0

کیش و مات

 
adel_71
adel_71
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 4296
محل سکونت : بوشهر

کیش و مات

سرباز سفید نیزه اش را زیر گلوی شاه گذاشت: کیش!  

شاه سیاه سراسیمه به عقب برگشت. هیچ مهره سیاهی در صفحه باقی نمانده بود تا کمکش کند. نگاهی به جسد وزیر سیاه کرد و با نفرت فریاد زد: لعنت به تو و نقشه‌های احمقانه‌ات!  

چشمانش سیاهی رفت. آخرین چیزی که شنید صدای سرباز سفید بود: مات!  

*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***

 

      

 

E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com

 

    

وبلاگ من

وبلاگ پارسی بوک

جمعه 24 دی 1389  12:18 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها