روزي شتر داري شتر خود را گم كرده و در حالي كه بدنبال آن مي گشت به سعدي رسيد از او پرسيد كه آيا شتر من را نديده اي سعدي در جواب گفت شترت شيره و سركه بار داشته ؟و زن حامله اي روي آن سواره بوده شتر دار با خوشحالي گفت :آري آري و سعدي با خونسردي گفت نه نديده ام كه شتر دار عصباني و با چوب بجان سعدي افتاد و مي گفت تو يا دزد شتر هستي يا شريك او و هر چه سعدي فرياد مي زد كه نه من از روي فراست خود و نشانه هايي مثل اينكه مي بينم يك طرف راه مگس و طرف ديگر پشه است به بار آن شتر پي برده و از اينكه اينجا دو تا دست روي خاك است مي فهم آن شخص سنگين بوده يا حامله كه براي بلند شدن از دستهاي خود كمك گرفته اما سخنهاي سعدي فايده نداشت كه نداشت و آن شتر دار سعدي را همچنان مي زد كه سعدي در زير ضربات چوب آن شتر دار اين بيت را مي گفت و كتك مي خورد :
سعديا چند خوري چوب شتر داران را مي توان قطع نظر كرد شتر ديدي نديدي
*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***
E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com
وبلاگ من
