0

حقوق بشر در يك نگاه(1)

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

حقوق بشر در يك نگاه(1)

 

یكی از مسائلی كه شاید در دهه‌های اخیر ذهن بسیاری از متفكرین جهان را به خود مشغول داشته مسئله «حقوق بشر» است. حقوقی كه بسته به تعریف انسان، كرامت او، هدف و غایت خلقت انسان و... در مكاتب مختلف تعاریف متفاوتی از آن ارائه شده است. علامه محمدتقی جعفری(ره) به عنوان یكی از كسانی كه دراین حوزه تتبعات فراوانی داشته است، نتیجه تلاش علمی خود را در این زمینه در كتابی به نام «حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب» ارائه نمود. مقاله حاضر برگرفته از كتاب گزیده افكار ایشان است كه به همت موسسه تدوین و نشر آثار استاد محمدتقی جعفری(ره) به چاپ رسیده است. در مقاله حاضر گزیده آراء ایشان در نقد مبانی حقوق بشر در غرب و تبیین مفاهیم حقوق انسان‌ها در اسلام مطرح شده است. اینك با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.
هنگامی می‌توان از اعلامیه حقوق جهانی بشر سخن به میان آورد كه انسان را در حوزه ارزش‌ها تفسیر كنیم. كسانی كه از اعلامیه جهانی بشر سخن به میان می‌آورند، در ابتدا باید مشخص كنند كه آیا مرادشان از انسان، همان موجودی است كه پیامبران سیمای او را ترسیم كرده‌اند؟ یعنی فردی كه دارای كرامت ذاتی است و با حكمت بالغه خداوندی به وجود آمده، هدف حیات او نیز خیر و كمال است و هر كس به وی اهانت كند و حقوق او را نادیده بگیرد، با مشیت خداوندی مبارزه كرده است، یا انسان را به عنوان گرگ انسان تفسیر می‌كنند و هیچ حقیقت ارزشی در وجود او سراغ ندارند. مبنای حقوق بشر باید كرامت ذاتی انسان باشد و فلسفه‌هایی كه در غرب پیدا شده‌اند، نظیر فلسفه نیچه و طرفداران اصالت قدرت، هیچ یك این مبنا را مطرح نكرده‌اند. حقوق جهانی بشر نیز برای آنكه به یك فرهنگ جهانی تبدیل شود، باید شرافت و كرامت ذاتی انسان را اثبات كنند تا مجالی برای ظهور تفكرات ماكیاولی، اصالت نفع و اصالت قدرت پیدا نشود.
مبنای حقوق بشر از دیدگاه غرب، همزیستی مسالمت آمیز همراه با صلح و آزادی و عدالت در جوامع بشری است. این مبنا مهم است، ولی نمی‌تواند زیربنایی به وجود آورد كه همه افراد خود را اعضای خانواده‌ای واحد بدانند. برای تحقق چنین هدفی باید مبنای عالی‌تری -كه از دیدگاه اسلام خداست- مطرح شود.
وضع و تدوین یك نظام حقوق متعالی مستلزم اجرای آن نیست. برای اجرای هرگونه نظام حقوقی اولا باید تبعیض میان انسان‌ها وجود نداشته باشد و ثانیا زمینه‌های تحقق آنها از نظر تعلیم و تربیت فراهم آید. بر همین اساس، اسلام یك رشته اصول روانی و اخلاقی مشترك میان انسان‌ها را تعلیم داده تا زمینه‌های تحقق قوانین خود را فراهم آورد. حقوق بشری كه در اسلام مطرح شده، مبنای دینی دارد و این مبنا موجب شده تا این نظام حقوقی از چند ویژگی برخوردار شود: 
1- این نظام حقوقی متكی به اراده خداست، یعنی خداوند همه این حقوق و تكالیف را برای بندگانش مقرر فرموده است. با پذیرش این اصل، هر انسان آگاهی، نه تنها تكالیف خود را با اخلاص و صمیمیت و بدون سوداگری و لذت پرستی انجام خواهد داد، بلكه عمل به تكالیف را نیز وسیله‌ای جهت رشد و تكامل خود تلقی خواهد كرد.
2- عامل اجرای نظام حقوق اسلامی، شخصیت كمال طلب خود انسان است.
3- چون مبنای اسلام، دین فطری حضرت ابراهیم(ع) است و همه ادیان  آسمانی، خود را وابسته به آن می‌دانند، جهانی بودن تكالیف و حقوق بشر را بهتر می‌توان اثبات كرد.
 
انگیزه‌های تدوین حقوق بشر از دیدگاه غرب
انگیزه‌های مختلفی برای تدوین حقوق بشر مطرح شده كه برخی از آنها قابل نقد و بررسی است: 
1- در اعلامیه جهانی حقوق بشر، شناسایی ذاتی كلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یكسان و انتقال ناپذیر آنان، اساس آزادی و صلح تلقی شده است. اشكال وارد بر این مطلب، این است كه تا حیثیت ذاتی یا ارزش ذاتی انسان به اثبات نرسد، نمی‌توان چنین چیزی را مطرح كرد. دراین اعلامیه، همه انسانها با همه اختلافاتی كه در ملیت‌ها، قومیت‌ها، فرهنگ‌ها، خصوصیات و امتیازات مختلف دارند، یكسان تلقی شده اند و از همه آنها خواسته شده تا از همه اختلاف‌ها و امتیازات خود دست بردارند. اما آیا برای تحقق این موضوع باید آنها را مجبور كرد كه این فرمان را بپذیرند یا باید ضرورت و ارزش این حقوق و امثال آن را برای انسانها مطرح كرد!؟ در واقع، تا زمانی كه به انسانها تفهیم نشود كه در كنار حقوق تامین كننده همزیستی طبیعی انسانها، حقوقی هم برای جان‌های آنها وجود دارد حقوق بشر تحقق پیدا نخواهدكرد.
2- در اعلامیه جهانی حقوق بشر، اصطلاح اعضای خانواده بشری مطرح شده كه بسیار مهم است. مسئله مهمتر، تحقق این امر است كه چرا در طول تاریخ بشری، به استثنای مواردی محدود، انسانها این وحدت را عینیت نبخشیده‌اند؟ پاسخ مختصر این است كه: بشر در طول تاریخ خود، كمتر پای بند به ارزش‌های متعالی بوده است. اسلام با نظر به اثبات این حقیقت كه «همگان مانند افراد عائله خداوندی می‌باشند»، بر روحیه برادری و عضویت خانواده واحد و اینكه انسانها همگی استعدادی از خورشید روح الهی هستند، تاكید كرده است.
3- دراین اعلامیه، به مفاهیمی چون «حیثیت ذاتی انسانها» و «اعضای خانواده بشری» اشاره شده است. این مفاهیم هنگامی معنا پیدا می‌كنند كه شایستگی انسانها برای محبت به یكدیگر مطرح شود، تا احترام ذاتی انسان برای انسانها ثابت نشود و انسانها نتوانند خود را دوست بدارند، هیچ گاه نمی‌توانند دیگران را دوست داشته باشند.
به طور كلی، نخست باید احترام ذات انسان به یك یك انسانها ثابت شود كه هر كسی بتواند واقعا خود را دوست بدارد، یعنی از پذیرش احترام ذات، به محبوبیت انسان برای اینكه انسان است، پیشرفت نماید و آن گاه با درك اشتراك و وحدت همگان در آن ذات انسانی كه به جهت وابستگی به كمال مطلق الهی محترم است، محبت به دیگران را اصالتا، نه از روی احساس خام و زودگذر و نه از روی سوداگری، بپذیرد.
4- تا انسانها به كنترل حیات طبیعی محض و خودخواهی‌های خود نپردازند، تحقق حقوق جهانی بشر میسر نخواهد بود. انسانها باید دریابند كه تعدیل خردمندانه امیال و خواسته‌ها كه مورد توجه ادیان و حكما و علمای اخلاق قرارگرفته، افسانه‌ای بی اساس نیست. وضع و تنظیم چنین حقوق‌های آرمانی برای انسانهایی كه مغز و روان آنان را فقط مدیریت حیات طبیعی محض و گسترش در ابعاد آن توجیه می‌نماید، شبیه به ساختن كاخی بسیار باشكوه و مجلل در روی قله‌های كوه‌های آتشفشان است. 
5- در بحث از علت و انگیزه حقوق بشر، آزادی عقیده و از میان رفتن فقر و ترس، بالاترین آمال بشر تلقی شده است، درحالی كه این امور وسیله هستند نه هدف. جنبه وسیله‌ای بودن آزادی‌ها، منطقی تر از جنبه هدفی بودن آنهاست. ترس و فقر نیز از عوامل مخل ادامه حیات انسانها هستند كه اگر از میان بروند- در واقع- موانع حیات انسانها از میان برداشته می‌شود. بنابراین، این دو عامل نیز موانع حیات هستند، نه هدف اعلای آن.
6- در این اعلامیه، دول عضو متعهد شده اند كه احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را با همكاری سازمان ملل تامین كنند. اگر بگوییم: «با ارزش ترین و سازنده ترین تعهدی كه دولت‌ها می‌توانند ببندند، تعهد برای تامین احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادی‌های اساسی است»، سخنی به گزاف نگفته ایم. نهایت امر، بایستی دو مسئله را مراعات نمود:
الف- آماده كردن عوامل پذیرش حقوق جهانی بشر با قابل هضم ساختن حیثیت و شرف ذاتی انسان.
ب- جریانات سیاسی و شخصی و فرهنگی است كه برای هر یك از دولت‌های عضو وجود دارد، و اختلاف و گاهی تضاد آن جریانات، سبب اختلاف و تضاد دیدگاه متصدیان دولت‌ها درباره طبیعت و بایستگی‌ها و شایستگی‌هایی انسانی می‌شود. بنابراین، بار دیگر بر نیاز شدید به تفاهم در اصول ارزش‌ها و حیثیت ذاتی انسانی اصرار می‌ورزیم. 
با توجه به سرگذشت بشر، نتیجه مهمی كه از مجموعه علل و انگیزه‌ها در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌توان گرفت، به طور خلاصه چنین است: «بدون آشنایی انسان‌ها با جان‌های یكدیگر، محال است حسن تفاهم مشترك واقعی میان آن‌ها برقرار شود.
شنبه 25 دی 1389  1:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها