0

ابعاد فرهنگي امتياز نامه تنباكو

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

ابعاد فرهنگي امتياز نامه تنباكو

ابعاد فرهنگي امتياز نامه تنباكو (قسمت اول ) 

انحصار تنباكو و مقاومت مردمى

نهضت عظيم مردم ايران به رهبرى روحانيت آگاه در واقعه تنباكو از درخشانترين صفحات تاريخ سياسى معاصر اين كشور به شمار مى‏رود و بيشتر مشروطه نويسان، آن را مبدا و پيش درآمد انقلاب مشروطيت‏شمرده‏اند زيرا با تزلزلى كه در اركان قدرت استبدادى ناصرالدين شاه قاجار پديد آمد و شكستى كه استعمار از اين حركت متحمل شد، راه مبارزه و جنبش براى آزاديخواهان و مشروطه طلبان هموار شد و افكار قانون خواهى و مشروطه طلبى براى طرح در عرصه جامعه، بسترى پيدا كرد.
در راس اين جنبش بزرگ مذهبى كه عليه ظلم و فساد حاكم و استعمار در حال استيلا بر كشور ايران پايه گذارى شد، ميرزا محمدحسن شيرازى معروف به ميرزاى بزرگ قرار داشت كه نام پر افتخار او در تاريخ سياسى ايران با جنبش تحريم تنباكو قرين گشته است.

انحصار تنباكو، يكى از امتيازاتى بود كه در اواخر قرن نوزدهم ميلادى (اوايل قرن چهاردهم هجرى قمرى) به يك كشور بيگانه اعطا شد. مذاكرات مقدماتى در اثناى سومين سفر ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1889 م . / 1306 ه در لندن انجام شد و در بهار سال 1891، نمايندگان كمپانى انگليسى گيرنده انحصار به ايران آمدند.
مقدمات امتياز تنباكو را 'امين السلطان' صدر اعظم ناصرالدين شاه فراهم كرد كه در اين سفر به همراهى اعتمادالسلطنه و عده‏اى ديگر در التزام شاه بودند. انگليسى‏ها نيز ماموريت اين كار به عهده «ماژور جرالد تالبوت‏» از مشاوران و نزديكان لرد ساليسبورى، نخست وزير انگليس گذاشتند.
طبق اين امتياز، كليه حقوق فروش و توزيع تنباكو در ايران و صدور تنباكوى محصول ايران به شركت‏سلطنتى تنباكو واگذار شد به اين شرط كه سالانه پانزده هزار ليره به حكومت ايران بپردازد. مدت قرار داد اين امتياز 50 سال و داراى 15 ماده (1) بود كه در تامين حقوق صاحبان امتياز نامه و اعطاى تسهيلات لازم براى انجام فعاليتهاى كمپانى رژى تنظيم شده بود.

با انتشار خبر انعقاد امتياز نامه تنباكو، انتقاد و اعتراض از داخل و خارج از سوى چندين تن از شخصيتها و نيز برخى جرايد شروع شد. سپس با ورود نمايندگان كمپانى رژى به ايران و آغاز فعاليت آنها در شهرها، نارضايتى عمومى در كشور آغاز گشت. زيرا اين امتياز بر منافع و مصالح بخش وسيعى از جامعه ايران، اعم از توليد كنندگان تنباكو و تجار و بازرگانان و حتى مصرف كنندگان تاثير مى‏گذاشت. از اين رو، واكنش عمومى نسبت‏به انحصار، سريع و گسترده بود و حركتى هم كه متعاقب آن در جامعه پديد آمد، نتيجه بخش و مؤثر مى‏نمود.
يكى از گروههايى كه در مخالفت‏با قرار داد رژى، نقش فعال و ارزنده‏اى داشت، روحانيان و علماى مذهبى بودند كه در راس حركت مردم قرار گرفتند و در شهرهاى مختلف: شيراز، اصفهان، مشهد، تبريز، تهران و ديگر جاها، امر رهبرى نهضت و بسيج مردم را بر عهده داشتند. نقش علما در اين جنبش به منزله مدافعان ملت كاملا آشكار گشت و آنها براى مقابله با خطر نفوذ بيگانگان و از بين رفتن استقلال كشور و همچنين براى درهم شكستن استبداد داخلى و ظلم و ستم ناشى از آن، وارد ميدان مبارزه و نهضت‏شدند.
اولين واكنش مردمى در برابر ورود عمال شركت رژى به شهرها، از فارس - مهمترين مركز تنباكوخيز ايران - شروع شد و بعد استانهاى ديگر را نيز فرا گرفت. ورود نمايندگان اين شركت‏به شيراز با سفارشنامه مخصوص دولت‏به حاكم فارس (اويس ميرزا معتمدالدوله) همراه بود. مردم، پيش از ورود اين هيات از قضيه امتياز نامه با خبر شده بودند و لذا به علماى شيراز متوسل شدند. با اعتراض تعداد زيادى از تجار فارس و برخى از علما، حكومت‏شيراز تا چند روز نتوانست از نمايندگان شركت پذيرايى كند.
يكى از علمايى كه در شيراز بيش از ديگر روحانيون در اعتراض عليه شركت رژى فعاليت داشت، سيد على اكبر فال اسيرى بود. در اثر فعاليتهاى وى، مردم شهر اعتصاب كرده، دكانها را بستند، و اعتراض گسترده‏اى آغاز شد. حكومت مركزى چون از اين وقايع آگاه گشت، ميرزا رضا خان ملقب به قوام الملك را به حكومت فارس گماشت تا به اعتراض مردم پايان دهد. در اثر اقدام وى، سيد على اكبر فال اسيرى دستگير و به بوشهر اعزام شد تا از آن جا به عراق عرب تبعيد شود.

با تبعيد اين عالم مذهبى، مردم شيراز به حركت در آمدند و تظاهراتى را در مسجد جامع و حضرت شاهچراغ بر پا ساختند. بازار وكيل بسته شد و شعارهايى در محكوميت‏شركت رژى و تبعيد 'فال اسيرى' در سطح شهر پخش گرديد. نيروهاى قوام الملك با حمله به مردم معترض، تظاهرات آنها را به خاك و خون كشيدند; تعدادى از مردم را كشته و تعدادى را نيز زخمى كردند. در پرتو اين اقدام سركوبگرانه، هيات رژى توانست‏به شهر وارد شود. با اين حال، علما همچنان در اعتراض بودند و از مردم خواستند تا از رفتن به مساجد خوددارى كنند. ميرزا محمدعلى مجتهد تكليف كرد كه اگر نماينده شركت از شهر خارج نشود، شهر را آشوب فرا خواهد گرفت. (2)
ورود كاركنان شركت‏به شيراز، مردم را در جريان يكى ديگر از اقدامات استعمارى انگليس يعنى عملكرد بانك شاهنشاهى در شيراز قرار داد. مردم از معامله با اين بانك خوددارى كردند و در صدد ايجاد يك بانك ايرانى بر آمدند كه خود، هشدارى ديگر به عمال استعمار بود. (3)
با ادامه مقاومت مردم شيراز، ساير شهرها نيز به اين اعتراض پيوستند. در شهرهاى تهران، اصفهان، تبريز، مشهد و ساير شهرهاى كشور، اعتراضات مردمى عليه امتياز تنباكو شدت گرفت. شبنامه‏ها و اطلاعيه‏هاى تهديد آميز در مخالفت‏با دولت و جان اتباع بيگانه صادر شد. در اين شهرها نيز علماى برجسته‏اى كانون مقاومت مردم و محرك هيجان عمومى بودند. تلاش ناصرالدين شاه و عمال دولت‏براى فرونشاندن اعتراضات و شورش مردم - چه با توسل به شيوه‏هاى تفرقه آميز و چه با تهديد و ارعاب و قوه قهريه - به جايى نرسيد و روز به روز بر گستردگى دامنه جنبش افزوده گشت.

علماى مذهبى علاوه بر اين كه در سطح شهرها به تحريك و بسيج مردم در مقابله با امتيازنامه تنباكو و ورود نمايندگان شركت پرداختند، نامه‏ها و تلگرامهايى را هم براى ميرزاى شيرازى - مرجع بزرگ شيعه در آن زمان - به سامرا ارسال كردند و حتى نمايندگانى را نيز به حضور ايشان فرستادند و در انعكاس اخبار و وقايع داخلى ايران به وى، كوشش فروان كردند.
يكى از اين چهره‏هاى برجسته، سيد جمال‏الدين اسدآبادى - بيدارگر مشرق‏زمين - است كه مقارن اين احوال، در اثر استبداد ناصرى از ايران تبعيد شده بود. وى در بصره با سيدعلى اكبر فال اسيرى ديدار كرد و نامه مفصلى (4) توسط او براى ميرزاى شيرازى فرستاد كه در آن گوشه هايى از فجايع و ظلم و ستم ناصرالدين شاه قاجار و عمال دولت را در داخل و نيز تسلط اجانب بر كشور و امتيازهاى ويرانگرى را كه از شاه كسب كرده بودند به اطلاع وى رسانيد.
حضور فال اسيرى در سامرا نزد ميرزاى شيرازى، كه بيانگر شيوه برخورد دولت‏با مردم و علماى دينى بود، ميرزا را بر آن داشت تا در مساله‏اى كه به امور مسلمانان ايران و حيثيت مذهبى و ملى جامعه آنها مربوط است، فعالانه برخورد كند. لذا در اولين نامه‏هاى نصيحت‏آميز خود (5) به شاه و صدراعظم، تن دادن به خواسته مردم و بازگشت مجتهد تبعيدى شيراز - فال اسيرى - را درخواست كرد. ليكن هيات حاكمه ايران كه نمى‏خواست رسوايى شكست در برابر اراده ملت و قدرت مرجعيت‏شيعه را بپذيرد، به اين نامه‏ها پاسخ نداد و درخواستهاى ميرزا رامسكوت گذاشت.

با گسترش قيام مردم و پديد آمدن التهاب و هيجان سراسرى و تلاشها و اقداماتى كه روحانيان و علماى مذهبى در رهبرى نهضت انجام دادند، مرجع بزرگ شيعه مصمم شد تا در پشتيبانى از ملت مسلمان و به منظور شكستن قاومت‏شاه مستبد و نمايندگان شركت رژى و در واقع به زانو درآوردن استعمار، اقدامى مؤثر و چاره ساز انجام دهد. لذا در روز پنجشنبه، اول جمادى الاول 1309 ه حكم تاريخى خود را از سامرا بدين صورت صادر كرد:
«بسم الله الرحمن الرحيم. اليوم، استعمال تنباكو و توتون باى نحو كان در حكم محاربه با امام زمان(عج) است.» (6)
با انتشار متن اين حكم در ميان مردم، سراسر كشور به هيجان آمد و قيام ملت گسترده‏تر شد. ناصرالدين شاه كه قدرت مقابله با اين حركت را نداشت، سرانجام در برابر خواسته علما و مردم تسليم شد و طى دستخطى به وزير اعظم، لغو كامل انحصار نامه دخانيات، شامل انحصار داخلى و خارجى را صادر كرد:
«جناب امين السلطان، امتياز دخانيات داخله كه چند روز قبل موقوف شده بود، اين روزها امتياز خارجه را هم موقوف فرموديم. كليتا اين عمل به طور سابق شد. به تمام علما و حكام و مردم اطلاع دهيد كه مطمئن باشند و به رعايا حالى نمايند.» (7)
بدين ترتيب، امتياز رژى با قدرت مرجعيت‏شيعى و همكارى علما و مردم و بازرگانان ايران لغو شد و حركت مردم در برابر استبداد داخلى و استعمار خارجى به پيروزى رسيد.

- مضرات فرهنگى امتياز تنباكو :

اصولا كشورهاى استعمارگر در قالب امتيازات، معاهدات و قرار دادها، اهداف چندگانه‏اى را دنبال مى‏كردند:

1 - اهداف سياسى نظامى به منظور :

الف) مستعمره ساختن كشور ضعيف با اجراى استراتژى سلطه
ب) رقابت‏با ديگر كشورهاى استعمارگر رقيب براى حفظ منافع و مستعمرات خود.

2 - اهداف اقتصادى :

الف) تامين مواد اوليه ارزان با چپاول و غارت منابع مادى و امكانات اقتصادى كشورهاى زير سلطه.
ب) ايجاد بازار مصرف براى عرضه كالاهاى توليدى خود و وابسته كردن حيات اقتصادى كشورهاى مستعمره يا زير سلطه با سياست تك محصولى ساختن اقتصاد آن كشورها و اختلال در شيوه معمول اقتصادشان.
استعمارگران در وراى اين اهداف، به دنبال كسب تفوق و برترى سياسى و نظامى در صحنه بين‏المللى بودند (و هستند) تا منافع ملى خود را تامين كنند.
در كنار اهداف سياسى و اقتصادى، هدف مهم ديگرى را كه متوليان فكرى استعمارگرى مدنظر داشتند و استعمار جديد (نئوكلنياليسم) بر آن پايه شكل گرفت، «استعمار فرهنگى‏» بود. آنها با برنامه‏هاى طراحى شده و مزورانه (گاهى نيز به ظاهر بشر دوستانه!)، فرآيند انقطاع فرهنگى و تخريب فرهنگهاى بومى (ملى و مذهبى) جوامع عقب مانده و زير سلطه و جايگزينى فرهنگ استعمارگر (غرب) را در اين كشورها در راستاى همان استراتژى تهاجم و سلطه تعقيب مى‏كردند.
در امتيازنامه تنباكو نيز مساله‏اى كه جاى تامل و بررسى دارد، تهاجم فرهنگى پنهان و آشكار استعمار به كشور ما (ايران) است كه در پوشش يك امتياز اقتصادى صورت مى‏گرفت.
در اين امتياز، علاوه بر ضرر اقتصادى و به يغما رفتن بنيه مالى ايران و واگذارى امور اقتصادى ملت‏به بيگانگان، خطر ديگرى كه جامعه ايران و كيان اسلام را تهديد مى‏كرد، حضور فرهنگ استعمارى و گسترش فسادى بود كه به تبع حضور عينى اجانب و ورود تعداد زيادى از بيگانگان غير مسلمان در كشور پديدار شد.

برخى از اهداف فرهنگى استعمار را در امتياز تنباكو (علاوه بر اهداف سياسى و اقتصادى) مى‏توان چنين برشمرد:

1 - تبليغ ديانت مسيح در جامعه اسلامى
2 - ترويج فساد و بى بندو بارى و تخريب بنيادهاى اخلاقى جامعه (با داير ساختن اماكن فساد و مراكز عياشى).
3 - تضعيف عقايد و باورهاى اسلامى مردم ايران به ويژه جوانان و جذب آنان به آيين مسيحيت (از طريق برنامه‏هاى تبشيرى ميسيونرهاى مذهبى و ترويج آلودگيها و انحرافات جنسى).
4 - تحقير شخصيت انسانى ايرانيان مسلمان و مرعوب ساختن آنها در برابر انسان غربى.
5 - ترويج‏بى حجابى با استفاده از زنان و دختران فرنگى بدون پوشش در معابر، مغازه‏ها و بازار مسلمانان.
6 - گسترش دادن و حاكميت‏بخشيدن فرهنگ غربى در تار و پود جامعه و زدودن ارزشهاى اسلامى در قالب استراتژى تهاجم و سلطه.
در پى انعقاد قرارداد تنباكو، فرنگيان بسيارى به ايران هجوم آوردند كه آمار و ارقام معاصران واقعه، تعداد آنها را تا 200 هزار نفر ذكر كرده است. ورود اين تعداد بيگانه به كشور، از يك سو، شكل ظاهرى شهر و بازار و جماعت مسلمان را تغيير داد و از سويى ديگر، استضعاف مالى و فرهنگى بسيارى از مردم، آنان را به اجيرى و خدمتگزارى اجانب كشانيد كه توهين و تحقير شخصيت مرد و زن ايرانى را به دنبال داشت.
در چنين موقعيتى، اشاعه فساد اخلاقى و اجتماعى و از بين رفتن قبح مفاسد و از طرفى بد رفتارى و سلطه كارگزاران استعمار براى كشور زيان آور بود.
عباس ميرزا ملك‏آرا - برادر ناصر الدين شاه - مى‏نويسد: «انگليسيان هم به ايران آمده مانند دولتى كه ايران را فتح كرده باشند، به تمام بلاد، مامورين فرستادند و در هر بلدى سوار گرفتند كه اجراى احكام آنها را بنمايند و سوارها با مواجب كافى و اسبان اعلى و اسلحه جديد مسلح نمودند... چون ميدان را به اين شدت خالى و بى‏مانع ديدند با رعايا در كمال سختى معامله نمودند و در هيچ محل، اعتنايى به حكومت نكردند و از طرف امناى دولت كه همه از كمپانى رشوه خورده بودند، هر روز به حكام ولايات اوامر صادر مى‏شد كه البته در پيشرفت كار امور مامورين كمپانى، منتهاى سعى را به جا آورند...» (9)

يكى از معاصران واقعه تنباكو، شرح جامعى از گسترش فساد و نفوذ بيگانگان در بازارها و استفاده از دختران فرنگى براى ازدياد خريد و فروش و همچنين رسميت‏يافتن فحشاو ترويج مسيحيت و ايجاد شبكه نوكران از افراد سست عنصر بيان داشته، مى‏نويسد: «بالجمله آن درجه از انحطاط و ضعفى كه اسلام و اسلاميان را در اين قرن روى داده و آن طرحى كه خارجيان براى استثمار ايران پيش خود ريخته و بدين وضع پيش آمده بود، هر گاه به لطف خداوندى تدارك نفرموده بود و چندى بدين وضع تيره بر ايران گذشته بود، هر آينه عن قريب اسمى از ايران و اسلام به جانمانده و بالمره محو مى‏شد.» (10)
كمپانى پس از كسب امتياز، نمايندگان خود را وارد ايران كرد و آنها را به تمام شهرها حتى قصبات و روستاهاى كشور اعزام داشت و با تاسيس ادارات دخانيات كه مستقيما به وسيله خودشان اداره مى‏گشت، از هر جهت، زمينه را بر مردم تنگ گرفت تا جايى كه خطر مستعمره شدن ايران همانند هندوستان احساس مى‏شد.
با ورود كارمندان انگليسى كمپانى به شهرهاى مختلف ايران، فساد اروپايى نيز با آنها وارد شد. به همراه اينان، دختران فرنگى براى فريفتن عقل و دين جوانان مسلمان وارد شدند و در هر شهرى به ويژه تهران، كافه‏هاى قمار و رقص و مشروب و تئاتر و اماكن فساد و فحشا رواج يافت و از اين طريق، هر روزه جمعى از مسلمانان را به دام فساد مى‏كشيدند. همراه با عمله طرب، مبلغان مسيحى و ميسيونرهاى مذهبى نيز به تبليغ ديانت مسيح در كشور پرداختند.
«از طرف فرنگيان، عده زيادى مبلغ كه در حدود صد هزار زن و مرد بودند به ايران آمده و مركز تبليغ خود را در تهران قرار دادند. طولى نكشيد كه اين عده بين شهرستانها پخش شده و در هر نقطه مشغول تبليغ مردم به ديانت مسيح شدند. كليساها ساخته شد و براى پيشرفت‏خود، مريضخانه‏هايى بنا كردند و دختران مسلمان را براى پرستارى استخدام كرده و آنان را بى حجاب به امور پرستارى واداشتند. مردم كه آن روز تا اندازه‏اى پايبند به امور شرعى بودند و اين كارها را مخالف شرع مى‏ديدند، در صدد مخالفت‏برآمدند.» (11)

معاصران انحصار تنباكو، وضعيت آشفته شهرها را كه پيامد ورود جماعت فرنگى به كشور بوده، در نوشته‏هاى خود منعكس كرده‏اند; چنان كه يكى از اينان مى‏نويسد: «شرح اين اوضاع فرنگى بازار جديد ايران... در تقرير و توصيف نگنجد... به طور خلاصه هر ملت و آيين را در ايران قوت يك به صد افزوده شد، مگر ملت اسلام را كه قوت بى اندازه بكاهيد... در راسته بازار طهران... مردان فرنگى به تازگى چندين حجره گشودند، همه دختران فرنگى نورس و زيبا كه به وضع دلكش و دلربا خود را ساخته و پرداخته، اجناس عالى و فاخر خود را به وصفى هر چه دلخواه‏تر به موقع نظر و حسرت تماشاچيان گذاشته، مسلمانان دلداده را به اسم و عنوان دادوستد از هر سو در پى تاراج عقل و دين بودند.» (12) اين فرنگيان از زنان ايرانى به عنوان خدمتكار و دايگى اطفال خود استفاده مى‏كردند و با وعده پرداخت مواجب، آنها را به خانه‏هاى خود مى‏بردند. «چنانچه در تهران از هر گوشه و راهگذرى مى‏گذشتى، زن مسلمان بود كه يكى و دو اطفال فرنگى را در بغل، بسا مى‏شد كه يك و دو طفل از دنبالش به زبان فارسى ننه جان گويان مى‏دويدند.» (13) اين وضعيت ناهنجار و نگران كننده در كشور، موجب ناراحتى علماى مذهبى و مردم مسلمان ايران گشت. بسيارى از علما و اقشار مذهبى، خطر يك تهاجم گسترده فرهنگى راء;ج‏ظظ از جانب دولت استعمارى انگلستان در امتياز تنباكو دريافتند و به شدت از تضعيف دين و گسسته شدن بنيادهاى اخلاقى و مذهبى جامعه اسلامى نگران شدند. خطر مستعمره شدن كشور با ورود خيل عظيم نيروهاى بيگانه به مملكت، متعاقب انعقاد اين قرارداد، احساسات مذهبى و ملى علما و مردم را تحريك كرد و آنها را در برابر تسلط اجانب به قيام واداشت.
با ورود اين خيل فرنگى به ايران، تقابل فرهنگى پديدار شد. نقشه‏هاى استعمار از روى طرح و حساب بود و استراتژى سياسى - اقتصادى آنها با جريان فرهنگى آميخته بود. به منظور فريب مردم و تاراج عقل و دين آنها و هموار ساختن زمينه تبيلغ براى ميسيونرهاى مذهبى و ترويج مسيحيت در جامعه اسلامى، بازيگر خانه‏ها (تئاتر)، مهمانخانه‏ها، ميخانه‏ها و دعوتخانه‏هاى ويژه (اماكن فساد) بر پا داشتند (14) و مسلمانان را به اين اماكن مى‏كشانيدند.
فرنگيها از نظر برخورد و رفتار با مردم ايران از همان ابتدا رفتارشان را بر مبناى ارباب و رعيتى استوار ساختند. ايرانى را رعيت‏خود، پنداشته و از هتك و هرزه‏گويى به او ابا نكردند. تخم دنياگرايى را پاشيدند و افكار فرنگى را پراكندند. در اين ميانه، افرادى از ايرانيان نيز به خوش رقصى پرداختند. دلالى معتبر در حضور مردم با دستمال دستش، گرد و گل از كفش فرنگى پاك كرد; عده‏اى نيز از راه تشبث و خودبزرگ بينى، خود را به جماعت فرنگى چسباندند. (15)

اين رفتارها با ايرانيها به منظور تحقير شخصيت و خودباختگى و تسليم آنها در برابر غربيها صورت مى‏گرفت تا قدرت ايستادگى و جرات قيام را از آنان سلب كنند.
«شيخ حسن كربلايى‏» از معاصران واقعه تنباكو در اين‏باره مى‏نويسد: «... بالجمله درجه ذلت و ضعف مسلمانان و پايه اقتدار فرنگيان در ايران جز كه بالعيان مشهود شود و گرنه گفتار و بيان در شرحش وافى نتواند بود. در اين پايتخت‏بزرگ اسلام در موقع ايستگاه «شاهزاده عبدالعظيم‏» در محضر جمعى از مسلمانان يك نفر فرنگى از عمله‏هاى ماشين، يكى از مسلمانان را كه سمت چاكرى دولت را هم داشت چنان سيلى سختى بر او زد كه كلاه از سر مسلمان به چندين قدم آن سو افتاد و در ميان گل و لاى كوچه فروشد. «فرنگى ماشينى‏» از آن غرور كه در سرداشت‏بدين قناعت نكرده، در حضور اين همه خلق، زبان به هرزه‏گويى باز كرد: «حالا برو زن فلان پدر فلان به هر كه مى‏خواهى شكايت كن!» مسلمان بى چاره كه مى‏دانست‏با كدام حريف در افتاده، خورده دم نكشيد. اينها هم به كنار، اين همه خلق فرنگستان كه در ايران گرد آمده بودند، به روى هم رفته هر يكى براى خدمت و كار، چندين نفر زن و مرد مسلمان را عمله و خدمتكار گرفته، خاصه زنان را كه براى خدمت‏خانه و دايگى اطفال به تطميع شهريه و مواجبهاى گران و گزافى به خانه برده بودند.» (16)
بنابراين، امتياز رژى، تنها يك قضيه سياسى - اقتصادى نبود، بلكه تبعات فرهنگى مضر و مخربى داشت كه در قالب يك قرارداد اقتصادى، استراتژى تهاجم فرهنگى به اجرا گذاشته مى‏شد و همين سياست، واكنش شديد مردم و علماى مذهبى را در پى داشت. از اين رو، در حساسترين لحظات تاريخ، حكم ميرزاى شيرازى، در واقع از جهتى مقابله قاطع عليه تهاجم فرهنگى دشمنان اسلام در آن زمان بود و توانست اين تهاجم را به شكست‏بكشاند.
به نوشته لمبتون: «بعضى از اعضاى جامعه مذهبى به اين دليل در اين نهضت‏شركت كردند تا بر ضد هر اقدامى كه دروازه اين كشور را به روى كشورهاى خارجى باز كند، مخالفت كرده باشند. برخى ديگر مى‏ترسيدند كه ايران نظير مصر و هند به دست كفار افتد و شركت تنباكوى رژى و حضور كاركنان اروپايى آن در ايران، منجر به تضعيف اسلام در ايران گردد.
علما در اعتراضشان عليه شركت رژى، و مسلمانان خارج از كشور و مخصوصا جمال‏الدين اسدآبادى اشاره زيادى به تضعيف اسلام مى‏كردند و احتمالا همين دعوت براى وحدت به نفع اسلام بوده كه باعث‏شده مردم از اين جنبش حمايت كنند.» (17)
بدين ترتيب با افزايش نارضايتى داخلى، و مخالفت آشكار مردم، اعتراض عمومى در كشور عليه شركت رژى پديد آمد كه توسط طبقات مذهبى و تجار رهبرى مى‏شد و به سرعت تبديل به نهضتى بر ضد فساد و سوء حكومت قاجار از يك سو و نفوذ و سلطه خارجى از سوى ديگر شد.
ادامه دارد ...... 

پی نوشت ها :

1- جهت اطلاع از مفاد كامل اين قرارداد رك: شيخ حسن كربلايى، رساله دخانيه خطى. همان نويسنده، قرارداد رژى 1890 م; تهران: انتشارات مبارزان، 1361 ش، صص 22 - 19; ناظم الاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، به كوشش على اكبر سعيدى سيرجانى، ج 1، تهران: انتشارات آگاه، 1361 ش، صص 53 - 51; ابراهيم تيمورى، تحريم تنباكو، اولين مقاومت منفى در ايران، چاپ سوم، تهران: شركت‏سهامى كتابهاى جيبى، 1361، صص 32 - 29.
2- درباره شورش مردم فارس و اقدامات فال اسيرى عليه امتياز تنباكو رك: شيخ حسن كربلايى، همان ماخذ، ص 30 به بعد. تيمورى، تحريم تنباكو، ص 68 به بعد; وقايع اتفاقيه، به كوشش سعيدى سيرجانى، تهران: انتشارات نوين، ص 376 به بعد. فريدون آدميت، شورش بر امتيازنامه رژى، تهران: انتشارات پيام، 1360، ص 15 به بعد. نوشته‏اند كه فال اسيرى در شيراز به منبر بر آمده، از زير عبا شمشيرى برآورده كشيده و گفت: امروز جهاد واجب است - رك: شرح حال عباس ميرزا ملك آرا، به اهتمام عبدالحسين نوايى، تهران: انتشارات بابك، 1361، ص 183.
3- آدميت، همان ماخذ، ص 24; وقايع اتفاقيه، ص 376; يعقوب آژند، قيام تنباكو، تهران: كتابهاى شكوفه، 1367، ص 93.
4- درباره متن كامل نامه سيد جمال الدين اسدآبادى به ميرزاى شيرازى و آشنايى با محتواى آن رك: محمدمحيط طباطبايى، نقش سيدجمال الدين اسدآبادى در بيدارى مشرق زمين، تهران، بى‏تا، صص 203 - 197. ابراهيم تيمورى، همان ماخذ، صص 58 - 52. على دوانى، نهضت روحانيون ايران، ج 1، تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگى امام رضاعليه السلام، تاريخ مقدمه 1360، صص 87-80; سيد جعفر شهيدى، دو نامه از بزرگترين فيلسوف شرق سيد جمال‏الدين اسدآبادى، تهران: كتابفروشى حافظ. «نامه‏ها و اسناد سياسى سيد جمال الدين اسدآبادى، تحقيق و جمع آورى سيد هادى خسروشاهى. درباره كيفيت تبعيد سيدجمال رك: شرح حال عباس ميرزا ملك آرا، صص 181 - 180.
5- جهت اطلاع از متن نامه‏هاى ميرزاى شيرازى، رك: تيمورى، تحريم تنباكو، صص 88 - 87.
6- كربلايى، همان ماخذ، ص 69. همين اثر توسط انتشارات فراهانى (تهران) به نام شخصى با مشخصات محمد رضا زنجانى و با عنوان تحريم تنباكو، بدون تاريخ چاپ شده است. متن فتواى تحريم در اين كتاب در صفحه 100، آمده است. نيز رك: تحريم تنباكو، ص 103. شرح حال عباس ميرزا ملك آرا، ص 182. اعتماد السلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به كوشش ايرج افشار، تهران: انتشارات اميركبير، 1356، ص‏780.
7- كربلايى; قرارداد رژى، ص 122; تحريم تنباكو، ص 173; آژند، قيام تنباكو، ص 139.
8- اين رقم را شيخ حسن كربلايى در كتاب خود (قرارداد رژى) ص 23 آورده است. در مورد ورود عده زيادى زن و مرد اروپايى به عنوان كاركنان و ماموران كمپانى و پراكنده شدن آنها در شهرها و نقاط مختلف كشور، فوريه مى‏نويسد: «لقمه چرب و نرمى پيدا شده بود و رسيدن به آن به رنج و خرج سفر مى‏ارزيد.» رك: سه سال در دربار ايران، ترجمه عباس اقبال، تهران: دنياى كتاب، 1362. نيز: تحريم تنباكو تيمورى، ص 42.
9- شرح حال عباس ميرزا ملك‏آرا، ص 182. سخن عباس ميرزا تيمورى نيز در تحريم تنباكو، ص 43 نقل كرده است.
Lambton, 'The Tobacco Regie:Prelude To Revolution', Studia Islamica, Paris, XXII (1965), PP, 119 - 157, XXIII (1965), PP. 71 - 90 .
10- زنجانى، تحريم تنباكو، ص 61; كربلايى، قرارداد رژى، ص 24; نيز: على اكبر ولايتى، مقدمه فكرى نهضت مشروطيت، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1365، ص 109. درباره كشف اسلحه و مهماتى كه كمپانى رژى به ايران حمل مى‏كرد با استفاده از معافيت گمركى و بازتاب بد اين كار در اذهان كه خطر تصرف و مستعمره ساختن كشور را احساس مى‏كردند، رك: تحريم تنباكو، ص 240.
11- ذبيح الله محلاتى، مآثر الكبراء فى تاريخ سامرا. نقل از تيمورى، همان ماخذ، ص 42. كربلايى، همان ماخذ، صص 23 - 22.
12- همان، ص 24. ولايتى، همان ماخذ، ص 109.
13- قرارداد رژى، ص 26; مقدمه فكرى نهضت مشروطيت، ص 110.
14- درباره نقشه‏هاى فرهنگى فرنگيان رك: قرارداد رژى. 1890 م; ص 22 و بعد. زنجانى، همان ماخذ.
15- كربلايى، همان ماخذ، ص 54. آژند، قيام تنباكو، ص 65. نيز رك: نامه يكى از معروفين اصفهان، نقل شده در تحريم تنباكو تيمورى، ص 47. در اين نامه آمده است: «جمع كثيرى قريب يكهزار و پانصد نفر از مسلمانان را كه تاكنون به تطميع اجرت زياد چاكر و عمله و دلال گرفته و مخصوصا براى دوره گردى اطراف دهات مبادا به خفيه و پنهانى كسى تنباكو بخرد و ببرد، غلام معين كرده و اسب و اسلحه و لوازم داده و به اشد مايكون از آنان حمايت دارد... اين مردم... چنان قلبا خاطر خواه فرنگى گرديده و خوش رقصى‏ها براى او دارند كه به خاطر يك خوش آمد فرنگى از ضررهاى فاحش و خسارتهاى خيلى بزرگ مسلمانان از هيچ روباكى ندارند... هر گاه بر اين وضع يك چندى بگذرد، بيشتر مردم به هر وسيله باشد خواهند خود را به فرنگى بست... يكسره از اسم و عنوان مسلمانى بدر روند.
16- قرارداد رژى، 189 م، ص 26
17- آن. ك. س. لمبتون، سيرى در تاريخ ايران بعد از اسلام، ترجمه يعقوب آژند، تهران: انتشارات اميركبير، 1363، صص 210 - 209. اصل نوشته لمبتون با مشخصات زير در مجله مطالعات اسلامى منتشر شده است

یک شنبه 26 دی 1389  9:10 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ابعاد فرهنگي امتياز نامه تنباكو

ابعاد فرهنگي امتياز نامه تنباكو (قسمت دوم ) 

 

ادامه بحث ابعاد فرهنگي امتيازنامه تنباكو

اثرات و پيامدهاى نهضت تنباكو :

جنبش تنباكو از نظر اهميت، اولين آزمايش جدى مردمى در سراسر كشور در مقابله با نفوذ و حاكميت‏سياسى - اقتصادى بيگانه و نيز مخالفت‏با استبداد و فساد نظام حاكم بود. حركتى كه با پشتوانه مردم بر ضد يك قرارداد تحميلى و خيانتبار به وقوع پيوست. هدف كوتاه مدت اين نهضت كه لغو امتياز فروش تنباكو بود، تحقق يافت و در دراز مدت پايه يك مبارزه طولانى را در برابر استبداد داخلى و استعمار خارجى بنياد گذاشت كه منجر به انقلاب مشروطيت و سپس انقلاب اسلامى شد.
حامد آلگار، درباره نقش علماى مذهبى در نهضت تنباكو و اثرات اين نهضت مى‏نويسد: «هيجانى كه عليه امتياز تنباكو پديد آمد، از يك سو تكرار نقش سنتى علما در مخالفت‏با دولت و از سوى ديگر، پيش در آمد انقلاب مشروطه بود. علما در فرصتهاى مناسب به منظور دفاع از منافع ملى، عليه دولت اقدام مى‏كردند. در امتياز تنباكو، تمام ملت‏به رهبرى علما متحد شدند. اين اقدام در اصل، مقابله‏اى بود ميان مردم و دولت كه در آن رهبرى علما، اراده و مفهوم تازه‏اى از رهبرى را نشان داد. در اين جريان، نقش سنتى دوگانه علما - مخالفت‏با دولت و مقاومت در برابر رخنه تدريجى بيگانه - با شديدترين وجهى متجلى شد و اين نقش دوگانه را علما به جنبش انقلاب مشروطيت‏سپردند.» (18)

نيكى كدى، اعتراض به امتياز تنباكو را نخستين جنبش موفقيت‏آميز مردم در تاريخ جديد ايران مى‏داند كه به شكست دولت و پيروزى اعتراض كنندگان در مورد تقاضايشان براى الغاى همه جانبه امتياز منجر شد. اين موفقيت، بى‏ترديد به مخالفان هشيار دولت و خارجى جسارت بخشيد تا آن جا كه براى نخستين بار دريافتند كه مى‏توان در مقابل دولت نيز ايستاد حتى در موضوعى كه پاى منافع قدرتهاى اروپايى در ميان باشد. (19)
بنابراين، دولت در رويارويى با اين امتياز تحميلى و غير عادى با مشكل يك اعتراض عمده روبه‏رو بود. اعتراضى كه از ناحيه مردم به اوج خود رسيد و با فتواى ميرزاى شيرازى همگان را در يك جبهه واحد قرار داد و با وحدت شگفت آورى، واكنش نشان دادند. همه مردم، قليانها و سيگارتها را كنار گذاردند و حتى اين تحريم به داخل كاخ سلطنتى نيز كشانيده شد. (20)

اين اولين درسى بود كه اتحاد ملت‏به شاه و صدراعظم داد و منجر به لغو امتياز شد. از ديگر اثرات نهضت، اين است كه پس از لغو امتياز، ناصرالدين شاه هرگز نتوانست موقعيت پيشين خود را به دست آورد زيرا علما در اين مقابله، پيروز شده بودند.
بدين ترتيب در وضعيتى كه قدرت سلطنت تضعيف مى‏شد، مردم، قابليت‏خود را براى اقدام يكپارچه به ثبوت رساندند و علما دريافتند كه هنوز مى‏توانند در قلمرو سياست نيز پيروز شوند.
از طرفى در نهضت تنباكو، يك دولت‏خارجى يعنى انگلستان به مبارزه طلبيده شده بود. لغو امتيازنامه تنباكو به حيثيت انگلستان در ايران آسيب سنگينى وارد كرد. پس از لغو امتياز، همه انگليسيها در نظر مردم ايران، قابل ملامت‏بودند. (21)
لغو انحصار تنباكو همچنين مايه ناخرسندى زمامداران انگلستان شد. در پارلمان از سياست انگلستان در ايران و از جمله سياست گروه بندى‏هاى خاورميانه‏اى و هندوستانى آن كشور انتقاد شد. (22) براى عمال انگليس، حفظ اعتبار خارجى ايران از اهميت زيادى برخوردار بود. چون اگر اعتبار خارجى ايران حفظ نمى‏شد، تجار انگليس نمى‏توانستند در ايران سرمايه‏گذارى كنند. (23)
واگذارى امتياز تنباكو و الغاى بعدى آن، مساله برخورد منافع روس و انگليس را در ايران و نيز تاثيرى را كه اين برخورد منافع در سياست داخلى ايران گذاشته بود، برملا ساخت. اين امر، نشان داد كه چه طور براى بريتانيا امكان اين كه از موقعيت ويژه روسيه در ايران چشم بپوشد، وجود ندارد. از مدتها پيش روشن شده بود كه منافع سياسى دير رس بريتانيا در ايران با مقاومت روسيه روبه رو خواهد شد. مخالفت روسيه با امتياز رويتر و نيز با امتياز شركت رژى اين واقعيت را آشكار ساخت كه اين مخالفت در صورت لزوم به زمينه تجارتى نيز كشيده خواهد شد. (24)

روسيه در امتياز تنباكو براى كسب منافع خود، از اعتراضات مخالفان به نفع خويش استفاده كرد و از دسايس افراد دربارى نيز در خط سياست‏خود سود جست.
اين كشور كوشيد صفحات شمالى ايران را از نفوذ تجارى و بازرگانى انگليس دور نگه‏دارد. (25) زيرا تجارت براى او، وسيله‏اى براى نفوذ و تسلط سياسى به شمار مى‏رفت و تلاش براى كسب نفوذ از طريق تجارت براى روسيه با صرفه‏تر و سنجيده‏تر بود. لذا از جريان وقايع مى‏توان دريافت كه روسيه در مخالفت‏خود با شركت رژى، نه تنها با مردم ايران همگامى نداشت‏بلكه بر ضد آنها بود. اين كشور در پى كسب منافع و مطامع خود گام برمى‏داشت و اگر هم در جايى از حركت مردم حمايت مى‏كرد، در راستاى همين تحصيل منافع بود.
امتياز تنباكو و جنبش ضد آن به خوبى نشان داد كه آگاهى مردم ايران كه عليه سرمايه‏داران بيگانه و ضد حكومت‏شاه و در راه استقلال كشور خويش به پا خاسته، تا چه حد رشد كرده است. در اين جريان مى‏توان نقاط آغازين ايجاد افكار عمومى را در ايران ديد براى اولين بار، مردم در تحولاتى كه به خود آنها مربوط مى‏شد، دخالت و با حمله به حكومت، امتيازى را كه واگذار شده بود، لغو كردند. (26)

در نهضت تنباكو، رهبرى و نقش علما به منزله رهبران و مدافعان واقعى ملت‏بر ضد دولت و نفوذ تدريجى بيگانه، بار ديگر با وضوح تازه‏اى تجلى يافت و اين نهضت، ناظران خارجى را نخستين بار به وسعت قدرت روحانيون در ايران آگاه كرد. افزايش قابل توجه قدرت علما، يكى از نتايج مستقيم لغو امتياز در ايران بود. (27) البته اين امر، رقابتى را نيز در بين علما براى تصاحب مرجعيت و انحصار منشاء نفوذ پديد آورد كه گاهى به دولت هم امكان مداخله مى‏داد (28) زيرا قدرت تاثير حكم ميرزاى شيرازى با اين نكته ارتباط داشت كه مرجعيت دينى شيعه در آن زمان منحصر به شخص ايشان و در واقع نوعى وحدت مرجعيت‏با زعامت ايشان حاصل شده بود.
شكست ناصرالدين شاه در جريان تحريم تنباكو، وى را بر آن داشت تا براى اعاده مجدد موقعيت‏خود، از علما دلجويى كند. لذا از آنان براى شركت در مجلسى دعوت و سپاسگزارى كرد. نامه‏اى هم در خصوص لغو امتياز به ميرزاى شيرازى نوشت و در آن بيش از حد معمول نسبت‏به ميرزا اظهار تملق و دعاگويى نمود و الزام خود را نسبت‏به رعايت، مصالح اسلام و آسايش و امنيت مردم و عدم واگذارى امتياز به بيگانگان اعلام كرد. (29) پس از در گذشت ميرزا نيز در مجلس ياد بود وى شركت كرد.
با اعلان حليت دخانيات (لغو حكم تحريم) توسط علما با استناد به جواب استفتائيه‏اى كه از ميرزاى شيرازى شده بود، ناصرالدين شاه از فرط خوشحالى عده‏اى از علما را به حضور پذيرفت و پس از دلجويى و تعريف از آنها اظهار كرد كه «حقيقت، ما قدر علما را نمى‏دانستيم. علما در واقع دولتخواه ما بودند و به طورهاى ديگر، مطلب را حالى ما كرده بودند و واقعا از اين اقدام و اهتمام علما، نه همين تنها بنيان دولت ايران محكم و استوار شد، بلكه مخصوصا دولت قاجاريه نيز پاينده و برقرار گرديد.» (30)

اين طرز صحبت ناصرالدين شاه با علما، خيلى تازگى داشت. او كه قبلا چنين توجه و التفاتى را نسبت‏به علما نشان نمى‏داد، وقتى كه نفوذ و قدرت علما را در قضيه رژى ديد، تا پايان سلطنت مى‏كوشيد تا حد ممكن، خود را به اين قشر نزديك سازد; چنان كه مدتى پس از واقعه هنگام مسافرت به عراق، به ميرزاى آشتيانى مى‏گويد:
«من نگهبان اين فرقه حقه هستم. خداوند زمام مهام اين فرقه حقه را به دست من داده است كه نگاهدارى كنم. آخر جواب شيخ عبيدالله را كه بگويد جز من؟ شما بايد مرا در نگاهدارى اين مردم اعانت كنيد و مردم عوام را در مقام دولتخواهى تحريص به متابعت من و همراهى من نماييد تا بتوانم دفع خصم كنم. آخر جماعت من كم است و فرق ديگر دشمنان قوى هستند كه اطراف ما را گرفته‏اند. من با شما شرط مى‏كنم ديگر امتياز ندهم و خود را مبتلى نكنم.» (31)
همچنين در سخنى به شيخ فضل‏الله نورى و عده‏اى ديگر، اظهار مى‏كند: «سابق بر اين، رسم بود كه علما در كارهاى بزرگ مملكت، طرف مشورت دولت مى‏بوده‏اند، اين رسم از ميان رفته، خوب وضعى نشده، از اين به بعد بايد كارهاى عمده دولت‏به مشورت و صوابديد علما تمام شود. امتياز، ديگر به خارجه نخواهيم داد. اين جزئيات كه هست مثل عمل كارخانه قند ابدا منافاتى با مقاصد ملت ندارد.» (32)
از ديگر پيامدهاى نهضت تنباكو، اين است كه موقعيت امين السلطان - صدراعظم طرفدار انگلستان - پس از اين شكست‏به شدت ضعيف شد و ناچار براى تقويت آن، به روسيه گرايش بيشترى يافت و آن چنان تسليم خواسته‏هاى روسيه گشت كه مردم گمان مى‏بردند وى مى‏خواهد ايران را به روسيه بفروشد و يا در صدد فروختن آن است. (33)

لغو امتياز تنباكو در شكست ديگر امتيازات خارجيان نيز مؤثر افتاد و حتى مقام و موقعيت‏بعضى از اروپاييان را در ايران متزلزل گردانيد از جمله رئيس كل گمرك كه يك نفر ارمنى استانبولى، و رئيس پليس كه اصلا اتريشى بودند، نسبت‏به مقام خودنگران شدند. (34)
با لغو قرارداد شركت رژى، حكومت ناصرالدين شاه متعهد شد كه غرامتى به ميزان 6 كرور (5000 پوند استرلينگ) به اين شركت‏بپردازد. دولت كه توان پرداخت اين مبلغ كلان را نداشت، ناچار دست‏به دامان بانك شاهنشاهى شد تا يك وام خارجى با بهره صدى شش دريافت كند و سپس در مدت چهل سال ، سالانه دوازده هزار و پانصد ليره بابت اصل اين قرض به بانك بپردازد. (35) اين اولين قرضه خارجى بود كه بر ملت ايران تحميل شد و گمركات خليج فارس را وثيقه اين وام قرار دادند.
دريافت چنين وامى در آن شرايط در اوضاع اقتصادى ايران تاثير منفى گذارد. از اين جهت، لغو امتيازنامه، اين پيامد سوء اقتصادى را نيز به همراه داشت. شاه از دردسر اين قرض كه مجبورش كرده بود غرامت‏شركت رژى را بپردازد، آزرده خاطر بود. امين السلطان نيز در نتيجه شكست‏شركت و مذاكرات براى گرفتن قرض، حسن اعتماد شاه را نسبت‏به خود از دست داد. (36)
با مطرح شدن مساله پرداخت غرامت‏به كمپانى رژى، نگرانى درباريان و رجالى كه در انعقاد قرار داد، رشوه‏هاى كلان گرفته بودند دو چندان شد زيرا اين امتياز و ساير امتيازها با دريافت رشوه به خارجيان اعطا مى‏شد. لغو امتياز تنباكو، ماهيت وطن فروشى و منفعت طلبى بسيارى از صاحب منصبان حكومت ناصرى - حتى خود شاه و صدراعظم او را - آشكار ساخت كه چگونه در قبال دريافت اندكى رشوه، منافع هنگفتى از ملت را به بيگانگان تقديم مى‏كردند.
در نامه‏اى كه «ماژور تالبوت‏» براى امين السلطان به تهران فرستاده (از پاريس به تاريخ 1889) خيانت زمامداران ايران در مورد دريافت رشوه، محرز شده است: «اين جانب ماژور تالبوت تعهد مى‏كنم كه براى حضرت اشرف امين السلطان و اعليحضرت شاه ايران به حضرت اشرف مبلغ چهل هزار ليره استرلينگ بپردازم: ده هزار ليره از اين مبلغ را روز تفويض امتيازنامه رژى، ده هزار ليره ديگر از اين مبلغ را در اولين روزى كه امتياز رژى به موقع اجرا گذارده شود. بيست هزار ليره بقيه را دو ماه پس از اجراى امتيازنامه رژى.» (37)
در يادداشت‏هاى دكتر «فوريه‏» فرانسوى، پزشك مخصوص ناصرالدين شاه نيز به اين امر اشاره شده است. وى در اين باره آورده است: «شركت انگليسى، اين امتياز را با دادن رشوه‏هاى گزاف كه به دو ميليون فرانك بالغ مى‏شود، گرفته و حق اين است كه تحصيل آن به اين خرج مى‏ارزيده است.» (38)

او در نوشته خود عنوان مى‏كند كه اين امتياز، ايران را تهديد به انقلاب مى‏كند كه چنين هم شد. عباس ميرزا ملك آرا، برادر ناصرالدين شاه به گفته شاه به گوشه‏هايى از خيانت‏شاه و اطرافيانش در امر واگذارى امتياز تنباكو اشاره كرده، مى‏نويسد: «انحصار تنباكو و توتون را به قيمتى خيلى نازل بدون شرايط به يك كمپانى انگليسى فروخت و حال آن كه لازم بود شرايط صحيحى در اين عمل بگذارد و قيمتى گزاف هر ساله بگيرد، ولى چون مبالغى گزاف به اطراف شاه داد و هيچ كسى كه احتمال مى‏رفت منشا اثرى شود، باقى نماند، الا آن كه پولى گرفت، لهذا تماما تصديق و تحسين نمودند، و كمپانى در شرايط متقبل شد كه سالى پانزده هزار ليره انگليسى به شاه بدهد و در خارج اين شرطنامه هم قرار داد به ميرزا على اصغرخان امين السلطان و بعضى ديگر مبلغى بدهد، ولى تفصيل آن در پرده‏اند. شاه كه از رذالت طبع از مداخل يك تومان نمى‏گذرد، همين كه اسم سالى پانزده هزار ليره را شنيد، هوش از سرش به در رفت و فورا قرارنامه را امضا نمود.» (39)
بنابراين، انگليس‏ها با صرف پول زياد توانستند اين امتياز را كسب كنند چنانچه در همان زمان شهرت پيدا كرد كه شركت رژى در حدود چهارصد هزار تومان به امين‏السلطان و كامران ميرزا نايب السلطنه و ساير درباريان متنفذ رشوه داده است. (40)

از اين رو، وقتى موضوع پراخت غرامت مطرح شد، اين رجال رشوه خوار كوشيدند تا اين قضيه افشا نشود و حتى از رئيس شركت رژى خواستند كه در قبال حفظ جان او از دست مردم و رساندن منافعى به وى، از بروز ميزان پرداخت رشوه به آنها خوددارى ورزد. اينان حتى مانع شدند كه شركت، صورت جزئيات مخارج خود را براى برآورد غرامت‏به حضور شاه بفرستد و سرانجام شاه ناچار شد بدون حسابرسى، متعهد پرداخت غرامت‏با دريافت وام به مدت چهل سال گردد.
عباس ميرزا ملك آرا، در اين مورد مى‏نويسد: «... هر روز مجلسى از نايب السلطنه و امين‏السلطان [و] محرمان پادشاه منعقد مى‏شد و در خصوص لغو نمودن عمل تنباكو با انگليسيها گفت‏گو مى‏كردند. چون همگى پولهاى گزاف از انگليسى‏ها گرفته بودند، همه در فكر آن بودند كه آشكار نشود چقدر گرفته‏اند و شاه مطلع نشود... امين السلطان، رئيس رژى را ديده، وعده‏ها داد كه منافع كلى به او برساند و نگذارد اهل ايران او را تلف كنند مشروط بر آن كه بروز ندهد به هر يك از آنها چقدر پول داده است و آنچه لازمه تملق بود، به عمل آورد. نايب السلطنه هم از اين مقوله گفت‏گوها با مشاراليه نمود و قول دادند كه در هر خصوص همراهى نمايند.
رئيس كمپانى هم تدبيرى كرده، برداشت كلام را چنين نمود كه شاه، امتياز تنباكو را در لندن به شخصى به نام ماژور تالبوت داد و من به مبلغ شصت هزار ليره انگليسى اين امتياز را از آن شخص خريده‏ام و مبلغ چهارصدوچهل هزار ليره هم خرج كرده‏ام. بايد دولت، اين پولها را بدهد. شاه فرمودند: صورت مخارج جزو را بده كه بدانيم چه كرده‏اى. گفت: صورت نمى‏دهم. زيرا اگر صورت بدهم، غالب مخارج مرا شما قبول نخواهيد كرد. يا آن است كه لاكلام آنچه گفته‏ام بايد بدهيد يا آن كه در پايتخت دولت‏بى طرفى حاضر بشويد و آن جا در محكمه دولتى محاكمه كنيم و دولت اسوج و نروج را منتخب كرد. شاه ديد اگر بنا شود وكيلى بفرستد به جز همين نوكران خائن، كسى را ندارد و مسلما بايد مخارج گزافى كرده، يكى از اينها را بفرستد و يقين است كه رفته مجددا پولى از رئيس رژى گرفته و علاوه بر آنچه حال ادعا كرده، تصديق او را خواهد كرد و مخارج رئيس رژى را هم شاه بايد بدهد لذا متحير ماند و هر قدر من اصرار كردم كه بايد صورت مخارج را خواست... و هر كس هر چه رشوه گرفته پس بدهد...

تجار و علما به همين طور گفتند، مسموع نشد. و اين جماعت رشوه گرفته، وزير مختار انگليس را هم تحريك كردند كه راضى نشد الا به همان دو شق و خواه ناخواه، شاه را راضى كردند كه بدون رسيدگى به حساب در ظرف چهل سال، مبلغ پانصدهزار ليره انگليسى را با فرع بدهند.
.... و قرار نامه نوشتند و هر كسى هر چه رشوه گرفته بود در كيسه‏اش ماند و ضرر همه را با علاوه به گردن شاه گذاشتند كه از رعيت‏بى چاره گرفته به فرنگى بدهد. چنين شد.» (41)
- نكته قابل ذكر ديگر در نهضت تنباكو اين است كه علماى مذهبى در جريان اين نهضت تنها به لغو امتياز بسنده كردند و هيجان عمومى مردم را به اين سمت هدايت كردند. آنها درصدد اين نبودند كه از اين جنبش در جهت تغيير نظام و سرنگونى حكومت ناصرالدين شاه استفاده كنند (42) و يا شرايط داخلى را مساعد اين اقدام نمى‏يافتند. لذا در حركتهاى خويش تا حد ايجاد تزلزل در قدرت استبداد و اثبات قدرت دينى و ملى پيش مى‏رفتند ليكن در جهت تبيين شكلى از حكومت و امور تقنينيه و براندازى حاكميت قاجاريه، كمتر طرحى عنوان مى‏شد و يا اين كه اقدامى جدى صورت نمى‏گرفت.
- با وجود اين، نهضت تنباكو از نظر اهميت، آغاز تحولى بود در افكار و نگرش و اراده مردم و جرات بخشيدن به آنان براى رويارويى با قدرت مطلقه در داخل و سلطه استعمار خارجى، و مقدمه‏اى بود بر نهضت مشروطيت كه در طى آن، ملت توانست نظام استبدادى را متزلزل و خود را در امور حكومت‏سهيم سازد. 

پی نوشت ها :

18- حامد آلگار، دين و دولت در ايران، نقش علما در دوره قاجار، ترجمه ابوالقاسم سرى، چاپ دوم، تهران: انتشارات توس، 1369، صص 308 - 307. اصل كتاب با مشخصات زير: Algar, Teligion and State in Iran, 1755 - 1906, The Role of The Ulama in Qajar Period, Berkeiy, 1969 .
19- Keddie, N., Religion and Rebelion in Iran, The Tobacco Protest of 1891 - 92, London, 1966 . در ترجمه اين اثر با مشخصات زير: نيكى كدى، تحريم تنباكو در ايران، ترجمه شاهرخ قائم مقامى، تهران: انتشارات اميركبير، 1356، ص 1.
20- پيتراورى، تاريخ معاصر ايران، ترجمه محمد رفيعى مهرآبادى، ج 1، چاپ دوم، تهران: مؤسسه مطبوعاتى عطايى، 1369، ص 199. اصل اثر با اين مشخصات: Avery. P., Modern Iran, London, 1965 .
21- رك: ماخذ پيشين، ص 200.
22- آدميت، شورش بر امتيازنامه رژى، ص 125; غلامرضا ورهرام، نظام سياسى و سازمانهاى اجتماعى ايران در عصر قاجار، تهران: انتشارات معين، 1367، ص 299.
23- لمبتون، همان ماخذ، ص 303.
24- رك به همان ماخذ.
25- براى اطلاع بيشتر رك: فيروز كاظم زاده، روس و انگليس در ايران، ترجمه منوچهر اميرى، تهران: انتشارات امير كبير، 1354، ص 232. لمبتون، همان ماخذ، ص 257.
26- على‏خان امين‏الدوله، خاطرات سياسى ميرزا على‏خان امين‏الدوله، چاپ فرمانفرماييان، تهران: 1962، ص‏271. لمبتون، همان ماخذ، صص 306-305. ورهرام، همان، صص 300-299.
27- آلگار، دين و دولت در ايران، صص 324 - 322.
28- جهت اطلاع بيشتر رك: ماخذ پيشين، ص 326.
29- درباره تعريف و تملق‏هاى ناصرالدين شاه نسبت‏به علما و نامه‏هاى وى و امين‏السلطان به ميرزاى شيرازى رك: تيمورى، تحريم تنباكو، ص 195 به بعد. كربلايى، همان ماخذ، ص 120 به بعد. دين و دولت در ايران، ص 324. ناصرالدين شاه در نامه خود به ميرزاى شيرازى بيش از معمول، تواضع و اظهار اخلاص نسبت‏به ميرزا نموده است. «جناب مستطاب قوام الملة والدين مروج شريعت‏سيدالمرسلين سليل آل طه و يس، افتخار المجتهدين، سراج هداية المسلمين، فريدالدهر و وحيدالعصر حاجى ميرزا محمد حسن مجتهد دام افضاله...» متن كامل نامه در تحريم تنباكو، صص 202 - 201. از خلال اين نامه و نيز نامه امين السلطان و نامه ايرانيان مقيم خارج به ميرزا و تشكر آنها از وى به واسطه برهم زدن انحصار دخانيات به خوبى مى‏توان به مقام و نفوذ ميرزا در مردم پى برد. حتى امپراتور روسيه و انگليسيها هم نامه‏هايى براى ميرزاى شيرازى نوشتند و از او قدردانى كردند. براى اطلاع بيشتر از اين نامه‏ها رك: تحريم تنباكو، صص 204 - 202.
30- تيمورى، تحريم تنباكو، ص 195.
31- همان ماخذ، همان صفحه.
32- همان ماخذ، ص 196.
33- فوريه، سه سال در دربار ايران، ترجمه عباس اقبال، تهران: دنياى كتاب، 1362، يادداشت‏هاى روز 10 و 11 فوريه سال 1892. تيمورى، تحريم تنباكو، ص 216. دين و دولت در ايران، صص 325 - 324. لمبتون، همان ماخذ، ص 303.
34- فوريه، سه سال در دربار ايران. تيمورى، همان ماخذ، ص 195. شرح حال عباس ميرزا ملك آرا، ص 190. وى مى‏نويسد: «... امتياز انحصار انگور و شراب چون هنوز پولى داد و ستد نشده بود، بعد از اين شورش (تنباكو) بالطبع لغو شد.
35- در مورد مشروح جريان دريافت اين وام خارجى رك: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص‏795 به بعد. خاطرات سياسى امين‏الدوله، ص 158 به بعد. لمبتون، سيرى در تاريخ ايران بعد از اسلام، صص 302 - 289. تيمورى، تحريم تنباكو، ص 209. ورهرام، همان ماخذ، ص‏299. شرح حال عباس ميرزا، ص 189.
36- درباره عصبانيت ناصرالدين شاه نسبت‏به واقعه رژى و پولهايى كه همه ساله مجبور بود بابت استهلاك اصل و فرع وام به بانك شاهى بدهد رك: تحريم تنباكو، ص 222. لمبتون، همان ماخذ، ص 304.
37- تحريم تنباكو، ص 177. ورهرام، همان ماخذ، ص 265. «ارنستين‏»، مدير عامل شركت رژى در مجلسى فاش مى‏كند: «تا به حال دو ميليون تومان براى رشوه و تعارف و ساير وسايل كار داده شده، چگونه مى‏توان دست از اين عمل برداشت‏» (كربلايى، تاريخ الدخانيه، صص 21 - 18).
38- فوريه، سه سال در دربار ايران، ص 220. تحريم تنباكو، ص 28. ورهرام، همان ماخذ، ص‏265.
39- شرح حال عباس ميرزا ملك آرا، ص 182.
40- رك: تيمورى، همان ماخذ، ص 28.
41- شرح حال عباس ميرزا ملك آرا، صص 189 - 188. تحريم تنباكو، صص 206 - 205.
42- يكى از معدود شخصيتهايى كه درباره سرنگونى حكومت ناصرالدين شاه صحبت مى‏كرد و به روشنگرى مردم مى‏پرداخت، سيدجمال الدين اسدآبادى بود و معتقد بود كه «شاه چون تمام رفتار و كردارش بر خلاف شرع و عرف و بر ضد منافع ملت ايران است و تماما به هواى نفس است، آن هم نه از روى عقل بلكه از روى ديوانگى و سفاهت، لهذا خلع او واجب است‏» (شرح حال عباس ميرزا ملك آرا، ص 181). وى در نامه خود به ميرزاى شيرازى نيز، خلع ناصرالدين شاه را خواستار شده است: «تمام مردم فرمانبردار شمايند. اگر شما خلع اين نادان را اعلان نماييد، بزرگ و كوچك، گدا و توانگر اطاعت‏خواهند كرد. به خصوص اين موقع كه در اثر اين سلطنت جابرانه آميخته به جهالت، سينه‏ها به تنگ آمده، سلطنتى كه نه توانسته ارتشى آماده كند و نه شهرى را آبادان نموده، نه فرهنگ را توسعه داده، نه نام اسلام را بلند ساخته، نه يك روز دل ملت در پناهش راحتى ديده، بلكه در عوض، كشور را ويران و رعيت را ذليل كرده و ملت را به گدايى انداخته و سپس گمراهى دامنگيرش شده و از دين بيرون رفته... نابود باد اين پادشاهى، واژگون باد اين سلطنت. اگر اين پادشاه خلع شود، آن كه جانشين وى خواهد بود، نمى‏تواند از فرمان شما سرپيچى كند... اگر شما حكم خدا را درباره اين مرد غاصب ستمكار اجرا كنيد، اگر بگوييد به حكم خدا، اطاعت اين مرد، حرام است، مردم از گرد او پراكنده شده و خلع وى بدون جنگ و كشتار صورت مى‏گيرد...» (ر.ك: تحريم تنباكو، صص 63 - 58)
امپراتوروس براى آن كه نظر ميرزاى شيرازى را به خود جلب كند، نامه‏اى در نهايت ادب به ميرزا مى‏نويسد و از اقدام او در موضوع تحريم تنباكو سپاسگزارى مى‏كند و ضمنا مى‏گويد: «من اوامر شما را در ممالك روسيه نسبت‏به مسلمانان اجرا مى‏كنم و حاضرم براى پيشرفت مقاصد شما در مملكت ايران هر اقدامى بنمايم.» (رك: تحريم تنباكو تيمورى، ص 204)

یک شنبه 26 دی 1389  9:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها