0

دهش

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

دهش

مطلب امروز در مورد دهش از جران خلیل جبران است. از کتاب ارزشمند پیامبر.

آنگاه مرد توانگری گفت: با ما از دهش سخن بگو.‏
و او پاسخ داد:‏
هنگامی که از مال خود چیزی می دهید، چندان چیزی نمی دهید. اگر از جان خود چیزی بدهید ‏آنگاه به راستی می دهید.‏
زیرا که مگر مال چیست. به جز آنچه از برای فردای مبادا نگاه می دارید.‏
و مگر فردا را چه ارمغانی است از برای سگ دور اندیشی که استخوان را در زیر ریگ بی نشان ‏بیابان دفن می کند و خود به دنبال قافله زائران شهر مقدس می رود؟ ‏
و مگر ترس از نیاز همان نیاز نیست؟ آیا ترس از تشنگی هنگامی که چاه پر از آب است، چیزی جز ‏تشنگی سیراب ناشدنی است.‏


تو بارها می گویی خواهم داد، اما به آن که سزاوار باشد. ‏
درختان باغ تو چنین نمی گویند، و گله های چراگاه تو نیز هم. این ها می دهند تا زندگی کنند، ‏زیرا ندادن همان است و مردن همان. ‏
بی گمان آن کس که سزاوار دریافت روزها و شبهای خود باشد، سزاوار دریافت دهش تو نیز هست. ‏
و آن کسی که سزاوار نوشیدن از دریای زندگی بوده باشد، سزاوار است که جام خود را از جوی ‏باریک تو پر کند

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
جمعه 24 دی 1389  10:21 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها