0

مدت‌ها پيش از نقشه‌هاي شوم اسرائيل براي ترور دانشمندان ايراني مطلع بوديم

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مدت‌ها پيش از نقشه‌هاي شوم اسرائيل براي ترور دانشمندان ايراني مطلع بوديم

89/10/25 - 09:14
شماره:8910240552
نسخه چاپي ارسال به دوستان
همسر شهيد شهرياري در گفت‌وگويي مشروح تأكيد كرد:
مدت‌ها پيش از نقشه‌هاي شوم اسرائيل براي ترور دانشمندان ايراني مطلع بوديم

خبرگزاري فارس: بهجت قاسمي همسر استاد شهيد شهرياري مي‌گويد: سال‌ها پيش از شهادت دكتر علي محمدي، خطرات را متوجه شده بودم، تذكراتي به ما داده بودند. از نقشه‌هاي شوم اسرائيل در ترور دانشمندان هسته‌اي مطلع بوديم.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاري فارس، شناختن شهيد دكتر مجيد شهرياري از دريچه چشم كسي كه به تعبير خودش نه فقط همسر بلكه همراز و همدل ايشان بوده است، نكاتي ظريف و خواندني دارد. او كه به عنوان همسر و همسفر زندگي تا آخرين لحظات حتي همراه با فرشتگان خدا، در مشايعت روح شهيد تا باغ ملكوت در محبت او بوده است. شاهدي محرم است در تصديق خلوت نجواهاي شبانه شهيد با خدا و نيز ياري با وفا در آموزش و پژوهش، همسري فداكار و با وفا در زندگي و مادري مهربان براي يادگاران شهيد كه علقه‌اي فراتر از پدر به آنان داشت. هرچند شواهد بر او مسجل مي‌شود كه هر لحظه را غنيمت بداند شايد آني دگير او را در كنارش نداشته باشد اما به رغم همه جانكاهي فراق، به حكم رضا به فضاي الهي، مقتدرانه در اين صحنه حاضر شده است. براي او كه به افتخار جانبازي در راه خدا نائل آمده است. سلامتي كامل و عاجل مسئلت مي‌نمائيم.

آنچه در ذيل مي‌آيد گفت‌وگويي با همسر شهيد شهرياري است كه در آستانه چهلم اين شهيد بزرگوار صورت گرفته بود.
خانم قاسمي به عنوان اولين سؤال علاقه‌منديم از سلوك اخلاقي آقاي دكتر شهرياري در منزل بدانيم.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحميم
مقام و مسئوليت‌هاي علمي ايشان ايجاب نمي‌كرد كه اوقات فراغت زيادي داشته باشند و يا وقت زيادي را به كارهاي منزل اختصاص دهند و چون من همكار ايشان بودم درك مسائل برايم آسان‌تر بود. بنابراين سعي بر آن داشتم مراعات ايشان را از اين لحاظ بكنم و اگر گاهي اصرار بر حضور ايشان در منزل مي‌كردم به خاطر نياز بچه‌ها به پدر بود كه براي غناي رابطه پدر و فرزندان لازم مي‌نمود. حتي خيلي وقت‌ها كه بر اثر فشار فعاليت‌ها شب‌ها دير به منزل مي‌آمد من به مزاح مي‌گفتم «راه گم كردي!‌ چه عجب از اين طرف‌ها!» و ايشان متواضعانه مي‌گفت «شرمنده‌ام». رعايت اهل منزل را زياد مي‌كرد و خيلي مقيد بود كه به مناسبت‌ها حتما هديه‌اي براي اعضاي خانواده فراهم كند؛ حتي اگر يك شاخه گل بود. به هيچ وجه به دنيا و ظواهر آن دلبستگي نداشت. ما بعد از ازدواج در خوابگاه متاهلي و با حداقل امكانات زندگي مي‌كرديم در آن خانه محقر از زندگي خود بسيار لذت مي‌برديم و نه تنها ما بلكه اطرافيان هم به زندگي ما افتخار مي‌كردند. گران‌ترين تابلويي كه خودمان براي خانه خريديم همين تابلوي ساعت خانم است كه منقش به سوره «ان يكاد» است كه در مشهد به مناسبت ميلاد حضرت زهرا(س) كه مصادف با روز زن بود برايم هديه خريدند. در زندگي بسيار به رضايت من اهميت مي داد. به گونه‌اي كه اگر هم اختلاف سليقه‌اي وجود داشت تا جايي كه با اصول منافات نداشت ايشان كوتاه مي‌آمدند. درباره رابطه با اقوام معتقد بودند هرجايي كه حرام خدا حلال بشود نبايد حضور پيدا كنيم و اين امر براي ما و نيز اقوام جا افتاده بود. بسيار به صله رحم توجه مي‌كردند. به اقوام سر مي‌زديم و روابط گرمي داشتيم. با من بسيار مهربان بودند اگر مشكلي پيش مي‌آمد به بهانه‌هاي گوناگون ايشان پا پيش مي‌گذاشتند و رفع كدورت مي‌كردند. با بچه‌ها بسيار دوست بودند. دوستي صميمي و واقعي و تا حد امكان، حتماً وقتي را به آنها اختصاص مي‌دادند. بچه‌ها به اين وقت شبانه عادت كرده بودند. وقتي ساعت مقرر فرا مي‌رسيد، دخترم بهانه حضورش را مي‌گرفت. با پسرم، محسن بازي‌هاي مردانه مي‌كرد: بدون اينكه ملاحظه بچگي يا توان جسمي او را داشته باشد، به جد كشتي مي‌گرفت و اين مايه غرور محسن بود.

* در مورد نحوه آشنايي با آقاي دكتر و ازدواج با ايشان توضيح بفرمائيد.
من در ابتداي دوره فو‌ق‌ ليسانس در دانشگاه شريف درسي با آقاي دكتر غفراني داشتم، بخشي از آن درس مربوط به مباحث برق بود. دكتر شهرياري كه در دوره دكتري مشغول به تحصيل بودند و دانشجوي برجسته دكتر غفراني بودند آن را تدريس مي‌كردند. من در آن مقطع دانشجوي دكتر شهرياري بودم، به عبارت ديگر تنها دانشجوي دختر از جمع كلاس 10 نفره بودم و اين زمينه آشنايي ما بود و منجر به ازدواج شد. بسيار ساده و بدون تشريفات ازدواج كرديم و زندگي ساده‌ خود را در خوابگاه متاهلي شروع كرديم. خانواده دكتر شهرياري خانواده‌اي فرهنگي با پشتوانه اقتصادي متوسط و خود دكتر نيز دانشجو بودند. هنوز شغلي نداشتند و اوايل زندگي مخارج ما از طريق پولي كه از راه تدريس يا حق تاليف كتاب آقاي دكتر و نيز حقوق من كه با مدرك ليساس و در دانشگاه اميركبير با ماهي 13.500 تومان مشغول كار بودم، تامين مي‌شد.

* از ويژگي‌هاي شخصيتي آقاي دكتر بفرمائيد.
از ويژگي‌هاي بسيار جالب ايشان اين بود كه هرگز دست تقاضا به سوي كسي دراز نمي‌كرد، اما در عين حال هرگز دست نياز كسي را نيز رد نمي‌كرد. يادم مي‌آيد شبي در خوابگاه آبگوشت درست كرده بودم، طبق عادت در تمام طول زندگي حتي تا آخرين شب و شب پيش از شهادت ايشان، تا هر وقت كه طول مي‌كشيد براي صرف شام منتظر دكتر مي‌ماندم. ساعت 10 شب آقاي دكتر آمدند. گفتم: «نون نداريم برو از سرايداري نون بگير». گفت: «عزيز! حاضرم تمام شهر را اين وقت شب براي نون بگردم. ولي منو در خانه كسي نفرست» و ما آن شب آبگوشت را بدون نان خورديم. به رغم مضيقه مالي مطلقاً نه من و نه ايشان به خودمان اجازه نمي‌داديم حتي از نزديكان كمك بگيريم. به خاطر ارادت خاص ايشان به ائمه اطهار(ع) و به خصوص حضرت زهرا(س) در روز شهادت خانم، هر ساله در منزل ما مجلس روضه مردانه‌اي برپا مي‌شود و ذكر فضائل و مصائب حضرت بيان مي‌شود. ايشان در ماه مبارك رمضان تقيد خاصي به افطار دادن داشتند و در رسيدگي به امور ايتام و سرپرستي آنها تلاش فراواني داشتند. در محل زندگي قبلي‌مان به اتفاق روحاني مسجد، گروهي را تشكيل داده بودند و صبح روزهاي جمعه بين خانواده‌هاي مستمند و بي بضاعت ارزاق پخش مي‌كردند و تقيد داشتند كه حتما خودشان در پخش ارزاق حضور داشته باشند. پس از برگشت از اين كار تا ساعت‌ها منقلب بودند. بسيار مقيد به انجام آداب اسلامي بودند تا جايي كه به ياد ندارم هيچ وقت ايشان بي‌وضو بوده باشند. قبل از خواب، قبل از خروج از منزل وضو مي‌گرفتند. به سبقت در سلام بسيار پايبند بودند. متواضعانه حتي در برخورد با بچه‌ها ابتدا ايشان سلام مي‌كردند و خيلي از رفتارهاي ايشان براي بچه‌ها ملكه شده است. همواره، دغدغه نماز اول وقت را داشتند تا جايي كه تقيد به اداي نماز اول وقت در مسجد و حتي حين مسافرت در كنار جاده از ويژگي‌هاي ايشان بود. خيلي وقت‌ها در منزل چهار نفره نماز را به جماعت مي‌خوانيدم. در نماز حالت عرفاني، سجده‌هاي طولاني، اشك‌هاي سوزان، قنوت‌هاي عرفاني داشت و بعد از نماز بسيار دعا مي‌كردند كه همه اين حالات به ويژه در نماز شب بيشتر جلوه داشت.

* از احساس ايشان بعد از شهادت دكتر علي محمدي بفرمائيد.
- ما سال‌ها پيش از شهادت دكتر علي محمدي، خطرات را متوجه شده بودم، تذكراتي به ما داده بودند. از نقشه‌هاي شوم اسرائيل در ترور دانشمندان هسته‌اي مطلع بوديم، لذا مراقبت‌هايي مي‌كرديم و نسبت به زندگي‌هاي عادي محافظت بيشتري داشتيم، آموزش‌هايي را به بچه‌ها داده بوديم. حتي چند بار تلفن‌هاي مشكوك داشتيم يا چندين بار مسافرت‌هايي به خارج از كشور به عنوان هديه به دكتر پيشنهاد شده بود كه هم به خاطر مناعت طبع و هم رعايت مسائل امنيتي با پاسخ منفي از طرف ايشان مواجه شد.
پس از شهادت دكتر علي محمدي كه مرد بزرگي بودند و خداوند روح ايشان را قرين رحمت كند اين مسائل جدي‌تر شد. از طرف مسئولان تذكرات جدي‌تري داده شد. ما هم مسئله امنيتي را جدي‌تر گرفتيم به خصوص در منزل قبلي كه از نظر امنيتي بسيار احساس خطر مي‌كرديم، به رغم اينكه آقاي دكتر خيلي خودش را در قيد و بند اين مسائل قرار نمي‌داد و مي‌گفت تا خدا نخواهد اتفاقي نمي‌افتد، هر وقت ايشان مي‌خواست از منزل خارج شود ابتدا من بيرون را كنترل مي كردم يا وقتي زنگ مي‌زدند من پاسخگو بودم يا از حضور آقاي دكتر در جلوي پنجره ممانعت مي‌كردم. به رغم اينكه يقين دارم روزي كه خدا دكتر را آفريد بنا به حكم تقدير لحظه شهادت ايشان را هم تعيين كرد. اما مسئولان مي‌بايستي در انجام وظايف خود دقت بيشتري به عمل بياورند.
من از روي وظيفه و در جهت آموزش، آمادگي و حفظ دانشمندان هسته‌اي از خطرات احتمالي، اين تذكرات را به مسئولان داده‌ام، چون امثال شهرياري و عليمحمدي فقط به خودشان يا خانواده‌شان تعلق ندارند، بلكه سرمايه‌هاي مملكت هستند.

* شما محرم‌ترين راوي واقعه هستيد، لطفا از روز حادثه بفرمائيد.
آخرين روز كاري كه با دكتر سپري كردم، عصر يكشنبه 7 آذر، روز قبل از شهادت، جلسه سه ساعته‌اي را به اتفاق دكتر و يكي از همكاران براي رفع مشكلي كه در يكي از پروژه‌هاي من بيش آمده بود، داشتيم كه به لطف خدا و با طرحي كه دكتر داده بود گره اين پروژه باز شد و قرار شد از فرداي آن روز كار را شروع كنيم. از طرفي از مدت‌ها پيش دكتر قصد داشت به خاطر مشكل جسماني من، ماشين دنده اتوماتيك برايم تهيه كند و چون هفته بعد مصادف با تولد دكتر بود. من پنهان از دكتر و به قصد عملي غافلگيرانه قبل از جلسه مذكور رفتم و ماشين ثبت نام كرد. لذا، آن روز خيلي رضايت‌بخش طي شد و من آخر شب شعف عجيبي را احساس مي‌كردم. خيل اتفاقي روز حادثه با دكتر همراه شدم. به علت آلودگي هوا و زوح و فرد بودن نمي‌توانستم با ماشين خودم بروم. لذا به پيشنهاد دكتر به رغم اينكه من ساعت 10 كلاس داشتم با ايشان همراه شدم. البته من هرچه كه از آن حادثه فاصله مي‌گيرم اين همراه شدن با دكتر را لطف بزرگ خداوند مي‌دانم؛ چون در غير اين صورت تحمل اين ضايعه بزرگ صد چندان سخت‌تر مي‌شد و زخمي شدن من رحمت الهي بود تا با اين ضايعه بهتر كنار بيايم. 500 متر از اتوبان ارتش را طي نكرده بوديم كه با ترافيك ابتداي اقدسيه مواجه شديم، راننده سرعت را كم كرد تا از منتهي اليه سمت راست به سمت دارآباد برود كه در همان موقع موتوري در كنار درب جلو ماشين كه آقاي دكتر نشسته بود قرار گرفت. در آن لحظه من حتي صداي برخورد چيزي را با ماشين احساس كردم ولي فكر كردم برخورد جزئي موتور با ماشين است. در همين حين راننده داد زد كه دكتر بريد بيرون.
من كه در پشت نشسته بودم به سرعت پياده شدم و همان لحظه صداي دكتر را شنيدم كه مي‌پرسيد چي شده؟ معمولا، آقاي دكتر در مسيرها و ترافيك از وقت استفاده مي‌كردند و به مطالعه پروژه‌ها يا تز دانشجويان مي‌پرداختند و يا تفاسير قرآن آيت‌الله جوادي آملي را گوش مي‌دادند.
روز حادثه نيز ايشان مشغول مطالعه بودند و بعد از فرياد راننده دستش را برد كه كمربند را باز كند، من به اين فكر افتادم كت تا دكتر كمربندش را باز كند من در جلو را باز كنم تا سريع‌تر پياده شوند. دستم را بردم به سمت درب ماشين كه بمب منفجر شد و مرا به سمت عقب ماشين پرت كرد. در تلاش بودم تا بلند شوم ديدم نمي‌توانم حركت كنم. خودم را به سمت درب جلوي ماشين روي آسفالت كشيدم و ديدم درب كاملا سوخته تا جايي كه ديد داشتم ديدم دكتر سالم است، اما سرشان به سمت صندلي خم شده بود.
اما بعداً گفتند كه پاي راست و دست چپ دكتر كاملا از بين رفته بود. همان لحظه دكتر به ملكوت پرواز كرده بود و من در اثر شدت جراحت وارده و در حسرت ديدن چهره مجيد براي آخرين بار توسط نيروهاي امدادگر منتقل شدم.

* همه همكاران و دانشجويان استاد متق‌القول از اخلاق معلمي ايشان ياد مي‌كنند، لطفا بيشتر از اين خصيصه استاد بگوئيد.
من از زماني كه با ايشان آشنا شدم ايشان همواره معلم بودند، بعدها شنيدم قبل از آن هم معلم بودند يعني از ورودشان به دوره ليسانس و در سال 63 به گفته دوستان قديمي و بچه‌هاي رزمنده، ايشان تلاش فراواني در راه آموزش و تقويت بنيه علمي رزمنده‌ها صرف مي‌كردند. در بحث تدريس سعي مي‌كردند هر آنچه را كه ياد مي‌دادند تمام و كمال به شاگردانشان ياد دهند. با دانشجويان ارتباطي دوستانه همراه با جديت در كار داشتند. آنقدر مقيد به نظم و حضور منظم در كلاش بودند كه اگر مناسبتي پيش مي‌آمد، دانشجويان مرا واسطه قرار مي‌دادند تا رضايت دكتر را در تعطيلي جلب كنم كه خيلي از اوقات وساطت من هم كارگر نمي‌افتاد.
او نه تنها تا آخرين دقايق كلاس، بلكه معمولا 10 دقيقه بعد از اتمام وقت مقرر، كلاس را ترك مي‌كردند؛ گاهي حتي فرصت نمي‌كردند بين دو كلاس گلويي تازه كنند.
حل مشكلات خانوادگي دانشجويان، كمك به تسهيل امر ازدواج آنها، رابطه پدرانه و برادرانه با دانشجويان از خصيصه‌هاي ايشان بود. چه بسيار دانشجوياني كه من و دكتر موجب سر گرفتن ازدواجشان شديم و اكنون زندگي خوبي در كنار همسر و فرزندانشان دارند.
بچه‌ها دكتر را محرم رازهايشان مي‌دانستند و اين نبود مگر در پرتو همدلي، رأفت، اهتمام به حل مشكلات و روابط صميمانه‌اي كه دانشجويان در دكتر مي‌‌ديدند. يكي از دانشجويان دكتري كه اكنون همكار ما هستند جمله خوبي در رثاي دكتر دارند كه «دكتر شهرياري دانشجوي قد كوتاه بيرون نداد» يعني آنقدر به دانشجويانش بها مي‌داد و آنقدر اعتماد به نفس آنها را پرورش مي‌داد كه از عهده سخت‌ترين كارها برمي‌آمدند. تمام دانشجويان ايشان در كارشان سرآمد هستند. كدي را كه دكتر خودش طي 7 يا 8 ماه كار فشرده ياد گرفته بود، با يك كارگاه آموزشي دو روزه در اختيار ديگران مي‌گذاشت و آن را به آنان آموزش مي‌داد. بچه‌ها را وادار به انجام پروژه مي‌كرد تا با كار عملي تسلط لازم را پيدا كنند.

* خانم قاسمي ضمن تشكر از وقتي كه به ما اختصاص داديد اگر به عنوان حرف آخر صحبتي داريد بفرمائيد.
تلاش همه دست اندركاران براي شناساندن ابعاد شخصيتي دكتر شهرياري برايم قابل تقدير است. استاد گرانقدر جناب آقاي دكتر طيب از دوستان قديمي و صميمي دكتر در وصف ايشان بسيار زيبا گفته‌اند: «دانش و مقام علمي ايشان به منزله صفرهايي است كه در جلوي قامت ايماني ايشان، تجلي پيدا كرده است». علاقمندم نسل جوان ما با سيره زندگي و به خصوص بعد ايماني و اخلاقي ايشان و همچنين بعد علمي و كارهاي بزرگي كه در اين زمينه انجام داده‌اند آشنا شوند. اگر از اين هزاران خواننده فقط تعداد معدودي برخي از خصايص دكتر را سرلوحه منش و زندگي خويش قرار دهند،‌به نظرم تاثير خود را در جامعه جوان و نيازمند ما خواهد گذاشت.
مجدداً از زحمات مسئولان محترم و نهادهاي فرهنگي مختلف كه قبول زحمت كرده‌اند و هر كدام به نحوي سعي در شناساندن و معرفي دكتر به ملت عزيزمان دارند صميمانه تشكر مي‌كنم و توفيق همگان را از خداوند منان خواستارم و اميدوارم شهيد عزيزمان شفيع ما و تمام اين دوستان باشند.

 
 
شنبه 25 دی 1389  3:26 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها