0

مه

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

مه

داشتم تو خیابون تنهایی راه میرفتم 

 

هوا یهو مه آلود شد و ترسیدم دیگه قدم بردارم 

 

واسه همین نشستم رو زمین تا مه بر طرف بشه 

 

وقتی مه از بین رفت دیدم بغل دستم یه خانم نشسته  

 

پرسیدم : شما ؟!! 

 

گفت : من همسرتم دیگه ٬ یادت رفت ؟

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

جمعه 24 دی 1389  5:21 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها