0

خانه تکانی موش کور

 
saraalighanbari1360
saraalighanbari1360
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 9841
محل سکونت : fars

خانه تکانی موش کور

خانه تکانی موش کور

 

موش کور جارویش را زمین گذاشت و رفت و در را باز کرد. موش خرما، پشتِ در بود. موش خرما پرسید: «می‌‎شه نردبانت را به من قرض بدی؟

خانه تکانی موش کور

خانه تکانی موش کور

تَق تَق تَق 
موش کور جارویش را زمین گذاشت و رفت و در را باز کرد. موش خرما، پشتِ در بود. موش خرما پرسید: «می‌‎شه نردبانت را به من قرض بدی؟ می‌خوام پنجره‌های خانه‌ام را زودتر تمیز کنم؛ تا بتونیم با همدیگر به ماهیگیری بریم.» موش کور نگاهی به آن همه خرت و پرتی که درون تونلش روی هم انبار شده بود انداخت. بعد رفت پشت قوطی‌ها و شمع‌ها، نردبان را پیدا کرد و به موش خرما داد. موش خرما گفت: «خیلی ممنون موش کور. وقتی خانه تکانی من تمام بشه ماهیگیری خیلی مزه میده.» موش کور گفت: «بله، ولی تمیز کردن خانه‌ی من خیلی سخته و به این زودی‌ها تمام نمی‌شه.» وقتی موش خرما رفت، موش کور با خودش فکر کرد، باید تعدادی از وسایلش را دور بریزد تا جای بیشتری داشته باشد. اما اگر دوستانش به این وسایل احتیاج داشته باشند باید چه کار کنند!؟
داشت پاروها را کنار دیوار می‌گذاشت که دوباره کسی در زد.
تَق تَق تَق
خرگوش پشت در ایستاده بود و وقتی موش کور در را باز کرد گفت: «سلام موش کور. پیچ گوشتی داری؟ من هم دارم خانه‌ام را تمیز می‌کنم ولی دسته‌ی جاروم شل شده و می‌خوام سفتش کنم.» موش کور رفت و از پشت قابلمه‌ها و ماهی تابه‌ها، پیچ گوشتی را برداشت و به خرگوش داد. خرگوش گفت: «خیلی ممنون موش کور. بعد از اینکه خانه‌ام را تمیز کنم ماهیگیری خیلی مزه میده.» موش کور گفت: «من هم دوست دارم با شما بیایم ماهیگیری ولی خانه‌ی من هنوز خیلی نامرتّب است.» وقتی خرگوش رفت موش کور با خودش فکر کرد، کاش خانه‌اش کمی بزرگ‌تر بود. داشت صندلی‌ها را مرتب می‌کرد که دوباره کسی در زد.
تَق تَق تَق
این بار گورکن پشت در ایستاده بود. پرسید: «چکّش داری؟ چوب‌های کف اتاقم خراب شده‌اند و باید تعمیرشان کنم.» موش کور هم رفت و چکّش را از پشت ارّه‌ها و فنرها بیرون آورد و به گورکن داد. گورکن گفت: «خیلی ممنون موش کور. بعد از تعمیر کردن خانه‌ام ماهیگیری خیلی مزه میده.» موش کور گفت: «اما فکر کنم من مجبورم که خانه‌ام را تمیز کنم.» گورکن هم رفت. موش کور سعی کرد هرچه سریع تر خانه‌اش را تمیز کند. اما وقتی کارش تمام شد دیگر برای ماهیگیری خیلی دیر شده بود. برای همین با خودش فکر کرد بهتر است برود و ببیند دوستانش از ماهیگیری برگشته‌اند یا نه. وقتی پایش را از تونل بیرون گذاشت، ناگهان یک اتاق چوبی جلوی در خانه‌اش دید که تا آن روز صبح آن جا نبود. موش کور رفت و در زد.
تَق تَق تَق
در باز شد و گورکَن و موش خرما و خرگوش بیرون آمدند. موش خرما گفت: «فکر کردی ما بدون تو میریم ماهیگیری!» خرگوش گفت: «اگر خانه‌ات جای بیشتری داشت، راحت‌تر و سریع‌تر می‌تونستی خانه‌ات را تمیز کنی. اما تو همیشه چیزهایی داری که ما لازم داریم.» گورکن گفت: «برای همین هم ما این انبار را برایت ساختیم. فکر می‌کنی وسیله‌ای داری که بخوای توی انبار بگذاری؟» موش کور با خوش حالی گفت: «فکر کنم چند تا وسیله داشته باشم که توی انبار بگذارم.» و بعد همگی با هم خندیدند.


منبع: مترجم: صادق شهید ثالث
چهارشنبه 22 اسفند 1397  9:44 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها