0

پيرمرد گردو مي كاري؟

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

پيرمرد گردو مي كاري؟

رسم پادشاهان ساساني چنين بود كه اگر كسي نزد ايشان سخني شيرين مي گفت يا هنري از خود نشان مي داد كه مورد توجه شاه قرار مي گرفت شاه مي گفت :  زه
و چون كلمه ي زه بر زبان شاه جاري مي شد ، خزانه دار هزار دينار به آن شخص مي داد.
روزي انوشيروان سوار بر اسب با همراهيان بسيار عازم شكارگاه بود.راه آنان از كنار دشتي مي گذشت.پادشاه،پيرمردي نود ساله ديد كه با پشتي خميده و دست هايي لرزان نهال گردو در زمين مي كارد. نوشيروان با تعجب پرسيد : پيرمرد گردو مي كاري؟
گفت : آري
گفت : خيال مي كني آنقدر زنده بماني كه از مي وه هاي اين درخت كه كاشته اي بخوري؟
پيرمرد گفت : ديگران كاشتند و ما خورديم ، ما بكاريم و ديگران بخوردن!
نوشيروان از اين حرف پيرمرد بسيار خوشش آمد و گفت : زه
در همين وقت خزانه دار هزار دينار به پير مرد داد. پيرمرد گفت: اي بزرگ مرد ، هيچ كس زودتر از من از ميوه ي اين درخت نخورد!
شاه پرسيد :  چگونه؟
پير گفت: اگر من نهال گردو نمي كاشتم ، شاه از اينجا نمي گذشت ، از من سوالي نمي كرد و من جواب ان را نمي دادم.من اين هزار دينار را از كجا مي يافتم؟
نوشيروان خنديد و گفت:  زها زه
خزانه دار دو هزار دينار ديگر به پير مرد داد ، چرا كه دو بار كلمه ي زه از زبان نوشيروان جاري شد.

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

جمعه 24 دی 1389  12:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها