0

تفکر باطنی چیست؟

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

تفکر باطنی چیست؟

بارگه های انوار الهی، افکار و دلها را به طرف حقیقت به حرکت در می آورد.( هر چند هر کسی به علت امتیازات موجود در خود از منعم آن بی خبر است اساسا خدا نوری در انسانها گذاشته که با آن خدا پرستیده شود و ارزشهای انسانی حفظ شود ) بدون لطفی از عالم علوی امکان راهیابی به حقیقت وجود ندارد.( دلیل آن آیه 100 سوره یونس است)

هر کسی با توجه به معنویات موجود در خود منعم را درک کند تا سپاسگزاری حالت نیایش را در او ایجاد کند.

یکی از خصوصیات بارز نبی و پیامبر دوست داشتن معقولات است. با بکارگیری عقل باطنی دوستی آنها در قلب تحکیم پیدا می کند. هر چند انسانها در این مورد در جهل و ابهام بسر می برند چون درک منعم احتیاج به درایت و تعمق دارد تا انسانها به ظواهر و زیبائیهای بیرونی اسیرند مجال راهیابی به حقیقت امکانپذیر نیست. فکر قطب نمایی است که جهت حرکت ما را مشخص می کند تا انسان از عالم تخیل و آرزوها رها نشده زیبائیها و زشتیهای حقیقی را نمی فهمد و نمی تواند در عالم معقولات گام نهد و تا در انسان عقل تحکیم نشود سیر در عوالم معنوی مفهوم ندارد. البته همه اینها الزاما بایستی در حیطه قدرت استاد الهی تحقق یابد. اگر انسان نیروی وارده ای نداشته باشد امکان رهایی از جاذبه نفسانیات و دنیوی وجود ندارد.

همانند اینکه حرکت شیء برای رهایی از جاذبه نیروی کره زمین نیاز به نیروی وارده ای دارد تا آن را از جاذبه جدا کرده و همانند هواپیمایی که از زمین رها شده و در فضای بیکران به طیران پردازد. برای اینکه شئ از جاذبه زمین خارج شود به نیروی بیشتری لازم دارد تا آن را در فضا نگهدارد وقتی خارج از جو زمین شد و در فضای لایتناهی به حالت بی وزنی در می آید گو اینکه اراده نقشی در ایستادن و حرکت و نشستن چندان نقشی ایفاء نخواهد کرد بلکه مشمول قانون حاکمیت خارج از زمین که بایستی در فضا معلق بماند خواهد بود. ارواح انسانها از لحاظ تشابه با عالم بیرون، در درون خود عوالمی دارد تا از عالم تخیل به عالم معقولات وارد نشود مجال سرعت گرفتن در فضای لایتناهی معنویات امکان پذیر نخواهد. و قرار گرفتن در حیطه انوار الوهیت بی معنی است.

اینجا می برند نه خود قصد کنی بروی. لازمه آن تفکر و تشخیص و راهیابی و ارزیابی موقعیت ها و معقول و غیر معقولهاست. نتیجتا امکان راهیابی به چنین موقعیتی را تسهیل می کند. فراموش نکنیم علامت زنده دلی این است که در مقابل نیازهای مردم واکنش مناسب نشان داده شود و گرنه او را در محفل انسانها و عالم معقولات و معنویات راه ندهند. با تعقل و تفکر می توان به گذشته و آینده سیر کرد و اعمال خلاف گذشته را که مشکلاتی بدنبال داشته تشخیص داد تا علت و معلول اعمال خود را دریابیم و عدل خداوندی را مورد سوال قرار ندهیم و یا به جبر و اختیار با دیده منطقی بنگریم و قضا و قدر را پیشه تفکرات خود قرار ندهیم.

چرا یکی از لوازم وصال عدل است کسی که عادلانه فکر نکند و عادلانه عمل نکند او نمی تواند عدل را در خود به تحقق رساند. به آینده نگرش منطقی پیدا کردن در واقع برنامه ریزی عاقلانه انجام دادن موجب تحکیم عقل می گردد. و در قبول عیوب خود شجاعت به خرج دادن موجب تثبیت شجاعت در آدمی گردد که آن نیز یکی از لوازم وصال می باشد. با دیدن عیوب در رحمت الهی باز شود اگر به هر چیز با دید رحمت بنگری خداوند در حکمت را به روی تو می گشاید و یکی از لوازم وصال حکمت است."وسعت کل شئ فی رحمه و علما( رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است)

خداوند در گنج معرفت را به روی تو می گشاید. حال اگر نگرشی به جزئیات زندگی بیندازیم می توانیم چگونگی بکارگیری قدرت تفکر را دریابیم. چرا که کسب فیض از چشمه سار معرفت اولیاءالله( کسی که قلبش از عشق الهی مملو است) لازمه اشی طی مسافتی است بدون طی مسافتی میان خود و چشمه سارُ، فرد تشنه را امکان برخورداری از آن نیست. پس آن خود واقعی را چه در خود و چه در دیگران باید با کاوش تفکر به حرکت درآورد. برای این کار باید نکاتی را باید در نظر گرفت.

· برای غوطه ور شدن به درون خود باید قدرت درک زمان را از دست ندهیم چرا که همین لحظه ها هستند که مجوعه ای از رفتار و کردارها ما را به جهان معقولات ( کسی که در زمان حال قرار نگیرد عقل قدرت کارآیی را ندارد) و معنویات وارد می نمایند. لذا بایستی احساس و قوه تعقل خود را تصرف کرد تا به کمال رسید.

قرآن مجید در سوره انشقاقُ، فسم یاد کرده "فلا اقسم بالشفق" "واللیل و ما وسق" "والقمر اذا تسق"، "لترکبن طبقا عن طبقا"، سوگند به تحولات شب و روز که شما از حالی به حال دیگر انتقال می یابید. پس علت اینکه چرا به خداوند سجده نمی کنند و ایمان نمی آورند به خاطر چیزهایی است که بر خود حمل می کنند. پس با تفکر باید ببینیم چه چیزهایی سر راه ایمان بخدا قرار می گیرند پیدا کنیم. لذا وظیفه اساسی ما این است که کار ما باید صرف چیزهایی گردد که در حیطه دسترس ما است . چشم دوختن به نعم دیگران ما را از نعم خود غافل می کند. آیه قرآنی می فرماید: چشم خود را به بهره مندی های مردم ندوز. سوره حجر آیه 89 لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم

به جای نگرانی از آینده در لحظه ها اندوخته هایی ایجاد نمائیم که ضامن حرکت ماست.

· با تفکر حذف علاقه و توجهات افراطی به مسائل غیر ضروری بطوریکه میل و رغبت شدیدی برای یاد گرفتن مسائل معنوی ایجاد شود.

· چیزی که قابل علاج است با تفکر و تعقل و مشورت علاج نمائیم در غیر اینصورت با مدارا تحمل نمائیم و مانع پیشرفت نشود. انباشته کردن مغز از بایدها( اینکه اگر فلان چیز داشتم فلان کار می کردم) به بی تحرکی در مغز منجر میشود. باید با تفکر ارزش آنچه را که داریم بدانیم و مغز خود را از فکر کردن به کمبودها خارج نمائیم.و خلاق باشیم.

· انسان عاقل در صدد انتقام بر نمی آید چون هدف از تعقل و تفکر بدست آوردن نیروهای مثبت روانی و جلوگیری از اتلاف آن است. همه اینها در سایه نیروی ولایت ائمه و ایمان توحیدی تحقق یافتنی است. خداوند می فرماید: "غیظ را ما شفا میدهیم".

· انسان با تفکر عقل خود را در می یابد و هیچگونه از ناسپاسی دیگران نمی رنجد بلکه همان لذت خوبی و بخشش حق تعالی برای خودمان کافی است و همین ما را به عالم معقولات و معنویات ارتقاء میدهد. ما باید در مقابل انسانها خود را بدهکار بدانیم تا طلبکار.( با گرفتن نور از خدا ما مستحق را از غیر مستحق تشخیص می دهیم).

· ما باید در مورد امکانات خودمان فکر کنیم و از تجربیات دیگران استفاده کنیم ولی تقلید نکنیم و بدانیم که کار نیک را باید خودمان خلق کنیم و به کیفیت کار خوب بیندیشیم که کار خوب آنست که زنگ غم از چهره ای بزداید و تبسم از شادمانی در آن ظاهر نماید. وکسی که از نعم دیگران خوشحال شود او دو برابر شادتر از دیگران است چرا که هم از نعم خود و هم از نعم دیگری مسرور است.

· مغز برای اینکه قدرت تفکر کافی داشته باشد باید از اندیشه هایی که ایجاد کننده خوشبختی و سلامتی و امیدواری است پر کنیم برای اینکه زندگی ما از افکار خودمان تشکیل یافته و ضمیر نا خود آگاه را در حیطه قدرت روحی استاد الهی قرار دهیم تا از طریق طهارت مارا از مخمصه های روانی نجات دهد. ("ما یتذکر الا اولوالالباب") صاحبان خرد و اندیشه پند و عبرت می گیرند. تا ما عقل را بدست نیاوردهایم پند و عبرت برای ما تاثیر نمی گذارد.

· از انتقاد ملول شدن دلیل بر عدم کارآیی عقلی است که قوه تفکر را به نابودی می کشاند و از نواقص احساس زجر کردن همان تاثیر را دارد. در توبه زجر بعد از انتباه باید طوری باشد که نشاط فطری از بین نرود که چرا اساس تسلط بر نفس داشتن نشاط فطری است عشق گرچه اکسیر است کیمیا است فلزی را به فلز دیگر تبدیل می کند همچون اسیدی که فلزات را ذوب می کند ولی هدف نیست . عشق باید راه گشا باشد و به تشخیص حق و باطل کمک کندتا حقوق ظاهری و معنوی اطرافیان را اداء نماید قرآن می فرماید: حقوق نزدیکان خود را بدهید. نزدیکان ما کسانی هستند که از لحاظ معنوی در ردیف اول قرار دارند آن پیامبران و مقربین هستندکه ابتداء ارادت خود را به آنها از طریق رفتار و فکر و عمل و حال نشان دهیم بعد توفیق اداء حقوق دیگران برایمان میسر شود و لازمه شکرگزاری همین دارا بودن نشاط فطری است. کسی که نشاط فطری را از دست بدهد نمی تواند عشق را در خود استمرار دهد.

· در جهت رفع خستگی کوشیدن و قدرت روحی را بالا بردن نقشی در تفکر ما دارد. زیرا کاهش قدرت روحی موجب افزایش حملات شیطانی خواهد بود. "فاذا فرغت فانصب". وقتی از کار فارغ شدی با ذکر و عبادت قدرت روحی خود را افزایش ده.

· هر کاری را انجام میدهیم با لذت انجام دهیم. چرا که خداوند پنهان کرده سه چیز را در سه چیز، یکی هم کاری که رضایتش در آن است. چه بسا یک کار کوچک توام با بی میلی در حالیکه رضایت خدا در آن است. و با تفکر اوقات خود را به سه قسمت تقسیم نمائیم. عبادت و تفریح و کار. اما وقتی کانون دل با عشق استاد الهی شعله ور شد تفریح مان عبادت و کارمان عبادت و لحظاتمان عبادت محسوب میشود.

· مفهوم آیه قرآنی واقعا در سایه ولایت اولیاء الله تحقق می یابد " الذی احلنا دار المقامه من فضله لا یمسنا فیها نصب و لا لغوب" چرا که درد و رنج همه از شیطان است وقتی روح از چنگال شیطان نجات یافت رنج روحی نخواهد بود.

"همان که از کرم خویش مارا به این سرای دائم در اورد که در اینجا رنجی و ملالی به ما نرسد" . فکر نکنیم باید منتظر مرگ شویم تا در حیات بعدی این آیات را تحقق یافتنی ببینیم .

· کارها را به ترتیب اهمیت انجام دادن و اینکه عدم اداء حقوق انسانها موجب کاهش معنویات در زندگی می شود. لازمه اش تفکر است. پس تداوم عشق معنوی مجموعه ای از رفتارها و برنامه هایی است که با تراوش عشق آنها به مرحله اجراء گذاشته میشود. خلاصه دیدن نواقص نفس کارآیی فکری را بالا می برد.

در حدیثی بیان شده در معصیتی انسان مشمول نعمتی شود و از استغفار در مقابل معصیت باز ماند پس تفکر خطا را برای ما ترسیم می کند. چه بسا عمل خوب گذشته ما را در زمان فعلی صاحب نعمتی کند که سرور از آن نعمت مارا از توجه به وبال کارهایمان غافل سازد. لذا در قرآن خداوند می فرماید: "والذین کذبوا بایاتنا سنستدرجهم من حیث لا یعلمون" کسانی که آیات ما را انکار کنند از جاهایی که موجب تخریب معنوی اشان میشود نمی فهمند. قبول هر آنچه که بوی راستی از هر کسی و از هر صنفی دهد در واقع روحیه حق طلبی و حق دوستی را در انسان پرورش میدهد این لازمه اش تفکر در حیطه قدرت استاد الهی امکان پذیر است. کلمه استدراج یعنی تجدید نعمتی بعد از نعمت دیگری است تا بدین وسیله التذاذ به آن نعمت ها ایشان را از توجه به خلاف کارهایشان غافل سازد. نباید عوامل شکست مادی انگیزه حرکت معنوی را برای ما خلق کند. چرا که با رفع چنین موانعی امکان فراموشی به حرکت معنوی و علل اشتغال به آنها ما را از هدف مقدس باز دارد. حرکت معنوی ما را نه سلامتی و نه پول و نه موقعیت های ظاهری، نباید مانع شوند چون مشمول این آیه استدراج خواهیم بود.

 

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
شنبه 25 دی 1389  12:10 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها