0

غدير، پيامبر، على

 
sabamm
sabamm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 248
محل سکونت : اصفهان

غدير، پيامبر، على

غدير، پيامبر، على

اينجا غدير است، آبگيرى در نزديكى جحفه كه هزار دريا در حسرت او وامانده‏اند.
هنوز بوى خوش محمد(ص) به مشام مى‏رسد. هنوز ردپاى جبرييل ديده مى‏شود. هنوز نور على(ع) غوغا مى‏كند.
نمى‏دانم در غدير چه سرّى است كه جمعه با همه زيباييش، فطر با همه عظمتش و اضحى با همه شكوهش پيش غدير، سر فرو مى‏آورند. گويى غدير با صد زبان بندبند ولايت را واژه به واژه زمزمه مى‏كند،
غدير مصداق »إنّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت«1 است.
غدير تجلى »الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون«2 است.
غدير تأكيد »و بعثنا منهم اثنى عشر نقيباً«3 است.
غدير خود »اليوم يئس الذين كفروا من دينكم«4 است.
غدير دعوت به »تعالوا ندع أبناءيّة نا و أبناءكم«5 است.
غدير معرفى »أولئك هم خير البرية«6 است.
غدير گواه »فإذا فرغت فانصب«7 است.
غدير واقعيت »ابتغاء مرضات اللَّه«8 است.
غدير نشانه »أتوا البيوت من أبوابها«9 است.
غدير شعار »أطيعوا اللَّه و أطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم«10 است.
آرى، اينجا غدير است و غدير عيد ملكوت است. شادمانى آسمان و زمين است.
همه لذت هستى است. نمايش كوثرى است از »بفصرى« تا »صنعا« با جام‏هايى به شمار ستارگان.
غدير روز نيكى است. روز مهربانى است، روز بركت است، روز گشاده‏رويى است.
روز عبادت و نماز و شكر است. روز عرضه ولايت بر اهل آسمان و بقعه‏هاى زمين و جارى آب و نبات پرندگان زيباى خداست.
راستى كه غدير دگرگونى عالم است.
× × ×
اينجا غدير است و تو چه مى‏دانى غدير چيست؟ غدير خطبه بلند پيامبر است.
غدير توحيد است و نبوت محمد(ص)، ولايت على(ص) است و ذكر دوازده معصوم.
فضايل اهل بيت است و لقب اميرالمؤمنين، علم اهل‏بيت است و اشاره به حضرت مهدى(ع). ياد محبّان و شيعيان اهل بيت است و دشمنانشان.
نفرت از ائمه ضلالت است و اتمام حجت حق؛
قرآن است و تفسير؛
حلال و حرام خداست؛
نماز است و زكات؛
حج است و عمره.
امريست به معروف و بازداشتنى است از منكر؛
قيامت است و معاد؛
بيعت است و بيعت است و بيعت...
× × ×
غدير آغازى ديگر بر رسالت است و كلامى سبز بر جان پيامبر:
يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك.11
غدير اعترافى بر تلاش‏هاى بيست و چند ساله پيامبر است:
أشهد أنّك قد بلّغتَ رسالات ربّك و نصحت لأمّتك و جاهدت فى سبيل اللَّه.12
غدير مظلومانه‏ترين پرسش تاريخ است:
أيّها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم13
غدير دعاى خير پيامبر است در حق على(ع):
أللّهم وال من والاه وعاد من عاداه.14
غدير پايان جاودانه اكمال دين است:
أليوم أكملت لكم دينكم.15
غدير فرياد رساى »اللَّه‏اكبر« پيامبر است.
× × ×
آرى اينجا غدير است و تو چه مى‏دانى غدير چيست؟
غدير ناله ابليس است در جمع يارانش، آنگاه كه گفت:
اگر كار پيامبر به نتيجه برسد هرگز معصيت خداوند انجام نخواهد شد.
غدير تلاش اهريمن است براى به گناه كشاندن شيعيان، آنگاه كه گفت:
خداوندا! به عزت و جلالت قسم، گروه‏هاى هدايت يافته را هم به بقيه ملحق خواهم كرد.
غدير زمزمه شيطان است در گوش پيامبر(ص) آنگاه كه گفت:
اى محمد! چقدر كم‏اند آنانكه واقعاً طبق گفته‏هايت با تو بيعت مى‏كنند.
× × ×
سوگند به گرماى آفتاب و داغى زمين،
سوگند به مركب‏هاى ايستاده و مردم پياده،
سوگند به جهازهاى شتران و سنگ‏هاى برهم چيده،
سوگند به آب و دستان بيعت كننده،
سوگند به عمامه پيامبر(ص) و دوش على(ع)،
سوگند به شعر و شعور حسان،
سوگند به غدير و ايام ولايت،
سوگند به محمد، به على
سوگند به على، به محمد
كه دين خدا جز با ولايت، جز با غدير ولايت پايانى ندارد.
الحمد للَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولاية أميرالمؤمنين والأئمة عليهم‏السلام.

منجی عالم میاید

پنج شنبه 23 دی 1389  9:10 PM
تشکرات از این پست
sabamm
sabamm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 248
محل سکونت : اصفهان

واقعه غديرخم-قسمت دوم

واقعه غديرخم-قسمت دوم

 

مردم گفتند: ما گواهى مى‏دهيم كه تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى.خداى بتو پاداش نيكو عطا فرمايد: آيا نه اينست كه شماها بيگانگى خداوند و اينكه محمد صل‏الله‏عليه‏وآله بنده و فرستاده او است گواهى مى‏دهيد؟ و باينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديد ناپذير است و اينكه مردگان را خدا برمى‏انگيزد و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟

 

همگان گفتند آرى، باين حقايق گواهى مى‏دهيم. پيغمبر صل‏الله‏عليه‏وآله گفت: خداوند گواه باش، و با تاييد و مبالغه در توجه و شنوائى همگى و اقرار مجدد آنان باينكه سخنان آنحضرت را شنيده و توجه دارند فرمود: همانا من در انتقال بسراى ديگر و رسيدن بكنار حوض بر شما سبقت‏خواهم گرفت. و شما در كنار حوض برمن وارد مى‏شويد. پهناى حوض من بمانند مسافت‏بين صنعا و بصرى است (9) و در آن بشماره ستارگان - قدحها و جامهاى سيمين هست. بينديشيد و مواظب باشيد كه پس از درگذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما مى‏گذارم چگونه رفتار نمائيد؟! (10)

 

در اين موقع يكى در ميان مردم بانگ برآورد كه يا رسول‏الله آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟

 

فرمود آنكه بزرگتر است كتاب خدا است كه يكطرف آن در دست‏خدا و طرف ديگر آن در دست‏شما است (كنايه از اينكه كتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابراين آنرا محكم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من (اهل‏بيت من) مى‏باشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائى كتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نموده‏ام. بنابراين بر آندو پيشى نگيريد و از پيروى آن دو باز نايستيد و كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. سپس دست على ع را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و مردم او را ديدند و شناختند.

 

و فرمود: اى مردم كيست كه بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) مى‏باشد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هركس كه من مولاى اويم على ع مولاى او خواهد بود و اين سخن را سه بار و بنا بگفته احمدبن‏حنبل پيشواى حنبلى‏ها چهاربار تكرار فرمود. سپس دست‏بدعا گشود و گفت: بار خدايا! دوست‏بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن دارد و يارى فرما ياران او را و خوار گردان خواركنندگان او را، و او را معيار و ميزان و محور حق و راستى قرارده. آنگاه فرمود: بايد آنانكه حاضرند اين امر را بغائبين برسانند و ابلاغ نمايند. هنوز جمعيت پاكنده نشده بود كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد: اليوم «اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا (11) در اين موقع پيغمبر ص فرمود الله اكبر، بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولايت على ع بعد از من، سپس آن گروه شروع كردند به تهنيت اميرالمؤمنين ع و از جمله آنان (پيش از ديگران) شيخين - (ابوبكر و عمر) بودند كه گفتند: به به براى تو اى پسر ابى‏طالب كه صبح و شام را درك نمودى درحاليكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. و اين عباس گفت: بخدا سوگند كه اين امر (ولايت على ع) بر همه واجب گشت. سپس حشان ابن ثابت گفت: يا رسول الله اجازه فرما تا درباره على ع اشعارى بسرايم. پيغمبر ص فرمود بگو با ميمنت و بركت الهى. در اين هنگام حسان برخاست و چنين گفت: اى گروه بزرگان قريش در محضر پيغمبر اسلام درباره ولايت كه مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بيان مى‏كنم و گفت:

 

يناديهم، يوم الغدير نبيهم بخم فاسمع بالرسول هناديا.

 

منجی عالم میاید

پنج شنبه 23 دی 1389  9:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها