0

آیا برای آسمانی بودن قرآن دلایلی وجود دارد

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

آیا برای آسمانی بودن قرآن دلایلی وجود دارد

مهمترین عاملی که باعث میشود انسان از قبول حق سر باز می زند عدم رام کردن قلب است وقتی قابلیت های انسانی در شخصی از بین رفته صرفا اقناع عقلی برای پذیرش حق کافی نیست. این است دلایلی چند راجع به اعجاز قرآنی

حرکت زمین- قرآن زمین را در کمال صراحت به ذلول( شتر رامی که آهسته و هموار حرکت می کند و سوار خود را نمیآزارد) تشبیه کرده و می گوید:

"جعل لکم الارض ذلولا" زمین را برای شما ذلول قرار داد" سپس در جای دیگر تشبیه را به نوع دیگر بیان کرده و میگوید: می نگری و چنان فکر می کنی که ثابت اند در حالیکه آنها حرکت می کنند و حرکتشان مثل حرکت ابر هاست" یعنی همچنانکه ابر ها در حرکتندُ، کوهها نیز با این عظمتشان در حال حرکتند. باز تشبیه را به صورتی دیگر و بدیعتر بیان می کند: "الذی جعل لکم الارض مهدا" آنکسی که زمین را برای شما گهواره قرار دادو در جای دیگر:

"الم نجعل الارض مهادا" آیا زمین را گهواره قرار ندادیم امتیاز گهواره به زمین ثابت و ساکن در چیست؟ تنها در حرکتش است و بس. اگر متحرک نباشد کلمه گاهواره هرگز به آن اطلاق نمیشود و اسا سا فلسفه وجودی گاهواره متحرک بودن آن است.

" الم نجعل الارض کفاتا احیا و امواتا" آیا زمین را کفات قرار ندادیم که همه چیز را از مرده و زنده در بر می گیرد؟ برای کفات در کتب لغت معنی صریح نوشته شده است و مفهومش در این آیه جای تعمق است . کفایت مصدر است به معنی پرواز سریع که پرنده از شدت سرعت برای حفظ اعتدال خود بال و پرش را جمع می کند. این جمع کردن بال و پر از شدت سرعت را کفات گویند. کفات در اینجا به صورت مصدر استعمال شده و هر وقت مصدر به صورت اسم فاعل بکار برده شود مبالغه را می رساند یعنی در اینجا شدت فوق العاده پرواز نشان داده شده است. پس مفهوم آیه چنین میشود: آیا زمین را به صورت پرواز(یا پرنده های سریع السیر) نیافریده ایم؟ در عین حال که با سرعت پرواز می کندُ، از مرده و زنده در خود نگهمیدارد و از آنها حفاظت و حراست می نماید"(کره زمین در مدار بیضی شکل خود در هر ثانیه قریب 30 کیلومتر مسافت طی می کند) و این حفاظت اشاره به نیروی جاذبه زمین می باشد که در اثر نیروی جاذبه زمین تمام سرنشینان خود را اعم از زنده و مرده در خود نگهداری می نماید که اگر این نیروی جاذبه و به اصطلاح این بال و پر نبود تمام اشیاء پراکنده شده و نمی توانستند در داخل زمین نگهداری شوند. پس در این آیه دو اصل علمی بیان شده است یکی حرکت زمین و دیگری وجود نیروی جاذبه که در علوم کلاسیک برای اولین بار توسط نیوتون در قرن 18 میلادی کشف و در قرن بیستم توسط انیشتن تکمیل گردیده است.

قرآن تنها به بیان حرکت زمین اکتفا نکرده و در جای دیگر( آیه 40 از سوره معراج) کروی بودن زمین را نیز به صورت کنایه ای و سمبلیک و بسیار بدیع بدین ترتیب بیان میدارد:


فلا اقسم برب المشارق و المغارب یعنی سوگند نمی خورم به پروردگار مشرقها و مغربها.

بدیهی است که لازمه کثرت و تعدد مشرق و مغرب کروی بودن زمین است زیرا کروی بودن زمین و حرکت وضعی آن بدور خود تعداد مغرب و مشرق از دو تجاوز کرده و سر به بی نهایت می زند زیرا هر نقطه از زمین در هر لحظه برای عده ای مشرق و برای عده ای دیگر مغرب میباشد و لذا تعداد مشرق و مغرب بی نهایت بوده و به همین علت در آیه شریفه به صورت "مغربها و مشرقها " آمده است. توجه فرمائید که این مسائل در زمانی ارائه شده که نه دوربین گلیله وجود داشته و نه د ستگاهای نجومی امروزی موجود بودند و نه پاندول فوکسو در کار بود.

حرکت خورشید و ماه

"والشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم" خورشید روان است بقرار گاه خود. این است تقدیر خدای عزیز علیم" و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم":

آماده کردیم برای ماه فرودگاههایی تا برگشت کند بمانند بند خوشه که از کهنگی خشک شده باشد.

"لاالشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و الااللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون" نه خورشید را سزد که بر ماه پیشی و سبقت گیرد و نه شب پیش از روز است و هر یک در فلکی شناورند.

همچنین در جای دیگر (سوره ابراهیم آیه 33) می فرما ید:" و سخر لکم الشمس و القمر دائبین" مسخر کرد از برای شما آفتاب و ماه را در حالتی که متحرکند. مشاهده میشود در آیات مذکور خورشید و ماه متحرک معرفی شده اند.

تلقیح در نباتات و ابرها " والرسلنا الریاح لواقح"، "فانزلنا من السما ماء فاسقیناکموه و ما انتم له بخازنین"

بادها را آبستن کننده (وسیله لقاح) فرستادیم و سپس فرستادیم از آسمان آبرا و سیراب کردیم شما را از آن و شما خزینه دار آن نبودید.

نقش باد در تلقیح نباتات کاملا محرز است و نزول باران و برف بدون عمل لقاح صورت نمی گیرد.

کیفیت و ماهیت عمل تلقیح در ابرها که منجر به نزول باران میگردد مورد بحث دررشته هواشناسی می باشد.

خلاصه آنکه تشکیل و تقویت ابر و مخصوصا نزول باران یا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحریک باد صورت می گیرد عملی نمی شود.

تعمیم زوجیت در عالم

قرآن بعد از اینکه زوجیت را در مورد انسان و حیوان یادآور شده و سپس آن را تا عالم نبات گسترش میدهد، موضوع را در سطح وسیعتری بیان داشته و آن را در تمام اجزاء عالم هستی تعمیم میدهد و اساسا هر چیزی را که عنوان "موجود " بخود گیرد از این اصل وقانون کلی مستثنی نمی داند: اکتشافات علمی قرون اخیر نشان داده است که عالم ماده در تحلیل نهائی به کوچکترین جزء ساختمانی خود که "اتم " نامیده میشود منتهی میگردد. مفهوم صریح آیه 49 از سوره ذاریات "من کل شی خلقنا زوجین لعلکم تذکرون" از هر چیزی زوج آفریدم شاید بیاد خدا آیید .

ترکیب نور سفید

نیوتون اولین کسی است که در قرن 18 میلادی اعلام داشت که طیف نور سفید ترکیبی است از هفت رنگ و یا ترکیب این هفت رنگ، نشان داد که نور سفید علیرغم آنچه که تا آنزمان تصور میشد صورت ظاهر آن نیز چیزی جز آن نشان نمیداد، طیفی است مرکب نه ساده و تکرنگ. در سوره یونس آیه 6 آمده است: "هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا و قدره منازل": او کسی است که آفتاب را ضیاء و ماه را نور قرار داد و مقدر کرد برای ماه منازلی، بطوریک ملاحظه میشود در این آیه شریفه روشنایی آفتاب که همان نور سفید باشد، کلمه "ضیاء" بکار برده شده است و میدانیم که ضیاء جمع ضوء میباشد به معنی روشنایی یعنی در وصف نور آفتاب به جای کلمه مفرد "ضوء" از کلمه جمع " ضیاء " استفاده شده است که در واقع حاکی از مرکب بودن نور سفید می باشد.

پس انکار و اعتراف حقیقت، به دل انسان بستگی دارد نه عدم وجود دلایل عقلی، هرکس به دلیل زنده شد پس او زنده است پس هرکسی به دلیل مرد پس او مرده است(. سوره انفال آیه 142 ("لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حیّ عن بینه") امروزه بیشتر راجع به قدرت حیاتی صحبت می کنند در حالیکه بدست آوردن نور خدا قدرت حیاتی می دهد آن هم رابطه مستقیم به این دارد که چقدر قلبا حق را دوست داریم.

نفطه قابل توجه در قرآن این است که در ذکر عوامل طبیعی از جمله ستارگان و کوه و خورشید و ماه سمبل معنوی آنها را اروح مقدسه مطرح می کند چرا با توجه به این آیات بعد از ذکر آنها مسئله هدایت را مطرح می کند و علمات و بالنجم هم یهتدون. و القی فی الارض رواسی ان تمیدبکم و انهاراً و سبلا لعلکم تهتدون.  سوره نحل آیه 15 و 16 .( کوهها در تفاسیر مصادیق معنویشان اولیاء الله بیان شده) قرآن می فرماید: سنریکم آیاتنا فی آفاق و انفسهم.) به شما آیات مان را در جهان بیرون و جهان درون می نمایانیم) یا قرینه معنوی باریدن باران و خارج کردن ثمرات از آن، هو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شی....... فانزلنا به الماءفاخرجنا به من کل ثمرات ......... یا در سوره انفال آیه 11 باریدن باران با طهارت فلبی چه ارتباطی دارد؟! ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان و لیربط علی قلوبکم و یثبت به الاقدام، خداوند آبی از آسمان برای طهارت قلبی و برطرف کردن آلودگیهای شیطانی برای شما می فرستد. یا ذکر" کان عرشه علی الماء ایکم احسن عملا" ، چه ارتباطی ما بین آب و عمل کردن با کیفیت خوب دارد. در نعمتهای بهشتی و عذاب جهنم مسئله آب نیز به میان آمده است علاوه بر مصداق ظاهری مصداق باطنی در مسئله آب وجود دارد. چرا که نور توحید در دل انسان توسط ارواح مقدسه و فرشتگان و خدا تحقق یابد(معمولا با نزول معنویات یا آب َمعین ایجاد می گردد). آیه قرآنی می فرماید : خداوند به هرکسی بخواهد فرشتگان و روح را نازل می کند تا ندای توحید را در دل او به صدا در آورد.(ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون( سوره نحل آیه 2)

پس دل را تا در معرض انوار قرار ندهیم باطن آیات مشخص نمی شود نه اینکه هر کس دروس دینی زیاد خوانده باشد او میتواند معنی آیات را بفهمد.

برای تحقق چنین امری از طرف اطرافیان خود امتحان خواهیم شد تا گسستگی از غیر و پیوستگی به حق کاملا محرز شود. انذار به توحید اگر در قلب است باید رحمتی از جانب خداوند تلقی کرد باید پاسخ آن رابا ایمان عملی و قلبی به ایشان داد چرا هر حقی باید به اهلش داد.

چرا که بعد از آن ما توفیق اداء حقوق به انسانها را خواهیم داشت.

با ذکر قرآن پیامبر بار و غل و زنجیر ها را در صورت تبعیت از ایشان بر میدارد( اعراف آیه 157 یضع عنهم اصرهم و اغلال التی) .و بعد از برداشتن بار از روح باید( با رفتار و اعمال خود او را عزت دهیم) عزت دهند (عزروه ) و بعد (نصروه) یاری کنند آن را و بعد با نوری که با او است تبعیت کنند( فرمایش خدا در قرآن است) یعنی در قلب وقتی نور متجلی شد باید دست و زبان و پا و تمام جوارح در خدمت حق باشد و گرنه تصرف نفس از اختیار اروح مقدسه و فرشتگان خارج خواهد شد. بنا به فرمایش قرآن"النبی اولی بانفسهم" (یعنی قبل از اینکه من به خودم مسلط باشم وجود مبارک ایشان در حالات من دخل و تصرف دارد برای اینکه این تصرفات را در حد اعلا برسانم باید ارادت خود را به ایشان بیشتر نماییم تشابهات عملی و علمی ایجاد نماییم وعلم بیشتر برای یاد دادن نیست در مرحله اول ایجاد تحرک روحی برای خودمان لازم است (........ فالذین امنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوالنور الذی انزل معه 157 اعراف) پس نمود عقل پاسخگویی به نعمت است وقتی روح از اسارت خارج شد زیباییهای ظاهری دو چندان دیده میشود. در اینجا باید زیباییهای روحی را با پیوستن به زیبای مطلق پرورش دهیم نه اینکه با زیباییهای مجازی قدرتهای روحی خودرا ببازیم. برای اینکه این زیبایی درونی بیشتر متجلی شود باید به اولوالامر نیز ملحق شد. خداوند بعد از رسول اولوالامر را ذکر کرده اولوالامر با حواس باطنی قابل شناسایی است( با حواس باطنی احساس می کنیم درون ما بیشتر التیام می یابد بیشتر به طرف خدا اوج می گیرد) می تواند نور درون را بیشتر برای آدمی متجلی کند.( سوره نساء آیه 83 ) چون به ایشان خبری که مایه آرامش یا نگرانی است برسد، آن را فاش می سازند، حال آنکه اگر آن را به پیامبر و به اولوالامرشان عرضه می داشتند، آنگاه اهل استنباط ایشان به مصلحت آن پی می بردند،(در واقع اتفاقات را به انها محک زدن خود کمک می کند تا ما حق را پیدا کنیم).

(امروزه خبرهای رسانه های عمومی نقشی در تغییرات روحی انسانها دارند اگر انسانها از درون به حقیقت وصل شوند تمام اتفاقات را به حقیقت درونی محک زنند می توانند مسائل بیرونی را تشخیص دهند امروزه چه بسا رسانه های عمومی ما را می گردانند نه حقیقت، در" کتاب ساخت و کار ذهن نوشته کالین بلیک مور"می نویسد امروزه برای ایجاد حالات روحی تحریک الکتریکی در برخی از نواحی مغز با الکترودهایی انجام می دهند و در واقع نقش رسانه های عمومی وقتی در دست اسکندرها و چنگیز ها قرار گیرد دیگر گذاشتن الکترودهای پرخرج و پر زحمت لازم نیست که حالاتی در مردم ایجاد کنند چون براحتی می توانند با القاء افکاری مغزها را تحت انقیاد خود قرار دهند.

اولوالامر را اهل بیت گویند و با حواس باطنی افراد منتسب به ایشان را میتوان پیدا کرد(نه با تبلیع در رسانه های عمومی) با محک زدن به آنها میتوان فهمید اتفاقات موجود در محیط ما چقدر حقیقت دارند. گویند اولیاء الله "اسرار الهی" را در قلوب مستعد می نهد.درسوره نساء آیه 59... کلمه اولوالامر نیز بیان شده از دیدگاه قرآن غیر از انبیاء و اوصیاء افرادی گمنام دین خدا را که شایستگی داشتند تبلیغ می کنند در سو.ره یس موضوع آن مشخص است . "آیه 20 سوره یس" شخصی از دور دست شهر شتابان آمد گفت ای قوم من از فرستادگان(مرسلین) پیروی کنید......پس چنین شایستگانی به عنوان اولوالامر باید برای هدایت درونی خود پیدا کنیم تا نور توحید در درون مستدام بماند. چنین اشخاصی معمولا به صورت گمنام زندگی می کنند.

در بین امتهای گذشته چنین افرادی بوده اند که خداوند میفرماید: در بین قوم بین اسرائیل آیه 12 سوره مائده "لقد اخذ الله میثاق بین اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا"( نقباء بنی اسرائیل 12 نفراولوالامر بیان شده ) اگر می خواهید نجات یابید خود را قربانی هوا و هوس تاریح سا زان و محیط خود نکنید. قرآن از زبان پیامبر می فرماید: "قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا"( سوره فرقان آیه 30 اخباری که از علمای عامه است این آیه شریفه دال بر انحراف صحابه می کند. قوم شکایت شده یهود و نصاری نبودند چون که قوم او تلقی نمی شدند.و یا وقتی در آیه شریفه ای ظالمی می گوید ایکاش رسول را بر دوستی خود بر می گزیدم. و یوم یعض االظالم علی یدیه و یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لم اتخذ فلانا خلیلا در این آیه شریفه، الف و لام "الظالم" اشاره به ظالم معینی بوده و "فلانا" نیز کنایه از شخص معینی است، یعنی همان تعدادی از صحابه که مرتد شدند. آیه27و 28سوره فرقان

اگر خواهیم رافت و رحمت را در قلب گسترش دهیم و صفات الهی را را در خود تحقق دهیم باید بدانیم پیروی از راه صحیح خدا باید انجام گیرد." و جعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رافه و رحمه"( سوره غافر آیه 7) براحتی صبر انسان در مقابل انسانها ی مختلف زیاد خواهد شد.

تعصب در شخصی ایجاد میشود که قلبا دوستدار حقیقت نباشد.کسی که بهره ای اندک از دانش داشته باشد، تصدیق خواهد کرد که قرآن زبان گویای طبیعت است:

"الم تر ان الله یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل و سخر الشمس و القمر کل یجری الی اجل مسمی" الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس بینهما الا بالحق و اجل مسمی" او لم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی" ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی"

همه این آیات دلالت دارند بر این که آسمانها و خورشید و ماه و ستارگان و زمین تا مدت معینی برقرار خواهند بود که چون مدتشان سرآیددر هم ریخته و از هم گسیخته خواهند شد. آیه اول که تنها شمس و قمر در آن ذکر شده دلالت بر از بین رفتن آن می کند، ولی سه آیه دیگر که جمع محلی به الف و لام "السموات" را دارند، ویرانی عموم جهان را می رساند.

علم امروز نیز می گوید که خورشید جرم خود را به صورت تشعشع بتدریج از دست می دهد و روزی خواهد آمد که سوخت آن تمام شده منقبض و خاموش می گردد و با این خاموشی درهم ریختگی منظومه شمسی حتمی است.

قرآن مجید خاموش شدن خورشید را مطرح کرده، یک مساله طبیعی و قطعی را بیان فرموده است." اذالشمس کورت" یعنی آنگاه که خورشید درهم پیچیده شود، و این درهم پیچیده شدن توام با خاموش شدن آن است. تمام جهان و منظومه شمسی نطفه مرگ و فنا را در وجود خود می پرورند، لذا مساله " کل شی هالک الا وجهه" یک مساله طبیعی است. و قانون مرگ و فنا شامل حال تمام موجودات است.

گسترش عالم و انقراض آن

در ابتدای خلقت، آسمانها و زمین همه یک چیز فشرده و محکم بوده اند، ولی در اثر انبساط تدریجا وسعت یافته و جهان فعلی را به وجود آورده اند. این انبساط هنوز ادامه دارد و تا حدی ادامه خواهد یافت که در اثر آن تمام منظومه ها و کرات متلاشی شده به غباری از اتمهای غیر قابل لمس تبدیل خواهند شد، همچون بالنی که آن قدر باد کنیم که در اثر فشار باد نازک شده جدارش منفجر گردد، یا تکه سنگی که در اثر منفجر شدن در آتش، توده غباری چندین کیلومتر مکعب از هوا را بگیرد.

اکنون قدم به قدم با ایات قرآن مجید و علم پیش می رویم: در سوره انبیاء می فرماید: " اولم یر الذین کفروا ان السموات و الارش کانتا رتقا ففتقناهما" یعنی مگر کافران ندانستند که آسمانها و زمین پیوسته و گره شده بود، پس بازشان کردیم.

" رتق" به معنی پیوسته و گره شده و "فتق" به معنی باز کردن و جدا نمودن دو چیز متصل است. بنا بر این آیه، آسمانها و زمین در روز نخستین پیوسته و گره شده بود و خداوند متعال با انبساط، این جهان فعلی را به وجود آورد.آیات بسیاری در قرآن مجید هست که خداوند متعال را با جمله " فاطر السموات و الارض" توصیف می کند. " فطر" به معنی شکافتن است و جمله مذکور که به معنی شکافنده آسمانها و زمین است، نشان می دهد که خداوند متعال با شکافتن هسته ابتدایی، این منظومه ها و کرات و کهکشانها را به وجود آورده است.آیه دیگری از قرآن مجید به ما می فهماند که انبساط هنوز ادامه دارد و آسمان پیوسته در حال گسترش است " ََوالسماءَ بنیناها بٍِاّید و انا لموسعون" " موسعون " از ماده اتساع است و اتساع به معنی وسعت دادن چیزی از همه جهات آن است و جمله انا لموسعون " جمله اسمیه است و دلالت بر دوام دارد، یعنی پیوسته گسترش دهنده ایم ، نتیجه این که انبساط ادامه دارد.

علم امروز جز آنچه قرآن فرموده چیزی نگفته است و در میان دانشمندان غرب، نظریه " جهان در حال انبساط" منسوب به دانشمندی است در حالی که این حقیقت را نخستین بار قرآن مجید طرح نمود ولی در اثر عدم توجه این شهرت ظاهر، نصیب او گردید. واقعا تا علم به درون خود نداشته نباشیم علم به جهان بیرون چندان نقشی در پیشرفت معنوی انسان نخواهد داشت.

ثبت و ضبط اعمال

هر چیزی اسرار گذشته خود را در درون خود حفظ می کند، حافظه همچون نوار ضبط صوت، اصوات و اعمال و آثار انسان را ضبط می کند، این کتاب مرتب و پرونده مضبوط را اگر روزی پیش روی او نهند، می تواند درباره خویش داوری کند "اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا" بخوان نامه ات را، کافی است که امروز خودت بر خویشتن حسابگر باشی.از کجا می توان گفت که اصوات و اعمال و آثار ما در ذرات زمین و هوا ثبت و ضبط نمی شود و روزی آشکار نخواهد شد؟ اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الا نسان مالها " وقتی که زمین به زلزله ای لرزانده شود و زمین بارهای خود رابیرون می ریزد و انسان می گوید آن را چه می شود؟

منابع استفاده تفاسیر مختلف و کتاب مبدء و معاد


 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
جمعه 24 دی 1389  11:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها