0

دیزی دوست داری یا پیتزا؟

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

دیزی دوست داری یا پیتزا؟

دیزی دوست داری یا پیتزا؟

مامان رفت دم در تا پیتزاهایی را که سفارش داده بود تحویل بگیرد. بهروز کوچولو که خیلی گرسنه بود گفت: «آخ جان! پیتزا! چه کیفی دارد!» بعد به مامان‏بزرگ گفت: «مامان بزرگ! شما بچّه که بودید پیتزا دوست داشتید؟»

مامان بزرگ خندید و گفت: «نه عزیزم! آن وقت‏ها که پیتزا نبود. عوضش من وقتی بچّه بودم، آبگوشت دیزی دوست داشتم.»

بهروز گفت: «آبگوشت دیزی دیگر چیست؟»

مامان بزرگ خندید. کوچک شد. رفت به سال‏های دور؛ سال‏هایی که همه او را ترمه کوچولو صدا می‏کردند.

مادر زغال‏ها را باد زد تا زغال‏ها قرمز شوند. خوب که داغ و قرمز شدند، دیگ کوچک سنگی را که به آن دیزی می گفتند روی زغال‏ها گذاشت. مدّتی بعد آب در دیزی به جوش آمد. نخودها و لوبیاها هی توی آب دیزی بالا و پایین می‏پریدند. مامان یک «به» را خُرد کرد و ریخت توی دیزی. بعد هم بادمجان را توی آن انداخت. بعد داد زد: «ترمه! سفره را باز کن. چیزی نمانده که دیزی آماده شود.»

ترمه دوید و سفره را آورد. بوی آبگوشت به و بادمجان حسابی توی خانه پیچیده بود. ترمه منتظر بود بابا از سرکار بیاید تا نان‏های داغ و خوشمزّه‏ای را که مادر تازه پخته بود توی آبگوشت خُرد کنند و بخورند.

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

پنج شنبه 23 دی 1389  8:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها