0

احساس ترس در کودکان

 
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

احساس ترس در کودکان

 

احساس ترس در کودکان – قسمت اول


ترس احساسی ناخوشایند و حتی دردناک است که در واکنش به خطر احتمالی یا قریب الوقوع روی می دهد. شاید این خطر واقعی یا خیالی باشد ، ممکن است به طرد اجتماعی یا ضرر جسمانی منجر شود شاید به قدری خفیف باشد که تنها اضطراب اندکی وارد کند یا آنقدر شدید باشد که باعث وحشت شود.
ما فارغ از کم و زیاد بودن میزان ترس ، هرگز از آن استقبال نمی کنیم ؛ چون گرچه ترس علامتی است برای دوری از خطر احتمالی ولی نمی خواهیم فرزندمان از چیزی بترسد.
اگر نگوییم همه ی کودکان  ، اما بخش عمده ای از آنها حس ترس را در خود پرورش می دهند. اوضاع زمانی بدتر می شود که بیشتر ترس کودکان از عقاید غیرواقعی بزرگسالان نشأت گرفته باشد.
موارد فراوانی درباره ی ترس کودکان وجود دارد . صداهای گوش خراش ، ظاهر شدن ناگهانی افراد غریبه و صدای جاروبرقی از جمله ((ترس های اولیه)) هستند.  ترس از تاریکی ، نورها و سایه های ناشناخته ، تنهایی ، پزشک و دندان پزشکی ، حیوانات ، افراد معلول ، تنبیه و مدرسه ترس های متداول بین کودکان هستند.
همچنین کودکانی وجود دارند که از مگس ، دلقک ، پستچی و بسیاری موارد مشابه که هیچگونه خطری ایجاد نمی کنند ، می ترسند. پس نتیجه می گیریم که امکان دارد کودک از هر چیزی تصور ترسناکی در خود ایجاد کند.
اگرچه روی هم رفته این گونه ترس ها ثابت نیستند ولی به سختی میتوان شجاعت یک کودک را سنجید . هرچند پنهان کردن ترس می تواند تاثیرگذاری بهتر ما را در پی داشته باشد ولی هرگز تضمینی ایجاد نمی کند که در رویارویی با زندگی از آرامش و اطمینان درونی برخوردار باشیم.
بسیاری مواقع به جای اینکه بگوییم از چیزی می ترسیم ، می گوییم آن را دوست نداریم ، زیرا می خواهیم با فریب دادن خود ، ترسمان را کاهش دهیم. شاید در واقع از سگ ، اسب ، شنا یا فوتبال بیزار باشیم  ، اما دلیل اصلی بیزاری ما ترسمان از این هاست. با این کار خود را در کوتاه مدت راضی نگه می داریم اما ترسمان در بلند مدت هیچ تغییری نمی کند.
مشکلی که در این باره وجود دارد آن است که هرچه از چیزهای بیشتری بترسیم ، بیشتر مستعد پرورش ترس خواهیم بود. این مسئله در مورد کودکان نیز صادق است. آنها به دلیل ضعف و وابستگی بیشتر نمیتوانند همانند ما بر ترس هایشان غلبه کنند.
 

هر تجربه ی ترسناک به نوعی موجب پدید آمدن یک ترس دیگر می شود . پس ما باید برای منشا ترس اهمیت بیشتری قائل بباشیم تا برای خود آن.
بیایید این موضوع را با دقت بیشتری بررسی کنیم. اهمیت قائل شدن برای منشأ ترس بدین معناست که خود اجسام ترسناک نیستند بلکه این ما هستیم که آنها را ترسناک تصور می کنیم.
شاید یک کودک بتواند شاخه های یک گیاه سمی را همانند برگ های یک گیاه معمولی بچیند ، شاید چنان مجذوب صدای یک مار زنگی شود که انگار یک اسباب بازی است ممکن است به شکلی به یک گرگ گرسنه نزدیک شود که انگار با سگ کوچک همسایه بازی می کند.
در هر سه مثال ، کودک به دلیل اطلاعات و دانش اندکش چیز ترسناکی را مشاهده نمی کند. ولی ما مراقب چنین نمونه هایی هستیم ؛ زیرا نه تنها اطلاعات کافی درباره ی آنها داریم ، بلکه شاید تجربه ی رویارویی با آنها را نیز داشته باشیم.
اکنون کودک چه چیزی را تجربه می کند که باعث می شود چیزها را ترسناک ببیند؟ به عبارت دیگر ، چگونه ترس در وجود یک فرد شکل می گیرد؟ به طور کلی چهار تجربه میتواند زمینه ساز تس کودک شود : تقلید ، آسیب روحی روانی ، سیستم تنبیه – دشمنی – گناه و شکل گیری خود ترس.
تقلید ، روند ساده ی یادگیری است که کودک از طریق آن همه ی ترس های ما و گرایش نسبت به آن را پرورش می دهد. مثلا یک مادر بدون اینکه متوجه باشد ، ترس و اضطراب خود از سگ ، رعد و برق ، دزدی و آتش را به کودکش منتقل می کند.
کودک نیز که مقلد بسیار خوب پدر و مادر خود است ، چنین احساسات و واکنش هایی را در مواجهه با این موارد نشان می دهد. گاهی هشدار دادن نیز میتواند زمینه ساز اضطراب در کودک شود.
تقلید نقش بسیار مهمی در ایجاد ترس ایفا می کند. یک مادر مضطرب که مدام به فرزندش اخطار می دهد ، در واقع الگویی برای فعالیت های کودک طراحی می کند. اگر او دائما به کودک خود اخطار دهد که مراقب خودش باشد ، همیشه به او یادآوری کند که آسیب نبیند و از انجام دادن بسیاری از کارها دلسردش کند کودک همیشه تحت تاثیر خطری قریب الوقوع قرار می گیرد.
منبع : کتاب الفبای مراقبت از کودک
یک شنبه 17 فروردین 1399  12:57 PM
تشکرات از این پست
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:احساس ترس در کودکان

 – قسمت دوم

 

احساس ترس در کودکان – قسمت دوم


گرچه شاید او در ابتدا نتواند به صراحت به ترس خود اشاره کند ولی پیش از آنکه بتواند تعریف مشخصی از آن در ذهن داشته باشد ترس مبهم و ناشناخته‌ای را درون خود پرورش می‌دهد.
منظور از آسیب روحی روانی این است که یک فرد از نظر عاطفی چنان تجربه‌ی ناخوشایندی دارد که تا مدت‌ها در ذهن او حک می‌شود . مثلاً وقتی یک فرد از روی اسب زمین می‌خورد یا سگی پای او را گاز می‌گیرد ، تجربه‌ای ناخوشایند از اسب‌سواری یا رویارویی با سگ در ذهن خواهد داشت.
یک تجربه‌ی دردناک لزوماً نباید ترسناک هم باشد. برای مثال کودک سه ساله‌ای را در نظر بگیرید که هنگام بازی از روی تاب به زمین می‌افتد یا کودک دیگری او را هل می‌دهد تا اسباب‌بازی‌هایش را تصاحب کند.
این تجارب کوچک نیز می‌توانند باعث ترس کودک از زمین بازی یا حتی از بچه‌های دیگر بشود. شاید میلیون‌ها مورد مشابه دیگر وجود داشته باشد که در دوران کودکی عادی محسوب شود.
این تجربیات با توجه به خود کودک شدت و واکنش نسبت به آن اثرات کوتاه مدت و بلندمدتی خواهند داشت.
درک سیستم (( تنبیه – دشمنی – گناه)) به عنوان منبع دیگر ایجادکننده‌ی ترس ، مشکل تر است. وقتی کودک از سوی والدین خود تأدیب می‌شود تحریک‌پذیر شده  و احساس می‌کند اندکی از عشق و محبت پدر و مادر خود را از دست داده است.
اوضاع زمانی بدتر می‌شود که کودک نتواند تشخیص دهد چه کار اشتباهی انجام داده است. در حقیقت او تنها کاری را انجام داده که دوست داشته و به همین دلیل دائماً سرزنش ، تهدید و تنبیه شده است.
سپس نسبت به والدین خود خشمگین می‌شود. در ادامه احساس گناه در وجود کودک رخنه می‌کند زیرا نسبت به کسانی که قبلاً دوست داشته و احساس خوبی را با آن‌ها تجربه کرده است حس دشمنی و تضاد پیدا می‌کند. در نتیجه حس می‌کند باید دشمنی‌اش را پنهان کند اما در واقع کار بسیار سختی را پیش روی خود می‌بیند.
 

پس نتیجه می‌گیریم زمانی که کودک از این مشکلات آگاه می‌شود از دشمنی ای که به وجود آورده هراسان خواهد شد و اینجاست که حس تنبیه ، دشمنی و گناه در کنار هم بروز می‌کنند.
در پایان به شکل‌گیری معنای ترس می‌پردازیم. به طور کلی ترس پدیده‌ای است که فرد را از بسیاری کارها منع و به کمک دیگران نیازمند می‌کند. هر چه شدت ترس یا نیاز فرد به کمک بیشتر باشد ، توانایی او در رویارویی با شرایط کمتر خواهد بود.
خلاصه اینکه ترس ما را کمرو و وابسته می‌کند و در شرایطی قرار می‌دهد که ترس‌های جدیدی را در خود پرورش دهیم. کودک پس از تزریق یاد می‌گیرد که نه تنها از آمپول بترسد ، بلکه از پزشک ، مطب و حتی بوی بیمارستان نیز هراس داشته باشد. احساسات مبهم توأم با کم توجهی والدین کافی است تا کودک ترس‌های جدیدی را پرورش دهد.
شاید به راحتی بتوان فهمید که کودک چه زمانی دچار ترس شده است ، اما نکته‌ی مهم در درمان ترس این است که بدانیم کودک به ناچار در چنین شرایطی قرار گرفته است.
 گرچه پرداختن به مبنای ترس رویکردی عمومی تر نسبت به درمان آن محسوب می‌شود اما در بلندمدت بسیار سودمندتر است ؛ زیرا می‌توان منابع تولید ترس را از بین برد.
کودکانی که ناخن خود را می جوند ، شست خود را می‌مکند ، لکنت زبان‌دارند ، خجالتی هستند ، منزوی‌اند ، شب ادراری دارند ، از غذا ایراد می‌گیرند و گریه و زاری می‌کنند ، در واقع علائمی از ترس را نشان می‌دهند. پس اگر یک کودک چنین علائمی را از خود نشان داد ، برای مبارزه با احساس ترس به قوت قلب و دلداری پدر و مادر نیاز خواهد داشت.
جدا از ترس و پیش از تشریح راه‌های غلبه بر آن ، توصیه می‌کنیم که روابط خود را با فرزندتان نزدیک تر کنید. شاید بهتر باشد لحن خواسته‌های خود را ملایم تر کنید ، رفتارهای تنبیهی را به حداقل برسانید و نسبت به رفتارهای ضد و نقیض آن‌ها کمتر واکنش نشان دهید.
چه بهتر که در مورد رفتارهایی که با یکدیگر دارید به توافق برسید و به عنوان پدر و مادر گذشت بیشتری از خود نشان دهید.
منبع : کتاب الفبای مراقبت از کودک

یک شنبه 17 فروردین 1399  12:58 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها