0

ما هيچ چيز نيستيم

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

ما هيچ چيز نيستيم

خواجه مظفر از عالمان خراسان بود و اعتقادى به شيخ ابوسعيد نداشت . روزى در جمعى گفت : كار ما با شيخ ابوسعيد آن چنان است كه پيمانه با ارزن . يك دانه ، شيخ ابوسعيد باشد و باقى منم . مريدى از مريدان شيخ آن جا حاضر بود . چون سخن خواجه مظفر را شنيد، برخاست و پيش شيخ آمد و آنچه از خواجه مظفر شنيده بود، باز گفت .
شيخ گفت برو و با خواجه مظفر بگوى كه آن يك دانه هم تويى ، ما هيچ چيز نيستيم .

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

جمعه 24 دی 1389  2:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها