از کتاب پیامبر جبران خلیل انتخاب کردم.
و آنگاه المیترا گفت با ما از مهر سخن بگو.
پس او سر برداشت و مردمان را نگریست، و سکوت آنها را فرا گرفت. و او به صدای بلند گفت:
هنگامی که مهر شما را فرا می خواند، از پی اش بروید. اگر چه راهش دشوار و نا هموار است.
و چون بالهایش شما را در بر می گیرند، وا بدهید. اگر چه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما را زخم برساند.
و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید. اگر چه صدایش رویاهای شما را بر هم زند، چنان که باد شمال باغ را ویران کند.
زیرا که مهر در همان دی که تاج بر سر شما می گذارد، شما را مصلوب می کند. همچنان که می پروراند، هرس می کند.
همچنان که از قامت شما بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که درآفتاب می لرزند نوازش می کند، به ریشه هاتان که در خاک چنگ انداخته اند، فرو می آید و آن ها را تکان می دهد.
شما را مانند بافه های جو در بغل می گیرد.
شما را می کوبد تا برهنه کند.
شما را می بیزد تا از خس جدا کند.
شما را می ساید تا سفید کند.
شما را می ورزد تا نرم شوید.
و آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا نان مقدس شوید، بر خوان مقدس خداوند.