. طرفدار شكوفايي اقتصادي و از بين رفتن سلطه اقتصادي بيگانگان بود ولي امروز متاسفانه از جهاتي ما از اين آرمان‌‌ها دور شديم و افرادي بدون هيچ صلاحيت علمي و فكري و مبارزاتي و انقلابي عهده دار شاهراههاي اقتصادي كشور شده اند. پديده آقازاده‌ها از مصاديق بارز بي عدالتي اقتصادي است و در نقطه مقابل انديشه‌هاي نواب است. امروز كساني كه طرفداري از مشي نواب مي‌كنند بايد ساحتشان از اين مسائل پاك شود. ما همين طور كه با استفاده ابزاري از شخصيت‌ آقاي طالقاني مخالفيم با استفاده ابزاري از مرحوم نواب هم مخالفيم. دوستداران نواب بايد از آلودگي‌هاي سياسي مبرا باشند و خود را براي خدمت به مردم سازند. اگر صلاحيت اشغال يك پستي ندارند حق ندارند در آن پست بمانند و اين حرام است و حقوق و برخورداريشان از اين پست هم حرام است و اين مشي نواب است.
عدم تحقق عدالت سياسي و اقتصادي در حال حاضر يكي از نكات مهمي است كه باعث شد ما از آرمانشهر نواب دور شويم. مرحوم نواب خودش هيچ برخوردي نداشت و سند ساواك از دارايي‌هاي نواب نيم صفحه كاغذ بيشتر نيست. او به جد براي مردم دلسوز بود و بي اعتنايي به مردم مقابل با آرمان هاي نواب است. مرحوم نواب در راه مبارزه با پيمان نظامي سنتو شهيد شد و امروز مشاركت در اين جور پيمان‌ها و هر نوع تعهدي به خارجي‌ها در مورد مسائل هسته‌اي و ... كه حالت خم كردن سر در مقابل آنها را داشته باشد نقطه مقابل آرمان نواب است. آرمان‌ نواب، آرمان تمام رهبران انقلاب يعني عزت طلبي و مخالفت با استعمار بود. آنهايي كه مي‌خواهند از آمريكا اعاده حيثيت كنند خائن به آرمان‌هاي انقلاب و نواب هستند. بايد آرمان‌ مرحوم نواب را در نظر بگيريم و دوباره با دقت بيشتري در آن بپردازيم.

منبع: يالثارات الحسين

یک شنبه 26 دی 1389  9:20 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها