0

درباره هر پنجره يه قصه

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

درباره هر پنجره يه قصه

«هر پنجره یه قصه» عنوان یك پویانمایی ایرانی است كه از شبكه 2 سیما، بخش كودك و نوجوان، نوبت صبح، پخش می شود. تكنیك این برنامه «فوتوانیمیشن» است. تكنیك ساده و در عین حال اثرگذاری كه پیشتر، برنامه محبوب و به یادماندنی «علی كوچولو» با آن اجرا و ارائه شده است.

قبل از پرداختن به این اثر پویانمایی كه با همه سادگی اش در میان برنامه های كودك و نوجوان از جایگاهی بخصوص برخوردار است، لازم است یادآوری كنیم كه تكنیك این قبیل پویانمایی ها برخلاف تصور رایج، پیكسلیشن نیست، چرا كه تصاویر به طور كامل القای حركت نمی كنند و صرفا برخی از موقعیت های داستانی را در قالب عكس، قاب گرفته و به مخاطب عرضه می كنند. چیزی شبیه تصویرسازی های كتاب های داستانی مصور منتها با این تفاوت كه در فوتوانیمیشن ما تا اندازه ای از قابلیت جان بخشی یا همان پویانمایی نیز بهره می بریم، اگرچه نه قصد القای كامل حركت را داریم نه نیازی به آن می بینیم. فوتوانیمیشن تكنیكی است بسیار ساده كه در كمال شگفتی همین سادگی اش گاهی مهم ترین عامل جذاب تر بودن آن نسبت به خیلی از تكنیك های مشكل و پیچیده ساخت انیمیشن است.

«هر پنجره یه قصه» را مجید راستی نوشته و امیر یوسفی كارگردانی كرده است. شعر و ترانه از مصطفی رحماندوست بوده و گوینده گفتار متن، سیدمهرداد ضیایی است. برخی از دیگر گویندگان این مجموعه عبارتند از: رویا افشاری نسب، لیلا موسوی، سایان فرخی و آرمین صدرالدین. اما گذشته از این اطلاعات شناسنامه ای چیزی كه در این مجموعه از هر عامل دیگر مهم تر است، بهره گیری درست و بجا از عنصر تعیین كننده اما كمیاب «داستان» است. «هر پنجره یه قصه» واقعا قصه دارد و این طور نیست كه مثل بسیاری دیگر از آثار كودك و نوجوان، بی توجه به ضریب هوشی مخاطب، یك سری داستان واره های فاقد معنا و مفهوم و حتی جذابیت را كنار هم گذاشته و قصه نمایی كند. مدت زمان هر قسمت از این برنامه محدود است اما این محدودیت وسیله ای برای توجیه كم كاری عوامل نشده بلكه به عكس، خود زمینه ای برای خلاقانه تر شدن برنامه از جهت داستانگویی فراهم كرده و باعث شده سازندگان به جای كش دادن بی جهت صحنه ها یا همان كاری كه به آن اصطلاحا «آب بستن» می گویند، در كمترین زمان ممكن بیشترین محتوای ممكن را به مخاطب خود عرضه كنند. آن هم نه به صورتی كه سرهم بندی شده، پیچیده و غیرقابل فهم باشد، بلكه به شكلی كاملا روان و ساده در عین بهره مندی از ارزش های بیانی لازم برای یك قصه موجز و مفید. اینها البته كلیات است. بهتر است بحث را به صورت موردی و مصداقی دنبال كنیم. داستان یكی از قسمت های این مجموعه با عنوان «سهم پرنده ها» از این قرار بود:

پوریا دارد با دوستانش توی كوچه بازی می كند كه رهگذری گاری به دست، صدایش را بلند كرده و از مردم نان خشك طلب می كند. پوریا می رود خانه و برای او نان خشك می آورد، اما می بیند گاریچی در مقابل آن همه نان، فقط یك پاكت نمك به او می دهد. دلخور می شود و به اتفاق دوستانش تصمیم می گیرد این مشكل را حل كند. بچه ها دست به یكی می كنند تا كار و كاسبی نانوای محل را كه نان خمیر می فروشد به هم بزنند. كلكشان می گیرد و كسی دیگر از نانوا نان نمی خرد. نان های نامرغوب همه روی دست نانوا می مانند و قسمت همان گاریچی نمك فروش می شوند. نانوا مانده در مغازه اش را تخته كند و بیكار بماند یا این كه شغلش را عوض كند و برود نان خشكی راه بیندازد. ولی تصمیم عاقلانه تری می گیرد. این كه نان درست و حسابی بپزد. حالا این گاریچی نمك فروش است كه از كار بیكار می شود. چون دیگر دورریز نان آنقدر كم است كه فقط می تواند سهم پرنده ها باشد. بچه ها موفق می شوند، اما آیا این درست است كه یك نفر را از كار بیكار كنند؟ حتی اگر كار آن یك نفر جمع آوری نان خشك باشد؟ برنامه برای این مساله هم راه حل دارد. از همان ابتدا شاهد بودیم كه نانوای محل هم سالخورده است هم دست تنها. در نتیجه، منطقی است كه برای كار بهینه نیاز به شاگرد داشته باشد. خب، چه كسی بهتر از گاریچی از كار بیكار شده؟

برای تحلیل ساختاری این داستان رجوع می كنیم به عناصر كلاسیك خلق درام. نخست هر چیز سر جای خودش است و نظمی معقول حاكم است. تقابلی به وجود می آید و این تقابل ایجاد گره می كند. گره كشمكش به وجود می آورد. كشمكش ایجاد تعلیق می كند تا زمانی كه یك طرف پیروز شود، معما حل شود و گره گشایی صورت بگیرد. حالا باز همه چیز به حالت نظم اولیه برمی گردد یا به واسطه از بین رفتن زمینه تقابل یا به واسطه رفع موقتی تقابل تا زمانی كه دوباره تضادی جدید پیدا شود و كشمكشی تازه به وجود بیاید. این حالت دوم مربوط به فیلم هایی است كه پایان باز دارند و نمی خواهند همه چیز را تمام شده تلقی كنند. پیداست كه حالت نخست یعنی پایان بسته یا پایان خوش یا همان از بین رفتن زمینه تقابل، بیشتر با فضای ذهنی مخاطب كودك مناسبت دارد. نویسنده داستان «سهم پرنده ها» از مجموعه «هر پنجره یه قصه» علاوه بر مراعات عناصر اصلی داستان، به این اصل مهم هم توجه داشته و برای پایان بندی قصه خود گزینه اول را انتخاب كرده است.

در داستان «سهم پرنده ها» بازی آرام و بی دغدغه بچه ها در كوچه نمایانگر نظم نخست است. نان خشكی كه می آید و در مقابل نان خشك های پوریا به او فقط یك پاكت نمك كم ارزش می دهد، بذر تقابل را در داستان ایجاد می كند.

شاید این معامله نابرابر برای بزرگ ترها مساله ای عادی و بی اهمیت جلوه كند، اما برای پوریا این طور نیست. همین نشان دهنده زنده بودن حساسیت كودكی در وجود اوست. چیزی كه در وجود گاریچی و حتی دیگر بزرگ ترهای محل خبری از آن نیست. با این تفاوت مهم، تقابل نخست به وجود می آید. كشمكش از آنجا شروع می شود كه پوریا و دوستانش می خواهند چاره ای برای این مساله بیندیشند. تصمیمی كه می گیرند و عملی اش می كنند از چند جهت ایجاد تعلیق می كند. یكی این كه وقتی كسی از نانوا نان نخرد، اهل خانه برای غذا خوردن نان ندارند. چیزی كه در خود داستان هم در یك صحنه مجزا مورد تاكید قرار می گیرد. دیگر این كه نانوا بلاتكلیف می ماند و آخر سر این كه كار و كاسبی گاریچی كساد می شود. در بطن گره اول كه حل معضل اسراف نان بود گره های دیگری ایجاد می شود كه ناشی از كشمكش است. داستان كه جلوتر می رود این گره ها یكی یكی باز می شوند. اول اصلاح پخت نان و از بین رفتن مساله دورریز بیهوده، بعد كاسبی نانوا و دست آخر كار مفیدتر و آبرومندانه تر برای گاریچی. با باز شدن این گره ها نظم اولیه دوباره بر مناسبات زندگی شخصیت ها حاكم می شود، با این تفاوت كه حالا دیگر لازم نیست، نگران تقابلی از جنس تقابل نخست باشیم. به مدد هوش و ذكاوت بچه ها مشكل حل شده و همه چیز بخوبی و خوشی تمام شده است. حالا هم پدر و مادر مدیون پوریا و دوستانش هستند، هم نانوا، هم گاریچی سابق.

داستان «سهم پرنده ها» فقط به لحاظ ساختاری نیست كه حائز اهمیت است، به لحاظ محتوایی هم جای توجه و تامل دارد. از مشكلات برنامه های كودك و نوجوان ما این است كه بیشتر از آن كه برای كودك باشند درباره كودك هستند یا این كه وقتی قصد دارند برای كودك باشند، خالی اند از هرگونه پشتوانه شناختی عمیق نسبت به كودك، ویژگی ها، توانایی ها و نیازهای او. در این برنامه اما همه چیز حاكی از آن است كه كار با آگاهی كامل از مختصات مخاطب كودك ساخته شده و هدف سازندگان، صرفا سرگرم كردن كودك به هر وسیله ممكن نبوده و از آن مهم تر، هدفشان انباشتن ذهن كودك از بایدها و نبایدهای القایی صرف به اسم تعلیم و تربیت هم نبوده است. بلكه هدف، آموزش هوشمندانه و موثر در قالب داستانگویی درست و دقیق بوده است.

اما درباره وجوه بصری مجموعه «هر پنجره یه قصه» باید گفت خوشبختانه سازندگان، نه از روی ناچاری یا به اصطلاح تنگی قافیه، بلكه كاملا آگاهانه قالب فوتوانیمیشن را برای این مجموعه برگزیده اند. گواه این ادعا كارگردانی درست و سنجیده برنامه است. عكس های انتخاب شده برای روایت داستان، نه فقط به لحاظ فیگور بدن و میمیك چهره گویاترین تصاویر برای پیشبرد داستان و مناسب ترین تصاویر برای همراهی با نریشن هستند، بلكه جورچینی آنها با نقاشی های زمینه هم به بهترین نحو ممكن صورت گرفته است. در كادرهای این مجموعه ما نه با كم فروشی در تصویرسازی و فضاسازی مواجهیم نه با ساخت و ساز اضافی و فضای شلوغی كه تمركز را از سوژه های اصلی منحرف كند و به جای موضوع محوری صحنه، خود را به رخ بكشد. گرافیك بصری فیلم هم بالاست نه به لحاظ كیفیت فنی و تكنیكی بلكه بیشتر به جهت تركیب بندی و زیبایی شناسی تصویر. تنوع نما هم در كارگردانی این مجموعه مورد توجه بوده و چنین نبوده كه كارگردان ساده ترین زوایا و پیش دست ترین نماها را برای روایت بصری داستان انتخاب كند. نه از كلوزآپ استفاده اضافی شده و نه از لانگ شات برای سرهم بندی پلان ها سوءاستفاده شده است. درست است كه هیچ كاری بی نقص نیست. منظور ما هم از گفتن این محاسن، انكار معایب مجموعه نیست. اما واقعیت آن است كه حسن های این برنامه در مقایسه با بسیاری دیگر از كارهای مشابه، اجازه برشمردن نقص های اندك این مجموعه را به ما نمی دهد.

یک شنبه 26 دی 1389  8:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها