0

دلبستگی و وابستگی در کودکان

 
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

دلبستگی و وابستگی در کودکان

زمان آغاز دلبستگی در کودکان

زمان آغاز دلبستگی در کودکان

 

تربیت زمانی دل بستگی

زمان آغاز دلبستگی در کودکان:در اولین ماه های تولد، نوزاد دل بستگی چندانی از خود نشان نمی دهد، لیکن الگوهای رفتاری کودک حاکی از آن است که او ترجیح می دهد در کنار دیگران،‌ به ویژه مادر خود باشد و با این حالت دل بستگی های آتی را تسهیل می کند. به عنوان مثال، کودک تازه متولد شده صدای انسان را بیش تر دوست دارد و حتی می تواند صدای افراد مختلف را از هم تشخیص دهد. او صدای مادرش را بیش از همه دوست دارد. رفتارهایی از قبیل مکیدن، لبخند زدن، بغل کردن، توجهاتی که در صورت و چهره ی وی دیده می شوند و گریه کردن، هر یک به تنهایی به عنوان علامت هایی از میزان رضایت و اثبات مراقبت خوب مراقب، یا والدین تعبیر می شوند و موجب بروز احساسات مثبت و اشتیاق برای تماس های بیش تر می گردند. کودک میل بیش تری به محرک های اجتماعی از خود نشان می دهد و از آن ها به عنوان ابزار استفاده می کند، به عنوان مثال گریه کردن می تواند به عنوان نشانه هایی برای جلب توجه دیگران به کار رود. با وجود جهت گیری اجتماعی آشکار کودک، تا این سن،‌ هنوز تمایل ثابتی به سوی مراقبی خاص دیده نمی شود.

در چند ماه بعد، کودک به تدریج در رفتارهای دل بستگی خود دقیق تر می شود. رفتارهایی که موجب افزایش دل بستگی می شوند، هنوز در میان گریه های مختلف مردم رواج دارند، گریه کودکان عکس العمل های مثبت تری نسبت به افرادی که به طور دائم از آن ها مراقبت می کنند، بروز می دهند، کودک در حدود ۶ تا ۷ ماهگی، در رشد اجتماعی خود به نقطه ی عطف شکل گیری نخستین دل بستگی دست می یابد. رفتارهای دل بستگی اکنون به نخستین مراقب معطوف می شود و واهمه از بزرگ سالان غریبه، حتی کودکان ناشناس نیز، بعدها در حدود سنی ۲ سالگی، به طرز چشم گیری افزایش می یابد و در کاهش تماس های کودک با همسالان خود و در نتیجه کاهش فرصت ها برای گسترش و رشد یک طرحواره برای ایجاد رابطه، منعکس می شوند. هنگامی که کودک قادر به سینه خیز رفتن می شود، مجبور است برای حفظ مجاورت کاملاً به مراقب خود متکی باشد، کودک با تحرک بیش تر می تواند در مکان های وسیع تر و دورتر قدم بزند و درعین حال از مراقب خود به عنوان پایگاهی امن، در مواردی که احساس ترس می کند یا با ورود یک فرد غریبه نیاز به پناهبردن به کسی دارد، استفاده کند.

هرچه کودک به اواخر اولین سال تولد خود نزدیک می شود، کاوش او به طور فزاینده ای گسترده تر شده، دنیای اجتماعی او وسیع تر می گردد. از این هنگام تعمیم دل بستگی آغاز می شود که شامل افراد نزدیک دیگر، از قبیل پدر، خواهر و برادر نیز می گردد و اضطراب حاصل از حضور غریبه ها رو به کاهش می گذارد. در برخورد با افراد، اشیا و موقعیت های جدید، واکنش های افرادی که در محدوده ی دل بستگی کودک قرار دارند (مرجع های اجتماعی)، به عنوان راهنمایی برای نشان دادن واکنش های مناسب نسبت به اشیا و وقایع اطراف کودک، به کار گرفته می شوند.

برخی محققان گام را فراتر نهاده، معتقدند که الگوها و منابع اجتماعی (توجه به واکنش های اطرافیان برای نشان دادن واکنش مناسب) مؤثرترین عوامل در شکل گیری برداشت های اولیه ی ذهنی کودک می باشند.

هم چنان که کودک اولین سال تولد خود را پشت سر می گذارد، اهمیت نقش همسالان به تدریج و به طور فزاینده در زندگی وی افزایش می یابد. بدین ترتیب اگرچه در دوران کودکی و پیش نوجوانی، دل بستگی به پدر و مادر ظاهراً دارای اهمیت کم تری برای کودک می باشد، اما هم چنان نقش اصلی را بازی می کند. والدین هنوز به عنوان منبع اصلی مهرورزی به حساب می آیند و این امر در موقعیت های خاص، به عنوان مثال در هنگام دل تنگی، بیش تر آشکار می شود و به نظر می رسد تا آخرین مراحل دوران کودکی و حتی در اوایل دوران نوجوانی، کیفیت دل بستگی با والدین بیش تر با حس خوش حالی و خرسندی مرتبط است تا کیفیت روابط با همسالان ( گرین پرگ، ۱۹۸۳ Greenberg ). معنای انحصار طلبی در دل بستگی های والدین در طول دوران نوجوانی کاهش می یابد اما تأثیر آن هرگز به کلی از بین نمی رود.

معرفی مقدماتی از منشأ دل بستگی، اولین رابطه ی حقیقی ـ اجتماعی کودک را در اختیار ما قرار می دهد. با این حال لازم است محققان برای هدایت تحقیقات هدفمند در این زمینه در پی یافتن شیوه ها و روش هایی باشند که از آن طریق بتوان میزان دل بستگی را به درستی اندازه گیری کرد.

ارزیابی و اندازه گیری دل بستگی

برای آن که از اندازه گیری دل بستگی تصور صحیحی داشته باشیم، لازم است بتوانیم دل بستگی را عملاً معنی کنیم، یعنی ارزیابی و اندازه گیری دل بستگی را تعیین نماییم. طبق نظر جان بال بی ( ۱۹۶۹   )، میزان دل بستگی از طریق رفتارهایی که برای پیش برد مداوم کنش های متقابل و حفظ مجاورت بروز می کنند، نشان داده می شود. گریه کردن، لبخند زدن، چسبیدن به فرد مورد علاقه و دنبال کردن او از جمله این گونه رفتارهاست. با این که می توانیم وضعیت دل بستگی کودک را از طریق مشاهده ی دراز مدت کنش های متقابل او با مراقبانش بسنجیم. اما این شیوه ها سخت و پرهزینه است. روش سریع تر، آسان تر و دقیق تر تهیه ی مقیاس یا آزمون برای ارزیابی این رفتارها می باشد. یکی از آزمون های دلبستگی که در ارتباط با کودکان سنین ۱۲ تا ۱۸ ماهه بسیار قابل استفاده و مفید است، آزمون «موقعیت های ناآشنا» می باشد که اکنون این آزمون را مورد بررسی قرار می دهیم.

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:16 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

دلبستگی و وابستگی در کودکان

مفهوم دل بستگی و فرایند آن

مفهوم دل بستگی و فرایند آن

 

مفهوم دل بستگی

مفهوم دل بستگی و فرایند آن:دل بستگی، مفهوم جامعی است که توصیفی ساده برای تبیین پیوندهای عاطفی و روابط مختلف و تداوم و استمرار این روابط در طول زمان و موقعیت های متفاوت را امکان پذیر می سازد. صاحب نظران مختلف درباره ی این مطلب که آیا برای مشاهده ی رفتارهای آشکار می توان ماهیت واقعی و زیربنایی آن ها را استنباط کرد، دیدگاه های متفاوتی را ارائه می دهند.

به طور کلی واژه ی دل بستگی در دو جهتی که اساساً با یک دیگر متفاوت اند، به کار گرفته شده است. در ابتدا، واژه ی دل بستگی برای اشاره به پیوند شدید و دیرپای احساسی و عاطفی یک فرد به یک با چند فرد دیگر به کار گرفته می شد. نکته ی قابل توجه این است که از این دیدگاه، دل بستگی، ویژگی فردی کودک به شمار می آید؛ یعنی کودک به مادر وابسته است. دل بستگی لزوماً به معنای مشخص رابطه ی دو طرفه و تعالی بین طرفین یک رابطه تلقی نمی گردد.

دل بستگی به عنوان نیرویی زیربنایی و نهفته تصور می شود که رفتارهای دل بستگی مختلفی را هدایت می کند و این نیرو برای حفظ نزدیکی به فرد مورد دل بستگی کافی است.

برخی دیگر از محققان چندان مایل نیستند که ارتباطی بین رفتارهای اجتماعی مشاهده شده با پیوندهای احساسی نهفته، قائل شوند. از دیدگاه آنان، واژه ی دل بستگی تنها یک استعاره ی ساده است که بر طبقه ی خاصی از پاسخ ها، از قبیل اضطراب و جست و جوی مجاورت که موجب ترسیم برخی روابط می شوند، دلالت دارد. دل بستگی به عنوان یک استعاره، اصطلاح ساده ای است که بیش تر نشانگر یک ویژگی از رفتار متقابل است تا یک علت زیربنایی برای این الگوهای رفتاری، دل بستگی، ویژگی رفتار متقابل است تا ویژگی فردی.مفهوم دل بستگی و فرایند آن

فرایند دل بستگی

مادر و کودک هر دو نفر در استقرار و تداوم رابطه ی دل بستگی امن و قوی، نقش اساسی دارند. کودک عمدتاً از طریق هیأت ظاهر و کنش ها و واکنش های خود تأثیرات قابل توجهی بر میزان دل بستگی مراقب خود می گذارد و به دنبال آن، مراقبان نیز عموماً از طریق میزان پذیرش و حساسیت، واکنش به رفتارهای کودک بر پدیداری و میزان دل بستگی تأثیر می گذارند.

در فرایند پدیده ی دل بستگی، شرایط حاکم بر فضای خانواده می تواند نقش حیاتی داشته باشد. برخی تغییرات تنش زا مانند بیماری یا بیکاری می تواند از یک نگاه مثبت و سازنده وضعیت روانی مادر را متأثر نموده و بر فرایند دل بستگی اثر گذارد. مفهوم دل بستگی و فرایند آن

روابط حمایتی اعضای خانواده و دوستان می تواند در برابر این تأثیرات منفی نقش حفاظتی بر عهده داشته باشند. مطلب جالبی که به نظر می آید عامل مؤثری در میزان پاسخ دهی مادر به کودک خود باشد، تجارب زندگی گذشته و خانوادگی خود مادر است. دشواری های عمده ای که مادران با کودکان نوپای خود دارند، احتمالاً نشأت گرفته از خانواده های از هم پاشیده یا روابط سست و ضعیف مادران یا والدین خود است. در نهایت به نظر می رسد والدینی که تجارب ناخوشایندی از زندگی گذشته ی خود دارند و در گذشته شاهد خشونت ها و بدرفتاری های الگوهای بزرگ سال بوده اند، پیش تر تمایل دارند رفتارهای طبیعی کودک را غیرطبیعی بپندارند و آن ها را طرد کنند. این قبیل والدین بیش تر در معرض بدرفتاری با کودکان خود قرار دارند.

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:16 AM
تشکرات از این پست
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

دلبستگی و وابستگی در کودکان

شکل گیری دلبستگی در کودکان

شکل گیری دلبستگی در کودکان

 

آزمون موقعیت های ناآشنا

شکل گیری دلبستگی در کودکان :در آزمون موقعیت های ناآشنا کودک برای مدتی حدود ۲۱ دقیقه در  اتاقی که اسباب بازی های زیادی در آن قرار دارد، تحت مشاهده ی طبیعی قرار می گیرد.

در این اتاق واکنش های کودک، هنگامی که در تنهایی به حال خودش گذاشته می شود، هنگامی که مادر همراه اوست، هنگامی که با مادر و فرد غریبه ای در اتاق است و سرانجام که با شخص غریبه ای در اتاق است، مورد مشاهده و ارزیابی قرار می گیرد.

تعیین کننده ترین این واکنش ها، واکنش کودک در زمان تنهایی به هنگام ملحق شدن به مادر است. سبک دل بستگی کودک از مشاهده ی الگوهای رفتاری او هنگام جدایی و تنهایی و زمانی که دوباره در کنار دیگران قرار می گیرد، مشخص می شود.

درحال حاضر آزمون موقعیتی (موقعیت های ناآشنا) به عنوان ابزار تحقیقاتی مطلوب پذیرفته شده است.

امروزه شواهد بسیاری موجود است که نشان دهنده ی الگوهای روشنی از رفتارهای دل بستگی کودکان در موقعیت های خاص می باشد.

آن دسته از کودکانی که از دل بستگی های بسیار امن و رضایت بخش در سن یک سالگی برخوردار بوده اند، زمانی که در ۱۸ ماهگی و ۶ سالگی دوباره مورد آزمون قرار می گیرند، رابطه ی قابل توجهی بین دل بستگی های امن دوره های اولیه ی رشد و دوره های بعدی کودکی محسوس می گردد.

البته باید توجه داشت که برخلاف استفاده وسیع از این آزمون، انتقادهای شدیدی علیه آزمون موقعیت های ناآشنا و طبقه بندی های دل بستگی آن مطرح شده است. بسیاری از رفتارهایی که در این موقعیت ها بروز داده شده است. انتخابی بودن خود را زیر سؤال برده اند، به ویژه آن که قدرت تشخیص بین فرد مورد دل بستگی و فرد آشنای دیگر که برای کودک ایجاد ترس نکند، مورد تردید است.

مواردی که به همین میزان نامعلوم می باشند، سؤالاتی است که درباره ی میزان استواری و پایایی طبقه بندی های دل بستگی مطرح شده اند.

دست کم دو عامل اصلی در دشواری های موجود در اندازه گیری میزان دل بستگی مؤثرند.

نخست،

به نظر می رسد که در این آزمون به نقش خلق و خوی کودک اهمیت چندانی داده نشده است.

برخی کودکان از نظر خلق و خوی، بیش از دیگران تحریک پذیر، مضطرب و وابسته اند و طبقه بندی دل بستگی آنان ممکن است این صفات را منعکس کند. با توجه به این امر این گونه استدلال می شود که شیوه ی واکنش مراقب در برابر کودک، بیش تر از خلق و خوی کودک می تواند بر فرایند دل بستگی تأثیر بگذارد. البته خلق و خوی کودک نیز احتمالاً الگوهای خاصی از مراقبت کودک را برای والدین ترسیم می کند.

به عنوان مثال،‌ کودکان تحریک پذیر، ممکن است والدین خود را خسته کرده و میزان تحمل و بردباری آنان را در پاسخ دهی کاهش دهند، یا این که آنان را به کنترل بیش از اندازه و افراطی ترغیب کنند. از این مباحث نتیجه می گیریم که خلق و خوی کودک و الگوهای مراقبت از کودک به طرز پیچیده و بغرنجی به یک دیگر گره خورده و به هم پیوسته اند و نیز هر دو بر یک دیگر اثر متقابل می گذارند. شکل گیری دلبستگی در کودکان

با این وجود رفتارهای کودک در اولین هفته های تولد ( از قبیل میزان گریه)، به تنهایی نمی تواند دل بستگی های بعدی را پیش بینی نماید، اما پاسخ دهی مادر می تواند این کار را انجام دهد.

مشکل بالقوه ی دوم

در آزمون موقعیت های ناآشنا، به عنوان مقیاس اندازه گیری میزان دل بستگی، این است که به الگوهای اجتماعی شدن، به عنوان تعیین کننده ی پاسخ های کودکان اهمیت کافی مبذول نمی دارد.

برخی از والدین با بی توجهی به ابراز احساسات گرم کودکان خود، بر استقلال آن ها تأکید می کنند. کودکانی که با این اصول نمایشگری(اصولی که بر نحوه ی ابراز هیجان به گونه ی مقبول از نظر اجتماعی حاکم است) رشد می کنند، ممکن است ناظر رفتاری خود را در مورد واقعیت چگونگی رابطه ی خود با مادرشان دچار خطا نمایند.

این نظریه، با شواهد به دست آمده از مطالعات بین فرهنگی که تفاوت های قابل توجهی از نسبت های بروز دل بستگی را ارائه می دهند، همخوانی دارد. معیارها و ارزش های فرهنگ به طور قابل توجهی می توانند در نتایج حاصل از آزمون موقعیت های ناآشنا تأثیر گذاشته و حتی منجر به زیر سؤال بردن اعتبار بین فرهنگی این آزمون گردند (ناکینگ وا ،‌ ۱۹۹۹۲ Nakiangva).

کیفیت دل بستگی

پدیده ی دل بستگی به سه صورت قابل مشاهده است:‌ دل بستگی امن (همراه با احساس آرامش)، دل بستگی ناامن و اجتنابی (همراه با گریه) و دل بستگی نا امن و مقاوم (همراه با اعتراض). هر یک از این الگوها مولد سبک خاصی از رفتار والدین است که طرح کلی آن ها در این جا توضیح داده می شود.

دل بستگی امن

دل بستگی امن که با احساس آرامش کودک همراه است، در نتیجه ی رفتارهای مطلوب و گرم و صمیمانه با کودک و پاسخ دهی مناسب به نیازهای وی حاصل می گردد.

مادرانی که کودکانشان دل بستگی همراه با امنیت خاطر را تجربه می کنند، از بغل گرفتن کودک خود و تماس نزدیک با او لذت می بردند و نسبت به نیازهای کودک حساس بوده و او را تشویق به کاوش و ایجاد ارتباط می کنند. کودکانی که دارای دل بستگی امن اند، بسیار گشاده رو و پذیرای تماس های اجتماعی مادر خود می باشند و از او توقع دارند که پاسخ گوی نیازهای ارتباطی آنان باشند.

کودکانی که از دل بستگی امن و اطمینان بخش برخوردارند، همیشه مادر خود را به افراد غریبه ترجیح می دهند و با این که از مجاورت با مادر خود لذت می برند، همواره خواهان در بغل بودن یا چسبیدن به مادر نیستند. کودک دارای دل بستگی امن و آرامش بخش، مادر خود را به عنوان پاگاه امنی برای کاوش های فعال و پویای خود می داند و با نگاه های کوتاه با مادرش تماس برقرار می کند.

هنگامی که مادر حضور دارد، کودک با غریبه ها رفتاری گرم دارد و اگر از مادر جدا شود به طور مشهودی نگران و مضطرب می شود و با بازگشت مادر با گرمی و خوش حالی محسوس از او استقبال کرده و به طرف او می رود و در صورت نگرانی، با حضور مادر احساس آرامش و راحتی می کند. ۵۰ تا ۷۰ درصد کودکان یک ساله عموماً در گروه دل بستگی امن قرار گرفته، پایگاهی مطمئن برای روابط بعدی خود دارند.

دل بستگی ناامن و اجتنابی

این شیوه ی دل بستگی، اغلب با نشانه ی عدم پاسخ دهی مطلوب به خواست های کودک و عدم تمایل به تماس فیزیکی و در آغوش گرفتن کودک توسط مادر شناخته می شوند. کنش های متقابل مادر ـ کودک، اغلب کوتاه مدت و سرد و بی حاصل است.

ویژگی مادرانی که کودکانی با دلبستگی ناایمن دارند:

این گونه مادرها اغلب خشک و انعطاف ناپذیر و نسبتاً ناشکیبا و خودمحورند و به احتمال زیاد اگر دارای خلق و خوی خشن بوده یا درگیر زندگی و برنامه های شخصی خویش باشند، کودکان خود را طرد می کنند. کودکان این قبیل مادران نیز می آموزند که آن ها هم به رفتار مادرشان به همین ترتیب پاسخ دهند.

از همین رو این قبیل کودکان عملاً در پی ایجاد تماس با مادر خود نیستند و هنگام جدایی از مادر چندان علایم آشکاری از احساس نگرانی از خود بروز نمی دهند. سطحی بودن روابط کودک با مادر، موجب می شود که کودک مادر خود را پایگاهی برای کاوش و جست و جوی دنیای خود، نشان دهد. ک

ودک هیچ گونه ترس آشکاری از افراد غریبه از خود بروز نداده و تا حدود زیادی با آنان همان گونه رفتار می کند که با مادر خود برخورد می کند. بدین شکل اغلب به آن ها بی اعتنا بوده، یا از تماس با آنان اجتناب می کند ۲۰ تا ۲۵ درصد کودکان یک ساله نوعاً در گروه دل بستگی ناامن‌ ـ اجتنابی قرار می گیرند. تناقض بسیار جالب در این گونه دل بستگی این است که گاه بروز این نوع دل بستگی ها می تواند در نتیجه ی توجه بیش از اندازه و افراطی مادر به کودک حاصل گردد و اجتناب کودک می تواند به مثابه ی راهی برای تعدیل فشارهای بیش از حد یا بی توجهی مادر در ایجاد کنش متقابل قابل توجیه باشد.

دل بستگی ناامن و مقاوم (همراه با احساس تعارض و دوگانگی)

مادران کودکانی که این نوع دل بستگی را تجربه می کنند، عموماً برای ایجاد تماس های فیزیکی با کودک خود تلاش می کنند، اما اغلب به نظر می رسد که در تشخیص و تفسیر نیازهای کودک با مشکل مواجه می شوند. در نتیجه ممکن است در بسیاری از موارد نسبت به نیازهای کودک برخوردهای متفاوت داشته و موفق به ارائه ی پاسخ های مطلوب نباشند. به سخن دیگر به لحاظ عدم ثبات عاطفی، مادر و کودک به یک دیگر وابسته و متکی اند و در بعضی مواقع از هرگونه تماس با یک دیگر اجتناب می کنند. عدم اطمینان به مادر به عنوان پایگاه امن نیز موجب می شود که کودک مضطرب یا بی میل به کاوش بوده، حتی در زمان حضور مادر نیز، نسبت به غریبه ها بسیار بدگمان باشد. شکل گیری دلبستگی در کودکان

یا این که کودک معترض فاصله ی زیادی از برقراری یک رابطه کامل با مادرش دارد، اگر مادر از او دور شود بسیار پریشان و نگران می شود. اما هنگامی که دوباره به هم نزدیک می شوند، دوگانگی احساس و دوسوگرایی رابطه با مادر، دوباره خود را آشکار می سازد. کودک به خاطر جدایی تحمیل شده، هم بسیار معترض و عصبانی است و هم درپی کسب آسایش و آرامش از سوی مادر خود می باشد و درعین حال در برابر تلاش های مادر برای ایجاد این آرامش و راحتی مقاومت می کند و احتمالاً او را کنار می زند یا حتی به مادر خود ضربه نیز می زند.

حاصل این رفتارهای متعارض این است که کودک چه بسا خواستار نزدیکی به مادر خود باشد اما در برابر هرگونه تلاش برای تماس فیزیکی از خود مقاومت نشان دهد. این نوع دل بستگی ۱۰٪  کودکان یک ساله را در بر می گیرد و بیش تر در میان کودکان بدخلق متداول است.

دل بستگی و روابط کودکان همسال

تحقیقات انجام شده درباره ی پدیده ی دل بستگی و نحوه ی کودکان همسال، تأثیر و نقش دل بستگی های اولیه را در توانمندی ها و موقعیت های مطلوب اجتماعی کودکان و نوجوانان در دوره های بعدی رشد و تحول مورد تأکید قرار می دهد.( به سخن دیگر نحوه ی ارتباط والدین با کودک در ماه ها و سال های اولیه ی رشد، در فرایند رشد اجتماعی و قدرت ارتباطی وی با همسالان تأثیر بسزایی دارد. هر قدر رابطه ی مادر با کودک در ماه ها و سال های اول زندگی او عاطفی، صبورانه، با صلابت و منطقی باشد، رشد مطلوب اجتماعی فرزند غنی تر خواهد بود.)

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:17 AM
تشکرات از این پست
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

دلبستگی و وابستگی در کودکان

نقش و تأثیر دلبستگی در روابط بعدی در کودک

نقش و تأثیر دلبستگی در روابط بعدی در کودک

 

دل بستگی و روابط بعدی نقش و تأثیر دلبستگی در روابط بعدی در کودک:باوجود این که «دل بستگی»‌ سابقه ای طولانی در قلمرو تحقیقات روان شناختی دارد، این پدیده همواره مورد اختلاف نظر برخی از روان شناسان بوده است. درواقع، بعضی از محققان با دارابودن دیدگاه های مختلف نظری، ارائه ی تعریفی مشترک از پدیده ی «دل بستگی» را امری دشوار پنداشته اند.نقش و تأثیر دلبستگی در روابط بعدی در کودک

از آن جهت که دل بستگی مسئله ای بنیادی در حیطه ی روان شناسی است، در این بخش تعریفی مقدماتی از نظریه ها و تحقیقات مربوط به دل بستگی ارائه می شود و با طرح سؤالاتی چون: چگونه کودکان به والدین خود دل بستگی پیدا می کنند و چگونه الگوهای دل بستگی هر کودک با کودک دیگر متفاوت است،‌ به عنوان مسائل قابل توجه مورد بحث قرار می گیرد. طرح این پرسش ها بسیارم مهم است، اما مهم تر از آن نقش و تأثیر بالقوه ی پدیده ی دل بستگی در روابط بعدی کودک می باشد. بخش آخر این مبحث به نحوه ی تأثیر دل بستگی اولیه بر چگونگی روابط همسالان در سال های بعد، یعنی در طول دوران کودکی و نوجوانی، اختصاص یافته است.

زمینه ی کلی

از نظر زیست شناختی، پدیده ی «دل بستگی»‌ مکانیزمی است که برای تقویت رشد انطباقی، سازش یافتگی اجتماعی و حفظ و صیانت نفس طرح ریزی شده است. شکل دل بستگی، پایگاه امنی برای کودک به وجود می آورد که از آن طریق کودک می تواند درباره ی دنیای پیچیده و بالقوه خطرناک و نیز سرچشمه ی آسایش و اطمینان آفرینی در مواقع استرس و آسیب دیدگی، به کندوکاو بپردازد. دل بستگی اولیه ی یک کودک به مادر یا نخستین پرستار خود، پایه های روابط بعدی کودک را با دیگران تشکیل می دهد و نقش فراگیرتر نخستین دل بستگی کودک، خلق الگوی کارآمد یا مجموعه ای از انتظارات می باشد که دقیقاً چگونگی شکل گیری و اداره ی روابط بعدی را تعیین می کند. هنگامی که کودکان می آموزند با اطمینان خاطر، به روابطشان با مادر خود اعتماد نموده،‌ بر آن تکیه کنند،‌ درواقع در حال گسترش و پرورش انتظارات مثبت و پایداراند که این ویژگی ها می توانند در روابط دیگر نیز تحقق یابند.

برای این قبیل کودکان، برقراری روابط با دیگران عمدتاً رضایت بخش و خوشایند می باشد و برعکس،‌ کودکانی که در گذشته از دل بستگی های بسیار ضعیف و سستی برخوردار بوده اند، ممکن است افرادی مضطرب و بیش از اندازه وابسته شوند و احتمالاً بار توقعات و انتظارات خود را در روابط بعدیشان نیز حمل خواهند کرد. بنا به اظهار سروف (Sroufe 1997)، نمی توان این گونه پنداشت که همواره تجربیات اولیه با به میان آمدن تجربیات بعدی، به نحوی از بین می روند. بدیهی است تداوم پیامدهای حاصل از تجارب ناخوشایند اولیه، ممکن است بسیار ظریف و بغرنج باشد،‌ اما همین پیامدها هم چنان باقی خواهند ماند. ممکن است این قبیل کودکان در تمام طول زندگی در متعهد کردن کامل خود نسبت به انجام کاری و اعتماد کردن به روابطشان با دیگران دچار مشکل شوند.

آن چه به همین میزان حائز اهمیت می باشد، این است که بنابر تحقیقات انجام شده، کودکان، هر دو صورت یا هر دو وجه رابطه ی دل بستگی را می آموزند و هنگامی که خود در نقش والدین ظاهر می شوند، ممکن است الگوی تجارب ناخوشایند دوران کودکی خود را دوباره به کار گیرند. بنابراین باید اذعان داشت که الگوی ناقص و پر از خطای بسیاری از والدین، نسل به نسل در یک خانواده انتقال می یابد.

طبقه، فرهنگ و الگوهای انطباق

به طور کلی، ارتباط بین نحوه ی دل بستگی اولیه و عملکرد های ارتباطی کودک با دیگران در مراحل بعدی رشد، مورد مطالعه قرار گرفته است، با آگاهی از سوگیری ها و گرایش های فرهنگی که در اکثر کتب و مقالات مربوط به تربیت و پرورش کودکان به چشم می خورد، حداقل می توانیم از کلی گویی های زیان آور و غیرموجه در مورد یافته هایمان و نسبت دادن آن ها به دیگر گروه های اجتماعی، در فرهنگ های مختلف اجتناب کنیم.

نوع خاصی از رابطه ی مادر ـ کودک که منجر به پرورش بزرگ سالان سازی یافته در یک موقعیت اجتماعی خاص می شود، ممکن است در موقعیت های اجتماعی دیگر، از مفهوم انطباق و سازگاری فاصله ی بسیار داشته باشد. این مطلب در مطالعات اگبو (Ogba 1981) به خوبی توضیح داده شده است. وی مطرح می کند که بچه های محله های فقیرنشین آمریکا برای بقای اجتماعی خود به الگوهای رفتاری خاصی نیاز دارند و الگوهای رفتاری آن ها با الگوهای رفتاری همسالانشان در خانواده های مرفه متفاوت است. به عنوان مثال برای بچه های محله های فقیر نشین، عضویت در دسته های اراذل و اوباش یا خیابان گردها بسیار مهم تر از پیشرفت تحصیلی است.

پدران و مادران محله های فقیر نشین به رغم این که با کودکان خود بسیار گرم و با محبت رفتار می کنند، درعین حال، قدرت طلبی، بی ثباتی اخلاقی، سلطه جویی و استفاده از تنبیهات بدنی غالباً در رفتار آنان مشاهده می گردد، درحالی که چنین رفتارهایی در طبقات متوسط جامعه امری ناپسند و ناصحیح تلقی می شود. بنابراین این امر موجب پدیداری برخی الگوهای خاص رفتاری می شود که عمدتاً در محله های فقیرنشین متداول است. اهم این رفتار ها از این قرارند:‌ جسارت، متکی بودن به خود و بی اعتمادی به مظاهر قدرت و مسئولان جامعه. برعکس، والدین طبقه ی متوسط جامعه در رابطه با فرزندان خود بیش تر از شیوه ی تربیتی مقتدرانه استفاده می کنند که بر پایه ی توجیه و تبیین قواعد رفتارهای اجتماعی استوار است. در این طبقه ی اجتماعی، خویشتن داری و نشان دادن رفتارهای سازش یافته و به دور از مقابله های فیزیکی بیش تر مورد توجه می باشد.

به بیانی ساده تر، سبک ها و شیوه های متفاوت رفتارهای والدین در اوضاع و شرایط متفاوت فرهنگی ـ اجتماعی قابل توجیه می باشد. امید است این بازنگری مختصر نشانگر میزان اهمیت دل بستگی های اولیه در تمام طول دوران کودکی و سازگاری های بعدی باشد. درهرحال برای دست یابی به مفهوم کارآمد، به تعریف و سنجش دقیق دل بستگی نیازمندیم.

برگرفته شده از کتاب پیوندهای دوستی در کودکی و نوجوانی

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:18 AM
تشکرات از این پست
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

دلبستگی و وابستگی در کودکان

انواع دلبستگی در کودکان

انواع دلبستگی در کودکان

 

انواع سبکهای بستگی در بین کودکان

سبک دلبستگی ایمن: مادری که به کودک خود مهر می ورزد ، از تولد فرزند خود خوشحال است ، فکر نمی کنند یک مزاحم به زندگی آنها اضافه شده ، با محبت با کودک برخورد می کنند ، نیاز کودک را مقدم بر نیاز خود قرار می دهند . مثلا برای بیرون رفتن ساعت غذای کودک را مد نظر می گیرد و خودش را با آن هماهنگ می کند نه بر عکس کودک را با ساعت بیرون رفتن هماهنگ کند . این مادر پذیرا و با محبت که کودک را دائما نوازش می کند و در آغوش می گیرد باعث می شود در کودک دلبستگی این ایجاد شود . چنین کودکانی در موقع دور شدن مادر کمی گریه می کنند و دور بودن مادر او را ناراحت می کند و وقتی که مادر بر می گردد آرام می شود . این نوع بچه ها بسیار اجتماعی هستند ، مهربانند ، صمیمی هستند و در آینده اضظراب نخواهند داشت.

سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی:مادرانی که زیاد با کودک خود تعامل ندارند و نیاز کودک برای آنها از اهمیت کمی برخوردار است و اولویت با خودشان است و نیاز خود را مقدم بر نیاز کودک قرار می دهند . این گونه مادران معمولا در هنگام گریه کودک به جای رسیدگی به او بیشتر ، داد زدن را انتخاب می کنند . در هنگام شیر دادن معمولا شیشه را به کودک می دهند و به کار های خود مشغول می شوند . در یک کلام می توان گفت این مادران با بی میلی به امور کودک خود رسیدگی می کنند . کودک چنین مادرانی دلبسته می شوند ولی احساس نا امنی در کنار مادر دارند . چنین کودکانی در هنگام دوری از مادر آنچنان آشفته نمی شوند و وقتی هم که مادر بر می گردد زیاد او را استقبال نمی کنند و اصطلاحا گفته می شود که کودک از مادر اجتناب می کند . این بچه ها با غریبه ها بهتر از مادر هستند و به غریبه ها بیشتر از مادر محبت می کنند . این بچه ها در سنین بالاتر پرخاشگر و خجالتی می شوند و در دوست یابی دچار مشکل خواهند شد، هر ناکامی کوچکی آنها را به شدت بر هم می ریزد ، در رفتن به مهد ومدرسه هم دچاراضطراب می شوند .
سبک دلبسته نا ایمن دو سو گرا: زمانی که رفتارهای مادر دچار تضاد باشد . به این معنی که مادر لحظه ای به نوازش و محبت با کودک می گذراند و به محض کوچکترین رفتار غیر صحیح کودک او را دعوا می کند ، فورا بعد از دعوا کردن که کودک گریه می کند او را در آغوش می گیرد و نوازشش می کند . چنین کودکانی دچار سردر گمی می شوند که آیا مادر منبع امنیت است یا ناامنی
این بچه ها گریه می کنند که مادر آنها را در آغوش بگیرد و وقتی مادر آنها را در آغوش می گیرد آنقدر تقلا می کنند که مادر آنها به زمین بگذارد . این بچه ها در وقت گرسنگی و آن زمان که مادر به آنها غذا می دهند غذا را پس می زنند یا هنگام دستشویی رفتن با وجودی که احساس دفع دارد از این عمل خودداری می کند . این بچه ها مابین عشق و نفرت در نوسان هستند . کودک نمی تواند تشخیص دهد مادر به او احساس خوب می دهد یا احساس بد . بسیاری از والدین این رفتار کودک را به حساب لجبازی او می گذارند در حالی که این رفتار لجبازی به حساب نمی آید ، این کودک به رفتار متعادل نیاز دارد و این رفتار زنگ خطری است برای مادر تا بتواند رفتار خودش را با کودک تصحیح کند .

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:18 AM
تشکرات از این پست
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

دلبستگی و وابستگی در کودکان

دلبستگی و وابستگی

دلبستگی و وابستگی

 

ماهیت دلبستگی
دلبستگی پیوند هیجانی بین دو نفر است که انها را از لحاظ فیزیکی و مکانی بهم پیوند میزند و تداوم می یابد. اطفال به اولین مراقب خود که عمدتا مادرشان است دلبسته میشوند ولی به پدر ، مادربزرگ و پدربزرگ و کارکنان مراکز نگهداری نیز دلبستگی پیدا میکنند.
دلبستگی برای زنده ماندن و رشد سالم اطفال ضروری است. به نظر جان بالبی یکی از محققان مشهور مبحث دلبستگی ، دلبستگی محصول تکامل و ضامن بقای اطفال است چون باعث میشود مراقبان کودک از او محافظت کنند و زمینه ساز رشد وی شوند. اطفال در بدو تولد علقه طبیعی خاصی به مادرشان ندارند بلکه این علقه را می آموزند . تشکیل دلبستگی نیاز به زمان دارد و همپای توانایی های شناختی کودکان
بوجود می آید. پس با اینکه دلبستگی ریشه های زیست شناختی دارد اما یادگیری و شناخت نیز در
آن نقش دارد.
رفتار حاکی از دلبستگی
اگر چه اطفال ظرف چهار ماه ، فرق غریبه ها و اشنایان را تشخیص میدهند، اما رفتارهای مربوط به حفظ نزدیکی فیزیکی (مثل جستجوی پدر و مادر هنگام ترسیدن یا دنبال مادر گشتن ) در حدود شش ماهگی پدید می آیند. دلبستگی با رفتار حاکی از دلبستگی فرق دارد . رفتار حاکی از دلبستگی به واکنش هایی گفته میشود که فاصله فیزیکی کودک را با شخصی که با دنیا بهتر کنار می آید کم میکنند. به عبارت دیگر، کودکان در برخی شرایط (مثل اضطراب یا فشار روانی) دنبال فردی میگردند که بتوانند به او بچسبند. کودکان این گونه رفتار ها را وقتی انجام میدهند که تهدیدی حس کنند. در هنگام آرامش و امنیت، سطح رفتارهای حاکی از دلبستگی پایین است و کودک از شخصی که به او دلبستگی دارد به عنوان نقطه اتکایی برای اکتشاف و بازی استفاده میکند. کار نظام دلبستگی عبارت است از تنظیم فاصله فیزیکی و اکتشاف.
در شرایطی که فشار روانی کمی ایجاد میکنند، مراقب کودک نقش نقطه اتکایی برای کشف محیط را به مراقبان خویش نزدیکتر میکنند.

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:20 AM
تشکرات از این پست
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:دلبستگی در کودکان

دلبستگی مادر و کودک

دلبستگی مادر و کودک

 

کنش و تاثیر این این فرآیند ایجاد امینت روانی است. سیستمی تنظیم کننده که در درون فرد وجود دارد. هدف آن تنظیم رفتارهایی است که موجب نزدیک شدن و برقراری تماس با فردی است متمایز و حامی که تکیه گاه نامیده می شود…
آنچه که مسلم است نتیجه عمده کنش میان مادر و کودک ایجاد نوعی دلبستگی عاطفی به مادر است. کنش و تاثیر این این فرآیند ایجاد امینت روانی است…

دلبستگی عبارتست از
سیستمی تنظیم کننده که در درون فرد وجود دارد. هدف آن تنظیم رفتارهایی است که موجب نزدیک شدن و برقراری تماس با فردی است متمایز و حامی که تکیه گاه نامیده می شود. البته هدف این سیستم در فرد وابسته، از لحاظ روانی معطوف به ایجاد احساس امنیت است. در حقیقت دلبستگی میان مادر و کودک مانند بندی نامرئی این دو را به هم وصل می‌کند. این موضوع کشف علمی تازه‌ای نیست و اساسا بخشی از تجربه‌های بشر محسوب می‌شود. وقتی مشاهده می‌کنیم، مادرها چگونه با تمام وجود از کودکشان مراقبت می‌کنند و چگونه کودکان با همه حواسشان به مادر دلبسته هستند، به رابطه بی‌مانند و غیرقابل مقایسه میان مادر و کودکش پی می‌بریم. به بیان دیگر دلبستگی پیوند عاطفی نیرو مند بین دو فردی می‌باشد که بوسیله عاطفه دو جانبه و اشتیاق در جهت ابقا این پیوستگی مشخص شده است.
در حقیقت علایم دلبستگی کوک به مادر در سه پدیده مشهود است
اول اینکه تکیه گاه(مادر) بهتر ا هر کس دیگری می تواند کودک را آر ام کند.
دوم کودکان برای بازی یا حرف زدن بیش از هر کس دیگری به سراغ تکیه گاه(مادر) خود می روند.
سوم اینکه کودکان در حور مادر خود کمتر ترسیده و احساس ارامش بیشتری می کنند.
جان بالبی روانشناس انگلیسی از طریق آزمایش ثابت کرد که رفتار به‌خصوصی به شکل دلبستگی، در کودکان وجود دارد که همیشه پس از قطع ارتباط آنها با مادر فعال می‌شود و بروز می‌کند. همچنین یکی از همکاران جان بالبی به نام مری انزورث توانست با پژوهش‌های خود ثابت کند که مادرها قادرند استرس فرزندان خود را کاهش دهند یا به آن بیفزایند.
او ابتدا به 3نوع دلبستگی میان مادر و کودک اشاره کرده است

دلبستگی ایمن

 در این نوع پیوند، کودک می‌تواند از راه ارتباط جسمی با مادر آرامش پیدا کند. سطح هورمون‌های استرس‌زا پایین می‌آید و پس از مدتی دوباره احساس خوب و راحتی دارد.
کودکانی که در سال‌های اولیه همزیستی تنگاتنگ با مادر، نیاز آنها به دلبستگی برآورده نشده نمی‌توانند مطابق با سن خود برای مشکلاتشان راه حل پیدا کنند

دلبستگی دوسوگرا(متزلزل) و ناایمن

در دلبستگی دوسوگرا کودک دچار کشمکش می‌شود که آیا مادر خود منبع استرس است یا منبعی است که استرس را کاهش می‌دهد (چون رویه مادر در مراقبت از کودک یکسان نیست. گاهی در پاسخ‌دهی به کودک حساس است و گاه به او بی‌اعتنایی می‌کند). در این موارد دوباره آرام کردن کودکی که فشار روانی (استرس) به او وارد شده، بسیار سخت است. او حتی در مقابل ارتباط جسمی با مادر از خود مقاومت نشان می‌دهد، زمان طولانی‌تری گریه می‌کند و میزان هورمون‌های استرس‌زا به سطح طبیعی بر‌نمی‌گردند.

دلبستگی گریزان(اجتنابی) و ناایمن

 در این نوع دلبستگی کودک شدیدا مادر را به‌عنوان منبع استرس تجربه می‌کند و نمی‌تواند میزان استرس خود را از طریق ارتباط با مادر کاهش دهد. در واقع نیاز به ارتباط با مادر را به شدت احساس می‌کند اما به‌دلیل تجربه‌های منفی و سرخوردگی- هنگام تلاش برای پیوندجویی با مادر- از او گریزان است و اغلب محتاطانه تسلیم اوضاع می‌شود.

نقش مادر در کیفیت دلبستگی کودک

بررسی‌های انجام شده، عوامل موثر بر دلبستگی کودک- مادر را به گونه ای اساسی برویژگی‌های مادر متمرکز می‌نماید .بالبی بیان می‌کند که مادر یک نقش رهبری تعیین کننده در ماهیت یا الگوی رابطه دلبستگی دارد.
مادران دارای کودکان با دلبستگی ایمن در مراقبت از فرزند خود روش صبورانه و صمیمی‌دارند، به نشانه‌ها، علامت‌ها و نیازهای کودک خود حساس بوده و به خواسته‌های او پاسخ‌های سریع، مناسب وقابل اعتماد می‌دهند، رفتار آنان باکودک همراه با نشاط ومحبت می‌باشد و از مراقبت ونگهداری وی لذت می‌برند. ویژگی‌های بارز مادران دارای کودکان با دلبستگی ایمن به این قرار است: اعتماد به نفس، سلامت جسمانی وروانی، همدلی، اجتماعی بودن، رفتار معقول و بر انگیزنده و حمایت از کودک.
کودکان با دلبستگی ناایمن حساس‌تر می‌شوند و از مشکلات می‌ترسند و موقع مواجه شدن با آن احساس ضعف و عدم کفایت می‌کنند.
مادران کودکان با دلبستگی ناایمن در تعامل با فرزندان خود دارای روشی تند، خشن وعاری از حساسیت به علامت‌ها ونیازهای کودک می‌باشند، اینگونه مادران با بد زبانی کودک را طرد کرده و نسبت به او سهل انگار ودر عین حال سخت گیر هستند و توانایی سازگاری با مسائل و مشکلات جدید کودک خویش را ندارند.
** به طور کلی به منظور پدید آیی دلبستگی ایمن کودک به مادر، برخی کیفیت‌ها وکنش‌های متقابل اجتماعی کودک و مادر بیشترین اهمیت را دارند که عبارتند از:
حساسیت، همگامی‌، کنش متقابل، حساس بودن و پاسخ گویی مادر در برابر نیازهای کودک ورفتارهای او اعم از گریه، خنده، یا تبادل کلامی. مادرانی که در امور مربوط به کودک واکنش مثبت و سریع نشان می‌دهند، بین خود و فرزند مراودات لذت بخش ایجاد می‌نمایند که با خلق و خوی و توانایی‌های  شناختی کودک تناسبت دارد.جنبه فهم کنش همراه با حساسیت، توانایی مادر در هماهنگی با رفتار وحرکات کودک می‌باشد. گرمی، حامی‌بودن و ملامیت داشتن. مادرانی که هنگام راهنمایی کودک با لحن آرام با او حرف می‌زنند ودر واقع مناسب  رفتار کودک را با حرف‌های  دلنشین تحسین می‌کنند.

مطالعات جدید درباره دلبستگی میان مادر و کودک

با بهبود بخشیدن به روش‌های تحقیق، مطالعات درباره فرضیه دلبستگی نسبت به سایر موضوعات به مرور برتری پیدا کرد و موجب شد به ماهیت آن در 2سال اول عمر کودک نگاه دقیق‌تری شود:
*دلبستگی میان مادر و کودک از زمان بارداری او شروع می‌شود و کودک در این دوره نسبت به روحیه و احساسات مادر بسیار حساس و تأثیر‌پذیر است.
* چگونگی روند زایمان و مراحل پس از آن تأثیر به‌سزایی بر نگرش مادر نسبت به فرزند خود دارد؛ مبنی براینکه او فرزندش را با عشق می‌پذیرد یا او را موجودی می‌داند که پدید‌آورنده همه دردهای اوست. بنابراین آمادگی مادر برای بچه‌دارشدن و آگاهی او درباره موضوعات بارداری، زایمان و مراحل پس از تولد کودک بسیار حائز اهمیت است.
* کیفیت دلبستگی میان مادر و کودک با پدر و کودک تفاوت دارد.
* اولین ساعت پس از تولد کودک، مرحله بسیار حساسی برای شکل‌گیری دلبستگی میان مادر و کودک است.
جان بالبی – در ادامه مطالعاتش- با توجه به نظم موجود در روند رشد انسان به این نتیجه رسید که دلبستگی میان مادر و کودک به صورت یک الگوی درونی بر رابطه‌های مهم و عاطفی انسان در زندگی آینده‌‌اش تأثیر می‌گذارد و این امر در
روان‌درمانی‌ها نیز ثابت شده است؛ به همین دلیل ما در روان درمانی معمولا مشاهده می‌کنیم:
* افراد در انتخاب شریک زندگی ناخود‌آگاه به‌دنبال کسی می‌گردند که باردیگر رابطه حاکی از سرخوردگی با مادر را با او از سر بگیرند.
* آنها می‌خواهند همه نیازهایی را که از طرف مادرشان برآورده نشده در ارتباط با فرزندانشان جبران کنند.
*برای این افراد تضادهایی که در دلبستگی با مادر تجربه کرده‌اند در ارتباط با رئیس و همکاران (و به‌طور کلی اطرافیان) تکرار می‌شود.
مادرانی که در امور مربوط به کودک واکنش مثبت و سریع نشان می‌دهند، بین خود و فرزند مراودات لذت بخش ایجاد می‌نمایند که با خلق و خوی و توانایی‌های  شناختی کودک تناسبت دارد
طبیعتا برعکس آن هم صادق است؛ یعنی دلبستگی ایمن به مادر نیز در شکل‌گیری روابط آینده فرد تأثیر می‌گذارد. کسی که تصویر باثباتی از مادر در روانش حک شده، تصویری که حاکی از محبت، تسلی خاطر، تفاهم، اطمینان و عشق باشد، جذب افرادی نمی‌شود که ترسو و بدبین هستند و به خود اطمینان ندارند. او دیگران را درگیر مشکلات روانی خود نمی‌کند بلکه آگاه است چگونه به خود کمک کند و می‌داند کجا مسئولیتش آغاز می‌شود.
از آنجا که دلبستگی میان مادر و کودک سهم عمده‌ای در رشد یک انسان سالم دارد، به‌طور طبیعی نیز ایمن شده است؛ به عبارت دیگر وقتی همه چیز تا حد امکان در مسیر طبیعی پیش رود، رفتار مادر و کودک مانند قفل و کلید با یکدیگر متناسب می‌شوند.اما براساس تجربه‌های روان‌درمانی آنچه به سختی قابل جبران است، (اثرات) رویدادهای حاکی از ضربه‌های روحی است که افراد در دوران کودکی تجربه کرده‌اند؛ به عبارت دیگر زمانی دلبستگی آسیب جدی می‌بیند و به سختی قابل درمان می‌شود که فرد در کودکی ضربه یا ضربات روحی- روانی را تجربه کرده باشد.
هر قدر کودک بیشتر خود را به لحاظ عاطفی به مادر نزدیک کند، فاصله‌ای که مادر میان خود و کودکش می‌سازد بیشتر می شود. ترس از تنها ماندن، عصبانیت، یأس و نهایتا نفرت از خود احساساتی هستند که در کودک باقی می‌ماند. ضربه روحی در نظام دلبستگی زمانی پدید می‌آید که در نظام دلبستگی جریاناتی اتفاق بیفتد که با خود دلبستگی در تضاد باشد؛ مثلا مادری- به‌دلیل مشکلات روانی- اقدام به قتل فرزندش کند. در این موارد ترس، سردی احساسات، نفرت، احساس گناه و شرم در کودک به جا می‌ماند و اغلب به سردرگمی در عواطف و احساسات منجر می‌شود.
منبع:تبیان
ویرایش و تلخیص:آکاایران

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:21 AM
تشکرات از این پست
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:دلبستگی و وابستگی در کودکان

چگونه وابستگی کودک را کم کنیم

چگونه وابستگی کودک را کم کنیم

 

چگونه از وابستگی کودک کم کنیم؟ یك كودك وابسته اصرار دارد كه دایما در نزدیكی و مجاورت والدین باشد و زمانی كه نزد كس دیگری گذاشته می شود، علائمی از وحشت و عصبانیت ناشی از جدایی و دوری از والدین را از خود بروز می دهد.  برای برخی از کودکان،جدا شدن از والدین،بسیار دشوار است.حتی زمانی که یک غریبه در اطراف نیست،ممکن است دائما جلوی پای شما را بگیرد و سایه به سایه شما در تمام خانه بیاید.اگر احساس جدایی بکند،خودشان را دور چای شما می پیجاند و محکم آن را می گیرد و گریه می کند.البته،کودکان پیش از آنکه به سن بلوغ برسند،معمولا راههای دیگری را برای کنار آمدن با جدایی پیدا می کنند،ولی در حدود چند ماهگی،آویزان شدن،تجربه خسته کننده ای برای والدین به شمار می رود کودکانی كه دچار هیجانات منفی دوری از پدر و مادر می شوند اغلب ممكن است جیغ بزنند، گریه كنند، قشقرق به پا كنند و یا حتی برای جلب توجه استفراغ كنند. اینگونه كودكان می توانند یاد بگیرند كه با دوری و جدایی از والدین كنار بیایند. البته به شرطی كه شما به آنها اطمینان خاطر دهید، دور بودن از آنها را با آنها تمرین كنید و به دلواپسی ها و حرف هایشان گوش فرا دهید. اغلب کودکان طبیعی بین 9 ماهگی تا 4 سالگی علائم وابستگی را از خود بروز می دهند. بچه های بزرگتر چنانچه بدلیل تغییرات زندگی احساس تنش و استرس كنند، می توانند این خصوصیت را از خود بروز دهند. داشتن یك فرزند وابسته مانند قرار گرفتن در غل و زنجیر است. چرا که صرفنظر از اینكه كجا هستید و در چه شرایطی و یا چكاری انجام می دهید او توقع توجه افراطی از شما دارد. برای اینکه بتوانید گام به گام و به طور تدریجی کودکتان را از خود مستقل و او را با محیط های نامانوس هم آشنا سازید توصیه می‌شود: ـ اگر کودکتان توانایی حرف زدن دارد، از او بپرسید چرا هنگامی که از شما دور می‌شود احساس اضطراب و عصبانیت می‌کند. از او بخواهید که درباره هرگونه تغییرات اضطراب‌زای زندگی مانند نقل مکان به منزل جدید، تغییر مدرسه، مشکلات با دوستان یا مورد گردن‌کلفتی قرار گرفتن از طرف همسالان و ..با شما صحبت کند. تا زمانی که تمام حرفهایش را به شما بگوید شما فقط به دقت گوش دهید. ـ از کودکتان بخواهید که یک تصویر یا نقاشی از آنچه که هنگام جدایی از شما احساس می کند ترسیم کند تا او به یک روش خلاقانه احساساتش را با شما مطرح کند، از او بخواهید که هنگام ترسیم شکل مذکور یا اتمام نقاشی ، آن را شرح و تفسیر کند. وقتی که او درباره احساساتش و یا درباره هر موضوع چالش‌برانگیزی با شما حرف می‌زند، او را از اینکه در امنیت و آسایش بسر می‌برد، مطمئن سازید. ـ فرزندتان نشان دهید كه احساسش را درك می كنید. كاری نكنید كه احساس كند بیان احساساتش كار غلطی است. برایش توضیح دهید كه هر چند الان با او بازی نمی كنید اما برایش یك برنامه شاد و سرگرم كننده در نظر گرفته اید ـ قایم باشک بازی کنید.با بزرگتر شدن کودک،قایم باشک بازی کنید.و به تدریج، زمان و فاصله بازی را در خانه بیشتر کنید.به این ترتیب،آنها جدا شدن از شما را راحت می پذیرند،زیرا این کار با بازی انجام می گیرد. ـ اگر علیرغم این تلاش‌ها باز هم کودکتان به رفتارش ادامه داد ناشکیبایی نکنید و سرش داد نزنید. در عوض، مجددا و با دقت بیشتر برایش شرح دهید که نمی توانید الان با او بازی کنید. تشویق کنید که با وسایل و اسباب‌بازیهایش ساعات خوشی سپری کند. مثلا بگویید چرا یک قلعه زیبا برای من نمی‌سازی؟ لباس شاهزاده، رنگ نشده است؛ به نظرت قرمز بهتر است یا آبی؟ و ….آرام باشید و سراغ کارتان بروید که متوجه شود واقعا مشغله دارید. منابع: http://www.maharatkadeh.com http://isna.ir چگونه با کودکم رفتار کنم، گاربر، استیفن، دانیلز گاربر، ماریان، فریدمن، روبین، مترجمان: شاهین خزعلی، هومن حسینی نیک، احمد شریفی تبریزی، انتشارات مروارید، 1384 گردآورنده: فریبا نقدی

پنج شنبه 21 آذر 1398  10:25 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها