کریمترینِ مردم
سه بار زندگیاش را باخدا قسمت کرده بود. نیمی از داراییاش برای فقرا و نیم دیگر برای خودش. همین بود که مردم، او را «کریم اهلبیت» نامیدند.

کریمترینِ مردم
بلندقامت بود با محاسنی انبوه، با چهرهای روشن به نور امامت. چه شبیه بود به نامش، نیکو! با آن چهرۀ آرام و متبسم، وقتی به#نماز میایستاد، و چه بسیار به نماز میایستاد، رنگ از رخش میپرید. زانوانش چنان به هم میخورد و پیشانیاش چنان به عرق مینشست که اطرافیان سراسیمه اطرافش را جستوجو میکردند به دنبال مار یا عقربی، شاید که چیزی او را گزیده باشد: «مارگزیده همچنین نمیلرزد که حسن در نماز! چه بر او میرود که چنین میلرزد و خدا را به استغاثه میخواند؟» اطرافیان نمیدیدند. به چشم سر، به چشم دنیابین، دیدنی هم نبود که حسن بن علی در نماز، بیپرده و بیحجاب، باخدا حرف میزند و حقیقت آن ذات مخاطب چنان بزرگ است که خوفورجای این گفتوگو، سرتاپایش را فرامیگیرد.
با پاهایی در پیشگاه خدا میایستاد که با آنها، بیستوپنج بار پیاده به حج رفته بود. دستش گشاده بود و مالش هم بسیار، اما میپسندید که با پای پیاده راهی خانۀ خدا شود. سه بار زندگیاش را باخدا قسمت کرده بود. نیمی از داراییاش برای فقرا و نیم دیگر برای خودش. همین بود که مردم، او را «کریم اهلبیت» نامیدند؛ کریمی که هر وقت قرآن میخواند و به «يا ايها الذين آمنوا» میرسید، مىگفت: «لبيك اللهم لبيك.»
امالى شيخ صدوق، ص ۲۴۴، مجلس ۳۳، حديث ۲۶۲.
مناقب، ابن شهر آشوب ۴/۱۸