0

ياد پدر

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

ياد پدر

پدرم اين جوري بود وقتي من :
4 ساله که بودم فکر مي کردم پدرم هر کاري رو مي تونه انجام بده .
5 ساله که بودم فکر مي کردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6 ساله که بودم فکر مي کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چيز با حالا کاملاً فرق داشت.
12 ساله که شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه که بچگي هاش يادش بياد.
14 ساله که بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
16 ساله که شدم ديدم خيلي نصيحت مي کنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18 ساله که شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس کننده اي از رده خارجه
25 ساله که شدم ديدم که بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي کمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروکار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره کرده و خيلي تجربه داره .
40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه کار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
50 ساله که شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس که قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

جمعه 24 دی 1389  3:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها