0

برکت و برکت زدایی

 
hosinsaeidi
hosinsaeidi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1394 
تعداد پست ها : 22670
محل سکونت : کرمانشاه

برکت و برکت زدایی

برکت افزایی و برکت زدایی

برکت امری واقعی است و ریشه در متون دینی ما دارد.

برکت افزایی و برکت زدایی

 

برکت افزایی و برکت زدایی

در فرهنگ اسلامی ‌ایرانی ما عبارت «خدا برکت دهد» بسیار آشناست و در معاملات، میهمانی‌ها، دعاهای افراد در حق یکدیگر کاربرد دارد. وقتی به کسی می‌گویند خدا به عمرت برکت دهد، یعنی در شرایط زمانی یکسان برای دو نفر، آنکه عمرش برکت دارد کار بیشتری انجام می دهد. وقتی می‌گویند غذای بابرکتی است، یعنی افراد بیشتری را سیر می کند و هنگامی که در معامله ای فروشنده بعد از گرفتن بهای کالا می گوید خدا برکت بدهد، یعنی این پول به صاحبش بهره بیشتری را می رساند.

این اصطلاح ریشه درفرهنگ قرآنی و روایی دارد. البته واژه برکت در قرآن نیست، ولی مشتقات «برک» ۳۲ بار در قرآن آمده است. نیامدن واژه برکت به صورت مفرد در قرآن و کاربرد برکات به صورت جمع در سه آیه[1] نشانه ای از کثرت برکات خداوند است؛ بنابراین برکت امری واقعی است و ریشه در متون دینی ما دارد.

در این نوشتار به معرفی عوامل برکت افزا می پردازیم و در پایان اشاره ای به عوامل برکت اشاره می کنیم.

الف) عوامل برکت افزا

۱- با هم بودن

با هم زیستن و مشارکت های جمعی موجب هم افزایی در توان افراد می شود و اگر نقصی در کار فردی باشد، با توان دیگران جبران می شود، گوئی توانایی آن افراد هم زیاد می شود. این زیادی که به لفظ در نمی آید، همان برکت است.

برعکس، تنهایی انسان را در معرض آفات متعدد قرار می دهد. گوسفندان وقتی با گله حرکت می کنند ایمن هستند، ولی اگر تنها شوند، طعمه گرگ خواهند شد. این دو نکته در روایات ما آمده است: «فَاِنَّ البَرَکَةَ مَعَ الجَماعَة»[2] و «أَنَّ اَلشَّاذَّ مِنَ اَلْغَنَمِ لِلذِّئْبِ؛[3] گوسفندِ تنها طعمه گرگ است».

با هم زیستن و مشارکت های جمعی موجب هم افزایی در توان افراد می شود و اگر نقصی در کار فردی باشد، با توان دیگران جبران می شود.

۲- احترام به بزرگان

راز احترام به بزرگان، استفاده از تجربه آنهاست. آنان طی سال ها تجربه ها اندوخته اند و می توانند در مدت کوتاهی آنها را به دیگران منتقل کنند. بهره گیری از تجربیات آنان زمانی میسر می شود که با آنها ارتباط برقرار و از درخت تجربه آنها میوه چیده شود. بی‌احترامی به بزرگان یعنی محروم کردن خود از درس هایی که آنان در زندگی آموخته اند.

۳- ازدواج آسان

فارغ از مهریه، خود ازدواج موجب برکت در زندگی است[4] و آسان گرفتن آن با مهریه کم، برکتی دیگر است. مهریه کم، توکل بر خدا و واگذاری امور به او را زیاد می کند و برکت‌افزاست، گویا خداوند اراده کرده است با مهریه کم مانع ازدواج برداشته شود و ازدواج در جامعه رواج یابد، در نتیجه با مهریه کم، برکت مضاعف می‌شود، یک برکت از ناحیه ازدواج و یک برکت از ناحیه مهریه پایین. به همین دلیل است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «با برکت ترین زنان، کم مهریه ترین آنان است».[5]

5e577f6ab73be.jpg

۴ـ صله رحم

پیوند با خویشان و آگاهی از وضع زندگی آنها در اسلام سفارش شده است، زیرا خویشاوندی برای انسان هویت ثانوی به وجود می آورد، انسان از حالت فردی خارج می شود و خود را در جمع می بیند. فامیل، پیکر واحدی می شود که آسیب به یک جزء آن، حکم آسیب به همه اجزا را پیدا می کند و این با هم بودن موجب می شود تا حد ممکن، همه یکسان باشند، در غم و شادی یکدیگر شریک شوند، نیازهای یکدیگر را برطرف کنند، پایبند ارزش های اخلاقی باشند و بداخلاقی ها را از خود دور کنند و در مجموع یک نوع سلامت روانی و مالی بر گروه فامیل حاکم ‌شود. امام صادق علیه السلام فرمودند: «صله ارحام خُلق را نیکو، دست را باسخاوت و نفس را پاکیزه می کند، روزی را افزایش می دهد و اجل را به تأخیر می اندازد».[6]

۵- رفتن به مکان های خاص

مسافرت رفتن و دیدن مکان های متفاوت، موجب گسترش دید انسان می گردد، زیرا انسان از هر جایی درسی می گیرد. سبزه زار، بیابان، دریا و... هرکدام آثار خاص خود را دارند. در متون دینی سفارش زیادی به زیارت مکان های ویژه ای شده که برکت افزا هستند، شده است، از جمله زیارت خانه خدا که به صراحت در مورد برکت آن آمده خانه‌ای است مبارک که موجب هدایت عالمیان است.[7] امام صادق علیه السلام فرمودند: «تا ده فرسخ اطراف قبر حسین بن علی علیهما السلام برکت دارد».[8]

مسافرت رفتن و دیدن مکان های متفاوت، موجب گسترش دید انسان می گردد، زیرا انسان از هر جایی درسی می گیرد.

۶ـ سحرخیزی

«سحرخیز باش تا کامروا شوی» ضرب‌المثل رایجی بین مردم است. راز آن افزون بر اثرات فیزیکی و روانی سحر بر جسم و جان انسان، بهره گیری از وقت بیشتر برای کار و تلاش است. در آغاز روز که خستگی بر انسان عارض نشده، هم تعامل با دیگران بهتر و هم تولید باکیفیت تر می شود. علاوه بر این، قبل از شروع کار، دعا و راز و نیاز در سحر می تواند آثار کار و تلاش را دو چندان کند.

متأسفانه امروز به دلیل ارتباط مردم با رسانه ها، به ویژه تلویزیون و دیر خوابیدن، این سنت اسلامی کمر‌نگ شده است. برعهده برنامه ریزان فرهنگی است که بستر احیای این سنت فراموش‌شده را فراهم سازند تا روز با اذان صبح آغاز شود، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «برکت در سحرخیزی است».[9]

۷ـ ایمان و تقوا

همه عوامل پیش‌گفته، فرع بر ایمان و تقوا هستند. ایمان و تقوا عامل اصلی نزول برکات الهی است. اگر ایمان امر وجود داشته باشد، عوامل دیگر هم خود به خود برکت افزا خواهند بود. قرآن می فرماید: «اگر مردم ایمان می آوردند وتقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را به رویشان می گشودیم.»[10]

۸ـ استغفار و شکر

استغفار، طلب آمرزش از خداوند است. تصور غلطی است که استغفار را فقط درمان گناه بدانیم، حال آنکه استغفار برای پیشگیری هم هست. پیامبر صلی الله علیه و آله از هرگونه خطایی مصون بودند، با این همه روزی هفتاد بار استغفار می کردند.[11] استغفار راه را برای نزول برکات الهی هموار می سازد.

گفته اند که قوم حضرت نوح علیه السلام به قحطی و خشکسالی مبتلا شدند. حضرت نوح علیه السلام آنان را ترغیب کردند که استغفار کنند و به قوم شان فرمودند: «استغفار کنید تا باران‌های پی ‌در پی بر شما فرو ریزد و خداوند، شما را با اموال و اولاد کمک کند و باغ ها و رودهایی را برایتان قرار دهد.»[12]

استغفار راه را برای نزول برکات الهی هموار می سازد.

نقل است که کسی از قحطی و گرانی و دیگری از فقر و تهیدستی نزد امام حسن مجتبی علیه السلام شکایت بردند و دیگری طلب فرزند کرد.حضرت همه را به استغفار فراخواندند.[13]

درباره شکر خداوند هم آیه قرآن صراحت دارد که اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت های شما می افزایم.[14]شکر زبانی وظیفه هر بنده‌ای نسبت به مولای خود است و مولا چون بنده را قدردان ببیند، دوباره به او می بخشد در عرف هم این طور است.[15]

خداوند هم که مولای همه بندگان است از این قاعده مستثنی نیست. بنده سپاسگزار را دوست دارد و نعمتش را بر او افزون می‌کند. اما معنای دیگر شکر که ارتباط بهتری با برکت دارد این است که گفته شده خداوند دوست دارد اثر نعمت را بر بنده خویش ببیند. اگر نعمتی داد و بنده، خوب از آن استفاده کرد، دوباره بر نعمتش می افزاید، اما اگر خود را به فقر بزند و از نعمت های الهی بهره نگرفت، خدا نعمتش را قطع می کند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «خداوند زیبایی و خودآرایی را دوست دارد و از فقر و تظاهر به فقر بیزار است. هرگاه خداوند به بنده ای نعمتی بدهد، دوست دارد اثر آن را در او ببیند. عرض شد چگونه؟ فرمودند: لباس تمیز بپوشد، خود را خوشبو کند، خانه‌اش را گچکاری کند، جلوی حیاط خود را جارو کند، حتی روشن کردن چراغ قبل از غروب خورشید فقر را می‌برد و روزی را زیاد می کند.»[16]

۹- انفاق

در جامعه ای که به هر دلیلی تفاوت درآمد وجود دارد و بخشی از مردم محرومند، یکی از راه های پر کردن این شکاف درآمدی، انفاق و کمک به دیگران است. شخصی که از درآمد بیشتری برخوردار است، وقتی انفاق می کند، به این معنی است که قابلیت کسب درآمد بیشتر را هم دارد. اگر این درآمد در یک‌ جا جمع شود، علاوه بر اینکه مثل خون در رگ های جامعه جریان پیدا نمی کند، صاحب درآمد هم انگیزه ای برای افزایش درآمد ندارد؛ ولی وقتی انفاق می کند، برای درآمد از دست رفته تلاش می کند. در این صورت هم نیاز دیگران را برطرف می سازد و هم بر درآمد خویش می افزاید برکت هم به معنای افزایش است و در روایات هم آمده است که «انفاق به مال برکت می دهد.»[17]

کارهای دیگری از قبیل اطعام، انجام کارهای نیک، میانه روی در امور، طهارت و نظافت، عیادت مریض، مشورت با افراد عاقل، آسان گرفتن در خرید و فروش، غذا خوردن دسته جمعی، افزایش پیمانه به نفع مشتری، عقیقه کردن، سحری خوردن، روزه گرفتن و دعا کردن از عوامل برکت افزا هستند.

ب) عوامل برکت زدا

عده ای نه تنها کاری برای جلب برکت نمی کنند، بلکه برعکس مرتکب اعمالی می شوند که نعمات الهی را از خویش سلب می کنند. گاهی حتی گفته می‌شود کهفلانی هر چه بیشتر کار می کند، کمتر نتیجه می گیرد. در مقابل کسانی با کار کمتر بهره وری بیشتری دارند. این تفاوت علل گوناگون دارد، اما براساس باور دینی ما، برکت نداشتن از عوامل فوق العاده مؤثر است.

بر اساس آموزه های دینی اموری چون؛ تکذیب انبیا،[18] رو گرداندن از یاد خدا،[19] ترک نماز، کفران نعمت ها، کم فروشی، پرداخت نکردن زکات و خیانت، برکت را از زندگی سلب می کنند.

منبع: نشریه پاسدار اسلام، دوره 1393، شماره 393 - شماره پیاپی 394، آذر و دی 1393، اصغر هادوی.


پی نوشت ها:

[1]. اعراف، ۹۶؛ هود، ۴۸ و ۷۳.

[2]. بحارالانوار، ۶۳/۳۴۹.

[3]. بحار الأنوار، ج 65، ص 289.

[4]. کافی، ۲/۱۲۲.

[5]. سنن کبری بیهی، ج ۷، ص ۲۳۵.

[6]. کافی، ج۲، ص ۵۵.

[7]. آل‌عمران، ۹۶.

[8]. بحارالانوار، ۱۰/۱۱۶.

[9]. گلچین صدوق، ج ۲، ص ۱۹۰.

[10]. اعراف، ۹۶.

[11]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۵.

[12]. نوح، ۱۳ـ۱۰.

[13]. ظرائف الحکم، ج ۲، ص ۱۰۷.

[14]. ابراهیم، ۷.

[15]. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۴۳، ذیل آیه ۱۱ سوره نوح.

[16]. امالی شیخ طوسی، ص ۲۷۵.

[17]. کافی، ۴/۹/۲.

[18]. اعراف، ۹۶.

[19]. طه، ۲۲.

یک شنبه 11 اسفند 1398  8:42 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها