– قسمت دوم

گرچه شاید او در ابتدا نتواند به صراحت به ترس خود اشاره کند ولی پیش از آنکه بتواند تعریف مشخصی از آن در ذهن داشته باشد ترس مبهم و ناشناختهای را درون خود پرورش میدهد.
منظور از آسیب روحی روانی این است که یک فرد از نظر عاطفی چنان تجربهی ناخوشایندی دارد که تا مدتها در ذهن او حک میشود . مثلاً وقتی یک فرد از روی اسب زمین میخورد یا سگی پای او را گاز میگیرد ، تجربهای ناخوشایند از اسبسواری یا رویارویی با سگ در ذهن خواهد داشت.
یک تجربهی دردناک لزوماً نباید ترسناک هم باشد. برای مثال کودک سه سالهای را در نظر بگیرید که هنگام بازی از روی تاب به زمین میافتد یا کودک دیگری او را هل میدهد تا اسباببازیهایش را تصاحب کند.
این تجارب کوچک نیز میتوانند باعث ترس کودک از زمین بازی یا حتی از بچههای دیگر بشود. شاید میلیونها مورد مشابه دیگر وجود داشته باشد که در دوران کودکی عادی محسوب شود.
این تجربیات با توجه به خود کودک شدت و واکنش نسبت به آن اثرات کوتاه مدت و بلندمدتی خواهند داشت.
درک سیستم (( تنبیه – دشمنی – گناه)) به عنوان منبع دیگر ایجادکنندهی ترس ، مشکل تر است. وقتی کودک از سوی والدین خود تأدیب میشود تحریکپذیر شده و احساس میکند اندکی از عشق و محبت پدر و مادر خود را از دست داده است.
اوضاع زمانی بدتر میشود که کودک نتواند تشخیص دهد چه کار اشتباهی انجام داده است. در حقیقت او تنها کاری را انجام داده که دوست داشته و به همین دلیل دائماً سرزنش ، تهدید و تنبیه شده است.
سپس نسبت به والدین خود خشمگین میشود. در ادامه احساس گناه در وجود کودک رخنه میکند زیرا نسبت به کسانی که قبلاً دوست داشته و احساس خوبی را با آنها تجربه کرده است حس دشمنی و تضاد پیدا میکند. در نتیجه حس میکند باید دشمنیاش را پنهان کند اما در واقع کار بسیار سختی را پیش روی خود میبیند.
پس نتیجه میگیریم زمانی که کودک از این مشکلات آگاه میشود از دشمنی ای که به وجود آورده هراسان خواهد شد و اینجاست که حس تنبیه ، دشمنی و گناه در کنار هم بروز میکنند.
در پایان به شکلگیری معنای ترس میپردازیم. به طور کلی ترس پدیدهای است که فرد را از بسیاری کارها منع و به کمک دیگران نیازمند میکند. هر چه شدت ترس یا نیاز فرد به کمک بیشتر باشد ، توانایی او در رویارویی با شرایط کمتر خواهد بود.
خلاصه اینکه ترس ما را کمرو و وابسته میکند و در شرایطی قرار میدهد که ترسهای جدیدی را در خود پرورش دهیم. کودک پس از تزریق یاد میگیرد که نه تنها از آمپول بترسد ، بلکه از پزشک ، مطب و حتی بوی بیمارستان نیز هراس داشته باشد. احساسات مبهم توأم با کم توجهی والدین کافی است تا کودک ترسهای جدیدی را پرورش دهد.
شاید به راحتی بتوان فهمید که کودک چه زمانی دچار ترس شده است ، اما نکتهی مهم در درمان ترس این است که بدانیم کودک به ناچار در چنین شرایطی قرار گرفته است.
گرچه پرداختن به مبنای ترس رویکردی عمومی تر نسبت به درمان آن محسوب میشود اما در بلندمدت بسیار سودمندتر است ؛ زیرا میتوان منابع تولید ترس را از بین برد.
کودکانی که ناخن خود را می جوند ، شست خود را میمکند ، لکنت زباندارند ، خجالتی هستند ، منزویاند ، شب ادراری دارند ، از غذا ایراد میگیرند و گریه و زاری میکنند ، در واقع علائمی از ترس را نشان میدهند. پس اگر یک کودک چنین علائمی را از خود نشان داد ، برای مبارزه با احساس ترس به قوت قلب و دلداری پدر و مادر نیاز خواهد داشت.
جدا از ترس و پیش از تشریح راههای غلبه بر آن ، توصیه میکنیم که روابط خود را با فرزندتان نزدیک تر کنید. شاید بهتر باشد لحن خواستههای خود را ملایم تر کنید ، رفتارهای تنبیهی را به حداقل برسانید و نسبت به رفتارهای ضد و نقیض آنها کمتر واکنش نشان دهید.
چه بهتر که در مورد رفتارهایی که با یکدیگر دارید به توافق برسید و به عنوان پدر و مادر گذشت بیشتری از خود نشان دهید.
منبع : کتاب الفبای مراقبت از کودک