0

آرامش دهنده ها چه عواملی هستند؟

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

آرامش دهنده ها چه عواملی هستند؟

قرآن برای سعادت دنیوی واخروی نازل شده، چندین عامل به عنوان آرامش دهنده ها در آن بیان میشود. البته روح هر چقدر دارای خصوصیات انسانی داشته باشد بیشتر احساس آرامش میکند ولی عوامل ظاهری آرامش تنها وسیله تخد یرکننده هستند نه عوامل حقیقی .

در قرآن کلمه" قره عین" قره یعنی قرار و آرامش است عین یعنی چشم، نه چشم ظاهری، از دیدگاه قرآن روح انسان وقتی نیازهایش تامین شود به آرامش میرسد وقتی چشم باطنی مد نظر است به جنبه های روحی انسان مربوط میشود. حیوانات کم و بیش از این حواس باطنی برخوردارند(در اواخر مبحث مورتوجه قرار خواهد گرفت) به خاطر همین است آنهائیکه به کتاب آسمانی عمل نکرده اند بعد از مرگ گویند چشمهایمان مست شده بود.   وقتی به زیباییهای ظاهری انسان دلبستگی داشته باشد،   تمام نیروهای روانی و جسمی خود را در آن صرف نماید دیگر چشم باطنی از بین رفته انسان توانایی دیدن واقعی را نخواهد داشت .

هرچه نیروها بیشتر در جهت خلاف صرف شود ناآرامیهای روانی بیشتر، حتی آرامش دهنده های طبیعی او را ارضا نخواهد کرد در سوره فرقان پرور دگار انسان، می فرماید: "همسرها واولاد وسیله آرامش روان هستند ." "والذین یقولون ربنا هب لنا ازواجنا و ذریاتنا قره اعین" .(وکسانی که گویند پروردگارا به ما از همسرانمان و زاد و دودمان مایه روشنی چشم ببخش، و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده. عین در اینجا چشم باطن است در آیه دیگری می فرماید " لهم اعین لایبصرون " آنچه دید را برای انسان فراهم میکند غیر از چشم ظاهری است آرام و آرامش یافتن چشم در واقع به روح مربوط میشود. در سوره طه آیه " فرجعناک الی امک کی تقر عینها " پس ترا(موسی ) به مادرت برگردانیدیم تا چشمش آرام گیرد . و یا در دعای توسل می خوانیم" یا فاطمه الزهرا یا بنت محمد یا قره عین الرسول" ای دخترمحمد یا روشنی چشم رسول خدا.

در ارتباط با انسان اگر انسانهای دیگردارای خصوصیات انسانی باشند انتقال قوای روحی به همد یگر آرامش دهنده است ولی گاهی این آرامش دهنده موقتی و وسیله تخد یری به شمار می آیندو انسان دنبال آرامش حقیقی نمی رود در سوره سجده آیه 17 می فرماید " فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین " نفس نمی داند آنچه که وسیله آرامش است چطور مخفی شده است می دانیم هر جسم در شرایط خاص ، تبد یل به امواج و رنگ و حرارت و تشعشع موافق و متناسب به خود می گیرد چنانکه امواج و تشعشع ها و حرارت های مختلف در شرایط دیگر به صورت اجسام خاص در می آیند حرکات انسان از اندیشه ها و از اندیشه ها حالات انسان و از حالات انسان اعمال تحققی می یابد و این حیات معنوی انسان، سرور روحی او را فراهم می کند و موجب آرامش روح می گردد .

چگونه این آرامش دهنده های ظاهری می تواند آدمی را تخد یر کنند. زمانی این عوامل ما را شاد کنند و رکود و سلب حرکت معنوی را باعث شوند با از دست دادن هریک از آنها خلائی در وجودمان احساس می شود گو اینکه تمام شادیها را از دست دا دیم لذا با از دست دادن هر یک از آنهاشوک روانی ایجاد میشود و ما را مجبور می کند دنبال گمشده اصلی خود بگردیم که آن در درون ما قرار دارد به هیچ عامل بیرونی وابسته نیست آن وصال به معبود خود هست که در درون هرکسی ندایی است ای بنده به گوش باش من معبود توام هوسها را قربانی کن تا مرا دریابی. "فصل لربک والنحر "  چرا نمی خواهیم مشکلات زندکی ما حل شود؟ مگر این نیست کسی که حالت استغنا در خودش ایجاد کند شتابان در انجام اوامر الهی نیست و خود را فقیر احساس نمی کند مگر خدا نمی فرماید سختیها را برایت آسان میکنم ".من بخل واستغنی و کذ ب بالحسنی فسنیسره للعسری"  هر کسی امتناع از انجام کار نیک کند و خوبیها را تکذیب کند به طرف دشواری ها روی خواهد آورد ." فاما من اعطی و اتقی و صدق بالحسنی فسنیسره للیسری ،" کسی که روحیه گذشت و عفو بخشندگی داشته باشد آسانیها به او روی خواهد کرد (سوره لیل آیه از 6 تا11 ) " واقتلو انفسکم تو بوا الی بارئکم" . تمایلات را باید در چهارچوب قوانینی قرار داد و گرنه اسارت روحی را به همراه خواهد داشت . ( موضوع تقوی مورد توجه است فقط انسان بودن بدون رعایت حدود شرع قابل توجه نیست چرا که در شرایط مشکل، توانایی انجام امور انسانی غیر قابل تحمل است)

در مورد اینکه در اسلام سرکوب کردن امیال مجاز نیست بلکه سرور و بدست آوردن لذت از آنها در حد اعتدال برای تعالی روح انسان لازم است در مورد آرامش دهنده ها و بکار گیری کلمه قره عین در (سوره مریم آیه 26 ) " می فرمایدبخورید و بیاشامید و آرامش یابید"پس نیازهای مادی جزء لازمه تکامل روحی است برخلاف کسانی که اعراض از لذات مادی را توصیه می کنند. "

باید بدانیم روح انسان پس از خروج از کالبد مادی عقباتی را سیر می نماید و پس از سیر عقبات وارد عالم برزخ میشود و برای بعضی از ارواح سوال و جواب و صدور حکم پس از اندک مدتی پایان می یابد. برخی از افراد سوال و جواب و صدور حکمشان در مدت درازی انجام می یابد. بعضی از ارواح از محبوسین یا اعراف و یا از متنعمین هستند محبوسین چند قسمت هستند .

آنان که در دار دنیا به تصفیه نفس خود از رزایل اخلاقی نپرداخته اند و در انجام حسنه قصور ورزیده اند و در نتیجه روحشان صیقل و تزکیه نفس و صفا نیافته اند تا حقایق بر روح آنها بتابد بعد از مرگ برای طی مراحل تکامل، ناچار از تحمل فشار قبر یعنی عالم برزخ و نیز عالم آخرت هستند .

در حقیقت فشار که وسیله تجزیه و تصفیه است ، عبارت از نیرویی که در اثر غلبه اجزاء بیگانه و خارجی جسمی   یا موجودی را خنثی کرده و از میان بردارد تا با رفع آن عوارض، ماهیت و جوهر اصلی آشکار گردد. فشار وارده بر روح در عالم دیگر نیز برای تجزیه و تصفیه آن است .

هر تجزیه و تصفیه نوعی فشار دارد. در بعضی مواقع فشار برای تجزیه و تصفیه ممکن است با تاثر و تالم باشد ولی منظور از فشار لزوما تاثر و تالم نیست و ممکن است فشار بعضی تجزیه و تصفیه ها توام با تفکر یا عمل سرور آور باشد ( با بکار گیری عقل رجوع شود به 20 دستور عقل و رعایت تقدم و تاخر در انجام وظایف و عدم اعتنا به تمایلات و اطاعت هر آنچه که صحیح است خود سرور بعدی دارد عمل توام با تفکر در واقع آزاد کردن روح است . )

پس حواس ظاهری باید وسیله ای برای بیداری حواس باطنی باشد. اگر نیروهای خود را از طریق حواس ظاهری تلف کردیم استعدادها ی معنوی می میرد ما رغبت به شنید ن ندای آسمانی نخواهیم داشت هر کس سهمی در از بین بردن و یا احیای چنین استعدادهایی سهمی به سزا دارد. کافران گویند" انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون" سوره حجر آیه15

جز این نیست چشمهایمان ما را مست کرده بود بلکه ما قومی هستیم که سحر شده ایم،   مسکر حالت تخدیرکننده همراه با لذت به انسان را فراهم میکند و چشم دنبال لذت های گذری باشد در واقع مسحور می شود و شخصیت معنوی وانسانی می میرد .  دیگر تحمل انسانها برای او غیر ممکن است.

از استعدادهای بینایی حیوانات مثلی می زنیم. افعی از جانورانی است که اگر از نعمت بینایی و شنوایی و بویایی محروم کنیم خواهیم دیدی طعمه خود را به آسانی می یابد چون حس دیگری دارد. این جانوران قادرند که هر جانداری را از روی حرارت بدنش تا فاصله معینی به خوبی حس کنند . امواج حرارتی که به نام (اشعه مادون قرمز) نامیده میشود از هر شی که حرارت دارد متصاعد میشود در آزمایش که به عمل آمده مشخص گردیده که افعی ها می توانند حتی با چشم بسته حباب چراغی را که گرما و اندازه اش به اندازه یک موش باشد به دقت هدف گرفته و نیش بزنند. حتی پشه ها و انواع حشرات دیگر نیز با بکار گیری اشعه مادون قرمز به طعمه خود می رسند. با نقل چنین مثالهای می خواهیم مطرح کنیم که انسان اشرف مخلوقات است و خدا می فرماید با دیده دل مرا می نگری . چقدر مایه   حسرت خواهد بود چند روز دنیا نیروهای معنوی خود را گرفتار هواو هوس خود قرار دهیم در قرآن می فرماید "یوم تغابن" روز مغبونیت یعنی روز قیامت را به این نام معرفی کرده است.در همه دیده باطن وجود داردهر چفدر حواس ظاهری ما تحت تاثیر زیبایهای ظاهر قرار گیرد حواس باطنی ما که عقل باطنی را فعال می کند از بین رفته در این صورت تشخیص وظایف و حق از باطل به وقفه می افتد.

در قرآن سرور معنوی که در بهشت به انسان وعده داده شده بهره مندی از توجهات روحی دیگران است . در سوره واقعه می فرماید" الا قیلا سلاما"   گفتاری که عبارت از درود باشد . انسانی که در دنیا حرکت به طرف حقیقت را با نفی جلب توجهات روحی دیگران شروع کرده حال اینک بایستی از این موهبت یعنی تو.جه مثبت دیگران برخودار شود . انگیزه حرکت به طرف الله باید از درون به جوشد هیچ عامل بیرونی نباید او را به معنویات سوق دهد. چرا که ضامن استمرار حرکت بایستی اخلاص باشد و بس .

اولین موهبت معنوی سلام مومنین بر مومنین - دوم سلام ملائکه بر اهل ا یمان   سوم سلام از طرف" رب رحیم"   که راستی از نعمتهای بزرگ روحانی در بهشت است و از نعم معنوی دیگر در بهشت کسب معارف است" فاقبل بعضهم علی بعضهم یتسائلون" . کسی که از آموختن لذت نبرد چگونه از نعمت چهارمی برخوردار شود . حال دریافتیم آرامش دهنده واقعی چه چیزها هستند.

عوامل دیگری در قرآن که سد راه حرکت معنوی انسان است نعم باطنی و ظاهری است مشخصا هر آنچه که بدون زحمت فراهم شده انسان به علت عادت روحی از موهبت وجود آن چندان بهره مند نیست چون روحیه سپاسگزاری وقتی در انسان ایجاد می شود انسان از اهمیت مسئله با خبر شود مثلا سلامتی وقتی به انسان شعف می دهد که زمانی از آن بی بهره باشد . لذا قرآن عامل اعراض حرکت به سوی خدا را   بهره مندی والدین بیان می کند چه نعمت فضیلت چه نعمت مادی وقتی از پدر ومادر به ما رسیده باشد عدم درک خود حالت رکود در ما را فراهم می سازد در حالی که هر لحظه باطن ما باید به طزف خدا در حال حرکت باشد ( در سوره فرقان آیه 20 می فرماید لکن متعهم اباهم حتی نسوالذکر و کانوا قوما بورا. در جواب اینکه چرا غیر از خدا اولیا گرفتند گویند چون خودشا ن و پدرانشان را کامیاب کردی لذا یاد خدا را فراموش کردند و آنان گروهی تباه شده بودند .)

پس استعداد بینایی و تد بر با چالش بیدار می شود در دعا می خوانیم " خدایا نوری به ما ده تا ظلمت ها و تاریکی های اعمال خود را با آن شفا دهیم " ووسیله درک حقیقتهایی باشد که آن را کتمان کرده ایم و حقوقی را ضایع کرده ایم مومن اگر حق الناس و حقوق واجبی در ذ مه اش نباشد بنا به مفاد اخبار صحیحه منقوله اگر به مرض مبتلا شود از اول مرض او تا آخر دخولش به قبر ، آن قدر حسنات در نامه اعمال او ثبت می شود که به شمار نمی آید. بر کفار سهولت جان دادن زحمت و مشقت باشد و در نظر ناظرین چنین می نماید که روح از بدن خارج شده و حال آن که روح هنوز در بدن ا وست و بلکه نفس او قطع شده و قطع شدن نفس دلیل بر خروج روح نیست . از مواردی که قدرت بینایی را کاهش دهد واله شده به رفتارها و گفتارها مردم است بدون آنکه محرک بطرف خدا باشد ( و من الناس من یعجبک قوله فی الحیات الدنیا )  چون در درون انسان دنبال واله شدن است لذا در عامل بیرونی جستجو می کند تا حالت پرستش در خود ایجاد کند لذا این شرک است خدا در درون شما وجود دارد حتی در قرآن اشاره به این است راهبان را خدا نگیرید چون انسان استعداد این را دارد با دیدن خوبیها حالت پرستش در خود ایجاد میکند.

الهیکم التکاثر(کثرت طلبی شما را واله و سرگرم کرده )  کلمه واله در قرآن در موارد متعددی آمده کثرت طلبی چون در ذات انسان است لذا این کثرت طلبی را باید در جهت تقرب به خدا صورت گیرد نباید خود کثرت طلبی ما را مشغول کند که به هدف اصلی فکر نکنیم مثلا عده ای همیشه به کار خیر مشغولند بدون توجه داشتن به اینکه کار نیک باید به ما نورانیتی دهد تا با آن حق را پیدا کرده و به طرف خدا حرکت کنیم نه فقط به خاطر دلخوشی درون انجام دهیم .

از جمله موارد واله شدن ما در مواردی است که ما استعدادهایی در افراد می بینیم که قادرند زمان گذشته و حال و آینده را درک کنند اما کسی که فاقد تزکیه بوده و تنها ادراک او قوی باشد چنین ادراکی برای او کمالاتی به دنبال دارد. بنابراین قوی بودن قوه دید باطن در بعضی افراد، لزوما دلیل بر حسن کمال معنوی آنان نیست ، بلکه تنها علمی از عالم معنوی به آنان می رسد که توسط آن، بدون اطلاع قبلی یا مدرکی ، قادر به دیدار آن هستند.ولی اگر از معنویات بهره ای نداشته باشد، قادر به توضیح کیفیت رویت خود نیستند(چنین استعدادهای معمولا از نسل قبلی به ارث می رسد) لذا قدرت دید باطنی به تنهایی علامت فضیلت و کمال و پاکی و موحد بودن نیست. تا حائزین آن، شایستگی ارشاد و پیشوایی داشته باشند. اما برای افرادی که در اثر تزکیه به مراتبی از تجرد روحانی و موحد بودن نائل شده اند علاوه بر این که چنین ادراکی برای آنان امکان پذیر است، کمالات روحی نیز در اثر این ادراک برایشان حاصل میشود. آنان با دیدگان قلب می توانند باطن اعمال خود و دیگران را ببینند . بزرگان کلامی را به طور آهسته بیان شود می شنوندو از حرکات افراد مطلع هستند . اما چه بسا ماموریت ندارند به صراحت بگویند. دانستن حقوق در ذمه خود مستلزم درک و آگاهی است حقوق مادی وقتی ضایع میشود که ابتدا حقوق معنوی را ضایع کرده ایم . در حج در موقع طواف شوط ششم این دعا خوانده میشود" اللهم ان لک علی حقوقا کثیره فیما بینی و بینک و حقوقا کثیره فیما بینی و بین خلقک" خدایا بین من و تو حقوقی بر عهده من است و حقوق زیادی بین من و مردم تو بر عهده من است . انسانی که خود را از اسارت نفسی رها نکرده نمی تواند دین خود را به خانواده خود ادا. کند مهمترین عامل اسارت تمایلات را بر حق ترجیح دادن و دیگری توجهات و رضایت مردم را بر حق الویت دادن است که مهمترین تنش های روانی از این بابت خواهد بود .

مهمترین ادا حق در قرآن حقوق معنوی است در آیه قرآنی وقتی از پیامبر(ص) می پرسند چه انفاق کنند یسئلونک ماذا ینفقون می گوید العفو   معنای لغوی انفاق به معنای راه یافتن از درون خود به سوی دیگران است در واقع آنکه مال میدهد و گذشت خلقی و راه معنوی با دیگران ندارد و اهل عفو انفاق نیست زیرا عفو و انفاق خلقی وواقعی گذشت برتر آمدن از جاذبه تعلقات شخصی و از میان بردن فاصله های درونی با دیگران است که فرد را به همه و همه را با خدا می پیوندد .

شناخت حق به قابلیت های فکری و حالت انعطاف پذیری او نیازمند است در سوره حشر خدا می فرماید قلبها به وحدت نمیرسد اگر مبانی صحیح فکری اصلاح نشود ( قلوبهم شتی بانهم لایعقلون )

اگر می خواهیم روحمان آزاد شود و از فشارهای قبر بر کنار باشیم خود با تفکر و عمل آن را آزاد سازیم که و خود را مجبور به کارهای که صحیح است مجبور سازیم انبساط روحی و سرور ایجاد خواهد شد و همانند حرکت زمان باید روحمان را بسیج به فعالیت کنیم . انسان بودن تنها وسیله برای نجات است ولی کافی نیست ما باید خود را در چهار چوب دریافت انوار الهی قرار دهیم تا روحمان همانند شی نا پاکی که خورشید آن را پاک می سازد پاک شود . امراض روحی بدون دریافت نور الهی پاک نمی شود.

پس آرامش روان خود وسیله ای است برای ارتباط با خالق و اجابت دعا . در دعای صحیفه سجادیه امام سجاد می فرماید : در دعای روز عید اضحی و جمعه . ای خدای من ، از اندوه هلاک مساز تا دعایمرا مستجاب کنی ُ، تمام الفاظ دعاها جنبه های تربیتی دارد و مفاهیمی را به ما می رساند .

می دانیم در مغز مواد شبه افیونی وجود دارد که مهار کننده درد است کسانی که در برابر درد بی تفاوت به نظر می رسند ممکن است توانایی غیر معمولی برای زیاد کردن تولید این ضد درد های طبیعی در مواقع لزوم داشته باشد هر چقدر افکار آرامش دهنده ها در مغز ایجاد شود به تولید این مواد تاثیر می گذارد و آرامش در جسم و روح ایجاد میشود .

از مفاهیم دیگر عین و یا چشم از دعاهای امام زمان در روز جمعه بر می آید که به خصوصیات روانی و روحی کسانی اطلاق می شود که اتصال با خدا داشته باشد   السلام علیک یا عین الله . بر تو سلام ای دیده خدا .

پس اینک عظمت چنین گفته را در اسلام در می یابیم هر کسی خود را شناخت خدای خود را می شناسد هر کسی خدا را شناخت رسول الله را می شناسد و هر کسی رسول الله را شناخت اهل بیت را شناخته و کسی که اهل بیت را شناخت اولیاء الله را شناخته و هرکسی که اولیاء الله را شناخت هدایت یافته است . پس همه اینها باید همزمان مورد توجه قرار گیرند تقدم و تاخری ما بین آنها نیست اما نقطه آغاز شناخت روانی خودمان است

برای دانستن اهمیت این موضوع می توانید به مبحث آیا کسی را دوست دارید چه کسانی را باید دوست داشت مراجعه نمائید .

پس پراکندگی قلبها را عدم تعقل می داند "قلوبهم شتی بانهم لا یعقلون" . دشمن خوب می داند باید کجا ها را خراب کند تا مردم از منطقی فکر کردن جدا شوند در این صورت قلبها همدیگر را دفع خواهند کرد . وقتی درقرآن نمی شود دستکاری کرد ولی در فقه و فکر انسان میشود دستکاری کرد چرا نکنند .  وقتی پدرو مادری عادت به غیر منطقی فکر کردن داشته باشند در این صورت می توانند نسلها را به خرابی بکشند وآنها را از دریافت حقایق الهی محروم کنند با نقل از کتاب جلد دوم نوشته میرزا آقا جانی در جلد دوم صفحه 87 چنین آمده است .

افکار و تصورات و خیالات شخص تربیت کننده و معلم و کسانیکه در محیط کودک هستند تاثیر بزرگی در قوای دماغی و قلبی او دارند . پس باید از داشتن و پروردن افکار زشت و منفی احتراز نمود. اغلب مردم که نزد کودک حرفهای ناشایست می زنند تصور می کنند که بچه نمی فهمند و نمی توانند تاثیری در وی داشته باشد در صورتیکه آن حرفها از راه گوش به مغز و مرکز قوه حافظه او نفوذ کرده و خطوطی را تشکیل می دهند و محفوظ می مانند بدین طریق زمینه مستعد برای قبول و اجرای آن حرفها آماده می سازند تا بعدها و پس از چند سال که آن حرفها را دو باره می شنوند یا می خوا نند انعکاسی و جاذ به ای در مغز او حاصل شده و استعداد او را برای قبول و اجرای مفاهیم و مضامین آن کلمات مهیا می سازد .

بسیاری از امور عالم در اثر امواج افکار شد ید و قوی مردان متفکر و صاحب اراده آهنین به ظهور می رسد بطوریکه امواج افکار ایشان در محیط اجتماعی ملتها پراکنده شده و دلها را استیلا و تسخیر نموده و آنها را وادار به اجرای عمل می کنند حال ببینم در قرآن چرا" طبع علی قلوبهم بانهم لایعقلون" آمده است . قلبها بعلت عدم کارایی عقلی انعطاف پذ یری به حق را از دست میدهند .  زهی تاسف است کسانی که قلبهایشان سالم است نمی دانند ارمغان درست اندیشیدن را از نسل قبلی به ارث برده اند مشمول آیه شریفه می شوند که متاع به پدرو مادرشان دادیم این بهره مندی از جانب پدر ومادر   علل انحراف از مسیر عدالت را   در افکار و گفتار خود فراهم آورده زمینه سقوط است منتها سالها و قرنها طول می کشد که انحراف در نسلی پدیدار شود هریک یک ما مسئولیم در نوع تفکرا ت خودمان و اینکه چه قدر بویی از عدالت دارد .

ا مروزه در فقه دستکاری می کنند که تفرقه ایجاد کنند عامل ایجاد تفرقه از جهت روانی این است گروهی از مومنین گروه مومن دیگر را به گناه محکوم کرده و از جهت تخریب روانی اگر بنا حق باشد چه بسا به ظلم مرتکب شده و اولین روش ایجاد نا آرامی درونی همین جاست و دیگر به آرامش واقعی دست نخواهند یافت . بهترین راه ایجاد تفرقه، بد بینی است پس اولین وهله در چنین مسائل باید با تدبر و تعقل صحیح موضوع را بررسی کرد تا وحدت روحی ایجاد شود و موضوع انسانیت را پیش کشید که همه انسانها به نقطه مشترک می رسند از عوامل دیگری که قرآن در آنها مسئله آرامش را نقل کرده که عوامل مادی می توانند انعکاس مسائل معنوی را داشته باشند که از این جهت به بعضی فرق اسلامی   ایراد گرفته میشوند که تماس داشتن و یادست زدن به قبور ائمه را عوامل شرک می دانند .

واگر تماس ظاهری شرک است خداوند حجر اسود را که نشانه ای از خدا در روی زمین است سفارش به تماس بدنی با آن نمی شد. پس از لحاظ روانی ما نیاز به این ارتباط ظاهری داریم در سوره بقره آیه 248 در جریان صندوق حضرت موسی و تعلقات آل هارون و آل موسی بود. در آیه   مزبور ضبط مسائل معنوی در چیزهای مادی نمودار است و نیاز انسان به آنها مشخص میشود ." قال لهم نبیهم ان آیه ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینه من ربکم ." بقیه مما ترک ال موسی و آل هرون تحمله الملائکه ان فی ذلک لایه لکم ان کنتم مومنین"

پیامبرشان به ایشان گفت نشانه صدق و صحت فرمانروایی او این است که تابوت عهد که در آن مایه آرامشی از سوی پروردگارتان و یادگاری از میراث آل موسی و آل هارون هست، و فرشتگان حمل می کنند ، به سوی شما می آید، اگر مومن باشید در این امر عبرتی برای شماست.

از موارد دیگر بهم زدن آرامش ایجاد احساس گناه است. احساس گناه با پذ یرش گناه کاملا متفاوت است. در نهج البلاغه یکی از صفات مومنین بیان شده لانفسهم متهمون ، اتهام به نفس خود یعنی از نفس خود مواظبت می کنند و گلایه و سرزنش به دیگران همیشه کاهش می یابد و رضایت حال خود باعث می شود مردم را تحمل کنند همیشه نفس خود را مورد اتهام قرار می دهند در اینجا لازم است با مسئله احساس گناه اشتباه نشود چرا یکی از عواملی که آرامش را از دست می دهد ایجاد احساس گناه است که قدرتهای روحی را از آدمی سلب می کند و شادی را از بین برده و بطرف افسردگی می برد و در مناسبات اجتماعی موفق نمی شود . هدف از تربیت در اسلام بدست آوردن قدرتهای روحی و غالب کردن آن قدرتهای منفی است .

منابع استفاده نهج البلاغه - - کتاب روانشناسی هیلگارد- کتاب تفسیر پرتوی از قرآن (طالقانی )قرآن

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
شنبه 25 دی 1389  12:15 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها