0

دلنوشته ( آقا جون خسته ام )

 
hosinsaeidi
hosinsaeidi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1394 
تعداد پست ها : 23619
محل سکونت : کرمانشاه

دلنوشته ( آقا جون خسته ام )

خسته شدم آقا از بس کوبیدمو این در باز نشد ... امشب شب استجاب الدعاست.... آرزوم هر دم  زیارت حرمت است ... خودت دعوتم کردی .... اما بهت گفتم امسال دیگه نوبت منه .... دیکه بریدم .... از روز اول ماه دارم دعامیکنم تا روز آخرش .... بعدش قراره تو بطلبی .... گفتم به شرطی جور بشه اینبار حاجت بدی .... آقا میترسم هم زیارت و حرمت از دستم بره هم حاجت نگیرم ... ولی تودعوتنامهتو پس نمیگیری مگه نه؟!!!!این همه اومدم آقا توروخدا توروخدا دیکه این بار نوبت حاجت گرفتن من باشه ... امشب تقدیرم عوض شه ... آقا توروخدا دیگه نمیتونم دیگه تحمل ندارم ... هیچکسی رو ندارم ... دلم شکسته کمکم کن آقا ... از بچگی هرجا خوردم زمین ،هروقت دلم تنگ شد فقط تو رو میشناختم آقا .... هروقت کسی بهم بد کرد میگفتم مبرم به آقا میگم ....هروقت از همه جا میبریدم تو دعوتم میکردی ... هروقت تو بن بست گیر کردم تو روصدا کردم هروقت از دنبا خسته شدم پناهم دادی ... مولای من از بچگی تو رو شاه کرم دیدم و دونستم من فقط حاجتمو از تو مبخوام

دوشنبه 31 تیر 1398  11:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها