0

غارغار

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

غارغار

یکی بود یکی نبود
یه آقاهه با یه کلاغه تصادف کرد. با خودش فکر کرد بد نیست کلاغه را برداره و پر از کاه کنه و بذاره تو سالن پذیرایی‌اش. پیاده شد و کلاغه را که لنگان لنگان دور می‌شد گرفت. اما ناگهان صدها کلاغ از زمین و آسمان ریختند دور و برش  و شروع کردند به غار غار کردن و الله اکبر گفتن .

آقاهه ـ رنگ پریده ـ کلاغه را ول کرد و پرید تو ماشینش و حالا نرو که کی برو...

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

جمعه 24 دی 1389  4:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها