0

آینه

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

آینه

مشت­ زن از آخرین باری که آینه­ ی نشکن دستشویی خانه ­اش را در گرماگرم تمرین خرد کرده بود، دیگر در آینه جماعت نگاه نمی ­کرد. می­ گفت این بار گفته که انتقام سختی می ­گیرد. وقتی قضیه را برای دوست صمیمی­ اش تعریف کرد، دوستش گفت نکند دچار خیالات شده. گفت شاید بد نباشد یک سر دکتر برود. امّا خودش اصرار داشت که اتفاقاً برای اولین بار در زندگی ­اش احساس می ­کند به درک عجیبی از واقعیّت رسیده. 

 

درست یک ربع بعد از اینکه مشت ­زن در مسابقه با سرسخت­ ترین رقیب دیرینه­ اش غیبت کرد، بدنش را در پوشش مسابقه، افتاده بر زمین جلوی آینه­ ی عریض و یک ­تکه­ ی دستشویی سالن پیدا کردند. آینه جا به­ جا ترَک داشت. مشت ­زن از حال رفته بود. دهانش کف کرده و چشمهایش از میان ورم­ های صورتِ عرق­ کرده­ اش به زور پیدا بود.

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

جمعه 24 دی 1389  4:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها