عنوان : خرمشهر
تاريخ : 1389/07/14
شاعر / نويسنده : يوسفعلي مير شكاك
موضوع :اشعار در مورد خرمشهر
نيستي
هنوز نيستي همان ترانه اي كه بر لب جنوب بود
گرچه دستهاي من
ياد مي كنند
گيسوان خسته ترا
به جاده هاي دور دست
هر كجا غروب بود
زرد رويي تو چون پرنده اي كبود
روي شانه هاي وحشتم نشست
در گلوي كوچكش
زخم خنده اي كبود
چون لباس سرد و ساكتت كه طعم مرگ
مي دهد
آه عشق من!
زادپگاه آسمان در آستانه ي جنوب و آب
خون روشنت هنوز
بوي آتش و تگرگ
مي دهد
خون روشن تو در رگ تمام جادههاي بي مسافر است
جاده هايي از كشاكش مدام خاك و آفتاب
جاده هاي بازگشت غير ممكن پرنده اي كه مرده است
پشت سايه ها كنار دستهاي آزمند
تا دوباره نخل و باد
گيسوان خسته ي ترا و دستهاي دلشكسته ي مرا
به ياد آفتاب آورند
تا دوباره چشم هاي تو
پشت پلك ساحل سياه
پاي گريه در ركاب آورند
تا دوباره خنده ي تو گل كند
هزار فصل انتظار مانده است
وزان هزار
هنوز يك بهار هم نخوانده است
منبع : از حنجره ي كارون، مجموعه شعر دفاع مقدس /شاعران استان خوزستان/به كوشش بهمن ساكي