روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش میخواست با قطار مسافرت کند.
هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد.
وقتی از یافتن کفشش در آن موقعیت ناامید شد،
فوری لنگه دیگر کفشش را نیز درآورد و
همانجایی که لنگه کفش اولی افتاده بود، انداخت.
در مقابل حیرت و سؤال اطرافیانش توضیح داد:
«ممکن است کسی لنگه کفش را پیدا کند،
پیش خود گفتم یک جفت کفش بهتر است یا یک لنگه کفش ؟!»
*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***
E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com
وبلاگ من
