باز شب همدمم
باز غم در دلم
فکرهایم تلخ
رویاها یم سراب
خنده هایم محزون
در پس هر فکر
آه و افسوسی بلند
صدای هق هقم سخت
گریه هایم سرد
به دنبال روزهایی سبز
همرهانم راهزن
در شب سرد تنهای تنها
در سوز سخت این سرما
ریشه ام خشکید
میوه هایم گندید
سایه ای آمد
دلم لرزید
سایه تبر داشت به دست
اما چه باک از تیغ او ...
ما که سالی است خفته ایم
ما که عمریست مرده ایم
دیگر چه پندار از این بدتر
ماندن در این نکبت ...
هوکاد