انتقادپذیری
والی، هر چه هم از صمیم دل و از طریق اخلاص به حل و فصل امور بپردازد، بالاخره از آنجا که بشر محدود است دچار اشتباه خواهد بود و اگر عظمت و موقعیت والی مانع از انتقاد و بیان
اشتباهات او گردد، مسلما چرخ اصلاحات به کندی پیش برود و چه بسا آگاهی مردم از اشتباهات و ناتوانی از بیان، عقده های روحی پدید آورد. از این جهت امام در یکی از سخنان خود یادآور می شود که نباید زمامدارِ مسلمانان را فوق انتقاد انگاشت، بلکه باید در مواردی او را به خطایش آگاه ساخت. حضرت(ع) می گوید:
«فَلا تَکفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ، اَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَاِنّی لَسْتُ فی نَفسی بَفوقِ اَنْ اُخِطی ءَ، ولا آمَنُ ذلِک مِنْ فِعْلی اِلاّ انْ یکفِی الّلهُ مِنْ نَفْسی ما هُوَ اَمْلَک بِهِ مِنی...؛(14) از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز نایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است.»
مسلما امام(ع) به حکم آیه تطهیر، از هر لغزشی مصون و معصوم است ولی در عین حال در اینجا به خطاپذیری خود اشاره می کند. اکنون باید دید چگونه می توان این دو را با هم جمع کرد.
خطاپذیری امام مربوط به وجود امکانی او است و هر ممکن بالذات خطاپذیر است.
ولی مانع از آن نیست که در پرتو عنایات الهی از هر لغزشی مصون باشد و اتفاقا امام در سخن گذشته خود به این نکته اشارت دارد و آن گاه که خطاپذیری خود را یادآور می شود، یک حالت را استثنا می کند و آن اینکه: «الا أن یکفی اللّه من نفسی ماهو أملک به منی.»
گذشته بر این، هدف امام(ع) از این سخن یک نوع فتح مجال برای مسلمانان در طول زمان است که افکار و اندیشه های خود را درباره سیاست های زمامداران بازگو کنند تا عقده روحی پدید نیاید و مسلما این نوع عقده گشایی با یک رشته آثار سازنده همراه است.
و به تعبیر دیگر: این نوع پیام ها جنبه های تعلیمی و تربیتی دارد.
امام در این سخن، از سیره عملی پیامبر(ص) پیروی کرده است، چه عظمت پیامبر(ص) مانع از آن نبود که انتقادپذیر باشد، هر چند انتقاد آنان با پاسخ قطعی پیامبر(ص) همراه بود.
روزی که ابراهیم فرزند پیامبر(ص) درگذشت، پیامبر(ص) بر او اشک ریخت و گریه کرد.
عبدالرحمن بن عوف به انتقاد از کردار
پیامبر(ص) پرداخت و گفت: شما ما را از گریه نهی کردی و چگونه بر فراق فرزندت گریه می کنی، پیامبر(ص) به هدایت او پرداخت و گفت: من از چنین گریه که از عشق و عاطفه انسانی برخیزد نهی نکردم. گریه من رحمت است و آن کسی که رحم نکند مورد مرحمت قرار نگیرد.
آزادی واقعی همان است که امام(ع) در حکومت خود پدید آورد و از مردم خواست که درباره او انتقاد کنند. در سایه همین انتقادپذیری، یکی از ابتکارات امام «تأسیسِ خانه عدالت خواهی» بود که امروز از آن به «دیوان عدالت داری» تعبیر می کنند. او خانه ای را معین کرد که مردم شکایت خود را از نظام و غیره به آنجا ببرند تا امام از نزدیک با درد مردم آشنا شود.
مسلما در این نامه ها علاوه بر انتقاد از کارگزاران، نکته دیگری بود که مردم نیازهای خود را نیز از طریق نامه به امام برسانند و چه بسا سخن گفتن رو در رو، مایه کوچکی افراد شود و امام، بدین نکته چنین اشاره می کنند: «من کانت له الی منکم حاجة فلیرفعها فی کتاب لاصون وجوهکم فی المسألة؛ هر کس نیازی به من دارد در نامه ای بنویسد تا آبرو را از این طریق حفظ کنند.»
ابو هلال عسکری در تأسیس چنین خانه ای، امام را پیشگام می شمارد و می گوید حتی برخی دشمنان که منافع آنان به خطر افتاده بود در نامه هایی فحش می نوشتند و به آن خانه می افکندند؛